درافغانستان چه می گذرد، چرا آمريکا طالبان را مهار نمی کند؟ – اسد کشتمند

قرار بود همزمان با توافق‌نامه آمریکا با طالبان، میان دولت افغانستان و آمریکا هم توافق جداگانه‌ای امضا شود. با يک توئيت دونالد ترامپ رئيس جمهور آمريکا ورق برگشت و طالبان در پی توفقی کوتاه با انجام چندين انفجار در کابل و کشتار مردم غير نظامی دوباره به صحنه بازگشت. چرا آمريکا طالبان را مهار نمی کند، آيا قادر نيست از پس طالبان برآيد و يا اين که نمی خواهد. اسد کشتمند عضو کمیته مرکزی حزب سابق دمکراتیک خلق افعانستان در اين نوشته به رابطه ی آمريکا و طالبان، نقش آمريکا در منفعل نگهداشتن نيروهای نظامی افغانستان می پردازد و در ادامه ی مقاله ی پيشين خود از تلاش پايدار مردم افغانستان برای خروج از شرايطی که طالبان، آمريکا و دست نشاندگان محلی آن ايجاد کرده اند سخن می گوید.

بخش اول این نوشته به این امراختصاص داشت که چگونه رهبری رسمی طالبان (عمدتاًقطرنشین وساکن مناطق اعیان نشین کابل) به وسیله امریکائیها رهبری می شود ودرنتیجه عمده فعالیت های طالبان به طوراستراتیژیک ازراه های گوناگون درخدمت منافع امریکا قرارداده می شود وچگونه این تفاهمات تنیده شده بین آنها درطول سالها که بخشی ازآن دارای ماهیت نانوشته است، میدان جنگ وسیاست درکشورما را پرمی کند. همچنان دیدیم که امریکائی ها این رهبری همیشه حاظربه خدمت طالبان را دراین اواخردرمرکزگردباد سیاسی قرارداده وعرصه سیاست درافغانستان وماحول آن وتاحدودی خود امریکا را به این بازی ماهرانه مشغول ساخته اند. حوادث روزهای اخیرباروشنی عبرت انگیزی نشان داد که امریکائی هابه همان سادگی که طالبان را وارد بازی دارای ابعاد ظاهراً بزرگ سیاسی ساخته بودند، به سادگی ای به مراتب بیشترازروی صحنه برداشتند. یک توئیت ترامپ کافی بود نُه دورمذاکرات یکساله را مانند حباب بترکاند. چه کسی حاظرخواهد بود چنین مذاکراتی راجدی بگیرد؟ راستی این واقعاً مذاکرات دونیروی متضاد بود که به بهانه مرگ یک سربازیکی ازطرفین به هیچ مبدل شد؟ ازرابطه مستحکمی که بین رهبری رسمی قطرنشین طالبان وامریکا وجود دارد می توان نتیجه گرفت که چنین مذاکراتی برای امریکائی ها خرجی نداشته است وهروقت هم بخواهند بازهم این سیرک را به راه خواهند انداخت ولی با اندازی دیگر!

درمقایسه با این به اصطلاح مذاکرات، آنچه را که درنیمه اول سالهای هفتاد ميلادی قرن گذشته بین «له دیوک تهو» عضودفترسیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست ویتنام و هنری کیسینجروزیرخارجه امریکا برای پایان بخشیدن به جنگ ویتنام درپاریس رخداد بیاد می آورم دنیائی ازتفاوت ماهوی وجوددارد؛ آن ابهت سیاسی کجا واین صحنه سازی های حقیرانه کجا!  آری! تفاوت ره زکجاست تابکجا؟

دروضع کنونی هیچکسی کم نمی آورد؛ طالبان ادعا دارند که آنان نخواستند به احضارازجانب ترامپ تمکین کنند وترامپ ادعا دارد که آنها را نه تنها ازرده مذاکره بیرون ساخته بلکه به زودی گوئی استخوانهایشان  راهم خواهد شکست. بالاخره تماشاگران ميلیونی دنیا به این نتیجه می رسند که این همه اظهارات متناقض وتوام بالاف وگزاف راجدی نگیرند.

دراین زمینه متاسفانه بخشی ازکسانی که درمیان افغانها دراین مورد می نویسند، درهمان آغازِبه اصطلاح ختم مذاکرات سراسیمه شده وفریاد برآوردند که گویا افغانستان ازطریق طالبان دراختیار پاکستان قرارداده شده است، واین ناشی ازاین امرمی شودکه برخی ازسیاست مداران ورسانه های امریکائی به طورماهرانه درهرواقعه کوچک وبزرگی که درافغانستان رخ می دهد، پای پاکستان را دخیل می دانند واین طرزتفکررا به قدری تلقین کرده اند که امروزه بخش بزرگی ازتبصره گران و بخشی ازرسانه های بزرگ دنیا این استدلال را همه روزه تبلیغ می کنند و هدف اساسی آن منحرف ساختن اذهان مردمان جهان ازمسئولیت سیاستهای امریکا در قبال افغانستان می باشد. بخشی ازانانی هم که درافغانستان دراین باره می نویسند، همان استدلال رسانه های بزرگ نئولیبرالها را بلبل وارتکرارمی کنند.

اینکه پاکستان ازبدو ایجاد آن تاکنون هیچگاهی با نیت پاک وبه ظن دوستی با افغانستان برخورد نداشته است، امریست بدیهی ولی عده ای بدون اینکه تحقیقی صورت گرفته وتلاشی برای پیدا کردن سرنخ حوادث صورت گرفته باشد، درپشت هریک ازحوادثی که درافغانستان رخ می دهد، حتماً دست پاکستان رامی بینند وصرفاً برپایه قرینه وقیاس و پیش داوری قضاوت وتبلیغ می کنند.

 واقعیت امر اینست که پاکستان عظیم ترین جنایات قابل تصوررا برعلیه خلق افغانستان درزمان حاکمیت انقلابی حزب دموکراتیک خلق افغانستان انجام داده است وازاین بابت ما انقلابیون افغانستان دل پرخونی داریم وهمه درخاطره تک تک ماحک شده است ولی این مربوط به گذشته ها است. خیلی از تبصره نویسان فراموش می کنند که امروزپاکستان درقبال افغانستان تنها باحکومت ومردم افغانستان مواجه نیست بلکه با امریکای قدرقدرت وبازوی رزمی آن یعنی ناتومواجه است؛ درافغانستان که حاکمیت مال افغانها نیست، زمین چه که حتی آسمان افغانستان از اداره افغانها خارج است وهرآنچه درافغانستان می گذرد مسئولیت آن به عهده امریکائیها است که افغانستان را«اداره» می کنند. حداقل تدبیروعقل سلیم کافی است تاگفته شود که رهبران پاکستان می دانند که دراین رویاروئی مانند پشه ای دربرابرفیل امریکا قراردارند و نمیتوانند کاری کنند که خشم امریکائیها را برانگیزد.

تسریع پروسه بازی های اوپراتیفی پیرامون افغانستان

مدتی قبل، درژنواززبان آقای اشرف غنی اعتراف بسیارتلخی بیرون زد؛ اوگفت اززمان آغاز زمامداری اش تاکنون بیش از45 هزارنفر ازنیروهای امنیتی کشوربه شهادت رسیده اند. این رقم سرسام آورتباهی زندگی انسانها آنهم دراین مدت نه چندان درازبازگوکننده عمق فاجعه انسانی است. این اعتراف زهرآلود درشرایطی ابرازشد که همزمان با آغازکاروی به حیث رئیس جمهورکشور، ازجانب مقامات مختلف امریکائی، پی هم درباره تقویت نیروهای امنیتی افغانستان وتغییر استراتیژی جنگ درافغانستان صحبت می شد. نتیجه اش همین است. تاکنون امریکا به نام تقویت نیروهای امنیتی افغانستان، مصارف فراوانی رامتقبل شده است اماچرا این نیروها درمیدان عمل تقویت نشدند؟ واقعیت دردناک روی صحنه این است که علیرغم سیل بزرگ «پول بادآورده» ناتو، سربازان درحال جنگ نیروهای مسلح افغانستان حتی ازغذای مناسب وبه اندازه کافی برخوردارنیستند. مگربیشترازچهارملیارددلاردرهرسال برای سرپا نگهداشتن ارتشی نیرومند، کاراورزمنده کافی نیست؟ چراارتشی با چنین پشتوانه عظیم مادی برعلاوه اینکه نیروهای هوائی قدرقدرت امریکائی مترصد اوضاع است، قادرنیست ازپس یک مشت طالب آواره بی پشتوانه نیرومند مالی ومادی وتسلیحاتی برآید؟ اگر درفضای دورازدود خفه کننده تبلیغاتی سنجیده شود واقعیت این است که امریکائی ها به کارائی نیروهای نظامی افغانستان کاری ندارند، آنان فقط خواهان پرکردن صحنه ازجوانان ماهستند؛ آری واقعیت همین قدرتلخ است.
نخست باید به صراحت تام وتمام تذکرداده شود که تبعه افغانستان به علت شرایط سخت زندگی وطبیعت خشن سرزمین خودبه طور طبیعی سخت جان ودراثرموجودیت مناسبات سنتی مردسالاری واعتقاد به مقوله های غیرت وهمت واستواری، یکی از سربازان خوب دنیا می تواند باشد چنانچه درگذشته ها چنین بود ورزمندگان صفوف نیروهای مسلح امروزی همچنان فرزندان خلف خلق افغانستان هستند ولی حرف برسر اینست که بکاربردچنین نیروی انسانی درکادرنیروهای مسلح، اگر درست صورت نگیرد، نمی توان نتیجه مطلوب به دست آورد. واقعیت اینست که ارتش افغانستان ؛ درمجموع نیروهای انتظامی ورزمی افغانستان انگیزه نیرومند وروشن برای جنگ ندارند. این نیروها دردرجه اول برپایه رقابتهای تباری واشغال «ساحه» گردهم آورده شده اند ودرمقیاس فردی اکثریت قاطع برای زنده ماندن خانواده های خود دراین ارگانها واردشده اند ودرنهایت برای تداوم اشغال کشوربوسیله بیگانگان درکادریک چنین جمعی وبارویکردی که شاهدعمل نادرست آن هستیم، مورداستفاده ظالمانه قرارمیگیرند. انگیزه نیرومند ملی برای این رزمندگان وجود ندارد.
امریکائی ها(ناتو)هرساله بیشترازچهارملیارددلاری راکه برای نیروهای نظامی افغانستان مصرف میکنند، یک کمک خیرخواهانه نیست وازخود هدفی دارد. آنان بهترین ورشیدترین فرزندان وطن مارا، درکادرارتش وپلیس ونیروهای امنیتی درحقیقت درکادربازی های استراتیژیک واوپراتیفی خودبه گوشت دم توپ مبدل ساخته اند. این ملیاردهادلارخون بهای فرزندان این وطن برای تداوم جنگ زرگری امریکا با طالبان برای تداوم اشغال کشورمااست. این ملیاردهادلاربه هیچ کاربنیادی درافغانستان به مصرف نمیرسدوسربازان هم جزدریافت حقوق بخورونمیرازآن سودنمی برند. همه این پولهادرجهت تامین منافع حیاتی امریکاوفربه شدن هرچه بیشتریک مشت وابسته های امریکابکارمی رودتاپایه اجتماعی اشغال یعنی اقشارطفیلی صفت مفت خواران مقاطعه کارولشکری ازمامورین ومشاورین بلندرتبه دولتی وافسران عالیرتبه نیروهای مسلح هرچه بیشترفربه شوند.
امریکائی هادرطول این نزدیک به دودهه اگرمیخواستند میتوانستند نام طالب را ازاین کشوربزدایند. برای اینکارتمام زمینه های لازم فراهم بود؛ ازافراد خریده شده رده بالای اکثریت قاطع مجاهدین سابق گرفته تاکانسانسیوس منطقه ای وجهانی وبزرگترین، مجرب ترین ومجهزترین ارتش جهان برخورداربودند. دیده میشود که برای گرم نگهداشتن تنورجنگ زرگری وبخاطراستفاده درحالات غیرمترقبه مانند وضع امروزومصروف نگهداشتن مردم افغانستان درکشمکشهای درونی این نیروی قهارعقب مانده ولی بی پشتوانه واقعی جهانی ومنطقه ای راتاامروزسرپانگهداشتند. علیرغم سالهای توام باآرامشی راکه امریکائی هادرافغانستان پشت سرگذاشتندوازآن وسیعاً استفاده بردند، اینک امروزدرسریک دوراهه دشوارتاریخی قرارگرفته اند؛ وضع کج دارومریزبابازیچه خود(طالبان)را ادامه بدهندویاآنان راازفضای ابهام آلودهژده ساله بازی های اوپراتیفی بیرون برده ومستقیماًواردکرسی های قدرت سازند؟ ازقرارمعلوم ادامه وضع به شیوه سابق ممکن نیست. آنان با تحریک بی حد روسها، ایرانی ها، پاکستانیها وچینی ها وضعی رابرای خود درافغانستان به میان آورده اند که میتواندبسیارجنجال برانگیزباشد. درست است که تاهنوزهم رهبری طالبان افغان رادراختیاردارندولی بازی داردجدی میشود. فاصله ای که بین رهبری شناخته شده طالبان وصفوف آن وجوددارد، معما رابرای امریکائی هابغرنج ترساخته است. با اتکابر همین تناقض آشکاراست که روسها وایرانی ها توانستند ازطریق همین صفوفی که عقب مانده ولی دارای احساس مبهم وطن پرستی واعتقادات خشک دینی هستند، نفوذکنند. آنچه مربوط میشودبه پاکستانی ها، باآنکه آنهاهادرتفاهم وبه کمک عربستان وامریکا ایجادگرطالبان بودندودرمقطعی ازتاریخ هولناک ترین نقش رادربربادی افغانستان به عهده داشتندولی بعدازاشغال افغانستان ، امریکائی هابخش عمده سکانهای رهبری طالبان افغانی رابطورماهرانه، نامرئی وتدریجی ازاختیارآنهابیرون آوردند. تاحدی که امروزپاکستانی هابرای دیداربارهبری رسمی طالبان به کمک امریکا وقطرنیازدارند(این به معنی آن نیست که گویاپاکستانی هادرصفوف طالبان نقش وتاثیرندارند). بهرحال پاکستانیهادرتلاش هستندبازهم بخشی ازامکانات ازدست رفته خودرادرپناه این تناقض بدست آورند. بیادداریم که درهمین اواخرملابرادرکه تحت فشارمحافل نزدیک به امریکائی ها اززندان پاکستان آزادشد، مستقیماً به قطررفت وبه مثابه شخص دوم سلسله مراتب طالبانی، رهبری دفتررسمی طالبان درقطررابه عهده گرفت(درتمام این بحثهاموجودیت دونوع طالب افغانی وپاکستانی رانباید ازنظردورداشت).
با درک همین واقعیت است که امریکائی هادراین اواخربرای خلاصی ازاین مخمصه انتخاب دوراهی وقراردادن حوادث درمسیری که اداره آن همچنان دردست آنان باقی بماند، درکادرشطرنج سیاسی افغانستان به مانورهای پیهم متوسل میشوند. درواقع دیده میشودکه مقامات تصمیم گیرنده امریکائی دراین میدان زرادخانه دیپلوماتیک وفعالیتهای اوپراتیفی وراه گم کننده خودراباظرفیت تمام بکارانداخته اندوپیهم ظاهرحوادث را درافغانستان بغرنج تر میسازندیابهترگفته شود، بغرنج ترجلوه میدهند. ولی حریفان کارکشته آنان، باجنس این مانورهاآشنائی دارند. مصداق این برخوردرامیبینیم که آنان دربرابرهرمانورامریکائی هادرنوسان نمیشوندوسیاست فشارنامرئی راهمچنان به پیش می برند. یکی ازاین فشارهانفوذ این کشورهادرمیان بخشی ازنیروهای طالبان است. لزوماًدر اینجابایدتذکرداده شودکه حرکت طالبان بیشتر ازاینکه تابع یک سازمان منظبط ودقیق سیاسی وتشکیلاتی باشد، یک جنبش سیال بوده وبه سادگی تاثیرپذیراست. این چهره صفوف طالبان با رهبری رسمی آن درکانترست برجسته ای قرارمیگیرد: رهبران وسخنگویان رسمی طالبان آموزش دیده سازمانهای استخباراتی خارجی هستندودرطول جنگ نزدیک به دودهه هیچگونه صدمه ای هم ندیده انددرحالیکه درهمین مدت هزاران تن ازصفوف بی خبرازدنیای آنها به هلاکت رسیده اند. واقعیت امراینست که بعدازیک وقفه کوتاه؛ آنهم هنگام راندن طالبان ازقدرت بوسیله بمباردمانهای سنگین B52هاوسپردن آن به مجاهدین دیروزی وگماشتگان دیرین سال سی آی ای، رهبری رسمی طالبان همیشه دراختیارامریکائیها قرارداشته است.
درکادرهمین تلاشهاوسیاست پرخم وپیچ ، دراین اوخر امریکائیها فعالیتهای سردرگم کننده صحنه سازی های مذاکرات باطالبان رابراه انداخته اند. به این ترتیب امریکائی هایکی ازوریانتهای حل اوضاع کنونی رابرپایه بیرون بردن بخشی ویاهمه نیروهای نظامی شان ازافغانستان مطرح میسازند.
درجریان این معرکه گیری هایک امرروشن است وباعقل سلیم بایدگفت که درورای بحث ضرورت حفظ سربازان درکشوراشغال شده افغانستان، امریکائی ها دریگانه موردی که عقب نشینی نخواهندکرد، مسئله پایگاههای نظامی است؛ این پایگاه هانه به اجازه کسی برپاشده اند ونه به اجازه کسی نیازدارندکه باقی بمانند ویانمانند. نفس اشغال افغانستان بوسیله امریکائی هاروی مسئله پایگاه های نظامی می چرخد، فقط تغییربزرگ تناسب نیروهای جهانی وشکل گیری اپوزیسیون واقعی چپ، ملی ووطنپرست درداخل افغانستان میتوانددرسرنوشت این پایگاه هانقش تعین کننده داشته باشد، نه فرآیندجاروجنجالهای سیرک سیاسی امروزی افغانستان. درباره مسئله بیرون ساختن ویاماندن سربازان امریکائی، بایدگفت که آنچه امریکا درافغانستان نیازداردیک سیستم اداری واقتصادی-اجتماعی وابسته به امریکا ورژیمی دست نشانده است که تمام زمینه های تداوم آن تاکنون برای مدتهای طولانی عملاًتضمین شده است. این سیستم بهرحالی باقی خواهد ماند. مهم نیست چه کسی درراس آن قرارداشته باشد. آقای اشرف غنی، آقای اتمر، آقای کرزی ویا یک طالب امریکائی ویاآدمهای تاریخ زده ای چون آقای گلبدین حکمتیار؛ این برای امریکا فرقی نداردمهم همان سیستم اداره است که حتی شکل آن هم برایشان بی اهمیت است وهرقدرخواسته باشندمیتوانند قانون اساسی وهرچیز دیگری راتغییربدهند. دراین صورت وجودسربازان امریکائی نیازمبرم نیست. علیرغم اینکه فکر نمیشودامریکا، بااتکابرعاقبت اندیشی وبه اصطلاح«برای روزمبادا» تمام سربازان خودراازافغانستان بیرون کند، ولی اگر چنین شدکه به اقتضای ضرورتهای سیاسی موجود تمام نیروهاراهم ازافغانستان بیرون کند، بازهم اشغال افغانستان به شیوه ای بسیارمطمئن دروجودپایگاه های نظامی وسیستم اد اره اقتصادی، اجتماعی وسیاسی ای که امریکائی هابامهارت ایجادکرده اند، میتواند تضمین شود. از همین جا است که آنچه دربحثهائی بسیار«خودمانی» که تاکنون بین خلیل زادو طالبان وجودداشته است، حرف نه برسربرچیدن پایگاه ها بلکه درباره تعدادآنها بوده است. جان مطلب همین است که امریکائی هااگرتوافقی راهم با طالبان روی صحنه بیاورند، درباره پایگاههاخط سرخ رعایت شده است ودراینده نیزچنین خواهدبود.
درورای همه حوادثی که رخ میدهد، چه کسی بااطمینان گفته میتواندکه «مذاکرات امریکائی هاباطالبان»(یابهترگفته شوددیداردوستانه دوستان دیرینه) بوسیله مهره افغانی شان آقای خلیل زادفقط درهمین اواخردرقطر براه افتیده است؟ نبایدامریکائی هاراساده انگاشت که گویاتنهازمانی عقل شان کارمیکندکه دچارمشکلی شده باشند. نه چنین نیست. درامریکانهادهای بسیارگنده وباتجربه تحلیل اوضاع وپیشگیری حوادث(تاآنجائیکه درخطوط اصلی قابل پیشبینی باشد) وجودداردکه درمواردی مانند پدیده «طالبان»سیاستهای هرمرحله خودراقبل ازوقوع حوادث با دقت تنظیم میکنند .باری درباره همین مذاکرات اخیرباطالبان: مگر سی آی ای درخواب زمستانی فرورفته بودکه ناگهانی به جنب وجوش درآمده ودست به دامان آقای خلیل زادبرده وباعجله اینجا وآنجا مسئله طالبان راچاق ساخته است؟ مگرطالبان درقطر، صاف وساده، ازسالهابه اینسودر اختیارشان نبوده است؟ به اندازه کافی روشن است که رهبری رسمی طالبان ازسالهای سال دراختیارامریکا قرارداشته است. این رابطه تنهادرقطرنه بلکه درداخل افغانستان هم وسیعاً وجودداشته است. آن عده ازرهبران طرازاول طالبان که درداخل افغانستان اند، درمعرض هیچگونه صدمه وخطری قرارندارندو مشترکاً بادوستان امریکائی خوددرمهمانخانه هاوهوتلهای کابل ودیگرنقاط افغانستان «سیاست بازی» میکنند. اتفاقاًدرهمین چندروزاخیردررسانه هاآمده است که خانم«بتی دم»روزنامه نگار هالندی در کتابی که تحت عنوان «در جستجوی یک دشمن» بعدازپنج سال تحقیق ومصاحبه درباره طالبان منتشرکرده است مینویسدکه:«برخلاف تصور امریکا ملا عمر هرگز در پاکستان پنهان نشده بود؛ بلکه او در زادگاهش، ولایت زابل در فاصله پنج کیلومتری یک پایگاه آمریکایی زندگی می کرد.» این حرف ساده ای نیست ومسلماً سروصدای فراوانی رابراه انداخت چنانچه بلافاصله سخنگوی طالبان به جواب مقامات رسمی افغانستان که این واقعیت راردمیکردند، تصاویری ازخانه ای راکه ملاعمردرآن زندگی میکرده است، منتشرساخت. به این ترتیب بالاخره افشاشدکه ملاعمر تاآخردرزیرریش امریکائی هادرپنج کیلومتری پایگاه قدرقدرت نظامی آنان زندگی میکرد. تعجب آوراست که امریکا مخفیگاه اسامه بن لادن رادرداخل پاکستان پیداکرده واورابه قتل می رساندودراین چندسال چندنسل پیهم رهبران طالبان پاکستانی رادرداخل پاکستان سناسائی کرده وبه کمک هواپیماهای بی سرنشین به طور سیستماتیک نابودمیکنداما نمیداندکه ملاعمر درپنج کیلومتری پایگاهش بیشترازده سال زندگی می نموده است. اینرادیگرعقل امروزی بشرنمیتواندبپذیردکه چنین چیزی بدون موافقت خودامریکا میتوانسته عملی گردد. (دراین موردنوشته مفصلی درباره اینکه چگونه طالبان درکادر مینجمنت امریکابوسیله سی آی ای رهبری میشوندسالهای قبل نوشته ام که ادرس آنرا درزیرخواهم نوشت) (1).
چنین به نظرمیرسدکه امریکاباملاحظه نقشی که همسایه هابخصوص روسیه وایران وچین وپاکستان دربازی باکارت طالبان درپیش گرفته اند، درتلاش است تانقش رهبری رسمی سیاسی طالبان رابرجسته ساخته وآنرادربازی های بزرگ واردمعرکه سازد. دراین بازی ایکه امریکا درپیش گرفته وطالبان تمام صحنه سیاسی راپرکرده اند، کشورهای مخالف امریکا نیزکوتاه نمی آیند. آنهاباسازخودامریکا درصحنه طالبان می رقصند وچنین وانمود میکنند که گویاهمین است نقش شان که درروی صحنه به نمایش درآورده اند(نشست اخیرمسکونمادگویای این سیاست است)ولی درواقع آنان درحال نفوذبیشتر، توسعه، تحکیم وتحمیل نقش خودبربخشی ازطالبان هستند. روشن نیست که آیااستراتیژیستهای امریکائی اینراهم سنجیده اندیانه که تحرکات اخیرآنان درجهت بیشترمطرح ساختن پدیده طالب روی صحنه سیاسی، به مثابه تیغ دودَم، راه فعالیتهای بیرونی رادربین صفوف طالبان نیزهموارترمیسازد؟ این بازی اگرازیکسونقش رهبری سیاسی رسمی طالبان را(طالبانی که دراختیارامریکا قراردارند)برجسته میسازدوامریکائی هاآنرابُردخودتلقی میکنند، ازسوی دیگر، بامطرح ساختن بازی های موجودوکشاندن غیرمستقیم کشورهای منطقه تثبیت کننده نقش آنهادربین صفوف طالبان(که همه ودربست درزیراداره مستقیم امریکا قرارنگرفته اند)میباشد وبیشتر ازلحاظ روانی دربین توده های طالبان دیگر دوستی باایران وروسیه وچین نمیتواندتابوباشد ودرنتیجه کارآنان راآسانترمیسازد.
چنین به نظرمیرسدکه صحنه سازی هائی راکه امریکائی هابه همراه رهبری رسمی طالبان براه انداخته اند یک بازی باصطلاح«اوپراتیفی» سنجیده شده ای است، ولی باآنهم بخشی مجهول درمعادله آن میتواندوجودداشته باشد؛ که عبارت است ازکارآئی نقش کشورهای مخالف امریکادرمنطقه، درجهت ناکام ساختن این تعامل؛ دیده شوددراین زمینه عاقبت کارچه خواهدبود.
ازیادنبریم که علیرغم سروصداها ونشست وبرخاست های مکرربین طالبان وامریکائی ها(علیرغم اینکه دوروزقبل اعلام شدکه بعدازشانزده روزمذاکرات به نتیجه رسیده است)تاکنون هیچ سندپراعتباری درزمینه منتشرنشده است.
شایدامریکائی هاهنوزهم فرصت دارندبه چنین بازی هائی بپردازندولی دیدارمسکووروابطی که بین طالبان وروسیه ازیکسووایران وطالبان ازجانب دیگرایجادشده است، نشاندهنده این واقعیت است که بخشی ازفرصتهارا ازدست میدهندوزمان داردبه ضررآنهابه پیش میرود. دراین صورت بایدیکی ازوریانتهای سیاست امریکائی هامحتملاًاین باشدکه دراین بازی باکارت طالبان وآوردن آنان به قدرت دست کشورهای منطقه راازرسیدن به «کارت طالبان» کوتاه کنند. آیا حتی درهمین صورت هم(که بسیارنامحتمل به نظرمیرسد)آرزوی شان عملی خواهدشد؟ میتوان با اطمینان دراین موردهم شک داشت زیرا ظرفیت دشمنی باامریکا دربطن وروان جامعه ماجاداردکه با اشغال سرسازگاری نداردنه دروجود تنها طالبان وآنهم رهبری دورازصحنه آنها. این امریعنی سخت جانی وحضوردائمی امروطنپرستی، منبع زایش دائمی خصومت باامریکا است، که بسیاری ازتحلیل گران داخلی وخارجی آنرانادیده میگیرند. وانگهی ساده لوحانه خواهدبوداگر تصورشودکه درصورت توافق رهبری رسمی طالبان باامریکا، همه صفوف طالبان راضی شده وبه وسیله رهبری رسمی خود رام میشوند. حوادث خونبارروزهای اخیردرهلمند دربحبوحه مذاکرات رهبری رسمی طالبان بازلمی خلیل زادوگروه نمایدگان امریکادرقطر(که درجریان عملیات 46 ساعته طالبان، 397 تن سرباز خارجی و داخلی کشته و وسایط زیادی تخریب گردیده است)، نشان دهنده این واقعیت است(2).
چراچنین وضعی پیش آمد؟
دلیل عمده رادراین واقعیت بایددیدکه نقطه عطف تغییرات موضعگیری های جهانی حریفان امریکادرقبال سیاستهای منطقه ای آن درسوریه رقم خوردوازبداقبالی مردم ما، افغانستان داردبه بزنگاه اساسی این نقطه عطف مبدل میشود. دراینجااست که تصفیه حسابهاصورت خواهدگرفت و تمام بغرنجی اوضاع ازهمین فاکتوربرمیخیزد. درواقع بعدازبرپاساختن جنجالهای عظیم وتعقیب سیاستی انتقام جویانه وویران کننده، امریکابازی رادرمیدان سوریه باوضع فضاحت باری باخت. بُرد دراین معرکه برای طرف مقابل یعنی روسها، بی دردوضایعه وبی مصرف نبوده است. روسهابه هیچ وجه بی علاقه نیستندهم ازدید حیثیتی وهم ازدیدپراگماتیک حریفی راکه با رفتن خودازسوریه میراث سنگینی از دردومشکلات ومعضلات رابرجاگذاشته وازجانب دیگربطورپیهم به سنگینی تحریمهامی پردازدودرنقاط دیگری به آنها آزارمیرساند، درسنگرخودش که اتفاقاًضعفهای فراوان دارد، زیرفشارقراردهند. این سنگرضعیف درشرایط کنونی نمیتواندجای دیگری غیرازافغانستان باشد. مزیدبراین فاکتها، امروزکه جنگ سردبه معنی واقعی کلمه بین روسیه وامریکابالاگرفته است، هیچ نقطه ضعیفی نمیتواندازنظردوربماند. حالااگرافغانستان درنزدیکی روسیه هم قرارنمیداشت با وضعی که تشدیدجنگ سردبه میان آورده است، به مثابه نقطه ضعیف امریکا مورد استفاده قرارمیگرفت. بدبختی بزرگ مردم افغانستان اینست که دراثراشغال امریکا بالاترین حد ضایعات جنبی هرنوع رودرروئی این دوغول نظامی برای مردم ماوحشت آوروبربادکننده خواهدبود.آنچه اوضاع رابیشتربغرنج ترمیسازد وعزم روسهارادرجهت زیرفشارقراردادن امریکائی هادرافغانستان جزم ترمیسازد، این واقعیت آشکاراست که امریکائی هاداعش راباردیگردرافغانستان برای تجاوزبر«حیاط خلوت»ومنطقه ساحه نفوذعنعنوی روسهایعنی کشورهای آسیای میانه بویژه تاجیکستان تجمع وپرورش میدهند. این دیگر نقطه اوج هیجانات وتصادم بامنافع حیاتی روسهااست. به این علت روسها به طورقطع انگشت بیمارامریکائیهارادرافغانستان تازمین زدن نهائی آنهاول نخواهندکرد.ازهمین ناحیه است(طوریکه درنوشته دیگری هم آورده ام)که برای کشوربلاکشیده ما«طوفان درراه است».
درورای تحرکات اخیر، روی دیگرسکه(که متاسفانه بسیارمحتمل به نظرمیرسد) ادامه جنگ درافغانستان خواهد بودکه به احتمال قوی ابعاد آن متناسب بارودرروئی بیشترامریکائی هاباروسیه ، ایران وچین، میتواندبزرگ ووحشتناک باشدزیراافغانستان درنزدیکی کشورهائی قرار دارد که درصورت ادامه جنگ سردوزورگوئی امریکا ، بالاجبار به کسانی که علیه امریکا می رزمند، به پیمانه وسیع کمک خواهند رسانید.واگرازبخت بدمردم ماامریکابتواندحیوان هارداعشی رابه جان مردمان آسیای میانه بیاندازد، درآن صورت کشورما تباه ودرطوفان غرق خواهدشد. آرزومی کنم تاآن حدهم بدبخت نشویم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1): https://www.facebook.com/assadullah.keshtmand/posts/949718545138980 بحثی پیرامون “رابطه” قدرتهای بزرگ باجنبشهای اسلامی بنیادگراو”اداره” آنهادر اوضاع کنونی جهان
(2) به گزارش اسپوتنیک، منبع آگاه از طالبان خبر داده است که طی نبردهای دو شبانه روز در ولایت هلمند 137 تن امریکائی و 260 تن سربازان افغانی کشته شده اند(04.03.2019)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: