یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

رویکرد روشنفکران به جنبش های ملی در ایران


محمدحسین یحیایی


• در شرایطی که جهانی شدن با شتاب و سرعت حیرت آوری به پیش می رود و از قدرت و توانایی دولت های ملی در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی کاسته می شود، جنبش های ملی در درون کشور های چند ملیتی که سال های طولانی با هم و کنار هم زندگی کرده اند، افزایش می یابد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۶ آذر ۱٣٨۶ -  ۲۷ نوامبر ۲۰۰۷


در شرایطی که جهانی شدن با شتاب و سرعت حیرت آوری به پیش می رود و از قدرت و توانایی دولت های ملی در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی کاسته می شود، جنبش های ملی در درون کشور های چند ملیتی که سال های طولانی با هم و کنار هم زندگی کرده اند، افزایش می یابد. این جنبش ها ماهیت یکسان، رشد همسان و پایگاه اجتماعی همگون ندارند ، از آن رو اهداف ، خواسته ها و برنامه های گوناگونی دارند. آنچه آنها را بهم نزدیک می کند استفاده از شرایط موجود، میثاق های بین الملل، منشور جهانی حقوق بشر و دمکراسی است که به انسان حق تعیین سرنوشت می دهد و انسان را آزاد می گذارد که با اراده خود در راستای منافع سیاسی، گروهی و ملی خود عمل کند. در این راستا از یک سو اتحادیه های بزرگ سیاسی و اقتصادی، منطقه ایی، قاره ایی شکل می گیرند، با گسترش شبکه راه آهن، کریدور های شمال و جنوب و لوله کشی های گاز و نفت همه مناطق دور دست دنیا به هم پیوند می خورند، از سوی دیگرگسست در بین ملت هایی که سال ها و یا قرن ها با هم زندگی کردند ادامه می یابد. آنچه دیده می شود، این است که جفرافیای سیاسی بسرعت در حال دگرگونی است و دنیا در آینده نه چندان دور شاهد تغییرات مهمی در شیوه زندگی، نوع تفکر و اندیشه سیاسی خواهد بود.
ایران کشور پهناور با تاریخ کهنی است که در آن اقوام و ملل گوناگون با فرهنگ، سنت و زبان های مختلف سال های طولانی در کنار هم زندگی کرده، در خوشی ها و ناخوشی ها و روز های سخت و دشوار یار و همکار یکدیگر بوده اند. نظام اجتماعی، قدرت روحانیت و دسپوتیسم شرقی که برخی ناشی از شیوه تولید آسیایی بود مردم را در پیوند باهم قرار داده، تا بتوانند ظلم و ستم طبقات حاکم را تحمل کنند و جیره و مواجب مفت خوران و حاکمان ممتاز را بپردازند، این نظام پیچیده و متمرکز یکی از موانع انباشت سرمایه در مناطق مختلف کشور شده است. در این مدت آذربایجان یکی از مناطق پیشرفته و پل ارتباطی کشورمحسوب می شد، از آن رو جنبش های اجتماعی، فکری و نظری در این منطقه شکل گرفته به نقاط دیگر کشورمنتقل می شد. روشنفکران آذربایجان تحت تأثیراروپا به ویژه روسیه قرار گرفته خواهان تغییرات ساختاری در کشور شدند. تبریز در همه حوزه ها از چاپخانه تا مدارس نوین و جنبش های اجتماعی پیشتاز بود. از آن رو انقلاب مشروطیت از آغاز شکل گیری تا تحقق آن از آذربایجان اداره می شد. هنگامیکه موجودیت آن به خطر افتاد، سردار ملی ستار خان با ٣۰۰ فدایی عازم تهران شد تا آن را نجات دهد، هر چند مشروطه نجات یافت ولی تعدادی از فدایی ها در تهران از گرسنگی جان باختند و خود ستار خان هم مورد بی مهری قرار گرفت و تا پایان عمر با پای لنگان درد کشید و از تواضع خود که ویژه گی آذربایجانی ها است دست نکشید. به هر رو انقلاب مشروطیت با پایمردی و فداکاری مردم بویژه آذربایجانی ها پیروز شد و قانون اساسی آن که شباهت فراوانی به قانون اساسی دوره تنظیمات عثمانی و عبدالحمید داشت به اجرا درآمد. قانون اساسی مشروطه کشور را ممالک محروسه می خواند و با ماده مشهور خود به نام ایالتی و ولایتی به مناطق مختلف آزادی های فراوانی می داد که در امور داخلی خود خود مختار باشند و کار های عمرانی خود را با توجه به منابع خود پیش ببرند. این اصل خوشآیند مرکز نبود ولی طرفداران دمکراسی برای کنترل مرکز و چند گانگی در مراکز سیاسی و تقسیم قدرت آن را ضروری می دانستند.
با قدرت گیری و تثبیت رضا شاه، دوران جدیدی در سیاست، اقتصاد و ساختار اجتماعی کشورآغاز شد، بنام حفظ امنیت اجتماعی بر تعداد نیرو های نظامی و امنیتی افزوده شد، قدرت مقتدر و مرکز گرا شکل گرفت، قانون مشهور ایالتی و ولایتی به فراموشی سپرده شد، شرایط جهانی و منطقه ایی هم بگونه ای بود که دولت های مقتدر ملی با گرایش های ناسیونالیستی مورد حمایت قرار می گرفت. رضا شاه این گرایش را در راستای اهداف سیاسی خود بکار برد و بگونه ای خشن با زبان و فرهنگ های مختلف که در جامعه کارآیی داشتند برخورد کرد. بنام ایجاد زبان واحد، ملت واحد و یگانه سازی اجتماعی به تحقیر دیگران بویژه آذربایجانی ها پرداخت. این روش به افت فرهنگی شدیدی در جامعه آذربایجان انجامید که هنوز هم با گذشت سال های طولانی ادامه دارد. مرکز گرایی رضا شاه که همراه بود با رشد دمکراسی در کشور های دیگر ضربه شدید و مهلکی به نهاد های نوبنیاد دمکراسی در ایران وارد کرد و این سنت یعنی تمرکز قدرت در مرکز نهادینه و با تغییر رژیم هم دنبال شد . بنابرین تمرکز قدرت در یک مرکز با هر نوع حکومت و روش سیاسی به دیکتاتوری و استبداد می انجآمد.
سقوط رضا شاه شعف و نشاط فراوانی در آذربایجان بوجود آورد، امید به آینده بهتر و باز یابی هویت ملی و زبانی در بین جوانان و زحمتکشان آذربایجان بویژه دهقانان تهی دست که در دست ژاندارم و ارباب گرفتار شده بودند گسترش یافت. در مدت کوتاهی انجمن های هنری، سندیکا های کارگری و خانه های دهقانی شکل گرفت. روشنفکران آذری در منطق مختلف کشور فعالیت خود را آغاز کردند. روزنامه نگار سرشناس و مبارز سیاسی پیگیر و خستگی ناپذیر که سال ها اسیر زندان های رضا شاه بود، آزاد شد و از همان روز های نخست مبارزه برای دمکراسی و آزادی را با انتشار روزنامه آژیر آغاز کرد، سپس رهبری جنبش مردم آذربایجان را در دست گرفت. جنبش مردمی آذربایجان ناشی از رشد و تکامل نیرو های مادی و معنوی جامعه بود که بدنبال هویت خود، خواهان دمکراسی و اجرای قانون مشروطیت بویژه اصل ایالتی و ولایتی بود. جنبش آزادی خواهی در کردستان نیز شکل گرفت و یک دوره کوتاه در تاریخ سیاسی میهن ما تأثیر گذاشت. هر چند این جنبش های مردمی به طرز وحشیانه ای از سوی ارتجاع داخلی و با حمایت مستقیم خارجی سرکوب شدند ولی آثار معنوی و گاهی مادی آنها همچنان پایدارادامه یافت .
با کودتای ۱٣٣۲، قدرت اقتصادی و سیاسی بار دیگر در مرکز متمرکز شد، آزادی های سیاسی و نهاد های مدنی که در پی سقوط رضا شاه شکل گرفته بودند یکی بعد از دیگری به تعطیلی کشانده شدند، سرکوب جنبش های مردمی بویژه آذربایجان و کردستان با شدت ادامه یافت. فرار کار و سرمایه از آذربایجان به مناطق دیگر کشوربا طرح و اجرای سیاست های خاص تشویق شد تا آذربایجان از ظرفیت های تأثیر گذار اجتماعی خالی شود. شکل گیری انقلاب که نطفه های آن در آذربایجان بسته شد، بار دیگر نور امیدی در دل ها کاشت ولی طولی نکشید که به خاموشی گرایید، رژیم شاه قدرت متمرکز و یک پارچه خود را دو دستی تقدیم روحانیت کرد. این بار به این قدرت متمرکز نهاد قدرتمند دین هم افزوده شد و با سپاه پاسداران، نیرو های بسیج و سربازان گمنام امام زمان تقویت شد. بنابرین تمرکز قدرت بار دیگر فاجعه آفرید، اگر جنبش مردمی در آذربایجان، کردستان و دیگر ایالات پیروز شده، مور حمایت جامعه بویژه روشنفکران قرار می گرفت و قدرت سیاسی و اقتصادی بین آنها تقسیم می شد، کشور به این سرنوشت دچار نمی شد و دمکراسی در کشور به گونه ای نهادینه می شد که مردم بر سرنوشت خود حاکم شوند و با حفظ هویت ملی اراده خود را بکار برند.
نزدیک به سه دهه از انقلاب می گذرد، در این مدت حوادث مهمی در کشور روی داده است، جنگ هشت ساله به تقویت بنییه نظامی، امنیتی و ماشین سرکوب نظام متمرکز و مذهبی افزوده است. هر حرکتی به شدت سرکوب می شود و عاملان آن بی رحمانه اعدام می شوند، اتهامات تکراری از فبیل عامل بیگانه، جاسوس، وطن فروش، خائن و تجزیه طلب رواج دارد، ولی در آن سو هم جنبش ها با صبر و بردباری و پختگی به مبارزه خود ادامه می دهند، این بار شرایط جهانی به گونه ی دیگری است، تعداد زیادی از افراد وابسته به ملل و اقوام ساکن در گستره ایران در خارج از کشور بسر می برند، آنان با مفاهیم سیاسی و حقوق بشری آشنایی بیشتری پیدا کرده اند و خواهان اجرای آن در سرزمین مادری خود هستند، از آن رو هویت طلبی و آزادی خواهی در میان آنان ابعاد وسیعتری به خود گرفته و هر روز هم گسترش می یابد ، امت طلبی بخشی از رژیم کارآیی ندارد، آنان خواهان اجرای قانون مدنی و حقوق اجتماعی خود هستند که با دست و اراده آزاد خود آن را تنظیم کرده باشند. این خواسته ها در بین روشنفکران درون و برون که مدعی دمکراسی، حقوق بشر و آزادی اراده اند واکنش های متفاوتی را بر انگیخته است.از این رو سال ها و ماه ها است که نوشته های گوناگون در این رابطه در درون و بیرون از مرز ها بچاپ می رسد و گاهی مایه تعجب و شگفتی می شود که چگونه برخی از روشنفکران ما برای آزادی دیگران در سرزمین های دور افتاده گریبان می درند و آزادی را با دهان کف کرده فریاد می زنند و کاسه داغ تر از آش می شوند ولی وقتی سخن و یا صحبت از آزادی خلق های ایران به میان می آید، یکباره رنگ عوض می کنند و آن را مغایر با منافع ملی می دانند. مراجعه به سایت های خبری و سیاسی به اندازه کافی گویای این واقعیت تلخ است. روشنفکران دیدگاه های متفاوتی در رابطه با مسائل ملی دارند. گروهی بر این باورند که هویت ملی و ایرانی فراگیر و واحد است، در ایران زبان، نژاد، تاریخ و فرهنگ متفاوت وجود ندارد، دراثر حمله اقوام وحشی به ایران لهجه های متفاوت پیدا شده، باید برای زدودن آن و ایجاد هویت ایرانی با زبان فارسی، نژاد آریایی، تاریخ و فرهنگ یگانه تلاش کرد و به واحد سازی ادامه داد. همه افراد و گروه هایی که به آن باور ندارند خائن و وطن فروشند، باید با آنها مبارزه کرد و در صورت ضرورت به قهر متوسل شد. گروه دیگر به تفاوت های زبانی، فرهنگی و قومی باور دارند ولی راه برون رفت را گسترش دمکراسی و حقوق شهروندی می دانند که در سایه آن همه مردم از حقوق یکسان برخوردار خواهند شد و تضاد های ملی و اجتماعی از بین خواهد رفت، این گروه هم فرهنگ غالب را فارسی می دانند که باید تقویت شود و جایگزین زبان و گویش های دیگر شود.
برخی افراد خود را سرشناس می خوانند، دشمنی و کینه دیرینه ای با جنبش های ملی بویژه جنبش ملی آذربایجان به رهبری زنده یاد پیشه وری دارند و کینه ... خود را با تحریف تاریخ پیش می برند.یکی از این افراد نویسنده، روزنامه نگار، تحلیلگر، کارشناس مسائل دنیا و خاورمیانه می باشد که به زبان عربی تسلط دارد، پدر خدا بیامورزش سر دفتر دار بود و سند تنظیم می کرد و خودش سند صادر می کند و اخیرأ به درجه ولایت فقیهی لندن رسیده است، با فتوایی فرقه دمکرات آذربایجان را فتنه و رهبری آن را خائن، وطن فروش و تجزیه طلب می خواند . دشمنی این جناب روزنامه نگار، تحلیلگر، کارشناس و ... برکسی پوشیده نیست ولی جای شگفتی است که چرا مقدمه بیانیه ۱۲ شهریور را نخوانده، اینگونه به یاوه گویی می پردازد؟. در بخشی از آن آمده است.ً ایران مسکن اقوام وملل گوناگون است، این اقوام و ملل هر قدر آزاد تر زندگی کنند ، یگانگی بیشتری خواهند داشت... وحدت ملی واقعی زمانی میسر می شود که تمام مردم با حفظ خصوصیات و آزادی داخلی خود ترقی کرده و از هر لحاظ بتوانند باهم برابری کنندً ( شهریورین ۱۲ سی، ص ٣). در همه مواد دوازده گانه آن به وحدت ملی، همکاری همه جانبه با مردم برای رسیدن به آزادی تأکید شده است. برخی با کژ فهمی خود به این نتیجه رسیده اند که فرقه دمکرات آذربایجان با خواست استالین تشکیل شد و با خواست استالین هم برچیده شد، اینگونه نیست، مقامات شوروی و نیرو های نظامی آنها با تشکیل فرقه بشدت مخالفت می کردند و آن را مغایر با منافع خود می دانستند، از آن گذشته حزب توده ایران هم با تشکیل فرقه مخالف بود و برخی از اعضای کمیته مرکزی که خود آذربایجانی بودند با آن مخالفت می کردند تا جاییکه برخی از آنها در اعتراض به تشکیل فرقه و همکاری کمیته ایالتی حزب با آن صفوف حزب را ترک کردند. بنابرین تشکیل فرقه با خواست مردم محروم و تحقیر شده آذربایجان شکل گرفت. روزنامه نگار ساکن لندن که تحقیرو کینه را به کمونیسم از گذشته به ارث برده، بعد از فروپاشی هم دست بردار نیست و به کردار خود ادامه می دهد، همه راه ها را به آنجا منتهی می کند، گاهی هیجان زده می شود و بعنوان ناجی پی به رسالتش می برد که باید به فقر، بدبختی و تحقیر کشورهای سوسیالیستی اشاره کند تا کسی منحرف نشود. چندی پیش در یکی از برنامه های تلویزیونی اش می گفت. ً با ایرفلوت مسافرت می کردم، صبحانه دادند، در آن خاویار و چیز های دیگر بود، در کنارم پروفسوری نشسته بود و به حسرت به صبحانه من نگاه می کرد و می خواست پس مانده صبحانه مرا بخورد، من خاویار را خوردم و بقیه را کنار گذاشتم و پروفسور با عجله پس مانده غذای من را خوردً . حال این واقعیت دارد و یا از ذهن روزنامه نگار می گذرد، جای سئوال دارد، و یا از کجا فهمید که شخص کنار دستی پروفسور است ، شاید هم با حیرت به طرز خاویار خودن ایشان خیره شده بود که احتمالا فرهنگ آن را نداشت!!! این است طرز تفکر واندیشه لوس و خود شیفته روزنامه نگار و روشنفکر ایرانی که خود را ناجی می خواند ولی اسیر خود شیفتگی است، در جای دیگر می گوید، ً با مرسدس بنز از برلن غربی به برلن شرقی رفتیم، مردم با حسرت گرد ما وماشین ما جمع شدند، درآنسو ترماشین های ساخت خودشان بود که شبیه قوطی کبریت و بی قواره بود، کشور هزار سال عقب تر بود!!! البته نمی گفت برای چه کاری به برلن شرقی رفته بود، ولی آنچه مسلم است برای کاری رفته بود که در برلن غربی امکان آن نبود و یا در آنجا آدمش حساب نمی کردند!!به هر حال ملتی که برای چند سالی با یک دیوار از هم جدا شده باشند، هزار سال عقب نمی افتند، ایشان مسائل ملی در ایران را هم اینگونه تحلیل می کنند. باز هم در یکی از برنامه هایش که رگ ناسیونالیستی و خود شیفتگی اش گل کرده بود و دیگران را تحقیر می کرد، می گفت، ً ایران ۱۰۰ سال از کشور های پیرامونی خود جلوتر است!!! مردم کشور های پیرامونی هم قاه قاه می خندیدند و می گفتند، از نوع حکومتتان پیداست! این خود شیفتگان سرمست و بی خبر که تحقیر دیگران را برای اثبات خود پیش می برند حاضر به پذیرش دیگران نیستند. کشور وسیع ایران را موزاییک چند نقش و نگار نمی بینند، اگر هم گاهی از روی اجبار به آن اشاره می کنند، به آن باور ندارند. از آن رو اگر عقل سلیم و منطق در روابط اجتماعی و بحران مسائل ملی حاکم نشود ، آینده تیره و تاری در انتظار مردم سرزمین کهنسال ما است. برخی هنوز به انکار واقعیت های موجود اجتماعی ادامه می دهند و گفتمان مسائل ملی را گناه کبیره و نابخشودنی می دانند. به باور آنها ً گفتمان قوم گرایی، چه در شکل خود مختاری طلبانه و فدرالیستی و چه در شکل تجزیه طلبی و جدایی خواهانه، گفتمانی ضد مردمی و ضد بشری است، که از آن، جز غارتگران بین المللی، منتفع نخواهند شد!! ً ( فرهاد عرفانی) این سخنان نسنجیده و تحریک آمیز نه تنها کمکی به وحدت ملی نمی کند، فضای همکاری را بین مردم و اقوام وملل ساکن در گستره ایران را به شدت آلوده می کند. ایران نیازمند پروژه های دمکراتیک و همه جانبه است، بدون همکاری داوطلبانه همه خلق های ساکن در گستره پهناور ایران ونهاد ها و نمایندگان سیاسی آنها این پروژه ها تحقق نخواهد یافت، بنابرین پروژه های دمکراتیک با محوریت توده های مردم با گزینه های خود مختاری، خود گردانی، حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم و روش های دیگر که مورد توافق همگان باشد تقویت خواهد شد. کشور در شرایط ویژه و شکننده ای بسر می برد، از یک سو بحران اقتصادی و سیاسی در درون اوج می گیرد و از سوی دیگرتحریم های اقتصادی گسترده و حمله نظامی مطرح می شود، برای نجات کشور از حمله نظامی و پیش گیری از ویرانی و فقر همکاری همه واحد های ملی ضروری و الزامی است، ایران متعلق به همه واحد های ملی است، باید برای نجات آن از استبداد، تحریم، حمله نظامی و ویرانی تلاش کرد...

سوئد. دکتر محمد حسین یحیایی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست