یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

علوم انسانی در سنت مغرب زمین (۱)


عباس احمدی


• کتابی که ترجمه ی آن در زیر آمده است به نام "علوم انسانی در سنت مغرب زمین" توسط یک تیم سه نفره متشکل از ماروین پرری، وایان بیکر، و پاملا هولیگر نوشته شده است و به عنوان کتاب درسی در بسیاری از کالج های ایالات متحده ی آمریکا تدریس می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۶ آذر ۱٣٨۶ -  ۷ دسامبر ۲۰۰۷


مقدمه
کتابی که ترجمه ی آن در زیر آمده است به نام "علوم انسانی در سنت مغرب زمین" می باشد که توسط یک تیم سه نفره متشکل از ماروین پرری، وایان بیکر، و پاملا هولیگر نوشته شده است و به عنوان کتاب درسی در بسیاری از کالج های ایالات متحده ی آمریکا تدریس می شود. جلد نخست این کتاب، از دوران باستان تا قرون وسطی را در بر می گیرد. برای ما ایرانیان که علی الرغم ارتباط طولانی با غرب، شناخت درستی از مغرب زمین نداریم، مطالعه ی این کتاب، بسیار آموزنده است. در برگردان این کتاب به فارسی، هر جا که لازم دانسته ام، جملاتی و یا کلماتی اضافه کرده ام تا مطلب را برای خواننده ی فارسی زبان، قابل فهم نمایم. بنابراین ترچمه ی من یک ترجمه ی آزاد است و بیشتر به معنا و محتوی و مفهوم کتاب وفادار است تا به لفظ، صورت، و شکل ظاهری جملات. مشخصات کامل این کتاب به شرح زیر است:
Marvin Perry, J. Wayne Baker, and Pamela Pfeiffer Hollinger, The Humanities In The Western Tradition, Volume ۱: Ancient to Medieval, ISBN ۰-٣۹۵-٨۴٨۱۱-٣

فصل یک
خاور نزدیک در زمان باستان:
نخستین تمدن ها

پدیده ی تمدن نه یک تقدیر آسمانی و نه یک جبر تاریخی، بلکه زاییده ی خلاقیت انسان بود. نخستین تمدن ها، حدود پنج هزار سال پیش، در کناره ی رودخانه ها ی بین النهرین و مصر، پدیدار شد. در این مناطق بود که آدمیان، شهر ها را بنا نهادند، دولت ها را بوجود آوردند ، خط را اختراع کردند، مذاهب سازمان یافته را تشکیل دادند، و ساختمان ها و معابد عظیم را پی افکندند. به عبارت دیگر، ساکنان این مناطق به فعالیت ها یی دست یازیدند که از خصیصه ها و ویژگی های زندگی متمدن بود. آن ها برای آن که به زندگی خود، شکل و معنا بدهند، به ادبیات، هنرهای زیبا، و معماری نیز روی آوردند.

دوره ی ماقبل تاریخ

سیر حرکت بشر به سوی تمدن، یک سفر طولانی و پر مشقت بود. نود ونه درصد این مسافرت، در دوره ی پیش از پیدایش تمدن، یعنی در دوره ی ماقبل تاریخ سپری شد. دوره ی ماقبل تاریخ، از دو دوره درست شده اشت: دوره ی پارینه سنگی و دوره ی نوسنگی.
ما در این جا، ابتدا دوره ی پارینه سنگی را توضیح می دهیم و سپس به دوره ی نوسنگی می پردازیم.

دوره ی پارینه سنگی

دوره ی پارینه سنگی یا عهد حجر قدیم یا “پالیولیتیک”   Paleolithic Age ، حدود سه میلیون سال پیش، در آفریقای شرقی، با انسان هایی که موفق به کشف ابزارسازی شدند، آغاز شد و حدود ده هزار سال پیش، در بخش هایی ازخاورنزدیک، با انسان های که موفق به کشف زراعت شدند، پایان یافت. به عبارت دیگر، دوره ی پارینه سنگی حدود بیست و نه هزار و نهصد قرن طول کشید. برای این که به عظمت این رقم پی ببرید، کافی ست بدانید که بشر فقط صد قرن است که موفق به کشف زراعت شده است. صد قرن کجا و بیست و نه هزار و نهصد قرن، کجا.
   
اجداد ما در دوره ی پارینه سنگی، از راه شکار جانوران و گرد آوری گیاهان، زندگی می کردند. از آن جا که انسان ها در این دوره، نمی دانستند چگونه زراعت کنند، هرگز در یک محل دایمی اسکان نیافتند و هیچ گاه دست به ساخت دهکده های دایمی نزدند. هرگاه منابع غذایی آن ها ته می کشید، غارها و یا کپر های موقتی خود را ترک می کردند و برای پیدا کردن غذا به محل دیگری می رفتند.   

هرچند پیشرفت و ترقی بشردر در دوره ی ی پارینه سنگی یعنی در طول این بیست و نه هزار و نهصد قرن، بسیار کند و آهسته بود، اما، بهر حال، در این دوره بشر موفق به کشف چیزهایی شد که برمسیر تحولات آتی او، اثر عمیقی گذاشت. به عنوان مثال، بشر در دوره ی پارینه سنگی زبان محاوره را اختراع کرد و نیزیاد گرفت که از استخوان و چوب و فلز، ابزار بسازد. بشر به کمک این ابزارهای ساده، ریشه های خوردنی گیاهان را از زمین بیرون می آورد، پوست درختان را می کند، جانوران را به تله می انداخت، آن ها را می کشت و پوست می کند. با این ابزارهای ساده، بشر برای خود لباس درست می کرد و تور ماهی گیری می بافت. انسان در این دوره موفق به کشف آتش شد و یاد گرفت که چگونه آتش را کنترل کند. آتش از سه نظر برای بشر مفید بود: یکی برای پختن گوشت جانورانی که شکار می کرد، دیگر برای ایجاد گرما در هوای سرد، و سوم برای ایجاد روشنایی در هنگام تاریکی.

ابزارسازی و کشف آتش، دو دستآورد بزرگ بشر در این دوره است. دستاورد مهم دیگری که ازنظر اهمیت هم طراز آن هاست، اختراع زبان است. اختراع زبان یکی از پیشرفت های عظیم بشری ست. زیرا اختراع زبان، آدمیان را قادر ساخت تا تجربه ها، دانسته ها و احساسات خود را به یک دیگر منتقل کنند. زبان در آفرینش فرهنگ و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر، یک عامل مهم و حیاتی است.

به احتمال فراوان، اجداد ما در دوره ی پارینه سنگی، دارای نوعی اعتقادات مذهبی- اسطوره ای بودند. این اعتقادات به آن ها کمک می کرد تا در برابر معمای مرگ و مساله ی پیری و بیماری پاسخی بیایند و پدیده های طبیعت را برای خود توضیح بدهند. آدمیان، در دوره ی پارینه سنگی، معتقد بودند که در درون طبیعت و در فراسوی آن نیروهای مرموزی فرمان می رانند. آن ها تلاش می کردند تا با این نیروها، رابطه ای دوستانه برقرار سازند. انسان های در این دوره، فکر می کردند که عناصر طبیعت مانند آفتاب، باران، تندر، آذرخش، زنده و جاندارند. به عبارت دیگر، آن ها فکر می کردند که طبیعت بیجان، دارای جان است و اعمال و حرکاتش از روی اراده و قصد و نیت است. به عنوان مثال، فکر می کردند که خورشید یک موجود جاندار است و طلوع و غروب خورشید از روی قصد خاصی ست. انسان ها ی دوره ی پارینه سنگی و یا عهد حجر قدیم، برای خشنودی این نیروهای طبیعی، هدیه هایی به آن ها تقدیم می کردند. بتدریج، در این دوره، آدم هایی پیدا شدند که مدعی بودند از راه خلسه و وردخوانی واجرای آیین های مخصوص می توانند با این ارواحی که بر طبیعت فرمان می رانند، ارتباط برقرار کنند. این ها همان ساحره ها، کاهن ها، و شفادهندگانی بودند که به تدریج در میان آدم های عهد حجرقدیم، سر برآوردند. [این جادوگران عصر حجراز نظر زمانی، مقدم بر همه ی پیامبران و امامانی بودند که در دوره ی تاریخی پا به عرصه وجود نهادند و ادعای اتصال به عالم غیب و ارتباط با نیروهای ماورای طبیعت را داشتند. ] آدمیان در دوره ی پارینه سنگی رسم دفن کردن مردگان و به خاک سپردن آن ها را آغاز کردند. گاهی، در کنار مردگانی که به خاک می سپردند، مقداری خوردنی و پوشیدنی به رسم هدیه می گذاشتند و به همین علت، بعضی از پژوهشگران معتقدند که بشر در این دوره به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته است.

هنر و موسیقی در دوره ی پارینه سنگی

با استفاده از روش رادیوکربن برای تعیین قدمت آثارباستانی، پژوهشگران محاسبه کرده اند که قدیمی ترین آثار هنری جهان، حدود سی هزار سال پیش از میلاد، آفریده شده است، یعنی در زمانی که انسان های عصر حجر قدیم به اعماق تاریک و خلوت غارهای کوهستانی، که احتمالا برای آن ها نوعی خلوتگاه مقدس به شمار می رفت، پناه آوردند وبا آن که جز مشعل های هیزمی، چیز دیگری برای روشن کردن اعماق تاریک غارها نداشتند، نقش های بسیاری از حیوانات گوناگون را، با مهارت تمام و با رعایت قوانین پرسپکتیو، بر دیواره های غارها نقاشی کردند. ما نمی دانیم که صحنه هایی که در این نقاشی ها ی دیواری نشان داده شده است، خیالی و زایید ه ی تخیل هنرمند نقاش است و یا آن که واقعا در جهان خارج وجود داشته است. به هر حال، به نظر می رسد که هدف اصلی این نقاشی ها نوعی جادوی تقلیدی بوده است. به عنوان نمونه، هنگامی که نقاشان عصر حجر قدیم، حیوانی را می کشیدند که نیزه ای در پهلویش فرو رفته است، به احتمال زیاد، معتقد بودند که این عمل باعث می شود که در هنگام شکارنیز نیزه ای به پهلوی حیوان شکاری فرو برود و باعث موفقیت آن ها در شکار شود. و یا هنگامی که تعداد زیادی از حیوانات شکاری را پهلوی هم می کشیدند، می پنداشتند که این عمل باعث وفور حیوانات شکاری در زندگی واقعی خواهد شد. به عبارت دیگر، آن ها معتقد بودند که به جای آن که نقاشی از طبیعت تقلید کند، طبیعت ازنقاشی تقلید می نماید. این اعتقاد که هر بلایی که بر سر نقش یک حیوان و یا نقش یک انسان بیاید، همان بلا بر سر آن حیوان و یا انسان آورده می شود، به نام جادوی تقلیدی نامیده می شود. در حال حاضر، یعنی در قرن بیست و یکم در بین قبایل شکارگری که در مناطق دورافتاده ی دنیا زندگی می کنند، این نوع جادو دیده می شود. هدف از این جادو در بین این قبایل، دو چیز است: یکی آن که چشم زخمی به شکارچی نرسد و دوم آن که شکار به راحتی شکار شود.

نقاشان این نقاشی های غاری، همگی گمنام اند و امضای هیچ کسی در پایین این نقاشی ها نیست. در این نقاشی ها، زنان با پستان های درشت، شکم های فربه، ران های گوشتالود، و آلت تناسلی برهنه، نشان داده شده اند که سمبول و فرانمود و نشانه ی باروری می باشند. اسب ها بیشتر ازسایر حیوانات در این نقاشی ها تصویر شده اند. بعد از اسب ها، به ترتیب، حیوانات زیر قرار دارند: گاو کوهان دار وحشی، فیل ماموت، بز وحشی، گاومیش وحشی، و آهو. به طور کلی، بیشتر حیوانات به صورت نیمرخ نشان داده شده اند و در مقام مقایسه با آدمیان، به طور طبیعی تری به تصویر در آمده اند.

نخستین نقاشی های غاری در سال ۱٨۷۹ میلادی در غار "آلتامیرا" Altamira در استان "سانتاندر" Santander واقع در شمال کشور اسپانیا کشف شد. قدمت این نقاشی ها به پانزده هزار تا ده هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد. در این نقاشی ها، در طول قرون متمادی، نقاش های تازه ای بر روی نقش های قبلی افزوده شده است ، بنابراین پیدا کردن معنای اصلی این نقاشی ها کار حضرت فیل است و مثل آن می ماند که بخواهیم چندین جدول کلمات متقاطع را به طور همزمان و در آن واحد، باهم حل کنیم. تا سال ها متمادی پس از کشف نقاشی های غار آلتامیرا، دانشمندان و دیرینه شناسان، در اصالت این نقاشی ها شک داشتند و با دیده ی تردید به آن ها می نگریستند، تا آن که کشف نقاشی ها مشابه در غار های جنوب فرانسه، منجمله غار لاسکو Lascaux در سال ۱۹۴۰ میلادی، این تردید ها را از ذهن پژوهشگران زدود.

در غار لاسکو ، یک تالار اصلی و یک دهلیز جانبی وجود دارد. در تالار اصلی، یک نقاشی دیواری به طول ۱۰۰ متروجود دارد که قدمت آن به به پانزده هزار تا ده هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد (تصویر ۱-۱) . در دهلیز جانبی نقاشی های متعددی مشتمل بر نقش شصت حیوان، منجمله یک گاو در حال پرش، تعداد زیادی آهو، و یک گوزن نر با سم های سیاه و شاخ های بزرگ و سرخ، وجود دارد. عجیب ترین نقشی که در این دهلیز وجود دارد نقش یک مرد با آلت تناسلی شق شده است که به رنگ سیاه در عقب دهلیز کشیده شده است. بدن این مرد مانند آدم، اما کله ی او مانند پرندگان است. در زیر پای این مرد که در حال افتادن است، یک نیزه دیده می شود که بر بالای آن، سر یک گوزن و یک کرگدن دوشاخ، نصب شده است. این صحنه به نام تابلوی "مرد مرده و نیزه اش" مشهور است، اما هیچ کس معنای اصلی این نقاشی را نمی داند (تصویر ۱-۱).   

در بسیاری از این غارها، نقش های برجسته ای وجود دارد که مربوط به نوعی آیین باروری است. این نقش ها،عموما، راجع به قدرت باروری حیوانات است، اما در چند موارد نادر، به نیروی باروری انسان ها نیز پرداخته شده است. این نقش های برجسته در غارهای متعددی کشف شده است منجمله غار "آدارا" Addaura در نزدیکی منطقه ی پالمروی سیسیل واقع در ایتالیا و غار "لاماگدلین" La Magdelaine و اقع درجنوب فرانسه که قدمت آن به پانزده هزار تا ده هزار سال پیش از میلاد می رسد.

در بعضی از این غارها، مجسمه های کوچکی از عاج فیل ماموت کشف شده است که قدمت آن به اندازه ی قدیمی ترین نقاشی های غاری یعنی به حدود سی هزار سال پیش از میلاد می رسد. در این غارها، مجسمه های کم قدمت تری از گاو های کوهان دار وحشی و اسب ها نیز بدست آمده است، اما جالب ترین کشفیات در این غارها، مربوط به پیکره های کوچکی از زنان است که به اعتقاد پژوهشگران مربوط به آیین باروری است. مشهورترین این مجسمه ها، پیکره ی ونوس "ویلن دروف" Willendrof است که در منطقه ای به همین نام در استرالیا کشف شده است (تصویر ۲-۱ ). قدمت این پیکره ی کوچک به بیست و پنج هزار سال پیش از میلاد می رسد. این پیکره ی برهنه از سنگ آهک تراشیده شده است و ناف آن از گره ای که به طور طبیعی در سنگ وجود دارد، درست شده است. صورت این پیکره فاقد چشم و دهان و گوش و بینی است، اما در روی سر آن، گیسوان انبوهی دیده می شود که به صورت دایره های متحدالمرکزی آرایش یافته است. گرچه شکل بیضوی این پیکره، مانند شکل بیضوی یک سنگ مقدس است و به همین خاطر ممکن است بعضی ها او را نوعی سنگ مقدس به شمار بیاورند، اما به خاطر پستان های درشت و آلت تناسلی برهنه اش، می توان او را سمبول و فرانمود و نشانه ی باروری انسانی بشمار آورد.

در ۱٨ دسامبر ۱۹۹۴ میلادی، درغاری به نام غار "شاوه" Chauvet واقع در منطقه ی آردشه Ardeche ،در جنوب فرانسه، مجموعه ای از نقاشی های ماقبل تاریخی کشف شد که نسبت به آثار مشابه، از قدمت بیشتری برخوردار است و از نظر کیفیت، به نحو بهتری از دستبرد روزگار، حفظ شده است. قدمت این نقاشی ها به حدود سی و دوهزار تا سی هزار سال پیش از میلاد می رسد. گرچه همه ی زوایای این غار به طور کامل مورد بررسی قرار نگرفته است، اما تاکنون حدود دویست تصویر از حیوانات در این غار کشف شده است. بیشترین این نقش ها مربوط به کرگدن است. بعد از کرگدن، به ترتیب نقش های حیوانات زیر نقاشی شده است: شیر، فیل ماموت، اسب، خرس، گوزن شمالی، گاومیش وحشی ، بزکوهی، و گوزن جنگلی. برخلاف غارهای که قبل از آن کشف شده بود، در این غار برای اولین بار نقش یک پلنگ خالدار و یک جغد شاخدار نیز نقاشی شده است. در کنار پلنگ، حیوان بزرگ تری شبیه به خرس یا کفتار، ایستاده است که جثه ی پلنگ در مقام مقایسه با آن، به نظر حقیر و کوچک می نماید (تصویر ٣-۱). با آن که در بعضی این نقاشی ها، نقش هایی از آلت تناسلی زنان و دست و پنجه ی آدمیان، تصویر شده است، اما هنوز نقشی از هیکل تمام قد یک انسان در میان این نقاشی مشاهد نشده است.

اجداد ماقبل تاریخی ما، از راه این نقاشی های دیواری و نقش های برجسته، و پیکره های سنگی، می کوشیده اند که به سبک خود، به تجربه های خویشتن، شکل و معنا بدهند.

در همه ی فرهنگ های بشری، تمایل به موسیقی دیده می شود. آواز پرندگان خوش الحان، صدای آمد و شد دلنواز امواج آب، و صفیر خنیاگر باد در لابلای برگ درختان، همه و همه باعث بیدار شدن حس موسیقی در انسان می شود. بنابراین، می توان فرض کرد که انسان های ماقبل تاریخی نیز به نوعی با موسیقی آشنا بوده اند. آن ها با آهنگ طبل های بدوی خود، می رقصیده اند، برای کودکان خود، لالایی های لطیف می خوانده اند، و داستان قهرمانی های پهلوانان خود را با سرودهای آهنگین نقل می کرده اند. اما، در این زمینه مدرک و شاهد مستقمی در دست نیست که به طور صد درصد وجود موسیقی را در بین اجداد ماقبل تاریخی ما ثابت کند. مردم شناسان و پژوهشگران ازمنه ی ماقبل تاریخ، از روی قراین و امارات و با مقایسه ی قبایل بدوی که در زمان حاضر در نقاط دور افتاده ی کره خاکی زندگی می کنند و موسیقی و رقص جزو لاینفک فرهنگ آن هاست ، این فرضیه ها را مطرح می نمایند. علاوه بر این قرینه ها، در میان آثار به جامانده از غارهای ماقبل تاریخی، اشیایی کشف شده است که شبیه به آلات و ادوات موسیقی است و امکان دارد که اجداد ماقبل تاریخی ما با آن ها موسیقی می نواخته اند.   

دوره ی نو سنگی

دوره ی نو سنگی یا "نیولیتیک Neolithic یا عصر حجر جدید، حدود ده هزار سال پیش، در خاور نزدیک آغاز شد. در طی این دوره، بشر به کشفیات مهمی نایل آمد. انسان در این دوره، کشاورزی را کشف کرد و به زراعت گندم و جو مشغول شد. اهلی کردن حیوانات را کشف کرد و به پرورش گاو و گوسفند پرداخت. ده نشینی را کشف کرد و در دهکده ها اسکان یافت. شیوه صیقل زدن سنگ ها را کشف کرد و ابزارهای سنگی صیقلی بسیاری برای خود درست کرد. طرز سفال سازی را کشف کرد و کوزه های سفالین گوناگونی برای خویشن ساخت. شیوه بافندگی پارچه را کشف کرد و تن پوش های مختلفی برای خود بافت. این کشفیات آن چنان اهمیت دارد که پژوهشگران از آن به نام "انقلاب نوسنگی" یاد می کنند.

اسکان در دهکده ها، شیوه ی زندگی انسان های عصر حجرجدید را به کلی دیگرگون کرد. اسکان در دهکده ها باعث شد که بشر بتواند مازاد بر احتیاجش، غذا تولید کند. تولید مازاد بر احتیاج غذا، به نوبه ی خود، باعث شد که بعضی از انسان ها بتوانند ساعاتی از وقتشان را صرف کسب مهارت و استادی در بافتن سبد و ساختن ابزار های سنگی بکنند و به صورت صنعتگر و صنعتکار و افزارمند در بیایند. صنعتگران برای صنعت خود نیاز به مواد خام داشتند. ایجاد قشر صنعتگر و نیاز به مواد خام، باعث رونق تجارت و داد و ستد شد که گاهی مسافات عظیم را در بر می گرفت. رونق تجارت، به نوبه ی خود، باعث ایجاد دهکده های تجاری در سر راه جاده های تجاری شد. بشر قبل از آن که در دهکده ها اسکان یابد، به صورت دسته های شکارچی در کوه و بیابان سرگردان بود. در این گونه قبایل شکارگر، داشتن وسایل بیشتر، باعث دردسر و زحمت بود زیرا باید این وسایل اضافی را با خود حمل می کردند و این بار سنگین و اضافی مانع و مزاحم فعالیت آن ها در شکار حیوانات بود. بنابراین در این قبایل شکارگر، از نظر مال و منال، همه با هم برابر بودند و کسی صاحب مال بیشتر و قدرت بیشتری از بقیه نبود. اما از هنگامی که بشر در دهکده ها اسکان یافت، داشتن وسایل بیشتر، باعث دردسر نبود، زیرا مجبور نبودند این وسایل اضافی را با خود حمل نمایند و می توانستند آن را در گوشه ای انبار کنند. بنابراین، در دهکده ها بتدریج طبقه ی ممتازه ای به وجود آمد که دارای مال و منال بیشتر و صاحب قدرت بیشتری بود.

انسان های دوره ی نوسنگی، به دستاوردهای عظیمی در زمینه ی تکنولوزی نایل آمدند. آن ها، با شکل دادن و پختن گل رس، توانستند ظرف های سفالینی برای آشپزی و انبار کردن غذا و آب بسازند. اختراٍع چرخ کوزه گری، باعث شد که بتوانند ظرف های سفالین را با دقت بیشتر و با سرعت بیشتری بسازند. اختراع چرخ ارابه و بادبان کشتی باعث تسهیل حمل و نقل و رونق تجارت شد. اختراع خیش و یوغ باعث شد که کشاورزان بتوانند با سرعت بیشتری زمین خود را شخم بزنند. استخراج و ذوب فلزات مانند مس و مفرغ، باعث شد که بشر بتواند ابزارها و اسلحه های خود را نه از سنگ بلکه از فلز بسازد.

دنباله دارد


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست