یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

در دفاع از شرافت قلم
روزنامه نگار مستقل" نه زیر چتر "دو خرداد" و اکناف


سهیل آصفی


• گام زدن در راه اجتناب ناپذیر پیش رو با همه ی سنگلاخی خود سر به نور تواند داشت اگر که "ما" رهپویان آن را دمی فرصت کاوش در "من" باشد و آنگاه است که خلا نبود جنبش اجتماعی و کار جدی که این سخت آشفته خاطرمان کرده است بار دیگر زنده می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣٨۷ -  ۲۹ آوريل ۲۰۰٨


بی کار هستم. و همچنان سخنی گفته نمی شود یا که فرصتی از کار کردن که به معاش این روزهای سخت یاری رساند. بی کار. نه زیر چتر "دو خرداد" و اکناف. که "مستقل" و "آزاد".

و این هزینه ی کار همه ی آنهاست که بوده اند و هستند در شماره هر چند قلیل.

با خود می اندیشم. پر می شوم و خالی در این روزها. روزهایی که به توالی خاکستری رنگ می خورند و ریز که می شوم در "ما" جز هاله ای از بودن های متناوب هیچ نمی یابم تا که "دستی یاری دهنده" یا "کلامی مهر آمیز" را به "خانه" میزبان شویم.

جز درشتی و ترور شخصیت و غوطه خوردن در دور باطل دگر اندیش کشی با آن پیشنه ی بلند نهاد استبدادی "من" چیزی ندیده ام در همه ی این سالها که گذشتند و قلم زدیم و انگار که چه تند از مرز ده سالگی گذر کرد کارنامه حرفه ی روزنامه نگاری ام و این خانه ی مجازی که سه ساله شد و نفس می کشد همچنان با زمهریر فصل تموزی که در آن سلول گذشت و روایت نشده است هنوز و تب تند بارانی را که میزبان شد و تا حال. همه ی روزهایی که با نام حال رقم می خورند و نیست حالا مجال کاری و روزنه ای که باشد تنها برای معیشت و گذران روزها.

نبوده است و نیست روزنه ای برای کار حرفه ای روزنامه نگاری از برای همه ی آن اهالی قلم و روزنامه نویسان که در طول کار حرفه ای خبر رسانی و اطلاع رسانی خود با باور به اصل گردش آزاد اطلاعات دل در گرو این جناح و ان جناح نسپرده اند و کار خود فارق از همسویی با بادهای مخالف سرا و یا موافق روز همچنان بر لبه ی باریک ادامه می دهند.

تجربه این را خوب ثابت کرده است بر ما و همه ی آنان که در راه ارزش های دمکراتیک و حقوق بشری در اینجا و آنجا کوشا هستند که جماعت شهره ی روزنامه نگاران "دو خردادی" به رغم همه ی آن شعارها و حرف و سخن که بر پیشانی کاغذها نشانده اند همه از دموکراسی و دگراندیش پذیری و فغانی بجا از مهمیزها اما نه بر تافتند و نه بر می تابند آن دسته از روزنامه نگاران به واقع "مستقل" را که در بازار مکاره ی اکنون "انتخاب" کرده اند و خواستند که "دیگر" باشند و زیر علم "مشارکتی" و "کارگزارانی" و "مجاهد انقلاب اسلامی" و فلانی و بهمانی و در یک کلام "دو خردادی" سینه نزنند و نشوند "راست " و "چپ" آن جماعت آشنا.

که جدا از عینیت فضای سیاسی اکنون مدتهاست بر ما عیان شده است که در ماهیت وجودی شان است و در جنم آنها که بر نتابند دگراندیشان را و نیست دیگر تعارف و یا خجالتی. "سردبیر مشهور" که در پاسخ چگونگی گذران روزها و امرار معاش "روزنامه نگار مستقل" رسما می گوید "فلانی می دانی که ما ضد .. هستیم" و من می خندم همچنان.

کار و معیشتی در این بازار مکاره نیست تا روز بگذرد تنها. خوشا به حال آن "مفتشان فرهنگی" و دوستان اینجا و انجایشان که جنم استبدادی خود را با عینیت فضای منقبض اکنون توجیه می کنند و با "ایدئولوژیک" ترین روش ها این بار نه استالینی که از پهلوی اولترا راست و ایدئولوژی پوپری "جامعه باز" و امثالهم هر نوع "آرمانخواهی" و رادیکالیسم" را با عوام فریبانه ترین شیوه های ژورنالیستی کوبیده. در نبود آلترناتیو واقعی آدرس های خود را به مخاطب نوجو خورانده و پرونده بسازند رنگ رنگ در کاغذهایی خوش خط و خال که از زحمت و باریک اندیشی همکاران خوش فکر ما در این کاغذها بر آمده است که با هیزم این آتش سیاست گزاران کلان خواسته یا ناخواسته آنها نیز می سوزند.

به کاغذ آمدن این شمه نه از آن روست که اساسا انتظاری از این جماعت است که به گمان که بر چشم باز آگاه دیگر عیان است ماهیت این جریان ها و اینجا پر واضح است که سخن از فرد نیست. و آن دسته از همکاران زحمتکش که به هر روی کار گل خود را در این کاغذها پی گرفته اند و کاریشان نیست آنچنان به "روزنامه نگاری سیاسی و مستقل" میهن و روزهای جاری ما. "ما سیاسی نیستیم!"


اینها که چهره های این روزهای بی برگ روزنامه نگاری ایران شده اند آنجا که نقش شرف روزنامه نگار ایرانی را تنها آن واپسین نگاه نجیب رحمان است که مکرر می شود و آن چند ده تن همکاران بی نام و نشان ما که در اقصی نقاط میهن و جهان می نویسند همچنان و هزینه می دهند تا که باید. و می نویسند تا ملعبه ی دست عروسکانی چند با همه ی آن بازی های آشنا نشوند و امید را که سوسویی دیگرش باید باز.

و همکاری و رفیقی که همدلانه می گوید بیا و "فکر اقتصادی" بکن. "گزارش" برای فلان آگهی و فلان رانت در چندین "روزنامه معتبر" [اصلاحاتی] بی نام و هویت خود. ماهی این مبلغ برای تو. بیست درصد هم بده به آن دیگری که رانت صفحه مال اوست. "تجارت" است. بیا "کار" کن. و این حکایت "کار" ماست....

و تنها بر آن گواهی توانم داد با صدای بلند که قلم را به بند نتوان کشید که این همه را تاریخ پر خون میهنم روایت می کند و هیچش بیم نیست که اگر در زمانه ی کوتوله های هرجایی بخواهی تا که "انتخاب" کنی و راه خود بپویی مخالف جهت باد و بر شانه ی تاریخی همه خون که روزهای حال ما را رقم زده است که در این وادی دزدانند پر شماره که با چراغ به سرقت آن چیز آمده اند که به بهای خون یاران و با عیار کم نظیر "آگاهی" تا به امروز مکرر شده است و می شود و زهی خیال باطل که در چنین بازار مکاره ای عیار "آگاهی" را دیگر به سکه و سیمی نتوان خرید زیرآن چتر و این چتر که یک دهه پس از فروپاشی محتوم "استالینیسم" همگی دل در گرو قبله گاه نئولیبرالیسم بسته اند و به هر توش و توان بازوی تبلیغ آنچه معرکه گردانان رسانه ای "لیبرال دموکراسی" خواهانند. جمعی آگاه و جمعی نا آگاه دلبسته اند تنها و راه چاره را در سوت و کور این شب دیجور تنها در نوری از آن روزنه ی تا همیشه ی خدا بسته می جویند.

و این حکایت روزهای جاری ماست که کمتر نوشته ام و گفته ام از وقتی از آن بند رهیده ام و به سکوتی نه که فریادی می برد این همه لال بازی که ماراست امروز. و باز نخواهم گفتن هنوز.

بی کار و پرکار و نقش شرف در روسپیخانه ای که نام هر چیز و همه چیز به باژگونه ی خود می برد. و گاه افسرده از حجم این کژی ها که همه ریشه در "استبداد درونی" هر یک از ما دارد با هر اندیشه و مسلک و مذهبی و دور باطلی که همچنان "دیگر" خواهان میهن را در چنبره ی تنگ خود می فشارد.

شک و شبهه ای نمی برم اما که "آزادی" در گرو "برابری" همگان است در فرصت های اقتصادی و بدنبال آن سیاسی و اجتماعی و عدالتی که همه گستری آن را در حوزه های فرهنگی و جنسیتی باید به نظاره نشست و این همه در روزهای جاری میهن است که مطالباتی سر به مهر را بار دیگر پیش چشم می آورد که عینیت وقایع موجود است و انسان را به سرمنزلی رهنمون می شود که باید.

اگر مبرم ترین خواست های دوران ما را بتوان در ایجاد کار و شغل فراهم ساختن آموزش بهداشت و خدمات اجتماعی مناسب همراه با خواست های تفکیک ناپذیر جنبش رهایی زنان و مبارزه با تبعیض نژادی و جنسی و قومی و مذهبی و.. خلاصه کرد با پاسداشت اصل مبرم "انتخاب و آزادی بی قید و شرط بیان و اندیشه" و نیز"آزدای بی قید و شرط فردی" اینها همگی در ارزش های اصیل لیبرالی نیز پیوست شده است اما آن هنگام که چنین مطالباتی بگونه ی منفرد دنبال می شود داستان را باژگونه می نماید و وقتی نیاز به پیوستگی این مطالبات مطرح می شود است که با ساز و کار "نظم غیرانسانی موجود" و ماهیت و چگونگی "انباشت" نمی خواند.

هر چند که آن دست ها به کار باشند و هر چند که با ابزار "نو تاریخ نگاری"و امثال آن به جدال با تاریخ و میراثی رفته باشند جماعتی از "پژوهشگران" دست پرورده که زمزمه ی خاطره ی آن نیز با همه ی به کام ها و ناکامی ها تنها شرف روزهای بی حرمت ماست در بازار کسادی "نظم غیر انسانی موجود" که کوس رسوایی "پایان تاریخ" اش این سو و آن سو بر زمین خورده است و پایان روزگاری که "رقابت" را کمال مطلوب تصور می کردند اما اکنون به قول ایستوان مزاروش بیش از پیش به نحو گستاخانه یی از پیش تعیین و به طور خودکار حل و فصل می شود.باری ؛ داستان نه بر سر "کثرت گرایی ذاتی" که مربوط به کثرت گرایی شیادانه ی برآمده از کثرت گرایی نظم غیر انسانی موجود است.

و همچنان آن خیل که دل بسته ی محصولات "کارخانه رویا سازی"شده اند که رویا کش ترین روزهای بشری را رقم می زند آن مناسبات اقتصادی و اجتماعی که در آن "انسان" تنها کالایی و "عشق" متاعی برای داد و ستد و مگر جز زیستن با رویا و مبارزه ای پیگیر نه در رویا یا برای اوتوپیا که به نقش عمل نشاندن و امکان هر چند کوچک "جهانی دیگر" با بینش تاریخی و دیالکتیکی توان حرکت کردن در وادی حال و گذار مبرم پیش چشم جز با سلاح برنده ی "آگاهی سازمان یافته ی طبقاتی" هست؟!

بر آنم اما که گام زدن در راه اجتناب ناپذیر پیش رو با همه ی سنگلاخی خود سر به نور تواند داشت اگر که "ما" رهپویان آن را دمی فرصت کاوش در "من" باشد و آنگاه است که خلا نبود جنبش اجتماعی و کار جدی که این سخت آشفته خاطرمان کرده است بار دیگر زنده می شود و کلید گمشده ی آن روزنه ی بسته ی تا خدا این بار در دستان تحولخواهانی خواهد بود که فردایی می اندیشند و حصارهای تنگ سرکوب فرهنگی و دگر اندیش کشی را با هر توجیه مسلکی و ایدئولوژیک آن می خواهند که تنها در خاکروبه های پشت سر به وداع رفته باشند.

وبلاگ سهیل آصفی
soheilasefi.blogfa.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست