یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری
لزوم مشارکت انتقادی مثبت
دفتر تحکیم اسیر شعارهای افراطی


حاتم قادری


• انتخابات تبدیل شده به یک نوع مناسک. و گروه های سیاسی در ایران فقط حریص به دست آوردن کرسی‌ها و مناصب هستند. هیچ کدام حاضر نیستند تحلیل های استوار، ماندگار و مستمری از خودشان عرضه کنند. کادرگیری و عضوگیری کنند و... ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۴ آذر ۱٣٨۷ -  ۲۴ نوامبر ۲۰۰٨


من در دو سطح بحث خود را درباره انتخابات مطرح خواهم کرد. در یک لایه نظر شخصی خود را می گویم و در سطح دیگر توصیه هایی را که می توان برای فعالان دانشجویی عنوان کرد خواهم گفت. انسان کمال گرا و رمانتیکی هستم و دوست دارم شعارها را جدی بگیرم و اگر قرار باشد در این سرزمین تمدنی، فضایی و جامعه یی شکل بگیرد باید از یک اصالت حداکثری برخوردار باشد. به جز سال های اول انقلاب که فرصت های جدی تر و گسترده تر برای حضور فراهم بود، به تدریج این فرصت ها از دست رفت و با غلبه گروه گرایی و شکل گرایی به سیاست زدگی تقلیل داده شد .

من چهار سال پیش در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یک مناظره با آقای تاج زاده در جبهه مشارکت داشتم. در آنجا مواضع خودم را اعلام کردم و توضیح دادم نیروهای اصلاح طلب فرصت ها را از دست داده اند و نتوانستند به بخش قابل توجهی از شعارهایی که خودشان می گفتند جامه عمل بپوشانند. فقدان اراده سیاسی، مدیریت ضعیف، تذبذبی که در سیاست ها به کار می رفت باعث شد هشت سال فرصت های بسیار اساسی با حضور ده ها میلیونی مردم ایران از دست برود. من به جد اعتقادم بر این است که مشکلاتی که دولت اصلاح طلب در آن زمان داشت همچنان بر جای خود باقی است و حتی از یک زوایایی شدیدتر هم شده است. چهار سال پیش اصلاح طلبان خیلی مایل بودند با ایجاد ترس، نگرانی و رعب در دل مردم و اینکه یک فاشیسم در ایران به قدرت خواهد رسید مردم را متمایل و متوجه رای دادن به خودشان کنند. من با این نوع ایده ها و این نوع شعارها و با این نوع حضور مردم در انتخابات به دو دلیل مخالفم. یکی اینکه اعتقاد تحلیلی ام بر این بود، گذر چهار سال هم درستی تحلیل را نشان داد که ایران مستعد یک فاشیسم یا یک توتالیتاریسم فراگیر نیست. نمی خواهم بگویم برخی افراد متمایل به توتالیتاریسم نیستند. می خواهم بگویم استعداد در صحنه اجتماعی به معنای وسیع آن وجود نداشت.

اصلاح طلبان خوب بود به جای اینکه بخواهند با ترساندن مردم آنها را متوجه خودشان بکنند و باز سیاست های سست و ناهماهنگ چهار ساله را ادامه بدهند، سعی می کردند دست به یک خودانتقادی بزنند و مشکلات شان را آشکارا می گفتند. ضعف ها و مسوولیت هایی که داشتند می آمدند طرح می کردند و خودشان را در معرض افکار عمومی قرار می دادند. این یکی از دلایلی است که من آن موقع می گفتم لازم نیست با ترساندن مردم رای گرفته شود. نکته دوم اینکه من به نظرم می آمد خوب بود اصلاح طلبان یک خودانتقادی فعال، جدی و اساسی را از خود نشان می دادند. یعنی شعارهایی را که چه در دوران اول داشتند و چه در دور دوم، بررسی می کردند و بررسی خودشان را در معرض افکار عمومی قرار می دادند.

اگر یک ملت بخواهد در میان ملل مختلف ایستادگی و سرافرازی داشته باشد باید بتواند از یک شأن و شکوهی و از یک وضعیت درخشان دفاع بکند. همواره سیاست از ترس این به دامن آن پناه بردن و از ترس آن به این پناه بردن باعث شده که اخلاق عمومی مردم ما تا حد بسیار زیادی منحط شود. ما دچار غش و ضعف حسی بیشتری شده ایم که بخشی از آن بر عهده اصلاح طلبان است. همان طور که قبلاً هم گفتم انتخابات تبدیل شده به یک نوع مناسک. و گروه های سیاسی در ایران فقط حریص به دست آوردن کرسی ها و مناصب هستند. هیچ کدام حاضر نیستند تحلیل های استوار، ماندگار و مستمری از خودشان عرضه کنند. کادرگیری و عضوگیری کنند و... به این معنی که نگاه ما فقط به انتخابات است و کرسی هایی که به دست می آوریم که این یک ضعف بنیادین است و انتخابات هم مناسکی است. من یادم هست اواخر دوران اصلاحات وقتی صحبت از شوراهای شهر شد همه گروه ها حریص بودند که به گونه یی در این شوراها عضویت پیدا کنند. هیچ کدام حاضر نبودند نقش یک اقلیت سازنده و منتقد و اقلیتی که نگاه به آینده دارد و اقلیتی که حاضر است تحلیل های اساسی از وضعیت و شرایط جامعه به دست بدهد و حاضر باشد که مشکلات را بپذیرد بازی کنند.

اما به جنبش دانشجویی که باز می گردیم می بینیم شرایط، موقعیت و وضعیتش متفاوت با من به عنوان یک فرد است. به نظر من جنبش دانشجویی باید بین گزینه هایی که در ادامه می گویم یک گزینه را انتخاب کند. یک گزینه برمی گردد به شرایطی که جنبش دانشجویی چند سال پیش داشت. یعنی سر دادن شعارهای رادیکال؛ شعارهای رادیکالی که باعث می شد بدنه جنبش دانشجویی از رهبران و از اعضای فعال جنبش جا بماند. شعارهایی که در ایران امکان تحققش نباشد و در واقع شعارهای خیلی دوردستی باشد. شعارها می توانند فردی باشند ولی وقتی یک گروه اجتماعی می خواهد شعار بدهد قطعاً باید ظرفیت، پتانسیل و توانایی های آن جامعه یا مخاطبان خود را در نظر بگیرد. من منظورم نوع دخالت جنبش دانشجویی و دفتر تحکیم در پیشنهاد رفراندوم یا کاندیدا دادن برای ریاست جمهوری یا بعضاً حضوری که در مجلس پیدا می کردند و... است. جنبش دانشجویی به جای اینکه اعضای خود را فعال نگه دارد در یک سطح بالاتر از انتظارات جامعه به گونه یی شتابان گام برداشت و به گونه یی اسیر شعارهای افراطی شد که تمام بدنه خود را جا گذاشت. این یک ایراد اساسی است. یک گزینه برای دوستان دانشجو این است که شعارهای تند بدهند، شعارهایی که نه تنها بدنه دانشجویی بلکه به طریق اولی بدنه جامعه هم از آنها حمایت نکند. ولی به این خرسند باشند که این شعارها، شعارهای مترقیانه و پیشتازانه یی است که در دل تاریخ باقی می ماند.

گزینه دومی که من فکر می کنم بر سر راه جنبش دانشجویی وجود دارد این است که مقاومت مدنی را سازماندهی بکند. من تصور شخصی ام این است که جنبش دانشجویی توانا بر انجام و وفاداری به گزینه دوم نیست. اگر جنبش دانشجویی می توانست نوعی سازماندهی پیچیده و قوی را انجام دهد این امکان فراهم بود. ولی در حال حاضر تحلیل من این است که فعالان دانشجویی با بدنه دانشجویی قطع ارتباط دارد و ارتباط مستمر و منطقی در کار نیست که بخواهند از آنها چنین هزینه یی را بطلبند. پس گزینه دوم هم با توجه به شرایط فعلی چندان منطقی به نظر نمی رسد.

گزینه سومی که من بیشتر این گزینه را به دوستان پیشنهاد می کنم که مورد بحث و گفت وگو قرار دهند مشارکت انتقادی مثبت است. فکر می کنم برای احیای جنبش دانشجویی و اینکه بتوانند به بخشی از رسالت های خودشان جامه عمل بپوشانند چاره یی ندارند جز اینکه مثبت تر ولی انتقادی در انتخابات حضور پیدا کنند. گزینه چهارم این است که نوعی انفعال انتخاب شود. یعنی به تشکیل بعضی از جلسات، اقدام کنند ولی بعداً تشتت گسترده باشد و تصمیم یکسانی گرفته نشود و کل فضای دانشجویی جذب گروه های سیاسی شده، دچار انفعال بشوند و هسته های مقاومت منفی یا مثبت متشتت داشته باشند. این چهار گزینه را جنبش دانشجویی فراروی خود دارد. به نظر من گزینه سوم عملی تر است.

در گزینه سوم، یعنی نوعی حضور انتقادی، بحثم را به دو محور خلاصه می کنم. اولاً آموزه ها، تئوری ها و استراتژی و نگاه کلان نگاه انتقادی را می شود به چند زیرمجموعه تقسیم کرد. از مشروطه به این طرف ویژگی جامعه ایران به این صورت است که هر کس بتواند بر خیابان ها تسلط پیدا کند یا گروه های فشار، نیروهای نظامی و شبه نظامی را در اختیار بگیرد قدرت از آن اوست. حتی در دورانی مانند دوره ملی شدن صنعت نفت باز آشکارا می بینیم که نیروهای نهضت ملی چماقداران و نیروهای سرکوبگر خیابانی خاص خودشان را دارند، توده یی ها مال خودشان را دارند، نظام پهلوی و دربار هم خاص خودش را دارد. این مساله برخاسته از وضعیت نازلی است که نظام سیاسی ایران از آن برخوردار بوده است. این یکی از دلایل اصلی و بنیادین انحطاط و عقب ماندگی جامعه بوده است.

عقبه جامعه چون همیشه دور از مراتب قدرت به سر می برد این امکان برایش بود که به شکل نیروهای فشار حضور پیدا کند و در انقلاب ایران به تدریج این عقبه فعال شد و رهبران خاص خود را تولید کرد. امروزه نیروهایی که دولت موجود را بر سر کار آوردند نیروهایی هستند که به جهت اجتماعی و اقتصادی معمولاً آسیب دیده هستند. یکی از کارهایی که جنبش دانشجویی می تواند برعهده بگیرد دادن تحلیل های تاریخی و به روز از این شرایط نازل فرهنگی و تمدنی و دعوت به معیارهایی متمدنانه تر است.

من بارها به دوستان جنبش دانشجویی و دفتر تحکیم وحدت گفته ام که شما نیازمند گروه های علوم انسانی برای طراحی و تبیین تحلیل های فصلی و شش ماهه از شرایط خودتان و شرایط ایران و انتقال تحلیل ها به بدنه دانشجویی و گروه های سیاسی و حتی نیروهای رسمی هستید. چگونه می شود از گروه های جامعه شناسی سیاسی، مدیریت، اقتصاد و“ استفاده کرد تحلیل هایی با پشتوانه علمی با نگاهی به تاریخ و به روز می توان از شرایط ارائه داد و مردم را نسبت به شرایط فرهنگی نازلی که در آن زندگی می کنیم هوشیار کرد؟، پس اولین رویکرد در نگاه انتقادی ارتقای سطح فرهنگی و تمدنی در تحلیل ها و نشان دادن نقاط ضعف و رهنمودهاست.

نکته دومی که در این خوانش انتقادی می تواند به چشم بیاید وضعیت عدالت اقتصادی است. عدالت اقتصادی مساله یی بود که در دوران اصلاحات از طرف جنبش دانشجویی مغفول واقع شد. دولت موجود هم که بر اساس شعار عدالت خواهانه آمد اصولاً نمی توانند عدالت عمومی را در جامعه و در لایه بندی های پیچیده و متراکم جامعه درک بکنند. بنابراین به شعارهای مختلف و بر هم زدن تشکیلاتی که می تواند ساختارهای عدالت خواهانه را در جامعه پیش ببرد روی می آورند. یکی از مواردی که دوستان دانشجو می توانند فعال بکنند همین اصل بسیار مهم از کجا آورده یی است. این اصل را برخی از مطبوعات زرد به شدت در دوران اصلاحات به عنوان یک حربه سیاسی استفاده می کردند. چرا جنبش دانشجویی نتواند از این حربه استفاده کند. اینها می توانست و هنوز هم می تواند بخشی از تحلیل های فصلی جنبش دانشجویی باشد.

نکته سوم در خوانش انتقادی مثبت به عدالت جنسی باز می شود. عدالت جنسی در ایران یک عدالت بسیار معیوب و مخدوش است. خوب بود جنبش دانشجویی می توانست نسبت به عدالت جنسی حساسیت بیشتری به خرج می داد و خودش می توانست بر اساس داده های دانشگاهی و سازماندهی گروه های دانشجویی این عدالت را مورد بررسی قرار دهد و در این زمینه اطلاع رسانی کند. من معتقدم عدالت جنسی صرفاً به تبعیض جنسی باز نمی شود. یک سویه های روانکاوانه دور از چشم مردم دارد که به نظرم باید برجسته شود. ذهن ایرانی باید از یک ذهن جنسی حرمسرایی خارج شود. پرداختن به اینها و ارتباط با استادان روانشناسی، جامعه شناسی مطالعات زنان بخشی از فعالیت های جنبش دانشجویی است و بخشی از آن فعالیت های انتقادی و درگیری مثبت خوانش انتقادی است.

یکی دیگر از مشکلات ما در خطر بودن انسجام ملی است. من شخصاً نمی خواهم بگویم ما باید همواره به یک نوع ناسیونالیسم جامع اعتقاد داشته باشیم ولی اینکه بتوانیم مشارکت اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت و قدرت و فرهنگ را برای قومیت ها از امکانات دانشجویان بومی در دانشگاه ها برقرار کنیم و مناظرات و گفت وگوها و خواست های آنها را تقویت کنیم یک حرف پسندیده یی است. جنبش دانشجویی باید بتواند سازماندهی گروه های قومی دانشجویی را انجام دهد.

محور دوم بحث و پیشنهاد جدی من به جنبش دانشجویی سازماندهی است. دوستانی که الان در دفتر تحکیم وحدت هستند باید یک گفت وگوی انتقادی با گروه های دیگر دانشجویی برقرار کنند. این گروه ها بعضاً گروه های جمهوریخواه هستند. یعنی تا جایی که بشود یک طیف حداکثری را باید شامل شود و یک انسجام قابل توجه مدنظر من است. نکته دوم این است که دوستان دفتر تحکیم باید بتوانند گروه بندی اجتماعی دانشجویی خیلی فعال داشته باشند. یعنی بتوانند مرتب زیرمجموعه خودشان را تولید کنند و این زیرمجموعه ها را بتوانند بر اساس نیازهایشان تحلیل های علمی کرده و از گروه های مطالعات انسانی استفاده کنند. یعنی صرف اینکه بخواهند سیاست داشته باشند درست نیست. جنبش دانشجویی نیاز نیست که تماماً سیاسی باشد.

دفتر تحکیم وحدت باید به گونه یی سازماندهی شود که با یک دستگیری یا حذف یک، دو یا سه نفر کل قضایا آسیب نبیند. این مساله نیاز به یک درک والایی از سازماندهی دارد که باید ذاتی آن افراد باشد. جنبش دانشجویی یکی از مشکلاتش این بود که نمی توانست سازماندهی انجام دهد. نکته آخری که می خواهم اشاره کنم وارد گفت وگو شدن با کاندیداهایی است که حداقل خواسته ها را بتوانند برآورده کنند. یعنی با سازماندهی که انجام می دهید به صورت مستقیم یا غیرمستقیم می توانید با این کاندیداها بر اساس چهار محوری که عرض کردم یا محورهایی که خودتان کم و زیاد می کنید وارد گفت وگوی انتقادی شوید. نیاز نیست با گفت وگویی که با کاندیداها انجام می دهید جذب آنها شوید یا احساس کنید کاندیدای مطلوبی است.

من مایلم از تمثیلی استفاده بکنم. از آندره ژید نویسنده و ادیب فرانسوی پرسیدند مهم ترین شاعر سده های اخیر فرانسه کیست. پاسخ داد ویکتورهوگو، بعد با اندکی تامل اضافه کرد؛ افسوس، شما می توانید این افسوس را نسبت به کاندیداهای مطلوب خودتان داشته باشید. یعنی معنایش این است که شما در یک سطحی از یک نفر دارید حمایت انتقادی به عمل می آورید ولی او هیچ گاه مرزهای شما را نمایندگی نمی کند. شما به جای گریز به جلو باید به دنبال ارتقای دائم این فضاها باشید. ممکن است آن کاندیدا این واژه افسوس شما برایش برخورنده باشد ولی این نباید برای شما مهم باشد. شما باید از نوعی جرات، جسارت و تندوتیزی دانشجویی خودتان استفاده کنید. بدیهی است تندوتیزی نباید به ماجراجویی و فرقه گرایی و گریز به جلو ختم شود.


۲۲ آبان ۱٣٨۷
منبع: اعتماد


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست