مروری کوتاه بر ناسیونالیسم کور بدون هویت تاریخی - ۳
انژکتاسیون فرهنگی ـ تاریخی
علی اکبر حق پژوه
•
کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه مفاهیم و مقولات متفاوتی همانند ناسیونالیسم، ملی گرایی و میهن دوستی را با دو مسئله ی پان ترکیسم و ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی را که به دلیل ضرورت بقاء پان ترکیسم بوجود آورده شده است، به هم می آلایند و میان آنها هیچ تفاوتی نگذاشته در نوشتار های خود به کار می برند
...
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com
آدينه
٨ ارديبهشت ۱٣٨۵ -
۲٨ آوريل ۲۰۰۶
گـــلی خوش بوی در حـــمام روزی رســـید از دست محبوبی به د سـتم
نقد ُگلی را ماند و نهایت جفا نمودن برُگل نقد، آن است که آنرا باید فقط به روی ِگلی پَرپَرش نمود که در دل آن کمتر از دانه ی ُگلی نهفته نباشد. اما گاهی درلایه های زیرین سنگلاخی نه دانه ی ُگل،بلکه روح یک ُگلِ انارِ مقدس احساس می گردد و ناقد جبار(منتقد) ُگل نقد را بر روی سنگلاخ پَرپَر می سازد و در دفتر نسیه اش سیاهی یک نقد را ترسیم می کند.و بدینسان شیره ی جفاکار بودن را بر تن خود می مالد. آخر «انار خون است،خون مسیح متجلی . » ) ۱٣۷۹ (
چندروز پیش به هنگام گلچین کردن مطالب از اینترنت، مقاله ی همشهری مان آقای ماشاالله رزمی را با عنوان "مسئله ی ملی آذربایجان "در سایت ایران امروز دیدم بعد از خواندن آن در شگفتی فرو رفتم.ایشان دو سوال را در مطلب خود طوری شکافتند که از آن هزار سوال بیرون ریخت؛ بدان جهت نیاز آمد که در ادامه ی نوشتار مروری بر ناسیونالیسم کور (بی هویت تاریخی) پیش از آنکه برحسب برنامه ریزی قبلی به مقولات زبان شناختی و فدرالیسم پرداخته شود به دلیل اهمیت نقش و ویژه گی انژکتاسیون فرهنگی ـ تاریخی قسمت ۴ به جای ٣ تغییر داد شود.
آدرس نوشتار آقای رزمی : politic.iran-emrooz.net politic/more/7612
علی اکبر ـ حق پژوه
• درآمدی بر انژکتاسیون فرهنگی ـ تاریخی :
در طی این سالها هجوم نوشتارهایی را در وب گاهها و روزنامه ها و کتابها مشاهده کرده و می کنیم که به طور گسترده ای از طرف ناسیونالیست های کور بی هویت تاریخی تبلیغ می شوند، با اندکی ژرف بینی و دقت نظر در می یابیم که سیاهی های نوشته شده بر روی این کاغذها، بریده هایی ازپرده ی سیاهی هستند که برای کتمان حقیقتی بس روشن،بر سپپدی کاغذ کشیده شده باشند. این حقیقت روشن چیزی جز ناسیونالیسم کور(بی هویت تاریخی) نیست. ولی شگفتا! کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه مفاهیم و مقولات متفاوتی همانند ناسیونالیسم، ملی گرایی و میهن دوستی را با دو مسئله ی پان ترکیسم و ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی را که به دلیل ضرورت بقاء پان ترکیسم بوجود آورده شده است، به هم می آلایند و میان آنها هیچ تفاوتی نگذاشته در نوشتار های خود به کار می برند. با وجود این که در بررسی مسائلی که نام ملی برآنها نهاده اند آنهاآ«ها به عامل زبان جایگاهی بزرگ به عنوان شاخص تعیین ملت داده می شود. اما در اکثر آن نوشتار ها با پدیده ی زبان و مقولات آن بیگانگی هایی احساس می گردد .و این چنین است که بدنبال آن، در نوشتار های خود مقولات و مفاهیم زبان و ملت و قوم و غیره را این چنین به هم آغشته می سازند.
در قسمت های قبل تا حد توان توضیح داده شد که زبان و دین از میان عوامل متفاوت شکل دهنده ی ملت، متغیرترین آن عوامل وعناصر هستند، زبان به دلیل روبرو شدن باتحول و دگرگونی های طبیعی و جبری که در نتیجه ی تعاملات اجتماعی ... پدید می آیند، با تغییرات کمی و کیفی در دراز مدت و کوتاه مُدت رویاروی می گردد.
در این نوشتار پیش از پرداختن به اشکال شکل گیری انژکتاسیون فرهنگی ـ تاریخی،با در نظر داشتن به اینکه موضوع مقاله های یاد شده ،بیشتر بر پروژه ملت سازی امپریالیست ها و عوامل آن مربوط می شود و در راستای آن دولت های باکو و ترکیه که از عناصر فعال این پروژه حمایت می کنند . لازم است در عین پردازش به آنها از نظر سیاسی و ژئو پلتیک نیز به مسئله نگاهی گذرا داشته و نیز نسبت به جغرافیای تاریخی آذربایجان (ماد) در سده های باستان و در متون و نوشته های مورخان مختلف مروری داشته باشیم و سپس به بررسی چگونگی و نحوه ی بالانیدن و جایگزین کردن هویتی جعلی برای آذربایجان، که همان انژکتاسیون فرهنگ وتاریخ باشد، بپردازیم. امّا یاد آوری می کنیم نکاتی را که درقسمت های قبلی در علل اصلی بالانش دادن ناسیونالسیم کور بر شمردیم که عبارتند بودند از :
۱ـ شکل گیری پدیده ی دولت ـ جهانی سرمایه داران ، که به غلط گلوبالیزاسیون نامیده می شود.۲ـ نابسامانی اوضاع اقتصادی ایران.۲ـ عدم وجود آزادی های سیاسی برای نیروهای دگراندیش٣ـ پرورانیدن وتبلیغ تفکرات کسموپولیتیستی اسلامی توسط حکومت بنیادگرا در طی بیست و هشت سال،۴ـ عدم برخورداری ازحقوق اجتماعی اساسی ابتدایی، که کما بیش همگان با آنها آشنایی دارند.
بیست هشت سال از انقلاب بهمن می گذرد و مردمی که با انقلاب خود در سر کار آوردن حکومت بنیاد گرایی نقش اساسی داشتند .ُجسته ها و خواسته ها ی یشان را که از حکومت بنیاد گرایان، جستجو و انتظار داشتند نیافته و بر آورده نشده اند که هیچ، حال اوضاع را از آنچه که بود، بدتر یافته اند .
در طول این ۲٨ سال، حکومت بنیادگرایان نه تنها آزادیهای مربوط به اعمال و آزادیهای اندیشه و تجمع را که از حقوق ابتدایی افراد است زیرپا گذاشته است ؛ بلکه حقوق عمومی مردم را نیز پایمال کرده است که هر چند بعضی از آن حقوق در قانون اساسی به طورصریح گنجانیده شده اند،اما این حقوق به آنها پس داده نشده است . یکی از آنها که از حقوق مسلم طبیعی هر فردی می باشد. آموزش و تحصیل علم به زبان مادری است . و این حق کشی در مورد اقوام ایرانی (آذری ،کرد، عرب بلوچ و ..) به همراه زیر پا گذاشته شدن دیگر حقوق مسلم مردم ایران موجب شده است که با مرور زمان به دلیل نارضایتی مردم ازحکومت بنیادگرایان، طیفی از نیروهای انرژی دار جامعه به دلیل عدم حضور احزاب سیاسی غیر دولتی و اندیشمندان سیاسی، به شیوه ها ی اعتراض پارازیتی و لومپنیستی روی بیآورند. شکلی از این اعتراضات،ناسیونالیسم کور می باشد. گسترش این پدیده به دلیل ویژه گی های آن جاذبه هایی دارا می باشد.که منجر به تحلیل رفتن انرژی هایی می شود که اصولا می باید و می تواند برای برداشته شدن گام های اساسی در افرازش و تسریع پروسه ی رَسش به محیطی عادل و دموکراتیک بکار برده شود. ولی نکته اساسی که از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد؛ این است که چرا این معضل در آذربایجان با دیگر نقاط ایران متفاوت است؟ ما در زیر به بررسی گذرای آن خواهیم پرداخت. و در شماره های آینده ـ که به زبان و شکل های حکومت در سیستم های کاپیتالیستی مربوط خواهد بود ـ اشاره ی گذرایی نیز به تجزیه و تحلیل نظام رفتاری و راهبردی متقابل دولت بنیاد گرای اسلامی با عناصر ناسیونالیسم کور خواهیم نمود .
• الف ) نیم گذری به چشم انداز ژئو پلتیکی ناسیونالیسم کور :
۱): حکومت جمهوری آذربایجان :
دولت باکو به دلیل احساس عدم امنیت سیاسی که از عوامل زیر ریشه گرفته است:
۱ـ عدم توانایی در باز پس گیری منطقه ی قره باغ کوهستانی، که حدوداً بیست و پنج درصد از اراضی این جمهوری را شامل می شود.
۲ـ وابستگی های تاریخی و فرهنگی با کشور ایران .
٣ـ رویا رویی با بحران هویت تاریخی ،
اینک در نقش ابزاری قرار گرفته است که امپریالیست ها از آن ابزار استفاده می کنند. در این راستا دولت باکو به سیاست تحریک عناصر نا آگاه در میان توده های مردم ایران، به ویژه آذربایجان که به نوعی از تداوم فرمانروایی دولت بنیاد گرای اسلامی به ستوه آمده اند روی آورده است. تا بدین طریق در پی از بین بردن کمبودهای روانی حاصله ی خود باشد. از طرفی دیگر دولت باکو به دلیل چند پاره گی جغرافیایی با مشکلات طبیعی همانند: عدم وجود مرز مشترک جغرافیایی میان نخجوان و باکو و هم چنین با خاک ترکیه روبرو می باشد. ترکیه که اینک در عدم حضور دولت بنیادگرای ایرانی به کشوری که با دولت باکو روابط و مناسبات دیپلماتیک و اقتصادی و فرهنگی نزدیکی دارد، تبدیل شده است. این روابط با نبود مرز جغرافیایی مشترک از اطمینان لازم برخوردار نیست، بدین جهت دولت باکو، رها شدن از این گرفتاری ها را در چنگ انداختن به خاک ایران می بیند. و در خیال خود این چنین می پروراند که می تواند با حمایت امپریالیست ها یی که در چالش و اختلاف با دولت بنیاد گرایان اسلامی قرار دارند ، دستمالی را برای بستن به سر دردمند خود بیابد .
دولت باکو، خلاء تاریخی و فرهنگی ای که از پروسه ی زدایش فرهنگ و تاریخ ایرانی بوجود آورده است با تزریق کردن تاریخ و فرهنگ جعلی و پر نمودن آن با دروغ و فریب بر مردم جمهوری خود، این خلاء تاریخی و فرهنگی را که یکی از مشکلات اش محسوب می شد رفع نموده است.اما سختی های طبیعی و غیر طبیعی را با روش های فوق به هیچ وجه نمی تواند از میان ببرد.
دشواری شرایط امنیتی ـ سیاسی موجود در دولت باکو از تشدید گرفتاری هایی که ماحصل نا کاردانی و ناکامی آن در حل مناقشه ی قره باغ می باشد. انتقادات و اعتراضات مردم درمانده و آواره ی قره باغ از عملکرد دولت باکو را به دنبال داشته است که در کوچ تحمیلی از خانه و کاشانه و سرزمین اجدادی خود رانده شده اند. جواب ندادن تشدید فشارهای غیر دموکراتیک به نیروهای مخالف سیاسی دولت نیز، حیثیت دولت علی اف ها را به طور شدیدی در اذهان عمومی چهارچوب کشور و مجامع بین المللی پایین آورده است. سرخوردگی و یاس بوجود آمده از این موضوع به شخصیت و غرور مردم آسیب رسانیده است و این آسیب با هجوم فرهنگ مصرفی غرب و رشد بی مبالاتی های فرهنگی، به طور وافری روحیه وطن دوستی و تعصب های میهنی را به بحران های روانی مبدل کرده است .این بحرانهای روحی به حدی می باشند که روحیه میهن دوستی را تا حد سوکه خوانی ها برای از دست رفتن قره باغ پایین آورده است .
۲) ـ حکومت جمهوری ترکیه و تفکرات راسیستی ملی حرکت پارتی سی،(گرگ های خاکستری):
هرچند که دولت ترکیه نیز با مشکلاتی کم وبیش همانند با مشکلات دولت باکو، که در بالا ذکر شد رویارو می باشد، اما پشتوانه ی تجربه چندین ساله ی دولت های ترکیه در روابط دیپلماتیک با کشورهای جهان، احزاب و تشکل های سیاسی آن کشور را (به غیر از حزب پان ترکیست، ملی حرکت پارتیسی (حزب گرگ های خاکستری) به رعایت قوانین بازی دیپلماسی بورژوازی عادت داده است. تجربه نشان داده است که دیگر احزاب قانونی ترکیه نیز با تشدید شدن سختی های درون چهار چوب خود،گاه گاهی رعایت قوانین بازی دیپلماسی را نادیده می گیرند. اما روی هم رفته احزاب حاکم به تجربه دریافته اند که در مواقع حساسی که موضوع آن، ایفای نقش ابزاری در راستای سیاست های امپریالیستها بر مسا ئل داخلی کشورهای همسایه است ، حداقل در ظاهر این قواعد بازی را حفظ کنند و بدین وسیله هم قدرت چانه زنی خود را بالا می برند و هم با نمایش ظاهری قواعد بازی دیپلماسی، در صورت شکست پروژه های امپریالیست ها ، از شدت رنجش کشور طعمه ی از دست پریده نسبت به سیاست های غلط خود کاسته و با اشکال گوناگون سیاست های خود را توجیه می نمایند.اما خارج از مشکلات فوق، ترکیه ای که خواهان داخل شدن در اتحادیه اروپا می باشد با مشکلات بسیار کلانی رویارو می باشد که سالیان سال است با آنها دست به گریبان است و بدون گذر از آنها امکان ورود به این اتحادیه غیر ممکن می باشد. یکی از این مشکلات مسئله ی کرد ها است، کردهایی که هر چندبا تکیه بر پشتوانه ی تاریخی هزاران ساله شان در قسمت بزرگی از سرزمین کنونی ترکیه زندگی می کنند. ولی حکومت شوونیست ترکیه به آنان لقب ترکهای کوهستانی،داده و بدین طریق با انکار این حقیقت بزرگ، به تزریق وحشت می پردازد و گفته ی آتا ترک را به زور سرنیزه در مغز کردان فرو می کوبد که تا به آنها بگویاند:نه موتلو تورکوم! (چه ترک بختیاری هستم). کردانی و آذریهایی که به دلیل بر پاداشتن مراسم جشن نوروز ایرانی چه روزهای وحشتناکی را تا همین دیروز از سر لطف تفکرات بوز قوردچی ها به دست عوامل دولتی و گردانندگان ترک اجاق لاری بر دفتر یادداشت خودثبت نکرده اند. کردانی که حق سخن گفتن به زبان مادری خود را در هیچ اداره و سازمان و دادگاهی نداشته و ندارند.
• نقش پارازیتی پان ترکیسم در تاریخ
جواب ندادن و شکست تفکرات شونیستی و پان ترکیستی حزب حرکت ملی (ملی حرکت پارتی سی) و بوز قورد چی لار ، در میان مردم ترکیه که از فرهنگ مدرن بورژوازی اروپا متاثر و بهره مند شده اند؛ هوادارن این حزب وحشت و خوف را در طی حیات چندین دهه ی خود،با بحران شدید روحی و روانی روبرو کرده است. بدان علت با بوجود آمدن وضعیت کنونی که جهان سرمایه داری در رابطه با کشورهای جهان سومی ای که دارای منابع هیدرو کربور و بازار مناسب برای مکش خون آنها( تجارت آزادجهانی) هستند، مهیا نموده است که ایران و باکو نیز جزو آنها به شمار می آیند. این حزب که اینک نقش ابزار نتراشیده شده ای را برای امپریالیست ها دارد. در پی یاس حاصله از شکست تفکرات ضدبشری اش درکشور ترکیه و حضوری ناموفق در جمهوری آذربایجان و کشورهای آسیای میانه، دندان های خود را برای آذربایجان میهن مان گرد کرده است.
پان ترکیستم به دلیل برآب بودن بنیان هایش و ذات ضد انسانی خود در سیر پروسه ی شکل گیری خود همیشه در بدست گرفتن قدرت نا موفق بوده است. امّا، به دلیل پشتیبانی های امپریالیست ها در طی حیات خود همواره نقش پارازیتی موفقی را داشته است. پان ترکیسم در ساخته شدن دولت تازه تاسیس ترکیه در دهه ی اول قرن بیستم نقش خود را به خوبی بازی نمود. بعد از آن نیز نقش خود را در چهارچوب کشور ترکیه به عنوان پارازیتی مخرب برای سرکوب کردن و جنایتکاری هایش بر علیه تشکل های چپ مارکسیست ترکیه در دهه های ۱۹۷۰، ٨۰ ۱۹ در نقش ابزاری،برای سرمایه دارای جهانی به عالی ترین وجهی ایفا نمود ه است.
به دلیل نیاز و اهمیت داشتن یک تجزیه و تحلیل واقع بینانه از نقش تاریخی پان ترکیسم به مثابه یک پارازیت در مرحله ی ابتدایی اجرای پروژه ی ملت سازی و دولت سازی های مصنوعی امپریالیست ها، نگارنده این موضوع را درنوشتاری دیگر با عنوان وجوه مشترک ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی و پان ترکیسم به مثابه یک پارازیت، به آن خواهم پرداخت.)
ب) جغرافیای تاریخی آذربایجان(ماد)
منطقه ای که از۲٣٣۲ سال پیش به آثروپاتاگان و امروزه با دگرگونی آوایی به آذربایجان اشتهار یافته است (محل و سرزمین آتروپات). در دوران باستانی تر، در نزد یونانیان و دیگر اقوام غیر ایرانی با نام ماد و در دورانی به نام ماد کوچک شناخته می شده است که در هنگام حمله ی اسکندر مقدونی که مقارن سلطنت داریوش سوم بود ،نام خود را از نام آتروپات"، سرداری که فرمانروایی ماد را داشته بر گرفته است.با توجه به معنی نام آتروپات، به احتمال زیاد او در عین حال که شهریار منطقه ماد بوده شغل مغبدی یعنی پیشوایی دینی را نیز داشته است یعنی هم رهبری سیاسی ـ نظامی و هم رهبری دینی سر زمین ماد را در عهده ی خویش داشته است.آثروپاتگان از ریشه / araTa / آ ثر / athra اوستایی + /پات/ به معنی نگاهبان و پاینده )+ گان پسوند محل،ش ک ل گرفته است(که در زبان امروزی آذری به همان معنی / اُت/ : آذر، آتش) است (قابل ذکر است که واژه ی "اوت" به معنی آتش در زبان آذری که در ترکی نیز رایج شده است به هیچ وجه ترکی نیست. معادل "اوت" آذری در زبان ترکی قدیم /یالیقینگ / yalqiη / و یانقـونگ / η yaηu / بوده است که هنوز نیز در میان اقوام ترک قرقیز و قزاق آتش را / yalqiη / یالقینگ/ و/ یالقین/ می گویند این اقوام به دلیل دور بودن از مرزهای ایران نسبت به ترکمنان( ُتقز اغوزها) تاثیر کمتری از زبان های ایرانی پذیرفته اند.مصدر یانماق که در زبان آذری به کار برده می شود وام واژه از زبان ترکی است ، و ریشه ایرانی ندارد .
ازاین ریشه دراوستا /آثرون/ Navar{A / به معنی نگهبان آتش ورجاوند (مقدس) وآتروپات / aTap_eraTa / آتر + پات به معنی نگاهبان آتش که از اتر(آتش) + پات به معنی پاینده،پاییدن، نگهبانی کردن) و در نام پیشوایان دینی(موبدان) ساسانی نیز همانند: آذرباد ماراسپند ،و ... وجود داشته است و/ آتروخش/ به معنی آتش بخش(اُت باغیش ائدن)کسی که آتش می بخشد ( پخش می کند) این پیشه را درایران باستان یکی از مغبدان آتشکده به عهده داشته است و به احتمال زیاد، آتش ویژه ی مصرف در خانه را این مغبد به مردم با مراسم خاص .. می داده است .
ـ دیاکونف :
(موّرخ روسی در کتاب تاریخ ماد چنین می نویسد"ماد"به اراضی ای که از قسمت شمالی به رود ارس و قله های البرز در قسمت های جنوبی دریاچه ی خزر) و از سوی خاور به نمک زار های دشت کویر و از باختر و جنوب به سلسله جبال زاگرس گفته می شده است. دیاکونف در ادامه ، ماد باستان را این چنین تقسیم بندی می کند: این سرزمین ها از نظر جغرافیایی به سه بخش "ماد آتروپن" ماد سفلی که بین دو رشته جبال از طرف شمال به رشته کوههای البرز و از طرف جنوب رشته کوه رود ـ به موازات سلسله زاگرس ـ مرز شامل نواحی تهران کنونی و بخش سوم پارتاکنای باستانی (اصفهان کنونی).(۲) تقسیم می شده است
و .دیمیتریویچ . بارتولد:
«آذربایجان ایران تا پیروزی اسکندر مقدونی جزء جدایی ناپذیر سرزمین ایرانی ماد و حکومت جداگانه ای نداشت در طی جنگ گوگمل در ۲٣٣۲ سال پیش ساتراپ سراسر ماد فردی با نام آتروپات بود درلشگر آتروپات افراد آلبانیایی (جمهوری آذربایجان کنونی) در نقش مزدورانی بودند ....قسمتی از این منطقه که مادکوچک نامیده شد، ارمنیان آن را آتروپاتگان و مردم ایران و غیره آتروپاتن می نامیدند. نام آذربایجان از اینجا پدید آمد. هرگونه تلاش کردن برای توجیه نمودن و یافتن وجه تسمیه برای این نام فاقد اعتبار علمی خواهد بود» (٣)
در قاموس اعلام ترکی
در قاموس، زیر ماده ی"ماد باستان" که همان"مدیه"باشد چنین آورده شده است: «نامی است که مورّخان و جغرافی دانان قدیم یونان به بخش هایی از عراق عجم وآذربایجان داده اند و آن را از سایر مناطق ایران که نام پارس بر آنها می گذارند جدا می کند."مدیا" از طرف غرب با آشور، در شمال با خراسان و از جنوب با خوزستان و فارس هم مرز بود .خود مدیا که شهر همدان (همگمتانه باستانی) مرکز آن بود به عراق عجم (ماد بزرگ) و آتروپاتنه یعنی آذربایجان تقسیم شده است.»
این نوشته ها حاکی از آن می باشند که نه تنها سرزمین"مادخرد"،بلکه تمامی سرزمین ماد باستانی در درون مرزجغرافیایی ایران آن روزگار و ایران کنونی قرار داشته است.و ماد آتروپات شامل استانهای آذربایجان و قسمت کوچکی از کردستان کنونی می بوده است .
تحقیقات دانشگاه کمبریج نیز در این رابطه که در سری کتاب هایی با نام تاریخ ایران بتوسط دکتر حسن انوشه برگردانده شده و درمیهنمان ایران چاپ گردیده است. در تایید و موافق رای پرفسور دیاکونف روسی می باشد. پرفسور ج. مارکورات دانشمند معروف آلمانی و زنده یاد پرفسور اقرار علی اف و ا. م ، دیاکونف هر سه نیز همانند سایر دانشمندان و محققان مربوطه براین رای هستند که سرزمین آتروپاتکان در درون سرحدات مرزی ایران قرار داشته و دارد .
در این راستا در بعضی نوشته های تاریخی و فرهنگ نامه هایی که بعد از اسلام تهّیه شده اند همانند: تاریخ بلعمی، برهان قاطع خلف تبریزی، گاه گاهی نیز با این نکته روبرو می شویم که ایالات برده وگنجه و گاها بیلقان در مواقعی جزو اِعمال آذربایجان قرار می گرفته اند. یعنی فرمانداران آذربایجان درعین حال بر ولایات گنجه و شروان نیزاعمال حکم حکومتی می کرده اند. خلف تبریزی در برهان قاطع در زیر عنوان ارس این چنین می آورد: ارس به فتح اول و ثانی و سکون سین بی نقطه بام رود خانه ای است مشهور.....ما بین آذربایجان و"اران" میگذرد). (۴) یعنی رود ارس مرز بین آذربایجان و آران بوده است و یا در کتاب البلدان ابی یعقوب در توضیح آذربایجان در بخش مشرق شهرهای آذربایجان را چنین می نویسد: استانهای آذربایجان عبارت است از: اردبیل، برزند ورثان(ورزقان)، برذعه ،شیز،سراه،مرند ، تبریز،میانه،اُرمیه، خوی، سلماس و اهالی شهرها و استانهای آذربایجان مردمی به هم آمیخته اند از عجم های کهن "آزریه" و "جاودانیه"، اهالی شهر "بذ" که بابک در آن بود و سپس چون فتح شد عرب در آن منزل گزیدند)غیر از این دلایل ذکر شده و صد ها دلیل دیگر که تنها ذکر نام آنها صفحاتی بسیاری را پر خواهد کرد. ما در هیچ کتابی و هیچ سندی که دال بر آذربایجان بودن جمهوری آذربایجان کنونی باشد نداریم .اما جهت آشنایی با اسنادو کتب اشاره ی گذرایی به تعداد کمی از آنها خواهیم نمود: ابواسحق استخری (٣۴۰)احمد ابن محمد بن اسحق الهمدانی معروف به ابن فقیه نویسنده کتاب البلدان، ابن حوقل بغدادی جغرافی دان وجهانگردعرب (٣۶۷ق) ابوعبدالله بشاری مقدسی (٣۷۵ق) یاقوت حموی (۶۲٣ق) در معجم البلدان نوشته ی حمدالله مستوفی قزوینی در نزهه القلوب شمس الدین سامی، در لطائف الطوائف نوشته ی مولا نا فخر الدین علی صفی، قاموس اعلام ترکی ، ابوالفدا ئ (۷۲۱ق). در تمامی نوشته های این مورخان حدود و مرزهای آذربایجان با آران ، رودخانه ارس (آراکس باستانی) نوشته شده است .
هرچند از نظر علوم مربوطه، هیچ گاه ما آذری ها با اهالی باکو و مناطق آلبانیا یا آران که آمیخته ای از تات ها و تالش ها و آلبان ها بوده اند ازیک قوم نبوده ایم (با مقوله ی نژاد و ملت قاطی نشود که همه ایرانی محسوب می شدیم ).اما باید حقایقی را نیز در نظر داشت که در گذرگاه زمان در پی تاثیرپذیرهای متقابلی که اقوام مهاجر ترک ـ مغول ها و اوغوزها باساکنان بومی ایرانی نژاد این مناطق جغرافیایی داشته اند که در پروسه ی تکاملی تاریخی طولانی به وقوع پیوسته تغییرات کمی متفاوتی در ساکنان این مناطق را به وجود آورده است .از جمله ی این تغییرات کمی که به دگرگونی ها و تحولات زبانی و تغییرات کمی فرهنگی و آداب و رسوم ساکنان منطقه انجامیده باید توجه لازم را مبذول داشت. حتی کوچ آذربایجانی ها به آران و آلبانیای قفقاز در سده های پیشین،تاثیرات گویشی زبانی و ساختار قومی شدیدی درآنجا بوجود آورده که چشم پوشیدن از این حقایق مسلم که امروزه در زبان ایرانی آذری با زبان آنها نزدیکی ها ی فوق العاده ای بوجود آمده است غیرعقلانی خواهد بود. اما این مسئله که آیا اکنون آنجا را از نظرعلمی می توان واقعا آذربایجان نامید ،با توجه به سیر تاریخ مکتوب این منطقه جغرافیایی با وجود آنکه در قراردادهای رسمی مابین دولت های ایران و روسیه و عثمانی هیچ گاه نام آذربایجان برجمهوری کنونی آذربایجان اطلاق نشده است. اما این چیزی است که تنها درجفرافیای جهان سیاسی معاصراتفاق افتاده است؛ اما تنها می تواند مورد بحث حقوقی تاریخی و مورد اعتراض نیز قرار بگیرد. به نظر بنده حال که ملتی دوست داشته که خود را آذربایجانی بداند. و نام ما را برخود نهاده هیچ اشکالی نیست. برای بنده به عنوان یک آذربایجانی بسی مایه ی خرسندی ومباهات است که نام آذربایجان ما را اقوام غیر آذربایجانی برخود پسندیده اند. این ماجرا یکی از نوادر اتفاقات تاریخ جهان معاصر می باشد. اما … .
• انژکتاسیون فرهنگی ـ تاریخی:
پرداختن به تمامی جزییات و نحوه ی سیر انژکتاسیون فرهنگی ـ تاریخی ای که درمیهن مان بویژه آذربایجان، به توسط ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی در حال انجام است؛ به دلیل تنوع اشکال تزریقی آن که در عرصه های مختلفی همانند: تاریخ و فرهنگ؛که این تزریق بیشتر در حوزه ی زبان جعلی و افسانه و اسطوره های جعلی انجام می گیرد ـ به دلیل اهمیت ویژه ای آن در پروژه ی ملت سازی ـ در یک نوشتار کوتاه از توانایی نگارنده خارج می باشد. بدان جهت در این قسمت تنها به چگونگی و روند انژکتاسیون فرهنگی در دو عرصه ی اسطوره و افسانه بسنده خواهیم نمود .
هرچندکه به نظر نگارنده آقای رزمی به درستی بربعضی نکات انگشت گذاشته اند که درخور تامل و اندیشه هستند؛اما بی رو دربایستی عرض نمایم که از قلم این گونه نگاره گری ها بوی شدید برتری قومی احساس می شود. به یکی ازجمله های این نوشتار که در مقایسه با دیگر جملات بیان خیلی ملایم تری دارد دقت کنید :
« زبان ترکی یکی ازکامل ترین زبانهای دنیا است وحکومت مرکزی حاضر نیست
طبق قانون خودش عمل کند.!!»
تنها دراین جمله دو سوء درک از مفاهیم واژه ها و برتری جویی قومی و تحقیر دیگر اقوام ایرانی و ملتهای جهان نهفته است؛۱ـ کامل ترین زبان! از نظر علم زبان شناسی هیچ زبانی ناقص نیست وهر زبانی که گویشوران آن بتوانند با استفاده از زبان خود، مفاهیم موجود در اندیشه خود و نیاز و احساسات شان را بیان نمایند؛ آن گویشوران دارنده ی زبانی کامل شمرده می شوند.
"ادوارد ساپیر" Edward .Sapird زبان شناس مشهور در مورد این گونه عامه انگاری ها می نویسد: «هیچکس نمی تواند ادعا کند که قومی را می شناسد که زبان مردمش زبانی کاملا پرورده و رشد نیافته نباشد.حتی بوشمن های افریقای جنوبی نیز در قالب دستگاه نمادینی چنان پرمایه و غنی سخن می گویند که درماهیت خود با زبان فرانسویان فرهیخته از هر لحاظ سنجش پذیر است..... و در ادامه بحث جهانی های زبان می نویسد: .. .. در هر زبانی که ما می شناسیم در کاملترین و نظام یافته ترین شکل به چشم می خورند. (۱)» .من در لایه ی زیرین این جمله ی ایشان درجه بندی من درآوردی پان ترکیست ها و به تبع آنها ناسیونالیست های کور بی هویت تاریخی را می بینم که ناسیونا لیست های کور آن را به طور وسیعی در تحت عناوین اعلامیه هایی از سوی یونسکو، با امضاء نام های گوناگون در میان مردم عادی پخش می کنند:«زبان ترکی از سوی یونسکو دومین زبان کامل جهان اعلام شده است و زبان پارسی سی دومین لهجه ی زبان عربی است». دراساس سازمان یونسکو،به جهت آشتی دادن و برقرار نمودن روابط فرهنگی و دوستی در بین انسان ها پدید آمده است؛نه اختلاف انداختن و تمایز دادن بین آنها. دوم آنکه سازمان یونسکو در مقامی هم نیست که برای هر یک از گویش های زبانهای ایرانی و یا دیگر زبانهای جهان تعیین تکلیف نماید و آنها را درجه بندی نماید.اگر چنین سخن گزافی از سوی هر کسی هم گفته شود، دلیل برجهالت و نادانی آن شخص خواهد بود؛حال این کس شخصی حقوقی همانند یونسکو باشد یا بنده و هرکس دیگر .
تمامی زبانهای ایرانی جزو خانواده ی زبانی بزرگی که هند اروپایی خوانده شده اند از سوی زبان شناسان جهان تقسیم بندی گردیده اند.اصولا زبان ها را برای قراردادن آنها دریک گروه خانواده ی زبانی با متدهای تاریخی و تطبیقی یعنی مقایسه همانندی ها از نظر ساختاری و واژه های بنیادی آنها و زبان منبا ی آنها و آثار به جامانده ی از دیرینه گان آن و ذخیره ی اصلی واژه گان زبانها تقسیم بندی می کنند . نه برای خاطر همسایه بودن آن با کشوری یا داشتن دین و مذهب مشترک گویشوران دو زبان متفاوت.۲ـ آنچه و آنکه موجب جلو گیری از آموزش زبان آذری (نه ترکی) شده و می شود. اولا سیستم دیوانی است که از قبل وجود داشته و در برهه های مشخص زمانی از طرف تمامی اقوامی که به ایران حکومت کرده اند بوجود آمده که اکثرا هم بعد از فرو پاشی دولت ساسانیان، اعراب و ترک ـ مغول ها بوده اند و تنها گاهی ایرانیان بر مسند حکومت بوده اند. یعنی هیچ پارسی یا هیچ آذری و لر و کردی یا بلوچی به دلایل زیاد که یکی از آنها زرتشتی بودن و شیعه بودن ایرانیان بود و از نظر شرعی و سیاست جاری آن زمان فرصت و امکان بدست آوردن قدرت دولتی و یا حکومتی نداشتند ـ تا به غزنویان، سلاجقه، و مغول ها و تیموریان و قراقویونلوها ، و قاجارها دستور صادر کنند که شما باید به زبان پارسی سخن بگویید. بررسی دلایل گزینش زبان فارسی برای زبان رسمی از سوی اقوام ترک ـ مغول را درقسمت های دیگر این نوشتار مورد بررسی تاریخی قرار خواهیم داد.
بدون رو در بایستی عرض کنم که در مواردی سطحی نگریهای فاحشی در این گونه نوشته ها مشاهده می شود .نگارنده اگر با شخصیت ارزشمند آقای رزمی دورا دور آشنایی نداشتم فکر می کردم که روتوش های ماهرانه ای که نگاتیو تصویر آقای چهره گانی ودیگران خورده اند،آگاهانه بوده است، البته در رابطه با تحقیقات تورکولوژی و زبان شناسی که فرموده اند. درآنها زبان آذری به عنوان شاخه ای اززبان ترکی به اثبات رسیده مسئله ای است که نگارنده شخصا با دلایل علمی که نیاز افتد می توانم ارائه دهم ، این نظرات را قبول ندارم. در این رابطه به اجحاف و ستمی که ازسوی زبان شناسان اروپایی آگاهانه یا نا آگاهانه و به پیروی از آنها محققان میهن مان در مورد زبان معاصرآذری کرده اند، باید اشاره نمود که پان فارسیست ها با دستآویز قرار دادن نظرات آنها دنیا را فارسی می بینند. در این موارد سوآلات بسیاری است که هنوز از سوی هیچ نهاد علمی و آکادمیک در رد آنها یا مورد قبول بودن آنها ادله علمی ارائه نگردیده است. بسیاری از مشکلات و معضل ها ی کنونی که در تاریخ معاصر میهن مان در رابطه با مسئله ی قومی و ملی بوجود آمده از این تفکر یک سو نگرانه سرچشمه می گیرد که در دست عوامل و عناصر ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی به گیره وِای (دستآویز) تبدیل شده است تا به تبلیغات دروغین آنها وجه مظلومیت بدهد و برای پوشانیدن چهره ی ابزاری آنها در راستای سیاست های امپریالیست ها بویژه پیکره ی دهشت انگیز امپریالیسم امریکا را نیز پنهان کند. و بدین گونه دامن زدن به درگیری های قومی وحتی عشیره ای شکل جنبش ملی به خود بگیرد و پروژه ی ملت سازی آمپریالیسم امریکا در راستای شکل گیری دولت ـ جهانی سرمایه داران (گلوبالیزاسیون) به پیروزی نهایی حود دست یابد.
در رابطه با انژکتاسیون فرهنگی تاریخی، نکات جالب توجه دیگری نیز دراین نوشتار مشاهده می شود که سه مورد از آنها را که هرچند باید شکافته شوند اما بـدلیل پرهیز از دراز شدن نوشته، اشاره ی گذرایی بـرآنها بسنده خواهد بود. یکی درمورد برداشت ازمسئله ای است که آقای رزمی آن را جنبش ناسیونالیسم آذربایجان معرفی می کنند و به نظر بنده همان طور که بارها عرض نموده ام چیزی جز تحرکات ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی نیست. اما بدلیل حمل عناصر سازنده ی آن به سطحی دیگر،بنیان مسئله در زمینی دیگر، از پایه بطور وارونه مورد تجزیه وتحلیل گرفـتانده شده است؛ ودرنتیجه نوشته انداین ناسیونالیسم:
۱ـ به زبان علمی بیان می شود.۲ـ با سیاسی کردن دین مخالف است.٣ـ خواسته های ملی را جزیی
از دموکراتیزاسیون جامعه ی ایران معرفی می کند.و با استنتاج از این سه اصل نگاشته اند که: «پلاتفرم
«ارائه شده از سوی آنها منطقی و حق به جانب است ...جنبش ملی به گذشته و مبارزات تاریخی
آذربایجانی ها افتخار می کند یعنی آن دوران طلایی که ملت آذربایجان قدرتمند بود و بر تمام ایران
حکومت می کرد.!! ».
هم چنان که در بالا نیز ارائه ی منظر از ناسیونالیسم کور کردیم بر این باور خود پای می فشارم که این سه دلیل توصیفی استنادی تنها ادعا می باشند. آن سه دلیل توصیفی که حجت نموده اند با حقایق موجود جامعه به کلی مغایرت دارند. زبان گفتاری و نوشتاری ناسیونالیسم کور به هیچ وجه علمی نیست؛ برعکس بیان، دروغ و شانتاژ و جعل به روش عامه پسندانه می باشد. نوشته های آنها با پارامترها جامعه شناختی و یافته های علوم تاریخ و زبان شناسی بکلی در رو در رویی کامل ایستاده است. حتی نظرات آنان را مجامع آکادمیک کشور ترکیه مورد قبول ندارد. و این خیالات تنها در مخیله ی طرفداران بوز قوردچی ها ی ترکیه مورد پذیرش و ابزار تبلیغیاتی واقع شده است. سودمندی وافری است در رابطه با مقولات تاریخ و زبان با اندیشمندان و اهل علم وادب تبریز تبادل نظری داشتن، که اشخاص پربها و گران سنگی از نظرعلمی در رابطه با علوم مربوطه می باشند. و مطمئنن به هیچ وجه من الوجوه با نوشته های آنان موافق نمی توانند باشند. وجه مشخصه ی ناسیونالیسم کور بی هویت تاریخی غیرعلمی بودن آن است و با سیاسی کردن دین نیز مخالف نیستند خارج از آنکه یکی از دو تکیه گاه اصلی بنیاد گذاران پان ترکیسم دین بوده است. دنباله روان آنها یعنی ناسیونالیست های کور بی هویت تاریخی نیز اگر چنین بود که حسنی معروف، امام جمعه ارومیه را قهرمان ملی اعلام نمی کردند! اگر نوشته شما راست باشد، نتیجه ی بدست آمده از این تجزیه و تحلیل آن خواهد بود که آنها طرفداران نظریه هدف وسیله را توجیه می کند هستند!
نوشته اید: دوران طلایی آذربایجان! شما کدام دوره ها را منظور نظر دارید مغول ها را ،قرا قویونلو ها را ، آق قویونلو ها را یا قاجار ها را که بیشتر از یک سوم خاک میهن مان را در نتیجه بی لیاقتی ها به روس ها واگذار کردند. حال اینها چگونه به مردم آذربایجان ارتباط خونی پیدا می کنند از چه زمانی اینها آذربایجانی بوده اند؟ غیر از دو سلسله زندیه و صفویان که بنیاد گزار آن شاه اسماعیل هم نیمه ایرانی نیمه ترکمن بود تاریخ درآن هفت صد هشت صد سال، ایرانی دیگری را که بر تخت سلطنت نشسته باشد بخود ندیده است.
نوشته اید ملت آذربایجان! بر تمام ایران حکومت می کرد! دوست عزیز ! واقعا متوجه می شوید که چه نوشته اید! یعنی می فرمایید که از چند صد سال پیش ، ملت ـ دولت در ایران ، به توسط چنگیزها و تیمورلنگ ها، اوزون حسن ها، آقا محمد خان ها و فتحلی شاه ها بوجود آمده بوده است.کدام یک از نهادها و عناصر سازنده ای که در ساختار ملت ـ دولت باید وجود ملموس داشته باشند، در آن زمان حتی وجود ذهنی وآبستراکت داشتند؟ دولت ـ ملتی که هنوز مقوله ای ذهنی است و شکل عینی کامل به خود نگرفته است. ما هنوز حکومت کردن نه از جنس طلایی هیچ ملتی را بلکه حتی نقره ای اش را هم در این جهان متمدن معاصر کاپیتالیسی نمی بینیم ، چه رسد به دوران فئودالیسم و خان خانی آن سده ها .
در نوشتار از سویی بقایای جنبش طرفداران آیت الله شریعتمدار جزو نیروهای جنبش ملی محسوب می شوند. ولی مدتی نمی گذرد که در بررسی و تحلیلی که از مسئله شیخی گری و متشرعان ارائه می شود نتیجه گیری عوض می شود و متشرعان را طرفداران استبداد می نامند! از این نوشته می توان نتیجه گرفت که طرفداران شریعتمداری که همان متشرعان بودند همان نیروهای استبدای سابق هستند و در نتیجه این طیف از جنبش ملی مورد نظر ایشان استبدادیان خواهندبود! این نیز از پارادوکس هایی است که دراین نوشتار فراوان یافت می شود . بدلیل پرهیز از دراز شدن مقاله من از تجزیه و تحلیل این رشته مسائل دینی ـ مذهبی می گذرم که دربررسی و تحلیل مکتب شیخی گری و درگیری های آن با متشرعان تحقیقات بسیاری انجام گرفته است که از میان آنان تحقیقات دانشگاه سوربن فرانسه سالنامه های دانشکده ی ادیان شناسی و کتاب "مکتب شیخی گری" نوشته ی پرفسور هنری کربن از نظر علمی بسیار با ارزش هستند .و لزومی جدی ندارد که در این جا به درگیری های بین مذهب و عرفان و حکمت شیعی پرداخته شود.
در رابطه با اسطوره شناسی و تاریخ، منابع مطالبی که در نوشته ی آقای رزمی به آنها استناد می شود مشخص نشده اند که کدام ها هستند،نیکو بود که اعلام منبع می شد. اما با توجه به اشاراتی که شده است می توان از روی حدس به یقین به نقد آنها پرداخت . یکی از این موضوعات تاریخی مورد اشاره به مسئله ی نحوه ی مرگ کوروش کبیر می باشد. و در آن رابطه با توجه به نظرات گوناگونی که از منابع یونانی بجای مانده ، میان پژوهشگران و مورخان اختلاف نظر وجود دارد. باتوجه به نوشته های گزنفون و هردوت که در تقابل تضاد قرار دارند.حال اینکه انتخاب نویسنده مقاله مسله ملی آذربایجان از آنِ هرودوت افتاده،من در شگفت نیستم؛این که آیا مرگ کوروش طبق نوشته ی هرودوت به دست تمورویس(نه تومروس) اتفاق افتاده بوده است درست است یانه ؛ دراین مقاله اصلا مورد بحث نمی نواند قرار گیرد. چون بنده باور دارم که این مسئله می تواند مورد بحث آکادمیک محض قرار گیرد.
اما مسئله اینجا است که اولا خانم یا آقا بودن تمورویس زیر سوال است.(مقایسه شود با تهمورث در زبانهای ایرانی و درنظر گرفته شود نوشته ی غیرمنطقی که در موردزنهای آمازون که شایع بوده است یکی ازپستان های شان را برای تیر اندازی بهتر می بریده اند و چنین خیال بافی هایی در تواریخ هردوت گاهی یافت می شوند) از این موراد می گذریم . اما سهو دوم درآن است که این تموروس چه کسی است؟ و چه ربطی به آذربایجان ما دارد؟ و این اسطوره گردانیدن او در بین آذربایجانی ها مبحثی بی ربط و کاملا غیرمنطقی و همان انژکتاسیون تاریخ وفرهنگ جعلی است من به نوشته های خود هرودوت. درکتاب"تواریخ "کتاب اول"کلیو"ص ۱۰۰مراجعت می دهم که مورد سوء استفاده ی پان ترکیست ها و به تبع آنها ناسیونالیست های کور قرار گرفته است (و بدون در نظر گرفتن این که هردوت معاصر کوروش نبوده و با قوم پارس خصومت شخصی داشته است). هردوتوس می نویسد که جنگ بین ماساگت ها و کوروش از نظر جغرافیایی در شصت الی ۱۰۰کیلومتری جیحون اتفاق افتاده است و حتی هرودت در پایان"کتاب اول کلیو"اعتراف می کندکه:«راجع به درگذشت کوروش روایات مختلف است» ص۱۰٣چ ۱٣٨۰تهران وحید مازندرانی) اگر با گفته هرودتوس این نظر را ارائه می نمایید؛ کسی که ۱۰۰کیلومتر در آن سویی یا این سویی جیحون زندگی می کرده چه ارتباطی می تواند با ما آذری ها داشته باشد. که ما آن را اسطوره ی خود به پنداریم . اساطیر با در مخیله پرواندن به وجود نمی آیند بلکه اسطوره ها، به عنوان پای ثابت افسانه های دیرینه ی هر قومی هستند که با اشکال مختلف درلابلای آنها پدیدار می شوند. ما هیچ افسانه ای را که در آن تومروس نامی وجود داشته باشد نداریم. من خیلی پوزش می خواهم که یاد آوری بکنم که ماساگت ها که تموریس رهبر قومی آنهابود از نژاد آریایی بوده اند. ایشان را به کتاب های رنه گروسه و کریستین سن و دیگر محققان روسی همانند م.آ. داندامایف در کتاب "ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی"و غیره حواله می دهم.اینها به کنار، کوروش خود یکی از پادشاهان ایرانی بوده که مادرش از ماد( آذربایجان) بوده است؛ یا نعوذ بالله همانند بعضی ها باور می فرمایند که ارث از مادر نمی رسد و خون پدر را اساس قرار می دهند! من فکر نمی کنم که چنین عقاید دوران فئودالیته ای در تفکرات فردی همانند آقای رزمی که انسانی روشنفکر و آگاه می باشند، و نگرش پوزتیوی به فمینیسم دارند، جایی داشته باشد .
جالب است که ازطرفی افرادی که از آنها به عنوان روشنفکران کم بضاعت استان فارس نام برده شده است که مسائل تاریخی را مهم می شمارند، ناراحت هستند. اما خود به صورتی گذرا به تاریخ که هیچ براساطیر دمی تکیه و سپس می گذرند. این پارادوکس و تناقض از چه روی در مقاله وجود دارد من تعجب می کنم. خوب مسلم است که هر کسی که بخواهد در این رابطه نوشتاری ارائه نماید باید به تاریخ و زبان و فرهنگ مراجعه نماید. چون مبحث ذاتا به علوم انسانی بویژه تاریخ و فرهنگ مربوط است و به علوم پزشکی و فیزیک و شیمی فیزیک کوانتوم ربطی ندارد.
مستندات از آن عناصر ناسیونالیسم کور(به غیر از نوشته های دکتر هئیت.البته با توجه به نوشته هایی که نگارنده از ایشان مطالعه کرده ام.)که نویسنده ی مقاله ی مسئله ملی آذربایجان به آنها نیروهای جنبش ملی نام داده و زبان آنها را علمی معرفی می کند. نوشته های جراید و پان ترکیست های ترکیه است و اگر هم دیپلم های دکترایی را که در دستان خود الم شنگه کرده اند؛ منظور نظر باشد. دیپلم هایی افتخاری هستند و از ارزش علمی برخوردار نیستند و از دانشگاههای خزر و باکو اعطا شده اند. بی رو در بایستی به عرض برسانم که بسیاری از آنها حتی کتاب هایی راکه ازآنها نام می برند و به آنها استناد می کنند خود شان مطالعه ننموده اند.بزرگترین مشخصه ی این طیف عامی نگری و غیر علمی بودن شان است. من به دلیل خلاف اصول اخلاقی بودن مسئله نمی خواهم اسامی این عالمان دارنده ی دکتری های افتخاری را نام ببرم ...
در نوشتار،ایشان در تاثیر پذیری فرهنگی جوانان آذری از فرهنگ ترکیه به عنوان یک پدیده ی مثبت نام برده شده است و چنین وصف شده است :
« ....روشنفکران ترک هم طراز با بهترین های اروپا شده اند و در تیراژ کتاب و روزنامه نسبت به جمعیت از اروپا جلو افتاده اند ، تاثیرات فرهنگی ترکیه در اروپای شرقی، قفقاز و مناطق شمال غرب ایران کاملا آشکار است و در آذربایجان غربی حتی لهجه ی اکثریت جوانان متمایل به لهجه استانبولی شده است در چنین وضعیتی طبیعی است که جنبش ملی آذربایجان لائیک و غیر مذهبی باشد »
یکی دیگر از به شگفتی وا داشتن های آقای رزمی در این جمله آن است که گرایش به لایسیته و غیر مذهبی بودن را از تاثیرات فرهنگی استانبول ترکیه ارزیابی کرده اند! در این مورد نیز با ایشان اختلاف نگرش دارم من این مسئله را بر عکس ارزیابی می کنم:یعنی گرایشات مذهبی مردم ترکیه را تاثیر گرفته از حکومت اسلامی ایران و گرایش مردم ایران به لایسیته و سکولاریزم موجود را برآمد فرآیند رشد و تکامل شعور خود مردم ایران و بویژه مردم آذربایجان می دانم که از تجربه ی گرانی که در طی این بیست وهشت سال گذشته با آشنا یی یافتن ازچهره ی حقیقی بنیاد گرایی مذهبی بدست آورده اند. اما خلق شگفتی ها توسط ایشان نه در اختلاف نظر بنده با ایشان بلکه از این است که چند سطر بالا خود ایشان وقتی سخن از گرایش به لائیسته مردم ایران می کنند. تجزیه تحلیل درست تری از مسئله ارائه می کنند؛ اما وقتی دست به تفکیک مناطق جغرافیایی ایران بلند می کنند و علل رشد این مسئله را در استانهای آذربایجان ریشه یابی کنند. ناگهان رگ ناسیونالیسم متورم می شود و از بررسی خردمندانه باز می مانند و بدین گونه همه ی بلوغ سیاسی و رشد آگاهی های آذری ها را از سر لطف و مرحمت ترکیه می بیند.
البته این که چگونه می توان از تغییر لهجه جوانان ارومیه استنتاج و استنباط به طبیعی بودن لایئسم و غیر مذهبی بودن جنبش ملی آذربایجان کرد(در صورتی که انژکتاسیون زبان است نه لهجه و گویش).خود مسئله ای دیگر است وآیا این خوشحال کننده است یا نه به آن نیز نمی پردازم چون هرکس مختار است که از چه چیز خوشحال و چه چیز نگران باشد. اما نکته جالب توجه دیگر برای من به هم آمیخته شدن موضوعات لهجه با زبان و گویش است که باعث عدم فهم و تمییز دادن خواننده از منظور شما از لهجه و گویش و زبان در نوشته های می شود. برحسب تقسیم بندی های زبان شناسانه ی ترکیه ای ها ؛ زبان آذری و استانبولی نسبت به هم لهجه نیستند. بلکه گویش به شمار می آیند. به کاربردن درست واژه ها برای بیان مفاهیم علمی زبان شناسی موجب رفع سوء درک می شود.گفتن لهجه به زبانی که تفاوت های اساسی با زبان آذری دارد و مبنا قرار دادن زبان آذری برای زبان استانبولی هر چند خوشحال کننده است اما قابل تعمق می باشد. بنده نیز چون ایشان براین باورم که زبان آذری زبان تاثیر کیفی گذارنده برای زبانهایی که به غلط ترکی گفته می شوند می باشد ولی این موضوع باید در محافل اکادمیک به چالش کشیده شود. تا صحت آن اثبات گردد. در مورد سنجش و تقسیم بندی زبان ها ؛ زبانی را که زبان رسمی است، زبان اصلی و دیگر زبان ها را نسبت به آن لهجه و یا گویش قرار می دهند. والّا لهجه و گویش از نظرعلمی فقط یک قرار داد ذهنی برای تمییز مفاهیم زبان می باشد. بطور طبیعی هیچ زبانی لهجه ی زبان دیگر نیست زبان ترکی استانبولی که زبان رسمی دولت ترکیه است چگونه می تواند لهجه ای برای زبان آذری محسوب شود من از تجزیه تحلیل آن باز مانده ام .
هدف از این نوشته ها آن است تا بعضی تفاوت ها در بین این تحرکات در نظر داشته شود. براین باورم که سردمداران طیف وسیعی از آنها به دلایلی با بازکردن اداره ی ثبت احوالی که حقوق پرسنل آن ازسوی دولت فخیمه ترکیه وادنان ها زادها و تورکش زاده گان،ملی حرکت پارتی سی (بوزقوردچی لارو کافاتا دویشدورن لر)این شکست خورده گانی که تئوری های مکتب پدرخوانده های مرحومشان حتی در کشور جدید التاسیس ترکیه و مردم متمدن آن به قروشی هم خریده نشده است، پرداخت می شود.این افراد روشنفکر نما می خواهند با جعل کردن تاریخ و صدور شناسنامه جعلی شامانیزم بدوی برای مردم آذربایجان؛(که از قدمت تاریخی پنج هزارساله برخودار می باشد) نقشی پارازیتی در مبارزات خلق و نیروهای پیشرو جامعه ی ایران،ایجادکرده و آن را از روند و شکل انسانی اش بیرون کشیده و به بیراهه اش اندازند. بوزقوردچی هایی که حتی نام شان را از زبان ایرانی آذری فراهم کرده اند و اصولا می بایستی نام"کاسکیرچی" و یا "بوروچی"(به معنی گرگ در زبان فارسی یا "قورد" در زبان آذری است)را برخود می نهادند.
سوآلات بسیاری از خواندن مقاله در ذهنم نقش بسته که نیک خواهد بود که جواب آنها را از محلّل ها و نویسندگان نوشتارها بدست بیاورم. که یکی مرتبط با مسئله ای است که به آن، نام "مسئله ی ملی ای که ریشه های عمیق تاریخی دارد" را داده اند و مرتبط با آن تقسیم بندی ازعناصری دارد که معتقدم طیف وسیعی از آنها ناسیونالیسم کور (بی هویت تاریخی) می باشند و ما به آنها فعالین جنبش ملی می گویید. و دیگری در رابطه نقش انژکتاسیون فرهنگ ترک ـ مغولی به فرهنگ آذربایجان است:
۱ـ آیا درمیان این نیروها ی شمرده شده ی تحرکات ناسیونالیسم کور(به زبان شما جنبش ملی) گرایشات شدیداً و شدیداً راسیستی و شوونیستی ترکی وجود دارد؟(اگر وجود داشت که اشاره ی به آن می فرمودید که متاسفانه من مشاهده نکردم) و حالی اگر وجود دارد، کفه ی ترازو در بین این عناصر به کدام سوی سنگینی می کند؟
۲ـ کشف« کیتابی ده ده ام قورقود » این آتلانتیک گم شده که عنوان شاهنامه را نیز برای آن کسب نمودانیده اند از چه زمانی در تصاحب ما آذربایجانی ها بوده و در چه سالی و در چه مکانی اتفاق افتاده است ؟
پیش از زمانی که ترجمه "کیتاب ده ده ام قور قود" از زبان انگلیسی با پیش گفتار جفری لویس بریتانیایی به توسط احتمالا خانم فریبا عزبدفتری و آقای اکبری با کاغذ کاهی درمیهن مان چاپ شد.خودتان نیز آگاه هستید نه شما نه نگارنده ونه از دوستان و از پیر مردان روستایی که با آنان آشنایی دارم پرس و جو نموده ام ، هیچ کدام از مردم و روشنفکران تا همین چند سال پیش نام و نشانی از این کتاب اسطوره ای را ،حتی یک نفر، نشنیده بوده ایم .
من با اعتقادی راسخ بر این باور خود پای می فشارم که این سخنان دروغ های پان ترکیستی محض بیش نیستند که ازسوی ناسیونالیست های کور نیز تبلیغ می شوند و آن چنان درجان و روح بعضی روشنفکر نمایان متعصب ، جای گرفته اند که می روند تا درچهره ی یک حقیقت تاریخی مسلم به ذهن مردم و من و شما نیز تزریق شوند .
واقعیت این است که همه ما با شاهنامه ی "کیتابی ده ده ام قورقود" در خلال سالهای ۵۶ و بعد از آن هم ازطریق منابع ترجمه شده ی خارجی و توسط کتابچه ی شعر دو جلدی بود که با نام سازمین سوزو که سروده ی بولوت قره چورلوی مرحوم که تحصیلات خود را درترکیه به پایان رسانده بودند ـ آشنا شده ایم. این به جای خود؛ ما چنین شنیده ایم که اصولا مردمی که ادعای مالکیت اموال غیر می کنند یعنی یک اسطوره و افسانه را مال خود می دانند حداقل یکی از داستانهای آن شاهنامه ها یا ایلیاد و ادیسه ها را ازبر و حفظ می کنند . وحداقل حداقل، این مالکان شاهنامه اسامی قهرمانان آن حماسه ها را باید بدانند! مثلا نام "دلی دومرول" و یا سالجان"،"اغرق "یا هر کدام از آنها را ، حداقل نام یکی از قهرمانان را! شما یک آذری نمی توانید پیدا کنید که اسم "دومرول" یا" قام غان" داشته باشد ـ چطور که در میان اقوام قزاق و ترکمن گزارش های مبنی بر ضرب المثل هایی در مورد"ده ده قورقود"وجود دارد و اسامی قهرمانان کتاب را بر خود می گذارند.ـ اما در دور افتاده ترین مناطق سهند و سبلان با اسامی پیر مردانی روبرو می شوید که همه ازبنیادی به نام فرهنگ ایرانی(نه فارس) می باشند. خودش هم با تلفظ اوستایی آنها، مثلا "پوهروز" ،"ساندیخ"،" اوروستام "، "فره مه ز" و ده ها و صدها نام دیگر. البته ممکن است که، در خلال این چند سال اخیر بعد از انقلاب معدودی انتلکتوئل که دست به تغییر فرهنگ می زنند نام های ده ده قورقودی را به روی فرزندان خود گذاشته باشد . این حق آنان است و بنده حق اعتراض و انتقادی به آن نمی توانم هم داشته باشم. بر این باورم که چه ترک چه مغول چه پارس چه آذری چه سرخپوست همه انسانیم بزرگترین وجه اشتراک ما انسان بودن ما است که ما را به همدیگر پیوند می دهد نه از کدام قوم و قبیله و نژاد بودن . بنده هیچ تعصبی در این موارد ندارم . روزگاری سرزمین ایرانیان یکی از مهد های تمدن جهان بود. اما حال به دلایلی که بر همگان آشکار است، از کاروان تمدن بشری عقب رانده شده ایم . فرزندان ما در آینده ، نباید هیچ شرمی را از این عقب مانده گی کنونی ما داشته باشند.حال اگر این وضع تداوم یابد مقصر کیست؟ و این شرم شامل چه کسانی خواهد بود؟ آیا این شرم در وهله اول شامل حکومتی نیست که مردم ایران از عدم آگاهی از افکار باطنی آنها آگاهانه یا نا آگاهانه جبری یا اختیاری آنها را در سال ۵٨ بر سر کار آورده اند.
اگر با شاهنامه داشتن و شاهنامه ساختن مشکل مردم و جامعه ما حل می شود ـ که نمی شود ـ پس درآن صورت مردم آذربایجان خود شاهنامه ی شاهنامه ها را دارند و لزومی ندارد که برایش شاهنامه هدیه شود .متاع فرهنگی هدیه شده از طرف بعضی ها مال غیر است و از نظر حقوقی تعدی و تجاوز به مال غیر جرم محسوب می شود. با باور به اینکه تضاد های طبقاتی از بین رفته است و مالکیت خصوصی مقد س شمرده می شود؛چرا مرتکب گناه شویم؟ قسمی از مردم در سایه حکومت فقهای بنیاد گرا به حدکافی با دله دزدی آشنا شده اند، پس ما چرا بیش از این آنان را به بیراهه بکشانیم ! .
چند شاهنامه را یاد آوری می کنم که با پوست واستخوان هر آذربایجانی عجین است :۱ـ افسانه های ملک جمشید ـ ملک احمد با چندبن واریانت که واریانت تبریزی آنها را زنده یادان صمدبرنگ و حماسی ساز بزرگ فدایی شهید بهروزدهقانی جمع آوری نموده اند . ۲ـ حماسه های کتاب مقدس اوستا، کتاب زرتشتیان میهن مان و ایرانیان باستان که به زبان اوستایی (آذری باستان)است، خود بزرگترین افتخار فرهنگی است؛ حماسه ها ی جاودانه ی شاهنامه ی فردوسی هر چند به زبان فارسی سروده شد است ، اما از اوستا الهام گرفته شده است و از مشترکات ملت ایران است .عرض نمودم که، با زبان نگارش یافته ی یک کتاب حماسی؛اساطیر مورد تصاحب نمی توانند قرار گیرند هم اکنون بسیاری از متون ایرانی باستان هستند که فقط نسخه ی ترجمه شده به عربی آنها موجوداست و نسخه های اصلی آنها که به زبان ها ایرانی بوده اند در حملات اعراب و غیره سوزانده شده اند این دلیلی نمی شود که آن کتب از آن فرهنگ اعراب باشند و یا شاهنامه را هم میهن های فارس زبان ملک پدری خویش بدانند٣ـ دیاآکو(احتمال اشتراک با کردها) .۴ـ کوروش کبیر.(ایرانی مشترک اقوام ایرانی )۵ـ حماسه گئومات که ازقوم ماد بوده ۶ـ حماسه ی بابک خرمدین مشترک. ۷ـ لایه های حماسی در خمسه ی نظامی مشترک اعراب و ایرانیان و یونانیان ٨ ـ حماسه ی کوراغلو( مشترک ایرانی آذری و آرانیهای آذری زبان و آذریهای ترکیه) ۹ـ حماسه ی ستارخان و باقر خان برخاسته از آذربایجان و مشترک ایرانیان ۱۰ـ حماسه ی حیدر خان عمو اوغلو،۱۱ـ حماسه ی تقی ارانی مشترک با تمام جهانیان.۱۲ـ حماسه ی کاظم سعادتی و ................
ما مردم ایران و بویژه آذربایجان مثل روشنفکران نمایان متعصب بعضی از ممالک غیر محروسه! ازکمبود اسطوره و افسانه، وشرم تاریخی در رنج نیستیم که به اسطوره دزدی و افسانه دزدی و باز نویسی تاریخ دست یازیم .مردم ایران از آنچه که در رنج است عدم وجود دموکراسی عدم وجود اپوزسیون واقعاً دموکرات است که بعد از ۲۷ سال نتوانسته است بر سر میز گفتمان بنشیند.
کیتابی ده ده ام قورقود :
در ابتدا! شمه ایی در مورد کتاب حماسی "ده ده قورقود" را در اینجا می آورم : کتاب ده ده قورقود اثر منثوری است که متعلق به ترکمنان(اغوزها) می باشد آخرین نسخه ی تکمیلی آن در حدود۱۵٣صحفه ؛ که در آن شعرهای پنج وشش پاره وگاهی زیادتر با ابیات متفاوت نیز بکار برده شده است و فرآیندی از برخورد واز ازدواج دو فرهنگ متفاوت و فولکولورها ی چند مردم متفاوت درطی سده های ۱۵ و۱۴ است. و از آن دو نسخه اصلی موجود می باشد. یکی در کتابخانه ی واتیکان و دیگری که فکر کنم در دانشگاه یا کتابخا نه ی درسدن آلمان باشد،که حدودا در قرن۱۶ به رشته ی تحریر درآمده اند و نسخه واتیکان مربوط به اواخر سده ی ۱۵ می باشد (۴)و تفاوت هایی که در این نسخه ها است در حکایت های آن است که آنها در طی مرور زمان و از طرف نقالان متفاوت گفته و توسط محرران متفاوت نگاشته شده اند و داستانهای آن آمیزه ای است از افسانه های فرهنگ یونانی باستان همانند "تپه گوز" که همان "اولیس غول یک چشم" "اودیسه" "هومر" حماسه سرای باستان یونانی باشد و بعضی ازحوادث بوقوع پیوسته ای که مربوط به دوران "آق قویون لوها" و "قرا قویون لوهای" ترکمن و برخوردهای آنان با آبخازها وگرجی ها و غیره است که با آمیزه هایی از فرهنگ فولکوریک ترکمنی زیبا، که حاکی از ویژه گی هایی طبیعت گرایانه آن مردم در دوران شکارو کوچ نشینی در سده های پیش از کوچ مغولان و تاتاران از استپ های شمال آسیا است . زبان فولکولوریکی آن شدیدا تحت تاثیر فولکلور ایرانی آذری و ایرانی سغدی بوده و لایه ای کاملا ملموس ازفرهنگ عربی نیز درآن دیده می شود.
کتاب باجمله هایی که در زیر به همراه ترجمه ی فارسی و آذری آن آورده آم، آغاز می شود:
rsul əlyһsslam zmanna yaqn Byat boındn , Qrqut ata dirlr , bir ar qpdı Oğzn, ol kşi tmam blicsydi,— nә dirsa , olrdı . Ғibdәn dürlü xbr söylrdi .
ترجمه به زبان آذری :
حضرت رسول علیه السلامین زمان نیندا ، بیات قبیله سینده بیرکیشی دونیایا گلدی کی اونا قورقوت بابا دیَیردیلَر.اوغوزلارین آراسیندا او کیشی لاپ بلیجی لری ایدی . هر نه دئسه ایدی اولاردی. غیبدن جور به جور خبرلر وئرردی .
ترجمه ی لفظ به لفظ به زبان فارسی
نزدیک به زمان رسول الله،از میان عشیره ی بیات مردی که به او قورقود آتا می گویند بیرون آمد (پدیدار شد) آن مرد دانا ترین مرد در میان اغوزها بود.هرچه می گفت می شد. از غیب خبر گوناگون می گفت .
همانطوری که مشاهده فرمودید. این کتاب شاهنامه نیست چون در آن دوران شاهی در میان قبایل ترک ـ مغول وجود نداشت (سوء تفاهم نشود وجود یا عدم وجود پادشاهان در میان یک ملت یا قومی جرمی را شامل هیچ کس نمی کند ، گذراز دوران و فرماسیونهای اجتماعی ـ اقتصادی در بین همه ی اقوام و جوامع بشری دریک برهه ی زمانی اتفاق نیفتاده است و هر جامعه ی انسانی در زمان هایی متفاوتی از این مراحل گذر کرده اند که دلیل آن بیشترمربوط به مسائل طبیعی بوده است مثلا: تعاملات اجتماعی با دیگر اقوام و دسترسی به آب رودخانه ها ،همان طوری که آگاهی دارید اکثر تمدن های بزرگ بشری در کنار رودها پدید آمده اند.)
"کیتاب ده ده ام قورقود" بیانگر شکل گیری ابتدایی و مکتوب شدن یک داستان حماسی ـ مذهبی(شمنی) که به آن روپوش اسلامی پوشانیده شده است، می باشد؛ که می توانست به مرور زمان به اثری جاودانه تر تبدیل گردد. که متاسفانه به دلایلی این کار عملی نشده است.
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی با توجه به زبانی که درتدوین کتاب به کار برده شده و از نظر علم واژگان شناسی و ریشه شناسی (اتیمولوژی )کتاب از قدمت حدوداً پانصد ساله برخودارمی باشد. در متن نمونه بالا، لغاتی را که از زبان ایرانی آذری و زبان عربی وارد زبان ترکی شده اند زیر خط دار(اندرلاین) نوشته شده اند. که از ۲۴ کلمه فوق ۷ عربی ٨ واژه ایرانی آذری و۶ کلمه ترکی می باشد.
این استنتاجات با توجه به دگرگونی های آوایی که در واژه ها ی ترکی رخ نموده است و از مقایسه اشکال تلفظی واژ ه های بکار برده شده در متن کتاب ده ده قور قورد با شکل آوا نگاری شده ی آنها و مقایسه ی با شکل نوشته شده ی ابتدایی واژه ها که درسنگ نوشته های اورخون(کناره های شرقی رود اورخون واقع در مغولستان ) محفوظ هستند، بدست می آید آقای رزمی حتما متوجه به کاربرده شدن واجهای / H / (ح)/ و / X / (خ) در این نوشته می گردند که در زبان ترکی قدیم همانند دیوان الغت ترکی کاشغری و متون ترکی قرون نهم و حتی دهم وجود نداشتند . این موارد آوا شناسی و واج نگاری توسط تورکولوژهای مختلف هماننند "اورخون شایق" ترک و دستور نویسان و فیلولوگ های آذری و ترک از جمله "و قاسم حسن اف و کامیل علیوف و فریدون جلیل اف و مرحوم تورکولوژ فقید آکادمیسین دکتر فاروق سومر ترکیه ای نیز تایید شده اند. نگارنده که چند کتاب از مرحوم سومر را مطالعه نموده ام نظر به آن دارم که بار مثبت نوشته های ایشان از بارمنفی اش بیشتر می باشد. نوشته های این استاد فقید در مقایسه با کار های دیگر توکولوژ ها از اهمیت علمی برخودار است. و خیال بافی های خیلی اندکی یافته می شوند. ایشان سعی می نمودند که از احساسات پان ترکیستی و عصبیت ترکی بدور باشند. حال چقدر موفق بوده اند ، میان محققان غربی مورد بحث می باشد. اما تعصب محرم ارگین که قورقود شناس معروف شده ، که پان ترکیست ها نظرات او را به دلیل اعتقاد داشتن او به اینکه نسخه ی درسدن در مقایسه با نسخه ی واتیکان از قدمت بیشتری دارد بیشتر نظرات او را مورد قبول قرار می دهند. محرم ارگین بدلیل عصبیت ترکی شدید این نظر را ارائه نموده است. زیرا تعداد صفحه های نسخه درسدن ۱۵٣ و داستانهای آن ۱۲ دوازده بوی ( داستان) می باشد ؛ در حالی که در نسخه ی واتیکان شش (۶) بوی یا داستان و اوراق کمتری را دارد . جالب است که محرم ارگین ادعا می کند تحقیقات اش از تعصب بدور بوده است.مجامع اکادمیک اروپا وبسیاری از محققان ترکیه بر قدیمی بودن نسخه واتیکان از درسدن متفق القول اند و تنها فون دیتیس آلمانی در پاره ای موارد بادیگران متفاوت می اندیشد.
از دیدگاه ادب شناسی نویسنده ی ده ده قورقود از نبوغ ویژه ای برخوردار بوده است که با آمیختن فرهنگ شکارترک از سویی با فرهنگ کوچ نشینی مردم ترکمن و درعین حال آشتی دادن آن با مقولات فرهنگی ملت های یونانی و ایرانی و عربی دست به ابتکار بسیارجالبی زده است. که در نوع خودش بی نظیر محسوب می شود. مطالعه ی آن از نظر اسطوره شناسی بسیار مفید می باشد . با مطالعه دقیق آن ، خواننده ی کتاب پدید آمدن و شکل گیری ابتدایی و مکتوب شدن هر اسطوره و حماسه ای را ونقش اقوام دیگررا در به کمال رساندن اسطوره ها بازخواهد شناخت. این گونه است که اثبات می گردد اسطوره ها فرآیند تکاملی کلّ جوامع بشری هستند و از این روی است که بیشتر حماسه ها از خمیر مایه ها و بنیاد های همانندی باز پرداخت شده اند.
ده ده قوروقود از نظر توحید و یکپارچه گی نیز در رنج و کمبودی جبری قرار دارد. این کمبود جبری که ریشه در نبوغ نقال آن در آمیختن فرهنگ های مختلف دارد، بصورت کمبود پرسوناژ و هم کمبود .. در متن داستان رخ می نماید. مثلا پرسوناژ هایی که در یک داستان مرده اند در داستانی دیگر نیز همان پر سوناژها دوباره می میرند.یک نمونه ازآن، مرگ پرسوناژ"شوکلی" به دست قازان است که در"بوی" یا داستان "سالور غازانین اوی یغمالاندیغی بوی بیان ائدر" دو بار روی می دهد و در بوی یا داستان سوم برای بار سوّم اتفاق می افتد و باز در ادامه در داستان هفتم یا هشتم روزی نو روزی از نو دو باره ظاهر می شود.یا مثال دیگر از همان داستان سوم: که بی بوره خطاب یه قازان قان می گوید یک پسر دارم بعد در روند داستان می بینیم که"به یره ک" میگوید برادران دیگری نیز دارد.کاتب درداستان نهم اشتباهی تقریبا مشابه را در پرسوناژ "بگیل" و پسرش عمران مرتکب می شود و الی آخر.....
این ها حکایت از نکاتی دارند که در بالا عرض شد و من از ذکر خیلی پارادوکس ها و کمبودها ی دیگر که نشانگر کم حافظه گی نقالان آن و یکدست نبودن آن است می گذرم ، چون بحث،بحث ده ده قور قود شناسی نیست. خواندن این کتاب را به همگان بویژه کسانی که به دنیای زیبای اسطوره وافسانه علاقمند هستند، توصیه می کنم زیبایی های فوق العاده ای از نظر سبک، و بیان احساس جامعه ی آن روزی اقوام ترکمن را دارا می باشد.
در پایان به امید آنکه جناب آقای ماشالله رزمی از این گفته ها نرنجیده باشند. که مورد خطاب گیرنده ی بسیاری از این گفته ها ایشان نیستند. این حقایق به هر شکل در شماره ۴ مروری بر ناسیونالیسم کور مطرح می شدند با نوشته شدن مقاله ی ایشان ما ایشان را لایق دانستیم و سنگ صبور خود قرار دادیم ، تا این درد های مردم مورد ظلم قرار گرفته ی آذربایجان را که از چندین سوی (دولت بنیاد گرا، ناسیونالیست های کور، پان فارسیست ها) مورد هجوم قرار گرفته اند، به زبان بیاوریم . ولی بر این باورم که این حقایق تلخ روزی باید گفته می شدند. هدف از این نوشتار چیزی جزء دست یافتن به حقیقت نیست و نمی تواند هم باشد، هدف آن است که شما اندیشه و تاملی بیشتر از این، در تحلیل مسائل اساسی مقوله ی ملت داشته باشید. و همه ی این عناصر در یک کفه ی ترازو ی مسئله ی ملی خود قرار ندهید. میان دارندگان این تفکرات تفاوت های زیادی است برای مثال دکتر جواد هئیت تفاوت هایی از نظر نقش علم و جایگاه خرد درنوشته ها،با دیگران دارد. بسی جای شگفتی دارد که در تحلیل و بررسی نوشتار شما چشم اندازی که ارائه می شود چنین استنباطی حاصل می شود که انگار تمامی روشنفکران آذربایجان و مردم آذربایجان همه در طبق تقسیم بندی شما قرار دارند و پشتیبانان تاسیونالیسم کور یا به زبان شما نیروهای جنبش ملی آذربایجان هستند. درصورتی که اکثریت قریب به اتفاق مردم و بویژه روشنفکران آذربایجان از ماهیت آنها کاملا آگاه هستند.
من باور دارم شما پتانسیل آن را دارید که تجزیه تحلیلی عینی تر و پر دامنه تر ازاین مسئله ارائه نمایید و براین باورم پای می فشارم . قرار گرفتن جعلیات فرهنگی ـ تاریخی تزریقی پان ترکیست ها و به تبع آنها ناسیونالیست های کور بی هویت تاریخی در نوشتار شما را از گستردگی هجوم تبلیغاتی و از لغزش قلم بوده است که گاه گاهی اتفاق می افتد می بینم و چنین می پندارم که این چنین لغزش ها و سهوها ریشه در بی حوصله گی هایی دارد که دامان طیفی از روشنفکران را گرفته است و بدین گونه در ویرایش مقاله نیز رخ نمایانده است.....
در پایان امید وارم که مقاله را بدون عصبیت قومی مطالعه نموده باشید که مطمئنن چنین خواهد بود .
علی اکبر حق پژوه ــــــــ برن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیح :
۱ـ در این مقاله به نوعی از کتابهایی که در مورد "ده ده قور قود" در میهنمان ایران توسط مولفین محترمی همانند محمد علی فرزانه؛ جناب سرکار خانم فریبا عزبدفتری ، و. چاپ شده است به طورغیر مستقیم استفاده گردیده ولی چون هیچ یک از آنها را به کشوری که اکنون در آن زندگی می کنم نیاورده ام تا آدرس کامل بدهم، با آوردن نام خواستم که ادای دینی کرده باشم .
زیر نویس ها:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ زبان ـ درآمدی بر مطالعه ی سخن گفتن. ادوارد ساپیر ص.۴٣ ترجمه علی محمدحق شناس
۲ـ تاریخ ایران جلد سوم از پژوهش های دانشگاه کمبریج . ترجمه حسن انوشه ص ۱۶۷ الی ۱۶۹
٣ـ و . د . بارتولد جایگاه مناطق اطراف دریای خزر ص ۱۵۹
۴ـ برهان قاطع خلف تبریزی چاپ تهران . جلد آول. ۱٣۱۷
۵ ـ مرحوم فاروق سومر در توضیحی که در کتابی با نام اغوزلار گرد آورده بر این باور است که این اثر مربوط به اواخر قرن شانزدهم است .
۵ـ : البته این نظر بسیاری ازمحققان اروپایی است، و بنده نیز آنها را قبول می کنم. اما درنظر پان ترکیستها و همچنین به تبعیت ازآنها ناسیونالیستهای کور ممالک محروسه ی ایران!! قدمت کتاب مقدس "ده ده قورقود"، بین ۱۵۰۰۰ سال تا ٣۵۰۰ سال متغیر است.
منابع :
۱ـ تواریخ هردوت : وحید مازندرانی ۱٣٨٣
۲ـ امپراتوری صحرا نوردان . رنه گروسه ۱٣۵٣
٣ـ ایران تورک لرینین اسکی تاریخی : محمد تقی زهتابی ( دو جلدی)
۴ـ تاریخ لهجه های ترکی . د کتر جواد هئیت .چاپ نشر نو . تهران . ۱٣۶۵.
1 Orkun H.N Eski Turk yazitlari. Ankara. 1987
2- mahram argin . urhon abideleri ; Istanbul 1970
3- Зарубежная тюркология.древние тюркские языки и литературы , Москва 1986
4-kitabi dede gurgu d . baki 1988
5-Azerbayjan adabi dili tarixi baki . . nizami. Xudiyev
6 - дьяконов И. М . История мидии , М, _ Л., 1956
|