یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

شهید، منشا و انتقال آن به‌ فرهنگ سکولار


فرخ نعمت پور


• بشر برای شهدای خود یک احترام ازلی به‌ خاطر فداکاریشان قائل است، اما این احترام، نمی تواند آنها را برای همیشه‌ به‌ درستی روش، منیات و افکارشان ارتقا دهد. و شاید به‌ همین علت است که‌ به‌ عنوان نمونه‌ جنبش سبز در ایران، خود را زندگی مدارانه‌‌ تعریف می کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۹ دی ۱٣٨٨ -  ۹ ژانويه ۲۰۱۰


"شهید" کلمه‌ای است با باک گراوند و پیشینیه‌ مذهبی و اسلامی، و به‌ کسی گفته‌ می شود که‌ در راه‌ خدا جنگیده‌ و فدا شده‌ است. اما این کلمه‌ به‌ مرور زمان به‌ فرهنگ کلمات سیاسی بخشی از نیروهای سکولار نیز رخنه‌ کرده‌، بطوری که‌ آنان نیز از این کلمه‌ استفاده‌ کرده‌، و آنرا در مورد جان باختگان متعلق به‌ خود به‌کارمی برند.۱ البته‌ در این معنا "شهید" دیگر کسی نیست که‌ در راه‌ خدا فدا شده‌ باشد، بلکه‌ به‌ کسی گفته‌ می شود که‌ در راه‌ آرمان آن حزب یا جریان فدا شده‌ است. یعنی دیگر اینجا معنای سمبویک شهید است که‌ مورد نظر است و نه‌ معنای مذهبی آن، و در این معنا فرد جان باخته‌ خودبخود قداستی می یابد هم شان و یا شاید فراتر از شهید مذهبی، و آرمانی هم که‌ وی در راه‌ آن فدا شده‌، خودبخود هم شان و یا شاید فراتر و بزرگتر از خدا. در واقع تهی کردن کلمه‌ "شهید" از معنای مذهبی آن، به‌ معانی انتقال سمبویک معنای قداست، و هم شان کردن آرمان وی با "خدا" در واقع هم ارزش کردن این اهداف با مفهوم خداست.
پس شهید قبل از اینکه‌ وارد مفاهیم و واژگان جریانات سکولار شود، دارای بار مذهبی بوده‌ و بنابراین دارای یک معنویت، که‌ به‌ علت منشا خدایی گونه‌اش، در جان و روان فرد مذهبی جاری می شود. برای یک فرد مذهبی لفظ شهید دارای چنان بار روحی و عاطفی سنگین و عمیقی می باشد که‌ به‌ سادگی نمی تواند از آن بگذرد، و آن را به‌ انقیاد حالات تعقلی انسان درآورد. فوران احساسات مذهبی نسبت به‌ شهدای کربلا در میان شیعیان، و یا مسیحیان نسبت به‌ مسیح نمونه‌های بارز چنین منشا احساسی، مذهبی و سرسپردگی روحی است. و درست همین حالات معنوی است که‌ دوباره‌ در یک حزب یا جریان سکولار متعلق به‌ یک جامعه‌ سنتی، نیمه‌ سنتی و یا در حال گذار دوباره‌ به‌ تکرار می شود، اما در شکل و قواره‌‌ای دیگر. در این حالت ارتباط یک فرد سکولار حزبی و سیاسی با مفهوم "شهید" همان ارتباط و پیوند عاطفی یک فرد مذهبی با مفهوم "شهید" راه‌ خداست.
برای یک فرد مذهبی "شهید" مظهر عینی و کامل آرمانها و قداست آنهاست. شهید، آرمان می شود، و آرمان شهید. و شاید برای توده‌ که‌ هنوز درک واضحی از آرمانها ندارند، شهید ارائه‌ کننده‌ درک مشخصتری از آرمانهاست. آنها فرد شهید شده‌ را دیده‌اند، لمس کرده‌اند و از خود گذشتگی وی را برای فدا شدن در راه‌ آرمان نیز تجربه‌ کرده‌اند. و همین گذشتن از جان (زندگی به‌ عنوان شیرینترین هدیه‌ خدا یا طبیعت به‌ انسان که‌ تنها یک بار داده‌ می شود) و اهمیت دادن بیشتر به‌ آرمان نسبت به‌ زندگی، آنان را دچار احساس عمیقی از احترام و تعلق می کند. بسیاری از مذهبیها نه‌ از راه‌ انتقال مجرد مفاهیم، بلکه‌ از راه‌ انتقال سمبویک مفاهیم، مذهبی می شوند. تاثیرات مراسم روز عاشورا و مناسک روزهای مذهبی دیگر در آنان به‌ مراتب عمیقتر، مشخصتر و ماندگارتر هستند.
و همین منطق در مورد سکولارهای جوامع سنتی و نیمه‌ سنتی هم صادق می باشند. قدرت تاثیرگذاری از راه‌ شهدا، به‌ مراتب گسترده‌تر، عمیقتر و ماندگارتر است. و آنگاه‌ که‌ عکس و تصویر این شهدا و زندگی آنان نیز در هاله‌ا‌ی از یک زندگینامه‌ رومانتیکی و حماسی قرار داده‌ شوند، باز تاثیر بر توده‌ صد چندانتر. شهید در واقع به‌ مادیت و عینیت ایده‌ فرارویانیده‌ می شود، و از این طریق درک توده‌ از ایده‌ها ملموستر و عینی تر.
اما زندگی به‌ ما می گوید که‌ همه‌ انسانها و از همین زاویه‌ نیز شهدا دارای نقاط قوت و ضعف خود هستند و بوده‌اند. نه‌ انسانها آنچنان کامل و نه‌ شهدا نیز آنچنان کامل. اما دیدن نقاط ضعف انسانهای مبارز و هنوز شهید نشده‌ آسانتر و دیدن این ضعفها در شهدا مشکلتر و شاید اساسا غیر ممکن. زیرا که‌ به‌ نوعی حرمت شکنی انگاشته‌ می شود و هم شکستن مادیت و تجسم ایده‌. و معمولا چنین کاری انجام داده‌ نمی شود. و این زاویه‌، ما از طریق استفاده‌ از شهدا با نوعی دیکتاتوریت گفتمان مواجه‌ می شویم. دیکتاتوریت گفتمان دیگر نه‌ تنها از طریق جریان سیاسی، بلکه‌ در این حالت از طریق استفاده‌ از مفهوم شهید نیز اعمال می شود. و همه‌ ما به‌ نوعی این حالت را تجربه‌ کرده‌ایم. چه‌ بسا آنگاه‌ که‌ خواسته‌ایم جور دیگری بیاندیشیم، در خود و همراه‌ با وجدان خود دچار مشکل درونی شده‌ایم و خود را نسبت به‌ شهدایمان همچون انسانهای بیوفا که‌ گذشته‌ را خواسته‌ فراموش کرده‌ باشد.
اما فرهنگ سکولار که‌ ریشه‌ در رنسانس و روشنگری سده‌های پیشین دارد، و انسان را و نه‌ فاکتورهای دیگر را در مرکز قرار می دهد، جرات دگراندیشی و بازخوانی پدیده‌ها را به‌ خود می دهد، و از این زاویه‌ منطقا نه‌ با صرفا مفاهیم و پدیده‌های دیگر، بلکه‌ با خود مفهو‌م شهید نیز ارتباط متحرک و نقدگونه‌ای دارد. و در این معنا شهید نه‌ از زاویه‌ قداست و وجود یک بار برای همیشه‌ تعریف شده‌ خود، بلکه‌ از زاویه‌ مفهومی متحرک و دینامیک با آن برخورد می شود. و این چقدر سنگین است برای اذهان خوگرفته‌ به‌ نگرش پیشین.
بسیاری را از اینگونه‌، نظر بر این است که‌ چنین ارتباط دینامیکی شکستن حرمتهاست و از این زاویه‌ شکستن مادیت و تجسم ایده‌های آرمانی، اما فکر سکولار و روشنگر این را نه‌ به‌ معنای شکستن حرمت فرد شهید، بلکه‌ به‌ معنای فراتربردن آن از مفهوم جاری خود می بیند. شهید نیز همانند همه‌ مفاهیم دیگر در این نگرش قابل بازخوانی و فرافکنی معنی است. در این نگرش، شهید نه‌ فاکتوری از گذشته‌ برای تحمیل ذهنیتی خاص بر ایده‌ در زمان کنونی، و یا بر آینده‌، بلکه‌ به‌ معنای سرچشمه‌ای برای گسترش مفاهیم و اندیشه‌. دیگر شهید نه‌ زنجیری بر پای اندیشه‌ و جرات نونگریستن، بلکه‌ فاکتوری دیگر برای آن می باشد.
شهید، بیشتر تبلور جامعه‌ای است که‌ در آن انسانها بیشتر با وظایفشان تعریف می شوند، و بازخوانی شهید در جامعه‌ای رخ می دهد که‌ انسانها بیشتر با حقوقشان تعریف می شوند. شهید انسانی است که‌ تا آخر به‌ وظیفه‌اش پایبند مانده‌، و نگرش نو به‌ شهید در جامعه‌ای که‌ حتی فرد شهید را نیز در پایبندی عملیش چه‌ به‌ آرمان و چه‌ در عمل به‌ حقوق. و در این معنا بازخوانی شهید نه‌ به‌ معنای عدم وفاداری ما به‌ آنها، بلکه‌ به‌ معنای نگرش ما به‌ آنان همچون سرچشمه‌های جرات بیشتر. همانطور که‌ شهید نیز خود در زمان حیات جرات کرد، و بدان پایبند ماند.
ارسطو انسان را موجودی عقلانی تعریف می کرد، و رمانتیکها به‌ احساس بیشتر اهمیت می دادند. از این زاویه‌ اگر به‌ هردو تعریف و دید پایبند باشیم، می توان گفت که‌ انسان هم موجودی عقلانی و هم موجودی احساسی است. و در ارتباط با مفهوم شهید می توان گفت که‌ بعد عقلانی ما با این مفهوم می خواهد یک ارتباط عقلانی داشته‌ باشد، و بعد احساسی ما با آن یک ارتباط احساسی. ارتباط احساسی خاص جوامع سنتی و نیمه‌ سنتی، و ارتباط عقلانی خاص جوامع مدرن. ارتباط احساسی، شهید را آنگونه‌ که‌ بود و زیست (و در بعدهای به‌ غایت مثبت آن) فرض می کند و می خواهد همین نگرش را بدان در آینده‌ نیز حفظ کند، اما نگرش عقلانی از این زاویه‌ (البته‌ با حفظ همه‌ واقعیتهای آن) فاصله‌ گرفته‌ و شهید را می خواهد به‌ نوعی از زاویه‌ امروز هم بازخوانی کند. یعنی شهید یک مفهوم دیالکتیکی پیدا می کند. شهید، دیگر موقعیت ثابت تاریخی خود را از دست می دهد، و در ارتباط با مفاهیم امروز می تواند خصوصیات دیگری هم پیدا کند. اما این بدان معنی نیست که‌ انسان برای همیشه‌ ارتباط احساسی خودش را با این مفهوم از دست می دهد. اما این ارتباط احساسی، در کنار حضور بعد دیگر، معنای دیگری می یابد. بشر برای شهدای خود یک احترام ازلی به‌ خاطر فداکاریشان قائل است، اما این احترام، نمی تواند آنها را برای همیشه‌ به‌ درستی روش، منیات و افکارشان ارتقا دهد. و شاید به‌ همین علت است که‌ به‌ عنوان نمونه‌ جنبش سبز در ایران، خود را زندگی مدارانه‌‌ تعریف می کند. شاید هیچ ایده‌ای در دنیا ارزش آن را نداشته‌ باشد که‌ جان انسانی برایش فدا شود، زیرا که‌ ایده‌ها برای انسانها هستند و نه‌ انسانها برای ایده‌ها. و از همین رهگذر است که‌ باید در فکر آن بود و تا می توان از روشهائی استفاده‌ کرد که‌ به‌ مرگ ختم نشوند.         

زیرنویس:
۱ـ این رخنه‌ همه‌ را شامل نمی شود. بسیاری، از واژه‌ جان باختگان (جان باخته)‌ استفاده‌ می کنند. و این اساسا برای فاصله‌ گرفتن از واژگان مذهبی است، و شاید هم نوعی ناسیونایسم زبانی، آنگاه‌ که‌ می خواهد از کلمات بومی و اصیل خود استفاده‌ کند. زیرا شهید یک کلمه‌ عربی است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست