یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سخنی پیرامون واحد های ملی و جنبش سبز


محمدحسین یحیایی


• آنچه بیش از همه جنبش را به سوی پیروزی پیش خواهد برد، همراه با دفاع از حقوق بشر و حقوق شهروندی، پیوند و همکاری نزدیک با واحدهای ملی است. با نزدیک شدن جنبش به واحد های ملی، توده های روستایی و حاشیه نشین های شهرهای بزرگ که اغلب از مهاجرین این واحد ها هستند، جذب جنبش خواهند شد. در این میان پخش فعالیت های جنبش در واحدهای ملی توانایی رژیم را در برخورد با آن محدودتر خواهد کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۴ اسفند ۱٣٨٨ -  ۵ مارس ۲۰۱۰


 مبارزه برای آزادی و آرزوی رسیدن به دمکراسی در جامعه چند فرهنگی ایران تاریخ دیرینه ای دارد. بیش از صد سال است مردمان ستم دیده و زجر کشیده ایران برای رهایی از دست استبداد و ارتجاع تلاش می کنند، آنان می خواهند از نعمت بزرگ آزادی که دستآورد بشر در طول تاریخ است بهره مند شوند، عقل و خرد را جایگزین جهل و خرافات سازند و بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود حاکم شوند. مردم میهنمان، در این راه دراز و پر پیچ و خم و پر فراز ونشیب گاهی پیروز شدند و گاهی هم با تحمل مشقات فراوان شکست را پذیرفته برای مدتی عقب نشینی کرده اند، ولی هر بار بر تجربه خود افزوده اند، تا به هدف و مقصود خود که همان آزادی است برسند. هر چند در انتقال این تجربه به نسل بعدی گاهی دچار مشکل شده اند، زیرا استبداد و ارتجاع با تمام توان و قوا مانع از شکل گیری و پیوستگی ای مبارزات شده است.
نگاهی گذرا به این مبارزات نشان می دهد که هرگاه یگانگی در هدف و عمل بین واحد های ملی در ایران پهناور بر قرار شده، مبارزات در آن مقطع به پیروزی رسیده است، در نتیجه استبداد حاکم مجبور به پذیرش شکست شده و یا برای مدتی عقب نشینی کرده است تا در زمان و شرایط مناسب، بار دیگر بین این واحدها و مردم مبارز شکاف اندازد. تا استبداد خود را باز سازی کند. انقلاب مشروطیت، جنبش مردمی آذربایجان و کردستان، مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت و انفلاب ۱٣۵۷ از نمونه های بارز این اتحاد است که در برخی موارد با کارشکنی ارتجاع، پروسه های ناکامی آن خیلی زود آغاز شده است.
هسته های انقلاب مشروطه از سوی روشنفکران و زحمتکشان آذربایجانی که برای کار به آن سوی قفقار می رفتند در سرزمین ممالک محروسه ایران کاشته شد، با فداکاری و زحمات پی گیر آنان بارور شد و به بار نشست. حکام قاجار مجبور به پذیرش مشروطه و قبول ناخواسته آن شدند تا در فرصت مناسب با بازسازی نیروهای مرتجع و وابسته بخود آن را بخشکانند. فرزندان آذربایجان با هوشیاری برای حفظ انقلاب مشروطه و دستآورد های محدود آن به تهران آمدند و فداکاری های بسیاری از خود نشان دادند. نمایندگان دوره اول بویژه از آذربایجان و شمال ایران بر این باور بودند که تمرکز قدرت در یک نهاد، شخص و یا نقطه کشور به استبداد می انجامد، از آن رو در متمم قانون اساسی مشروطه انجمن های ایالتی و ولایتی را مطرح کرده و آن را در قانون اساسی گنجاندند. با همه این تلاش ها، عقب ماندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از یک سو و نبود نهادهای نظارتی بر عملکرد دولت از سوی دیگر زمینه رشد استبداد را فراهم آورد. و بار دیگر بلای خانمانسوز و همیشگی این جوامع که همان استبداد است فرصت رشد یافت. قانون اساسی از سوی استبداد به کناری نهاده شد، خواست و اراده نظام مستبد خود قانون شد. در این میان کم کاری، پراکندگی در بین نیرو های سیاسی بویژه واحد های ملی و عدم همکاری آنها در حفظ دستآوردهای حقوقی و سیاسی مشروطه، به رشد و تثبیت استبداد یاری رساند. پروسه رشد و تثبیت استبداد و دیکتاتوری در دو دوره پهلوی اول و دوم افت و خیزهای فراوانی داشت. در دوره دوم حکومت رضا شاه که قدرت سیاسی و اقتصادی در مرکز متمرکز شده بود، هرگونه جنبش آزادی خواهی مخالفت با نظام و امنیت ملی خوانده شد و آن حرکت به شدت سرکوب گردید. و به بهانه حفظ امنیت، همه هسته های مقاومت که در مقابله با استبداد در آذربایجان و کردستان شکل می گرفت متلاشی شد. در پهلوی دوم پروسه استبداد با کودتای ۲٨ مرداد ٣۲ آغاز و با همکاری بیگانگان به سرعت گسترش یافت و در دهه چهل به تثبیت قدرت سیاسی شاه انجامید. با افزایش درآمدهای نفتی در نیمه اول دهه پنجاه استبداد به اوج خود رسید. در این مرحله هم جبهه واحد ضد استبداد بین نیروهای مترقی و آزادی خواه تشکیل نشد. در این میان با گسترش استبداد در گستره کشور، همکاری بین واحد های ملی هم از بین رفته بود، استبداد از هرگونه تشکلی وحشت داشت و از آن جلوگیری می کرد. استبداد هم زمان با افراد، با سازمان ها و نهادهای سیاسی هم بر خورد خصمانه می کرد. رژیم در انزوایی قرار گرفته بود که خود برای خود ساخته بود. در زندانی به وسعت ایران گرفتار آمده بود. سرنوشت رژیم های استبدادی است. استبداد در روند تکاملی خود به مرحله ای می رسد که همه راه های خروجی از بحران را مسدود می کند. تنها عده ای از مزدوران، جیره خواران، چابلوسان رژیم استبداد براین باورند که پایدار خواهند ماند، از آن رو معترضان را تهدید می کنند و دشنام می دهند و همینگونه استبداد زمینه قیام و انقلاب را فراهم می آورد. دیگر راهی جز قیام عمومی و انقلاب باقی نمی ماند. انقلاب ۲۲ بهمن ۱٣۵۷ تهی از اندیشه و تئوری با گفتمان حاکم در آن روز که انقلاب بود تحقق یافت. تنها خواست عمومی مردم و واحدهای ملی در ایران رسیدن به آزادی بود که در سایه آن بتوانند به حقوق دمکراتیک خود دست یابند. این خواست دیرینه مردم پس از مدت کوتاهی به یأس و ناامبدی انجامید. رژیم جدید قدم به قدم پیش رفت و با تثبیت خود حاکمیت مطلق گرای خود را زیر نام ولایت فقه بر قرار کرد. بار دیگر قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی در یک مرکز و زیر نظر یک شخص و گروه مشخصی قرار گرفت. قانون اساسی نیم بند هم که هرگز اراده آزادانه مردم در آن بازتاب نیافته بود به اجرا در نیآمد. اصل ۹، ۱۵ و ۱۹ از قانون اساسی که به گوناگونی زبانی، نژادی و فرهنگی اشاره کرده، استفاده از زبان های محلی را در مطبوعات و رسانه های گروهی آزاد گذاشته بود به فراموشی سپرده شد.
رژیم جمهوری اسلامی از همان روز ها و ماه های نخست مبارزه پی گیر خود را با واحد های ملی و خواست آزادی آنها در راستای احیای فرهنگ و زبان ملی و قومی در سراسر ایران آغاز کرد. زیرا بر آن باور بود که باید برای حاکمیت مطلق، پیشبرد اهداف سیاسی مذهبی و ادامه استبداد قدرت متمرکز را بازسازی کند، حمله به ترکمن صحرا، کشتار در کردستان و انحلال حزب خلق مسلمان که برخی از فعالین ملی و یا مذهبی آذربایجان در آن فعالیت داشتند، در آن راستا بود. جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته با هرگونه فعالیت اجتماعی و فرهنگی در این مناطق و در میان واحد های ملی به شدت مبارزه کرده است. برخی از رهبران سرشناس و تأثیرگذار در منطقه را ترور کرده و برخی دیگر را به اتهام های واهی و گاهی ساختگی اعدام کرده است. رزیم سال ها است در این مناطق حکومت نظامی را پیش می برد. در آذربایجان مردمی را که هرساله بیاد بابک خرم دین در کوهی به همان نام گرد هم می آیند از رفتن به آنجا محروم کرده تا از پیوستن آنان به هم دیگر پیشگیری کند. ادامه ترور، ایجاد خفقان و دستگیری های پی در پی در این مناطق باعث شده که شخصیت های علمی، سیاسی و اقتصادی از آن مناطق کوچ کنند، یا مجبور به ترک میهن خود شوند و یا اندوخته های علمی و یا اقتصادی خود را به مناطق مرکزی کشور انتقال دهند، این روند به تهی شدن آن مناطق از ظرفیت های علمی، اقتصادی و اجتماعی شده است. نگاهی گذرا به اوضاع اقتصادی کشور نشان می دهد که هر ساله بر میزان بیکاری، فقر و پی آمد آن در بلوچستان، خوزستان، کردستان و آذربایجان افزوده شده است. بنابرین از یک سو فشار روز افزون اقتصادی و اجتماعی و از دیگر سو خفقان نظامی و استبداد مردم مظلوم و ستمدیده واحدهای ملی را غافلگیر و گاهی زمین گیر کرده است. از آن رو ظرفیت مهمی در مقابله با رژیم، ولی نهفته و پنهان در بین واحد های ملی موجود است که با شعله ور شدن آن سرنوشت سیاسی کشور دگرگون خواهد شد.
با نمایشی که به نام انتخابات در ۲۲ خرداد ٨٨ به اجرا در آمد و کودتای عریان نظامی و امنیتی خود را ظاهر کرد، شرایط دیگری بر جامعه حاکم شد، در یک سو توده های مردم با دست خالی، خون و دل های نهفته در ٣۰ سال گذشته را با مسالمت فریاد می زنند و در سوی دیگر رژیم با استفاده از همه ابزار سرکوب جنایت می آفریند، زندان ها را پر می کند، شوهای تلویزیونی راه می اندازد، جوانان مبارز را به جوخه های اعدام می سپارد. ولی جامعه خسته از استبداد به قدری متشنج و بحرانی است که سر باز ایستادن ندارد. اغلب کارشناسان و اندیشه ورزان علوم اجتماعی بر این باورند که راه برون رفت تسلیم به اراده و خواست مردم است. جنبشی که از فردای کودتای انتخاباتی با نام سبز شکل گرفته، خواست و هویت مشخصی را با ویژگی های زمان به همراه دارد. گفتمان آن اصلاحات و تغییر ساختار است. ٣۰ سال کلی گویی اسلامی و ادعای پوچ و توخالی روحانیت را که همه تئوری های لازم و ضروری را در اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، حقوق و دیگر علوم دارد را به چالش می طلبد. زیرا آنهمه گفتار در عمل راه به جایی نبرده است، هنوز بعد از گذشت این مدت طولانی و تباهی میلیون ها ایرانی، روحانیت حاکم آینده را در گذشته جستجو می کند. با جاه طلبی و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، در آرزوی روزهایی هستند که با اجرای قوانین اسلامی، شرعی و فقهی جامعه شکوفا شود.
جنبش توده ای مردم که نام سبز بخود گرفته است بگونه دیگری به جامعه، قانون مندی آن و شرایط روز می نگرد، این جنبش پرسشگر است، تئوری دارد، استمرار، پایداری و تداوم از خود نشان می دهد. جنبش سبز به شدت از خشونت پرهیز می کند و در پروسه عمل، هم از ایدئولوژی و هم از چاشنی های پیرامونی آن دوری می کند. در دام رادیکالیزم نمی افتد، از این رو خواست رژیم را که ایجاد خشونت و درگیری در جامعه است خنثی می کند. به اجرای قانون اساسی و اصل ۲۷ متوسل می شود، راه کار های برون رفت از بحران را به زبان می آورد، با آنکه می داند رژیم چشم بینا و گوش شنوا ندارد. خواسته های خود را شفاف تر از گذشته تکرار می کند. عملکرد جنبش تعادل رژیم را به هم ریخته است، رژیم با همه توان مالی قادر به حفظ نیروهای خود برای دراز مدت در خیابان و صحنه نیست، ترس، یأس و ناامیدی و خستگی در چهره آنها مشاهده می شود. از ان رو شکاف و ریزش از بالا آغاز شده است، دیگر کلمه بحران که تا چندی پیش گفته نمی شد و خودی ها از گفتن آن پرهیز می کردند بر زبان ها جاری است، برخی از دولت مردان و حتی شهردار تهران می گوید در شرایط بحرانی کارهای روز مره هم پیش نمی رود. برخی از روحانیون تند رو برای پیشگیری از ریزش بیشتر و شکاف در جبهه حاکمیت و ترس از آینده خود در آرزوی تجدید کشتار سال ۱٣۶۷ اند که متاسفانه هنوز پرونده آن جنایت عظیم و هولناک در دادگاه های داخلی و بین المللی گشایش نیافته و وجدان بیدار و آگاه بشریت از آن رنج می برد. به هر رو، آنچه در چشم انداز دیده می شود خیزش عمومی مردم بویژه همسویی و همکاری واحدهای ملی در این راستا است. زیرا رژیم با استفاده از همه ابزار سرکوب، ایجاد تفرقه در بین توده های مردم، خواهان ادامه همان روش پیشین است.
در کنار پیروزی های روزافزون جنبش سبز و شناخت جهانی آن از سوی نهادهای داخلی و خارجی بعنوان جنبش آزادی خواه و ضد استبداد، کاستی های مهمی هم در آن به چشم می خورد که اگر بر طرف نشوند، مانع از موفقیت آن در آینده خواهد بود. در مرحله نخست باید محور خواسته های جنبش گسترش یابد، حقوق صنفی و خواسته های سیاسی طبقه کارگر را که با اجرای سیاست های ضد کارگری رژیم پایمال شده در اولویت قرار دهد. هنوز خواسته های صنفی و سیاسی کارگران به شکل جدی از سوی جنبش مطرح نشده است. بر کسی پوشیده نیست که با نزدیک شدن طبقه کارگر به جنبش قدرت مانور جنبش در همه زمینه ها بویژه در تولید و اقتصاد افزایش خواهد یافت.
آنچه بیش از همه جنبش را به سوی پیروزی پیش خواهد برد، همراه با دفاع از حقوق بشر و حقوق شهروندی، پیوند و همکاری نزدیک با واحدهای ملی است. با نزدیک شدن جنبش به واحد های ملی، توده های روستایی و حاشیه نشین های شهرهای بزرگ که اغلب از مهاجرین این واحد ها هستند، جذب جنبش خواهند شد. در این میان پخش فعالیت های جنبش در واحدهای ملی توانایی رژیم را در برخورد با آن محدودتر خواهد کرد. برخی از هواداران جنبش سبز به اینگونه همکاری ها با شک و تردید می نگرند. برخی از فعالین واحد های ملی هم که فکر و اندیشه افراطی دارند آن را دست آویز قرار می دهند و سعی می کنند با ایجاد شبهه از جنبش سراسری دوری جویند. هر دو سو به فاکت های غیرواقعی تاریخ استناد می کنند. تاریخ، جغرافیای سیاسی کشور، ترکیب اجتماعی و استبداد حاکم بر جامعه، سرنوشت سیاسی این واحد ها را به هم پیوند داده است. مهمترین گسل اجتماعی در جامعه امروز ایران، واحد های ملی است، هرگونه حرکت و جنبش سیاسی و اجتماعی از همکاری و همبستگی آنها می گذرد. دور ماندن آنها از یکدیگر و تبلیغ جدایی راه و خواسته واحدها سودی به آنها نخواهد داشت. پیشه وری شخصیت برجسته جنبش ملی آذربایجان به دفعات یاد آور شده بود که یکی از دلایل مهم در شکست ما این بود که جنبش به حق ما نتوانست پیوند لازم را با جنبش سراسری و دمکراسی خواهی در ایران بر قرار سازد. تجربه صد سال گذشته نشان داده است که در ایران راه دمکراسی از تقسیم قدرت، نظام غیرمتمرکز و فدرالیسم می گذرد که از سوی واحدهای ملی به شکل داوطلبانه شکل گیرد...

م. ح. یحیایی
mhyahyai@yahoo.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست