یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

تک درخت کویر
یادی از احمد زیدآبادی و جای خالی او


احمد پورمندی


• در زیر پوست شب اما، جریان روشن و زلال امید را حس میکنی. به زمین که گوش بچسپانی، صدای پای مادران پارک لاله، صدای چکه های خون از قلم روزنامه نگارانی که ایستاده اند، صدای پچ - پچه های میلیون ها ساکت و سر به زیر و صدای زندان را میشنوی و چه رسا، محکم و شفاف است این آخری. صدای فریاد رسای بهاره، نسرین و عبدالله و صدای سکوت بهزاد، یزدی پیر و زیدآبادی ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱٣ دی ۱٣٨۹ -  ٣ ژانويه ۲۰۱۱


به پایان ۲۰۱۰ رسیدیم و در هوای سرد، کبود و گرفته اول ژانویه اروپا، در سکوتی که فضای خالی بجا مانده از دریای نور، صدا و انفجار دیشب را انباشته، وقتی در سایت ها چشم میگردانی، در نگاه اول سیاهی غالب است: چوبه های دار در همه جا، در بلوچستان، در کردستان، در تهران و در تبریز هم چنان بر پا هستند و قربانی میگیرند. بگیر و ببند ادامه دارد و رجزخوانی، دروغ و جادویی هم.
در زیر پوست شب اما، جریان روشن و زلال امید را حس میکنی. به زمین که گوش بچسپانی، صدای پای مادران پارک لاله، صدای چکه های خون از قلم روزنامه نگارانی که ایستاده اند، صدای پچ - پچه های میلیون ها ساکت و سر به زیر و صدای زندان را میشنوی و چه رسا، محکم و شفاف است این آخری. صدای فریاد رسای بهاره، نسرین و عبدالله و صدای سکوت بهزاد، یزدی پیر و زیدآبادی که سکوتشان سرشار از ناگفتنی هاست و یک قصه بیش نیست حدیث نامکرر عشق و ایستادگی.
                                                             ***
از سال های سیاه ۶۰ میآمدیم. هر چه بود سیاهی بود و جز سیاهی رنگی نبود. سرها در گریبان بود و اخوان نبود تا به روز کند زمستان را. اوین بود و لاجوردی، دیوار الله اکبر و تک تیرهای خلاص که تدارک میکردند لیست بی نام و نشان های فردای کیهان را و گورستان بود و سکوت و سرتاسر دشت خاوران، سنگی نبود بی نشانی از خون دل و دیده. اما چنین نماند. روزنه کوچکی باز شد و صابری آغازگر بود با "دو کلمه حرف حساب" اش. چیزی نبود ۸-۱۰ خط طنز و انتقادی که پس از گذار از دالان ترس و احتیاط، هر روز در آن بالا، در ستون سمت چپ صفحه ۳ اطلاعات، به امضای "گل آقا" چاپ می شد. اما روزنه بود و نشانه بود و امید بود و چرا نه؟ چرا نمی بایست هر روز منتظر در آمدن "اطلاعات" بمانیم و چشمانمان بر بالای صفحه ۳ بماسد؟ هر چه دوست دارید بگویید! ما را به خاطر شرکت در انقلاب سرزنش کنید! آری وضیعت غم انگیری داشتیم و هنوز ۳ سال نشده بود که "شهیاد" را با "آزادی" تاخت زده و حالا به همین زودی، به این روز افتاده بودیم و "دو کلمه حرف حساب" یک شکم هوای تازه بود و یک جرعه آب در گرمای کویر! چیزی متفاوت بود.
                                                             ***
شرایط قابل مقایسه نیست. در صدها سایت و وبلاگ، جوانان نوقلم در کنار پیران صاحب نام و سبک، مینویسند و هر روز صد گل میشکفد و چه خوب که چنین است. هر گلی اما، بویی دارد و هر نوشته ای اثر انگشت نویسنده ای وقتی دلت برای نثری روان، زلال و محکم لگ میزند، جای خالی زید آبادی را حس میکنی. یک سال و چند ماه است که هر شب چشمانم به ستون چپ "روز" - آن بالا، میماسد و بیهوده عکسی و اسمی را جستجو می کند. من غیبت هیچ عزیزی را باور نمیکنم و هنگامی که صدایی در "روز" شنیده نمیشود، در شب گوش بر زمین می چسبانم، صدای اوین را میشناسم و در نجواهای شبانه اوین، صدای پیچش نسیم در برگ های تک درختی کویری، از ایستادگی و سکوت خبر میدهد.
                                                         ***
بحثهای خوب و جانداری پیش میرفت. از هر که دعوت کردیم، جواب مثبت شنیدیم. نوبت دعوت از او بود. دوستان مشترک میگفتند که کمتر اهل مصاحبه و سخنرانی است و احتمالا عذری خواهد آورد. اما این طور نشد و با خوشرویی پذیرفت که در کنار مشایخی، تقوایی و پدرام جوان، مهمان ما باشد و نظراتش در مورد انتخابات را با دوستان در میان بگزارد.
جلسه در زمان مقرر شروع شد، اما از زیدآبادی خبری نبود! همسرش در تلفن با خنده ای صمیمانه توضیح میداد که احمد در ترافیک گیر کرده و با خنده مجدد، میخواست این را یاداوری کند که این اولین بار نیست که احمد در ترافیک جلسات توفانی پیش از انتخابات گیر میکند و دیر به خانه میاید. آن شب بیش از ۲۰۰ نفر در تالار مجازی گفتگوی ما، منتظر بودند تا نظرات دکتر احمد زیدآبادی، دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران را بشنوند و با پیوستن او به سایر سخنرانان، این انتظار به سر آمد. زیدآبادی به همه سوالات من با سادگی و صمیمیت و به دور از سیاسی کاری های مرسوم، پاسخ گفت و تا آنجایی که میدانم این آخرین گفتگوی مفصل او پیش از دستگیریست.
در فاصله ای که زیدآبادی انواع شکنجه و فشار را با سربلندی تحمل میکند، جایزه "قلم طلایی" به او - که به حق شایسته آن بود- تعلق گرفت.
در لینک زیر دوستان و یاران زیدآبادی میتوانند صدای صمیمی او را بشنوند. سخنان او در نیمه دوم قسمت اول و نیمه اول قسمت دوم از جلسه سوم به تاریخ یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ برابر با ۱۰ می ۲۰۰۹ قابل شنیدن است.
شاید انتشار مجدد این سخنرانی بهانه ای بشود برای راه اندازی کمپینی با هدف آزادی زیدآبادی و همه زندانیان سیاسی.

www.akhbar-rooz.com

احمد پورمندی
مونیخ اول ژانویه ۲۰۱۱
apurmandi@yahoo.de


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست