یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دلم برای گنجشکان وطنم تنگ رفته


رضا اسدی


• از ترشحات قطرات ماده لزجی بروی صورتم فهمیدم که چیزی روی شانه ام افتاده است. از دو چرخه پیاده شدم و روی نیمکتی که در کنار جاده بود نشستم. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ٣۱ ارديبهشت ۱٣۹۰ -  ۲۱ می ۲۰۱۱


 از ترشحات قطرات ماده لزجی بروی صورتم فهمیدم که چیزی روی شانه ام افتاده است. از دو چرخه پیاده شدم و روی نیمکتی که در کنار جاده بود نشستم.
آن جاده از میان توده ای از درختان عبور میکرد که به جنگل شباهت داشت. در سمت راستم - از دور دستها - صدای غرش موتور ماشینها شنیده میشد که باعث شکسته شدن سکوت آنجا میگردید. فهمیدم که در آن سمت - و نه چندان دور دست ها - بزرگ راهی است. در چند قدم جلوتر و سمت چپم دریاچه ای قرار داشت که پر از مرغابی و قوهای بسیار زیبا بود. آنها در جلوی جوجه هایشان با قر و قمبیله در حرکت بودند. جوری به من نگاه میکردند و صداهایی از خودشان در میاوردند که گویا آرامش آنها را به هم زده بودم. با حرکات عجیبشان نشان میدادند که تحمٌل غریبه را ندارند و از وجود من احساس امنیت نمیکنند.
این نوع درک و تجربه را از رفتار بعضی از مردم این سرزمین نسبت به بیگانگان از جمله خودم نیز کسب کرده بودم.
در تمامی مناطق کشور هلند و حتی درون جنگل ها و پارک ها جاده مخصوص دوچرخه سواران و پیاده رو ها مجهز به تابلوهای راهنمایی و علامت گذاری شده وجود دارند. با همراه داشتن یک دستگاه راه یاب هرگز کسی مسیر خودش را گم نخواهد کرد.
دو چرخه سواری را از دوران دبستان دوست داشتم و خاطرات خوش و تلخی هم از آن دارم. لذا در غربت هم از این امکان برای رفتن به داخل طبیعت ، برای آرامش روح و بلعیدن هوای سالم استفاده میکنم.
کاپشنم را درآوردم و روی آستینش یک فضله بزرگ پردنده دیدم. سرم را بالا کردم و روی شاخه درخت یک کلاغ نشسته بود.
با لبخندی گفتم : پس تو به آستینم شرتک زدی؟
شانس آورده بودم که کلاغ های هلندی بر خلاف آدمهایشان از کلاغ های ایرانی کوچکترند.
شنیدم که هلندی ها از بلندقد ترین ها در دنیا و دارای بزرگترین جثه ها هستند. البته گاو هایشان هم دارای چنین خصوصیات میباشند و علاوه بر آن زیبا ترین و شیرده ترین گاوهای دنیا هستند. پستانشان از سر گاو های ایرانی بزرگتر است.
همینطور که من و کلاغه به یکدیگر زل زده بودیم یاد آن ضرب المثل فارسی افتادم که میگفت:
اگر از آسمان ، باران اسکناس ببارد یک قطعه اش به دامن من نمیافتد ، اما اگر دو فضله کلاغ بیافتد یکیش روی سرم فرود میآید و دومی هم توی نوبت منتظر میماند.
همینطور که غضب آلود به طرف کلاغ نگاه میکردم به یاد آن یکی ضرب المثل فارسی افتادم که میگوید:
آنکه بما نریده بود   کلاغ دم بریده بود.
اگر به جای کلاغ فضله یک گنجشک بروی آستینم افتاده بود کمتر مشکل داشتم. اما عجیب است که در تمامی این سالها در کشور هلند یک گنجشک ندیدم. لذا دلم برای گنجشکگان وطنم شدیدا تنگ رفته است.
خشمم نسبت به عمل خلاف شرع کلاغ من را به یاد دوران قبل از بلوغ انداخت. زمانی که با جوانک های هم سن و سال خودم با دو قطعه کش پهن ، یک تکه کوچک از چرم و یک دوشاخه چوبی تیر کمان درست میکردیم. دوستانم با آن وسیله به شکار و کشتن گنجشک ها می پرداختند ، اما من علاقه ای به آن روش نداشتم. آنها دوشاخه را ازشاخه درختان تهیه میکردند. اما من آنرا خودم می ساختم. از کودکی به انجام کارهای فنی علاقمند بودم. لذا طوری میساختم که به ندرت اتفاق میافتاد تیرم به خطا برود. دوست داشتم که به جای کشتن گنجشک ها یک سکه یک ریالی را که به آن یک قرانی هم میگفتند بطور عمودی به دیوار مقابل تکیه بدهیم و به طرف آن شلیک کنیم. پول حاصله از این نوع شرط بندی ها مصرف خرید بلیط سینما میشد.
دیدن فیلم های قهرمانی بهترین تفریح و سرگرمی ما بود.
روزی میخواستم به یک غریبه در محله نشان بدهم که بهتر از او دست به تیرکمان هستم ، اما هیچکدام از ما سکه یک قرانی نداشتیم. او اصرار کرد که تیرم را به سمت گنجشکی پرتاب کنم که در روی شاخه درخت مقابل نشسته بود و چرت میزد.
گنجشک به طرف زمین سقوط کرد. آن پسر بچه پرید و کله اش را کند. جسدش را برداشت و بطرف مقصد خودش فرار کرد.
...
کسی روی شانه ام زد و گفت:
"Waroom huilt u, meneer? -
آقا، چرا گریه میکنی؟ -
Omdat ik een Mus vermoordde -
- برای اینکه من یک گنجشک را کشتم.
    Geef niks hoor. Rustig aan.-
" اشکال ندارد . آرام باش". -
Het geef wel. Zij was een onschuldige vogeltje-
- خیلی هم اشکال دارد. چونکه او یک حیوان بی گناه بود.
Ben je gek geworden? Terwijl dagelijks in de Aziatische en Afrikaanse landen duizenden- mensen door dictatoren neer geschoten of opgehangen worden, zit je hier voor een dode mus te huilen.
آن مرد هلندی ادامه داد و گفت: تو خل شدی؟
در حالی که روزانه هزاران انسان در کشورهای آسیایی و آفریقایی بوسیله دیکتاتورها کشته و یا به چوبه دار آویخته می شوند تو اینجا نشستی و در مرگ یک گنجشک گریه میکنی؟ .

 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست