یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

گفتگو و تعامل با نیروهای سیاسی، جبهه واحد ضد دیکتاتوری، بلوک اتحادها و شرکت در کنفرانس ها
گفتگو با بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)


• جمهوریخواهان و سلطنت طلبان دو برنامه اساسا متفاوت دارند. اگر امروز آندو در نفی استبداد مذهبی همسو هستند ـ نه متحد ـ اما در جنبه اثباتی فاصله زیادی از هم دارند. ما نمی خواهیم شکل حکومت را به امر فرعی و درجه دوم تبدیل کنیم. شکل حکومت در ایران عمیقا با امر دمکراسی و استبداد پیوند خورده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱۲ مرداد ۱٣۹۱ -  ۲ اوت ۲۰۱۲


بعد از انتشار گفتگوی شماره هفت، برخی سئوالات در قالب مقاله و یا مجزا پیرامون پایه برخورد حقوقی سازمان نسبت به عدم همکاری و اتحاد با سلطنت طلبان، نگاه به سلطنت، "جبهه واحد ضددیکتاتوری"، گفتگو و تعامل با نیروهای سیاسی، بلوک های اتحاد و نقش سازمان در شکل دهی آن ها، شرکت اعضای سازمان در کنفرانس ها و چگونگی برخورد سازمان با آن ها، ادعای واقعی و یا ساختگی بودن تقسیم کار بین اعضای سازمان برای مشارکت در کنفرانس ها و برنامه تدارک کنندگان کنفرانس بروکسل صورت گرفته است.
بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در این گفتگو به پرسش های مطروحه پاسخ داده است.



شما در پاسخ سئوال اول گفته اید: "سازمان ما با مدافعین رژیم ولایت و سلطنت مرز دارد"
این سخن، تفسیر به رأی همان فاکتیست که شما در مقدمه، از سند سیاسی کنگره ١٢ سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) آورده اید. شما بر اساس کدام تجربه عملی در نیم قرن اخیر سکولار دمکرات ها را به جمهوری خواه و سلطنت طلب و یا دین باور تقسیم می کنید؟ آیا صرف باور داشتن به هر کدام از این نحله ها، بیانگر دیکتاتور یا دمکرات بودن شخص و اشخاص و احزاب خواهد بود؟ اگر پاسخ شما منفی است، پس چگونه شما بر اساس یک فرمول ساده، طرفداران سلطنت را در کنار طرفداران ولایت فقیه نشانده اید؟ در ثانی هر گردی که گردو نیست و هر سلطنتی که سلطنت مطلقه نیست، همانطور که هر دین باوری طرفدار ولایت مطلقه فقیه نیست!


مرزبندی با سلطنت طلبان "تفسیر به رای" کنگره دوازدهم سازمان نیست، بلکه مبنای برخورد ما، مصوبات کنگره های قبلی به ویژه کنگره دهم است. اعلام موضع نسبت به نیروی طرفدار ولایت و سلطنت، یکسان انگاشتن آن ها نیست. بین آن ها هم تمایزات جدی وجود دارد و هم اشتراکات جدی. از جمله اشتراک در اقتدارگرائی آن هاست. در مورد سکولار دمکرات ها، در گفتگوی قبلی چنین تقسیم بندی که شما اشاره کردید، صورت نگرفته است.
شما نوشتید "هر سلطنتی که سلطنت مطلقه نیست". طبعا این گونه است. اما سلطنت در ایران ربطی به سلطنت در سوئد، اسپانیا، انگلیس.... ندارد. اگر در این کشورها سلطنت ماند و دمکراسی در این کشورها استقرار پیدا کرد، دلایل متعددی داشت. از جمله وجود زمینه نسبی آزادی برای فعالیت احزاب و تشکل ها. سلطنت در این کشورها در مقابل خواست مردم مقاومت ننمود و به یک سیستم مشروطه گذر کرد. در ایران سلطنت همواره خودکامه بوده است. سلطنت در ایران در مقابل خواست مردم ایستاد و سرنگون شد. شواهد و دلایل قوی وجود ندارد ثابت کند که اگر سلطنت دوباره به ایران برگردد، خودکامه نخواهد بود. نیروی سلطنت اقتدارگرا است و اقتدارگرائی در بین آن ها ریشه دار است. نیروی سلطنت طی سه دهه  تغییر نکرده و تغییرات در آن بخش از سلطنت طلبان که به مشروطه طلبان مشهور هستند، هنوز درونی نشده است. حزب مشروطه ایران در سایه تلاش های آقای داریوش همایون گام هائی چند در این زمینه برداشته بود. اما بعد از او، این حزب از آن پرنسیپ در حال  فاصله گیری است. به عنوان نمونه به سایت حزب مشروطه ایران مراجعه کنید و مطلبی را که تحت عنوان "سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) اعلام انحلال کند" (به قلم علی اصغر حقدار) در این سایت درج شده است، بخوانید. آیا می توان چنین کسانی را که هنوز با زبان بازجویان و با فرهنگ لمپنی سخن می گویند، دمکرات نامید؟ آیا می توان نیروی سلطنت را که به ترور سیاسی مخالفان خود می پردازد، جریان دمکرات به حساب آورد؟ این افراد که هنوز قدرت را در دست ندارند، امروز با زبان حذف سخن می گویند، فردا که به قدرت برسند همان کاری را خواهند کرد که در دوره پهلوی ها انجام دادند. یعنی سرکوب و کشتار مخالفان.
دوره مشروطه خواهی برای محدود کردن قدرت شاه و گذر به دمکراسی در ایران به سرآمده است. مشروط کردن سلطنت زمانی معنی دارد که رژیم سلطنتی مطلقه برکشور حاکم باشد و این نیرو بخواهد سلطنت را مشروط کند. در حالی که در ایران بساط سلطنت برچیده شده است. امروز مشروطه طلبی در عمل به معنی برگرداندن سلطنت به قدرت است. نفی سلطنت به معنی پذیرش حکومت های استبدادی که عنوان جمهوری را یدک می کشند، نیست. در این کشورها انتقال قدرت صورت نمی گیرد. در حالیکه جمهوریت مترادف با دوره ای بودن قدرت است.
آقای رضا پهلوی هنوز خود را "بنا به قانون"، پادشاه ایران می داند. او در گفتگو با یک روزنامه نگار آلمانی در مورد سوگند خوردنش در کشور مصر در مراسم بیستمین زادروزش گفته است: "این مراسم در بیستمین زادروز من برگزار شد. طبق قانون اساسی ما می بایستی به این سن رسیده باشم تا بتوانم شاه شوم. البته بعد می بایست در مجلس ایران هم سوگند پادشاهی یاد می کردم. بنابراین می توان گفت که "بنا به قانون" شاه ایرانم."
اگر آقای رضاپهلوی به رای مردم اعتقاد داشت، خودش را شاه ایران نمی نامید. او هنوز به موروثی بودن حکومت باورمند است. آیا می توان با نیروی اقتدارگرا و با رضاپهلوی که خودش را شاه ایران می داند، وارد همکاری و اتحاد شد؟ آقای رضاپهلوی هنوز جایگاهش را روشن نکرده است. او از یکسو وارث سلطنت است و خود را شاه ایران می داند و از سوی دیگر می خواهد رهبر اپوزیسیون باشد.


آیا سازمان متبوع شما آمادگی این را دارد که با دیگر نیروهای سرنگونی طلب (جدا از آنان که خواهان حمله نیروهای نظامی کشورهای دیگر به ایران هستند) در زمینه ایجاد "جبهه واحد ضد دیکتاتوری" وارد گفتگو و تعامل سیاسی شود؟ اگر پاسخ مثبت است لطفا ً بفرمائید چگونه؟

سازمان ما از دو دهه قبل گفتگو بین نیروهای سیاسی را پیش کشیده و همواره از آن دفاع کرده است. لذا ما مشکلی برای گفتگو نداریم. اما با سلطنت طلبان، مدافعین دخالت نظامی و نیروئی که برای انجام تحولات سیاسی در کشور بر دخالت کشورهای خارجی تکیه دارد، وارد تعامل سیاسی ـ به معنای همکاری و اتحاد ـ نمی شویم.
"جبهه واحد ضد دیکتاتوری" شعار حزب توده ایران در دوره قبل از انقلاب و در حال حاضر است. ما چنین جبهه ای را مطرح نکردیم. این شعار سلبی و ناظر بر وضعیت امروز است و با فردای طرد استبداد رابطه برقرار نمی کند. به بیان دیگر مشخص نمی کند چه نوع حکومتی را می خواهد جایگزین استبداد کند.
سازمان ما همواره از اتحاد نیروهای جمهوریخواه دمکرات و سکولار دفاع کرده و آن را مقدم شمرده است. ما از انقلاب بهمن و شعار "همه با هم" آقای خمینی که همان مضمون "جبهه واحد ضد دیکتاتوری" را داشت، تجربه بزرگی اندوختیم. شعار "همه با هم" در عمل به معنی آن بود که همه زیر رهبری و اتوریته روحانیت و آقای خمینی قرار گیرند. در آن سال ها، نیروهای سکولار به فردای انقلاب توجه جدی نداشتند. در عمل ائتلاف نیروهای مدرن و سکولار با نیروهای مدافع جمهوری اسلامی به دلایل مختلف از جمله عدم روشنگری به نفع روحانیت و حکومت فقها تمام شد. ما دیگر حاضر به تکرار این تجربه تلخ نیستیم.
جمهوریخواهان و سلطنت طلبان دو برنامه اساسا متفاوت دارند. اگر امروز آندو در نفی استبداد مذهبی همسو هستند ـ نه متحد ـ اما در جنبه اثباتی فاصله زیادی از هم دارند. ما نمی خواهیم شکل حکومت را به امر فرعی و درجه دوم تبدیل کنیم. شکل حکومت در ایران عمیقا با امر دمکراسی و استبداد پیوند خورده است. به باور ما ابتدا باید جمهوریخواهان دمکرات و سکولار متحد شوند و در صورت ضرور با هویت جمهوریخواهی وارد این و یا آن همکاری موردی با دیگر نیروها شوند. کسانی که "جبهه واحد ضد دیکتاتوری"، "اتحاد برای دمکراسی"، "جبهه دمکراسی" و یا "کنگره ملی" را مطرح می کنند، باید جواب دهند که جبهه مورد نظر آن ها، چه نیروهائی را دربر می گیرد؟ آیا شکل حکومت در برنامه اشان مشخص است و یا مسکوت گذاشته شده است؟


در حال حاضر امکان همکاری و اتحاد بین برخی نیروها به جهت نزدیکی و اشتراک در برنامه ای، استراتژی سیاسی و اعتمادهای شکل گرفته وجود دارد. با توجه به این امر، سازمان سیاست تشکیل بلوکهای اتحاد را در حال حاضر امکان پذیر میداند. طبعا در این بلوکها، برخی جریانها مشترک خواهند بود." آیا ممکن است شفاف تر این موضوع را توضیح دهید، و بیلانی از فعالیت های سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ارائه نمائید.

ما طی دهه گذشته ابتدا با چهار جریان و بعدا با هشت جریان جمهوریخواه وارد همکاری شدیم. تلاش زیادی برای تداوم همکاری بین نه جریان صورت گرفته است. علیرغم مشکلات، این همکاری تداوم یافته است. کوشش ما این است که برتعدادمان افزوده شود و همکاری ها گسترش بیشتری پیدا کند. شکل گیری چنین اتحادی، نشانگر وجود اشتراکات در برنامه آن ها است. این مجموعه یک بلوک به حساب می آید.
بلوک دیگری از سازمان ما، اتحاد جمهوریخواهان، ملی ـ مذهبی ها، دین باوران معتقد به جدائی دین از حکومت و... می تواند شکل گیرد. در این دو بلوک سازمان ما و اتحاد جمهوریخواهان مشترک هستند و می توانند به عنوان حلقه ارتباطی عمل کنند. طبعا بلوک های دیگری هم می تواند شکل گیرند. سلطنت طلبان می توانند بلوک خودشان را تشکیل دهند. تلاش برای ایجاد تشکل واحد از سلطنت طلبان و جمهوری خواهان زیان بخش است و به افزایش فاصله بین این دو نیرو منجر می شود.


سازمان متبوع شما با تعریف نوینی از "حقوق و وظایف اعضا" در میان جریانات سیاسی ایران شاخص است. این تعریف، آزادی های فرد در درون سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) را تا بدانجا گسترش می دهد که، افراد مجازند حتی در نشست ها، کنفرانس ها و ... که اهداف آنها با اهداف سند سیاسی کنگره سازمان همخوانی ندارد (از جمله کنفرانس بروکسل) شرکت نمایند، بدون آنکه از طرف هیچ مرجع صلاحیتدار سازمانی مورد سئول واقع شوند. آیا به نظر شما این تعریف بی در و پیکر و این برخورد اعضا، مغایرتی با پرنسیپ های حزبی ندارد؟ اگر پاسخ مثبت است شما به عنوان مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی برای آن چه تمهیداتی اندیشیده اید؟ در ثانی، اینکه شما می فرمائید ما به صورت رسمی در این یا آن کنفرانس شرکت ننموده ایم، دردی را دوا نمی کند. چرا که در فحوای عمومی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در شخص آقای خلیق خلاصه نمی گردد. همگان اگر نه رسما ً ولی تلویحا ً حضور دیگر اعضای هیئت سیاسی در این مجامع را شرکت سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) می بینند. آیا این حضور و آن عدم حضور بیشتر شبیه به یک بازی قایم باشک در عرصه سیاست ایران نیست؟

هیچ یک از اعضای هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان در کنفرانس بروکسل شرکت نداشتند. هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان تصمیم گرفت، که در کنفرانس بروکسل شرکت نکند و این تصمیم سیاسی روشنی بود. هئیت سیاسی ـ اجرائی منتخب شورای مرکزی و مسئول هدایت سیاسی ـ تشکیلاتی سازمان در چارچوب مصوبات کنگره و شورای مرکزی در فاصله بین جلسات حضوری شورای مرکزی است و من مواضع و تصمیمات آن را بازتاب می دهم.
در سازمان ما اعضا از حقوق وسیع برخوردارند و مانعی برای ابراز نظر و شرکت در سمینارها و کنفرانس ها برای آن ها وجود ندارد. اما اعضای سازمان حق شکل دادن اراده  سیاسی مغایر با اراده سازمان را ندارند. در فصل هفتم اساسنامه سازمان آمده است که "مشارکت اعضا در سازماندهی اراده ای مغایر با مواضع سازمان در بیرون از سازمان، نقض موازین اساسنامه به حساب می آید" و "در موارد نقض اساسنامه برخورد انضباطی با عضو صورت می گیرد. برخورد انضباطی از تذکر شفاهی تا اخراج از سازمان را شامل می شود. اخراج از سازمان، حداکثر برخورد انضباطی است."
طبعا سازمانی که بخواهد به پرنسیپ های دمکراتیک پایبند بماند، حقوق اعضا را تامین کند و اجازه ندهد که ارگان های سازمانی یکه تازی کنند، برای حفظ حزبیت با مشکلات مواجه خواهد شد. این مشکلات واقعی است. اما مختص سازمان ما که می خواهد دمکراسی حزبی را با حزبیت پیوند دهد، هم نیست. تلاش ما این است که با توسل به ابزار دمکراتیک، با مشکلات برخورد کنیم و حزبیت را تقویت و تحکیم بخشیم.
در سازمان مواردی پیش آمده که هیئت سیاسی ـ اجرائی وقت مجبور شده است که به "نهاد رسیدگی به شکایات و داوری (رشد)" علیه چند تن از رفقا شکایت کند و خواستار داوری آن شود. بعد از داوری رشد، هیئت سیاسی ـ اجرائی آن ها را تنبیه کرده است. بنابرین در سازمان مرجع صلاحیتدار برای برخورد با اینگونه اقدامات وجود دارد و با اقداماتی که مغایر موازین سازمان است، برخورد صورت می گیرد.
چنانچه می بینید اساسنامه سازمان از یکسو برای اعضای سازمان حقوق وسیع قائل شده و از سوی دیگر شرکت اعضای سازمان در سازماندهی اراده ای مغایر با مواضع سازمان را منع کرده است. محدود کردن حقوق اعضاء و اخراج شرکت کنندگان در این و یا آن کنفرانس، کار چندان سختی نیست. اما رعایت پرنسیپ های دمکراتیک با هزینه همراه است و نیازمند مدیریت سنجیده. تلاش ما این است که مسائل و مشکلات سازمان را به شیوه دمکراتیک و قانونی حل کنیم. ما تجربه گرانباری را در سازمان سپری می کنیم. این تجربه گرانبار می تواند پشتوانه ای برای جامعه سیاسی ایران باشد.


گفته می شود که در سازمان شما تقسیم کار صورت می گیرد و افرادی به این و یا آن کنفرانس برای مشارکت اعزام می شوند. این ادعا، واقعی است یا ساختگی؟

مسلما ساختگی. آنجا که به حضور نمایندگان سازمان در این و یا آن اجلاس برمی گردد، تصمیم گیرنده ارگان های سازمانی هستند. آنجا که از اعضای سازمان برای شرکت در کنفرانسی دعوت صورت می گیرد، تصمیم گیرنده خود دعوت شدگان هستند نه ارگان های سازمانی. مگر در موارد خاص که حضور رفیقی به عنوان نماینده سازمان تلقی گردد. چنانچه گفته شد هرگاه مشارکت اعضای سازمان در کنفرانس و یا انجام اقدامی که تولید کننده اراده ای مغایر با مواضع سازمان باشد، ارگان های سازمان با آن ها برخورد می کند.
برخی افراد که هم چنان در توهم توطئه اسیرند، هنور قادر به درک مکانیسم های جاری در سازمان در برخورد با اینگونه مسائل نیستند و بر این تصورند که سازمان گویا در مجامع علنی از عدم شرکت در کنفرانس سخن می گوید و در خفا هیئتی را برای شرکت در این و یا آن کنفرانس اعزام می کند. ما نه به "قایم باشک بازی" در صحنه سیاسی کشور اعتقاد داریم و نه این نوع شیوه برخوردها با پرنسیپ های ما هم خوانی دارد.
   

کنفرانس بروکسل محل گفتگو و تعامل صاحبان گرایش های مختلف اپوزیسیون بوده است. چرا شرکت در آن با مخالفت سازمان شما روبرو شده است؟

گرایشی در بین شرکت کنندگان وجود داشت که می خواست کنفرانس محل گفتگو و تعامل صاحبان گرایش های مختلف اپوزیسیون باشد. در گفتگوی قبلی به این گرایش اشاره شد. اما این گرایش، پیش برنده کنفرانس نبود. هدف تعامل و گفتگو، نزدیک کردن نیروهای اپوزیسیون است در حالیکه این کنفرانس شکاف در درون نیروهای جمهوریخواه را تشدید کرده است. اکثر سازمان های سیاسی با این پروژه همراه نیستند و از آن فاصله گرفته اند و نیروی قابل توجهی از اپوزیسیون هم منتقد این پروژه است. لازم است صاحبان این پروژه به این سئوال پاسخ دهند که این چه نوع "اتحاد برای دمکراسی" است که اکثریت قریب باتفاق جمهوریخواهان با آن مخالفند؟ این چه پروژه ای است که به جای اعتماد آفرینی به بی اعتمادی در صفوف اپوزیسیون دامن زده است؟
گذاشتن عنوان "اتحاد برای دمکراسی" روی کنفرانس، سابقه برگزارکنندگان، سخنان برخی شرکت کنندگان، دعوت از امانوئل اتولانگه و تجربه تاریخی مشابه در کشور ما و برخی کشورهای دیگر، نشان می دهد که تدارک کنندگان کنفرانس برنامه های دیگری دارند: از شکل دهی اتوریته سیاسی، تدوین پلاتفرم، ایجاد تشکل از سلطنت طلبان و جمهوری خواهان تا ساختن آلترناتیو. آن ها می خواهند چند کنفرانس برگزار کنند و در جریان برگزاری کنفرانس ها به ارزیابی به نشینند و مشخص کنند که این پروژه، ظرفیت تحقق کدام یک از برنامه های گفته شده را دارد.
تلاش سازمانگران این پروژه نزدیکی به جنبش سبز نیست که از پایگاه اجتماعی در جامعه برخوردار است. چند تن از تدارک کنندگان بعد از نشست مقدماتی در هامبورگ ـ قبل از برگزاری کنفرانس استهکلم ـ فاصله خودشان را نسبت به گروه های تشکیل دهنده این جنبش اعلام کردند ولی نسبت به نیروی سلطنت موضع نگرفتند. آن ها با این موضع گیری، دعوت از امانوئل اتولانگه و حضور هماهنگ کننده کودتای نوژه، به تدریج سمت گیری خود را مشخص می کنند: دوری از جنبش سبز، همراهی با سلطنت طلبان و نزدیکی به محافل تندرو در غرب. تداوم این سمت گیری، می تواند گرایشی را که برای انجام تحولات سیاسی در کشور بر کشورهای خارجی تکیه دارد، تقویت کند.



* برای تحلیل رویدادهای سیاسی، طرح مواضع سیاسی و برنامه ای سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، فراهم آوردن امکان گفتگوی متقابل با فعالین سیاسی و گسترش ارتباط با آن‮ها و پاسخ به سئوالات مطروحه در مورد سازمان، برنامه "گفتگو" به خواست کنگره دوازدهم سازمان تهیه و انتشار می یابد. در هشتمین برنامه "گفتگو" به تعدادی از سئوالات در امر اتحادها و مناسبات درون سازمان پاسخ داده شده است.
برای تماس و طرح سئوالات
آدرس ایمیل:
goftgou@fadai.org


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲۵)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست