یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آیا عروج کمونیسم اجتماعی از درون
بحران فعلی سرمایه داری میسر است؟ موانع آن کدامند؟


ارژنگ سپاسی


• از بعد از انقلاب اکتبر و بر زمینه شکست این انقلاب، سرمایه بوروکراتیک و نمایندگان سیاسی آن یعنی چپ ناسیونالیسم و ضد امپریالیسم توانستند یک دستگاه فکری منسجم برای کنترل ارگانهای صنفی کارگران بوجود آورند. این دستگاه فکری در جنبش اشغال تمام تلاشش این بوده است که این جنبش را به یک دستگاه رفرم برای سیستم سرمایه مالی تبدیل کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۴ شهريور ۱٣۹۱ -  ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۲


یکسال پیش که جنبش اشغال تحت تاثیر جنبشهای انقلابی در خاورمیانه و خصوصا اشغال میدان التحریر مصر و میدان خورشید اسپانیا شکل گرفت، بعد از سالها، نقد سرمایه داری و بن بست سیستم سرمایه داری را بجلو صحنه برد و برای اولین بار ناتوانی این سیستم را به یک بحث اجتماعی تبدیل نمود. این جنبش فروکش کرد، اما تلاش و مبارزه برای زیر سوال بردن این سیستم پایان نگرفت. تیرباران کارگران آفریقای جنوبی توسط پلیس در مقابل دوربین های تلویزیون و بعد دستگیری کارگران بجرم قتل آنها، باز هم بیشتر نه تنها توحش این سیستم بلکه وقاحت آنرا در جلو چشم دنیا نمایان ساخت. گسترش اعتصابات در آفریقای جنوبی و چشم انداز آغاز شورشهای بزرگ در چین، نشان دهده آن است که بحران سرمایه داری عمیق تر از آن است که بتواند چشم انداز رونقی را در سالهای نزدیک داشته باشد. اما قدم بعدی چه می تواند باشد. چگونه میتوان به شکل گیری یک آلترناتیو کمونیستی در مقابل این سیستم کمک نمود و موانع شکل گیری این آلترناتیو چیست. به نظر می رسد که مبارزه کارگران آفریقای جنوبی مرحله تازه ای را در این جنبش جهانی علیه سرمایه آغاز کرده است. چرا این مبارزه می تواند مرحله تازه ای از جنبش جهانی علیه سرمایه باشد؟

برای نشان دادن اینکه چرا مبارزه کارگران آفریقای جنوبی یک نقطه عطف می باشد، اول بایستی به کمبودهای جنبش اشغال و جنبش های انقلابی خاورمیانه اشاره کرد. مهمترین کمبود این جنبشها، نبود یک حزب سیاسی کمونیستی با نفوذ است که توانسته باشد با نقد روشهای کنونی ، قدم بقدم راه بگشاید. یکی از مهمترین موانع بر سر شکل گیری این آلترناتیو، چپ ضد امپریالیسم و ناسیونالیسم است که بعنوان نماینده بخشی از سرمایه و با سنتهای و روشهای عملی که سالهاست در جنبش تمرین کرده است، سعی دارد که این جنبش ها را در جهت اهداف خود هدایت کند و چون قادر نیست و جنبش به آن تن نمی دهد، عملا جنبش های فوق را دچار گیجی و بی برنامگی کرده و عملا آنها را به پاسیویسم می کشاند. این رسالت چپ ناسیونالیسم و ضد امپریالیسم در این دوره اتفاقی نیست. این بخش از سرمایه مثل دیگر بخشهای دیگر آن، راه حلی بجز تحمیل ریاضت کشی بیشتر بر کارگران ندارد و به همین دلیل قادر نیست که کارگران را در جهت اهداف خود سازمان بدهد. به همین دلیل فقط توانسته موجب پراکندگی و پاسیویسم شود. اما ویژگیهای این چپ ضد امپریالیسم و ناسیونالیسم چیست و چرا مانعی برای نفوذ و اتوریته کمونیسم اجتماعی است.

سرمایه بوروکراتیک و مکانیسم های آن برای رسیدن به قدرت
سرمایه بوروکراتیک به سرمایه ای گفته میشود که از طریق روابط دولتی و رانتهای فراهم شده آن، قادر به انباشت اولیه سرمایه میشود. بخش مهمی از سرمایه داران بوروکراتیک را مدیران و دانشجویان و رهبران اتحادیه ها تشکیل می دهند که از سرمایه مالی چندانی برخوردار نیستند. این بخش با اتکا به اهرمهای دولتی یا اتحادیه ای قادر می شوند، کنترل سرمایه های بزرگی را در دست خود بگیرند و در ازای کار چاق کنی با استفاده از نفوذ بوروکراتیک خود، یا در هنگام قدرت و یا بعد از استعفا از کار دولتی یا اتحادیه ای، به بخش خصوصی رفته و به پولهای هنگفت دست پیدا کنند. این بخش از سرمایه داران، برنامه ای بسیار مدون دارند. در اپوزیسیون، خواهان دولتی شدن هستند، سعی می کنند تا با حمایت از اتحادیه های کارگری و کنترل اتحادیه ها در دست خود، انرا وسیله ای کنند برای کسب قدرت و یا تقسیم قدرت. میزان کنترل اینها بر اتحادیه های کارگری و توان اینها برای آرام نگاه داشتن طبقه کارگر، بخشی از توان چانه زنی اینهاست برای سهم خواهی و یا تقسیم قدرت. تاکید این بخش از سرمایه بر مبارزه صنفی و حق اتحادیه برای کارگران و دولتی کردن صنایع و نظیر آن بخشی از نسخه پیش ساخته ای است که بر مبنای منافع دراز مدت آن بنا شده است. استفاده وسیع از ادبیات کمونیستی و چپ بدلیل منافع اینها برای بسیج طبقه کارگر بعنوان سیاهی لشکر خود است. این ادبیات سالهاست که تفکیک اینها را از جنبش کمونیستی کارگران مشکل نموده است. باید توجه داشت که سرمایه بوروکراتیک و سرمایه داران این بخش فقط با کسب قدرت سیاسی و یا سهیم شدن است که یکباره از هیچ به همه چیز میرسند. به همین دلیل تمام سیاستهای این احزاب بر همین استراتژی استوار است. یعنی سهیم شدن در قدرت سیاسی و برای این سهیم شدن تلاششان برای کنترل جنبش کارگری بعنوان توانمایه یا پشتوانه این شرکت و سهمخواهی از قدرت است. بنوعی میتوان سیاست آنها را فشار از پایین با اتکا به جنبش کارگری برای شریک شدن در قدرت در بالا توضیح داد. چپ ناسیونالیسم و ضد امپریالیسم مجموعا نمایندگی سیاسی این بخش از سرمایه است. این بخش از سرمایه بدلیل ماهیت وجودی آن، ادبیاتش پر است از تبلیغات ضد سرمایه داری، طرفداری از کارگران و غیره ، ولی عملا و حتی در تئوری منظورش از سرمایه داری یعنی بخشهای دیگر سرمایه است و فشار بر آنها برای شریک شدن و سهم خواهی.طرفداری از کارگر این بخش از سرمایه و نظریات سیاسی آن که یکسره سنگ کارگر را به سینه میزند نیز وسیله ایست برای تبدیل کردن طبقه کارگر به سیاهی لشگرش. از آنجاییکه سرمایه بوروکراتیک بخشی از سرمایه است، تمام تلاش این بخش از سرمایه این است که جنبش کارگران را به زائده خود تبدیل کند و آنجایی که قادر نباشد با به سینه زدن سنگ طبقه کارگر مانع از قدرت گیری کمونیسم اجتماعی در میان کارگران می شود.

چپ ضد امپریالیسم و ناسیونالیسم مانعی بر سر راه کمونیسم اجتماعی طبقه کارگر
از بعد از انقلاب اکتبر و بر زمینه شکست این انقلاب، سرمایه بوروکراتیک و نمایندگان سیاسی آن یعنی چپ ناسیونالیسم و ضد امپریالیسم توانستند یک دستگاه فکری منسجم برای کنترل ارگانهای صنفی کارگران بوجود آورند. این دستگاه فکری در جنبش اشغال تمام تلاشش این بوده است که این جنبش را به یک دستگاه رفرم برای سیستم سرمایه مالی تبدیل کند و سعی کند تا با طرح خواسته هایی ، این جنبش را به جنبشی برای سهم خواهی خود از دیگر بخشهای سرمایه تبدیل کند. جنبش اشغال بدرستی با مقاومت در برابر این چپ حاضر نشده است به چیزی کمتر از نفی این سیستم تن بدهد. ولی بدلیل تشتت حاکم بر آن ، خود نیز نتوانسته است آلترناتیویی شکل بدهد. وجود جریانات آنارشیستی که بدرستی بر ارتجاعی بودن این چپ ناسیونالیست دست گذاشته اند، موجب شده است که این جریانات دست بالا را در جریان جنبش داشته باشند و همین نیز یکی از نقاط قوت و در عین حال ضعف جنبش بوده است. از یکطرف نقطه قوت بوده، چرا که مانع از تبدیل شدن این جنبش به وسیله ای در دست این چپ و چانه زنی آن شده است. جنبه های منفی آن ، دامن زدن به تشتت فکری و نفی تشکیلات برای کسب قدرت بوده است. این تفکر عملا مانع از شکل گیری یک چپ اجتماعی کمونیستی شده است. حالا با این مقدمات می توان به مبارزات کارگران آفریقای جنوبی نگاه کرد.

چرا مبارزه کارگران آفریقای جنوبی یک نقطه عطف است
آفریقای جنوبی کشوری است که بعد از ۱۹۹۴، چپ ضد امپریالیسم و ناسیونالیسم توانست بر شانه مبارزات کارگران به قدرت برسد. بیش از ۱٨ سال طول کشید تا طبقه کارگر این کشور متوجه ماهیت این چپ ناسیونالیستی شود و بر زمینه یک بحران اقتصادی سرمایه داری، کارگران بتوانند بدرستی ماهیت سرمایه دارانه خواسته های این چپ ناسیونالیستی و ضد امپریالیست را بشناسند. این خود زمینه را برای شکل گیری یک کمونیسم اجتماعی فراهم می کند. این زمینه اگر بخوبی مورد استفاد ه جنبش کمونیستی کارگران در بقیه دنیا شود، میتواند نیرویی تازه به این جنبش در آفریقای جنوبی بدمد. در شرایط فعلی ایجاد ارگانهای همبستگی جهانی با مبارزات کارگران آفریقای جنوبی که با تکیه بر ماهیت سرمایه دارانه دولت آن کشور، از مبارزات ضد سرمایه دارانه کارگران حمایت کنند ، بهترین زمینه برای تقویت کمونیسم اجتماعی در آفریقای جنوبی است که خود میتواند موجب تقویت این کمونیسم در نقاط دیگر شود. ارگانهای همبستگی جهانی چنانچه بتوانند بطور مداوم از مبارزات کارگران دفاع کنند و با دسیسه های چپ ضد امپریالیست و ناسیونالیسم مبارزه نمایند، میتوانند نقطه امید و اتکایی شوند برای نطفه های کمونیسم اجتماعی در آفریقای جنوبی. این ارگانهای همبستگی باید بتواند با نقد چپ ضد امپریالیست و ناسیونالیسم ماهیت سرمایه دارانه آنرا نمایان سازند. مبارزات کارگران آفریقای جنوبی بهترین زمینه را برای تفکیک چپ ضد امپریالیستی و کمونیسم اجتماعی بوجود آورده است و اگر جنبش کمونیستی بتواند ابتکار عمل در این همبستگیهای کارگری را بدست بگیرد ، به بهترین شکل قادر است نه تنها ماهیت این چپ را در آفریقای جنوبی بلکه در سایر نقاط دنیا نیز افشا کند.

ارژنگ سپاسی
۱٣ سپتامبر ۲۰۱۲
http://bozbozgandi.wordpress.com 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست