یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

مشارکت بعد از خاتمی
پیرامون نهمین کنگره و انتخاب دبیرکل جدید جبهه مشارکت اسلامی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۱ مرداد ۱٣٨۵ -  ۱۲ اوت ۲۰۰۶


کنگره ی نهم جبهه ی مشارکت اسلامی که در روزهای ۱۹ و ۲۰ مرداد ماه برگزار گردید، محسن میردامادی را به عنوان دبیرکل جدید حزب انتخاب کرد. هر چند پیش از این، از کاندیداتوری افراد مختلفی برای احراز بالاترین مقام حزبی این تشکل سخن می رفت، اما بنا بر گزارش خبرگزاری ها، تنها کاندید رقیب محسن میردامادی در این انتخابات، رضا نعیمی بوده است.
 
کنگره ی نهم جبهه ی مشارکت، که به دوران هشت ساله ی دبیر کلی محمدرضا خاتمی – بنابه تقاضای خود وی – پایان داد، می تواند به عنوان سرفصل جدیدی در حیات این حزب تلقی شود. هر چند مقامات حزبی تاکید کرده اند که سیاست های راهبردی جبهه ی مشارکت تغییری نخواهد کرد و «دموکراسی خواهی» در داخل و «صلح خواهی» در عرصه خارج، جهت گیری عمده ی این حزب خواهد بود، اما به نظر نمی رسد تغییر دبیرکل حزب به انجام تغییراتی در سیاست ها و جهت گیری های جبهه ی مشارکت اسلامی منجر نشود. به خصوص این که دبیرکل جدید به «سنتی» بودن شهره است و نماینده ی «جناح خط امامی» محسوب می شود. او در نخستین سخنرانی خود در مقام دبیرکلی حزب، در بخش پایانی کنگره، تاکید کرد که مشارکت به «حداقل»ها قناعت خواهد کرد و بر انتظارات نخواهد افزود. مهم ترین مرزبندی وی در این سخنرانی، تاکید بر هواداری از جمهوری اسلامی در برابر جمهوری خواهی بود.
 
جبهه ی مشارکت اسلامی در دوران محمدرضا خاتمی، از فراز تا فرود را به سرعت طی کرد. تاسیس این حزب که با دوران اوج اصلاحات مصادف بود، با استقبال گسترده ای در میان نیروهای اصلاح طلب و در بین جوانان و دانشجویان و فعالین سیاسی مواجه شد. مدتی بعد از تاسیس، جبهه ی مشارکت اسلامی به بزرگترین پیروزی انتخاباتی خود دست یافت و اکثریت نیرومند کرسی های مجلس ششم را به دست آورد. اما این پیروزی و حضور رسمی در قدرت، در عین حال، سرآغاز سقوط این حزب و گسترش ناامیدی از آن در میان نیروهای اصلاح طلب و دانشجویان و جوانان و زنان بود. فراکسیون جبهه ی مشارکت در مجلس به هیچ یک از انتظارات پاسخی نداد. این فراکسیون به هر سویی چرخید به دیوار بسته خورد، اما هرگز نپذیرفت، راه «اصلاح» بسته است. جبهه ی مشارکت اسلامی علیرغم اکثریت قوی خود در مجلس، رهبری و ریاست مجلس را به طیف سنتی روحانیون اصلاح طلب واگذار کرد. فراکسیون این حزب، نتوانست سیاست مستقلی در برابر جناح سنتی تر اصلاح طلبان در پیش گیرد و در برابر فرامین رهبری که مجلس را بی اعتبار می کرد، مقابله کند. فراکسیون مشارکت در مجلس ششم، در برابر دولت های خاتمی نیز سیاست های دنباله روانه ای اتخاذ کرد و با این سیاست ها، این فکر را که حزب مشارکت یک حزب دولت ساخته است، تقویت کرد.
بیرون از مجلس، حزب مشارکت تحت تاثیر سیاست های راهبردی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، تاکتیک های بیهوده و مخربی نظیر آرامش فعال را پذیرفت و به انفعال و سرخوردگی در صفوف جنبش اصلاحات دامن زد. مشارکت با گره زدن سرنوشت خود با سرنوشت اصلاحات دولتی، در برابر موج عظیم نارضایتی ها قرار گرفت. این حزب، اقبال عمومی را که به سرعت به دست آورده بود، به همان سرعت از دست داد و در چندین انتخابات پی در پی شکست خورد. هیچ یک از این عقب نشینی ها موجب نشد که این حزب از اعمال سرکوب و فشارهای روزافزون هسته ی اصلی قدرت برکنار بماند. برعکس، هر چه مشارکت بیشتر عقب نشینی کرد، بر دامنه ی فشارها بر آن اضافه شد. روزنامه هایش یکی یکی توقیف شدند، برخی اعضای موثرش ترور شدند و به زندان افتادند و اعضای حزبش در انتخابات به طور گسترده رد صلاحیت شدند.

واکنش جبهه ی مشارکت در برابر شکست ها و ناکارایی سیاست های خود، واکنشی توجیهی و اصرار بر ادامه ی سیاست های قبلی بود. رهبران حزب نه شکست ها را پذیرفتند و نه در صدد ایجاد تغییرات مناسبی در جهت اتخاذ یک سیاست تازه برآمدند.
جبهه ی مشارکت در جریان انتخابات ریاست جمهوری نهم با شرکت در این انتخابات، تن دادن به حکم حکومتی و سپس حمایت از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی، آخرین فرصت ها را برای تبدیل شدن به یک حزب تحول خواه از دست داد و ترجیح داد به جای پیوستن به جنبش دموکراسی خواهی به عنوان جزیی از حکومت باقی بماند و به حیات کم تاثیر خود ادامه دهد. رهبران حزب بر این تمکین، «سیاست ورزی» نام گذاشتند.

امتناع جبهه ی مشارکت از تغییر و تحول و دفاع سرسختانه آن از یک جنبش و تجربه ناکام، موجب شد پتانسیل های عظیمی که در این حزب گرد آمده بود، پراکنده شود. جبهه ی مشارکت پیشتازی خود را در طیف نیروهای اصلاح طلب از دست داد. نیروهای پیشرو اصلاحات، که با اصلاح سیاست و تفکرهای خود، بیش از پیش به لزوم تحولات اساسی و دموکراتیک در ایران معتقد می شدند، از اطراف این حزب پراکنده شدند و جبهه ی مشارکت به عنوان حزبی مدافع یک نظام ارتجاعی – که اصلاحات را در چارچوب این نظام ارتجاعی می خواهد – باقی ماند. با رانده شدن اصلاح طلبان از قدرت، جبهه ی مشارکت نیز به حاشیه ی سیاست رانده شد و از نفوذ و اعتبار آن کاسته شد.
سرسختی رهبران جبهه ی مشارکت در دفاع از سیاست های بی سرانجام و شکست خورده ی خود، تجربه ای را که می توانست اقشار مذهبی اما مدرن جامعه ی ایران را صاحب یک حزب پیشرو و تحول خواه بسازد، از میان برد. هر چند جبهه ی مشارکت هنوز به دلیل پیوندهای گسترده ای که با نیروهای تحول خواه در جامعه ی ایران دارد، از اعتباری بیش از سایر نیروهای اصلاح طلب دولتی برخوردار است، اما این حزب دیگر مطلقا در عرصه ی تولید اندیشه و سیاست، حرف تازه ای برای جامعه ی ایران ندارد و همچنان حرف هایی را تکرار می کند که مدت هاست بوی کهنگی می دهد و در جریان هشت سال جنبش اصلاحات نادرستی و ناکارآمدی آن ها اثبات شده است.

این وضعیت، فاصله جبهه ی مشارکت با نیروهای دموکرات جامعه را افزایش داده است. عملکرد این حزب بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم، حضور کمرنگ در عرصه ی سیاست در ایران، و سکوت و چشم فرو بستن بر سرکوب آزادی خواهان بوده است. انتخاب محسن میردامادی در مقام دبیرکلی این حزب، نتیجه این سیاست، تایید این سیاست، ادامه و تشدید همین سیاست است. انتخاب دبیرکل جدید را می توان به معنای تقویت بخش محافظه کار و سنت گرای جبهه ی مشارکت دانست که «سیاست ورزی» بر اساس «حداقل»ها را سرمشق خود قرار داده است، حداقل هایی که تشخیص حزب «اصلاح طلب» جبهه ی مشارکت را از بخش «غیراصلاح طلب» حکومت دشوار و دشوارتر خواهد کرد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست