یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

درباره تئوری "استقلال و بی طرفی" اتحادیه های کارگری


ناصر اصغری


• جدا از اینکه چه نهادهایی عضو دبلیواف‌تی‌یو هستند و این فدراسیون چه مواضعی کجا گرفته است، جورج ماوریکوس در سخنرانی مزبورش بر نکات مهمی انگشت گذاشته است. و باز جدا از نوستالژی ایشان برای اتحاد جماهیر شوروی و قطب فروریخته بلوک شرق، من اما با کلیات تئوری ای که وی و نکات و مثالهای که او برای روشن کردن بحثش در این نوشته مطرح کرده است، توافق دارم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۶ دی ۱٣۹۱ -  ۱۵ ژانويه ۲۰۱٣


موضوع سخنرانی دبیرکل فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری (WFTU) (دبلیواف‌تی‌یو)، جورج ماوریکوس در کپنهاک در نوامبر سال ٢٠١٢، حول تز و تئوریهای "استقلال و بی طرفی" اتحادیه‌های کارگری بود. او به اسطوره "واقعیات جدید" اشاره می کند و به نکات مهمی اشاره دارد. مروری بر این سخنرانی نکات درخور توجه ای برای خواننده فارسی زبان و بخصوص برای فعالین جنبش کارگری در بر دارد.
دبلیواف‌تی‌یو در سطح جهان از نهادهایی چون خانه کارگر رژیم اسلامی، اتحادیه های دولتی چین و اتحادیه های حسنی مبارک دفاع کرده؛ اما اتحادیه های رادیکال و چپی هم عضو این فدراسیون می باشند. جدا از اینکه چه نهادهایی عضو دبلیواف‌تی‌یو هستند و این فدراسیون چه مواضعی کجا گرفته است، جورج ماوریکوس در سخنرانی مزبورش بر نکات مهمی انگشت گذاشته است. و باز جدا از نوستالژی ایشان برای اتحاد جماهیر شوروی و قطب فروریخته بلوک شرق، من اما با کلیات تئوری ای که وی و نکات و مثالهای که او برای روشن کردن بحثش در این نوشته مطرح کرده است، توافق دارم. علیرغم اینکه شاید تحلیل و برداشت ما از "غلبه ارتجاع بر دنیا" که او در ابتدای سخنرانی اش مطرح می کند کاملا متفاوت باشد، اما بحث وی ـ به نظر من ـ جهتگیریهای درستی دارد که همین اشاره کوتاه و معرفی بحث ایشان، به فعال کارگری فارسی زبان و فعالین جنبش کارگری ایران کمک خواهد کرد.
***
جورج ماوریکوس به این اشاره می کند که "تغییرات ارتجاعی ٢٠ سال گذشته در سطح جهان که به غلبه موقت سرمایه و رفرمیسم در سطوح سیاسی و ایدئولوژیک منجر شد، به تئوریهای کهنه درباره "استقلال" و "بی طرفی" اتحادیه کارگری جانی تازه بخشیده است. برداشتهای فوق مدعی اند که هماهنگ کردن مبارزات کارگران در یک جهتگیری طبقاتی، این مبارزات را محدود و آن را تابع اولویتهای سیاسی کرده و به کانالهای (سوئی) می اندازد که به منافع کارگران در کشورهای مربوطه کمکی نمی کنند. طبیعتا نیروهای سرمایه و خدمه آنها در اتحادیه های کارگری رفرمیست نه تنها با چنین برداشتهایی موافق اند، بلکه آنها را تبلیغ کرده و ادعا دارند که به اصطلاح ایده های مدرن و مترقی ای هستند." نمونه ایران که جورج ماوریکوس به آن اشاره می کند، حداقل تا قبل از فروپاشی دیوار برلن، حاشیه ای تر از حاشیه ای بودند. بدنبال عقب نشینی هایی که به جنبش کارگری و طبقه کارگر علی العموم تحمیل شد، و بدنبال حمله به دستآوردهای این طبقه، این تئوریهای پاخورده که ما مرتب و به مناسبتهای مختلف سرمنشاء آنها را یادآوری کرده ایم، دوباره جان گرفتند و هر جا هر کسی که می خواست از آرمانهای برابری طلبانه خود دست بردارد، پرچم این تئوریها را با خزیدن به زیر چتر دفاع از کارگر بی طرف و بی سیاست و با حمله به رهبران و تشکلهایی از کارگران که می گفتند منفعت صنفی کارگر از منفعت سیاسی او جدا نیست، آن پرچم بر زمین افتاده را دوباره بلند می کردند. هر جا کسی خواست سیاست کمونیستی را رها کند و دفاعش از سیاستهای رفسنجانی، دوخرداد خاتمی و سپس احمدی نژاد را توجیه کند، به کارگر روی آورد! جورج ماوریکوس به درست می گوید: "در هیچ موردی این تئوریها، تئوریها جدیدی نیستند. چنین تئوریهایی در همان اوایل شکلگیری WFTU در اولین کنگره WFTU در سال ١٩٤٥ در پاریس بیان شدند. و مشخصا نمایندگان اتحادیه های کارگری انگلیس و هلند، با آوردن دلیلی ساختگی که "این مسئله ربطی به اتحادیه کارگری ندارد." خواستند که WFTU درباره مسئله استعمار بی طرف بماند." امروز دیگر مسئله استعمار، به شکلی که در دورانی که جورج به آن اشاره می کند، معضل جنبش کارگری نیست، اما دخالت در جنبش ضدجنگ و غیره، جای مسائلی چون "مسئله استعمار" را گرفته اند و هیچ تشکل کارگری نمی تواند بدون اظهار نظر رسمی از کنار این مسائل بگذرد. همتاهای اتحادیه های انگلیس و هلند که جورج ماوریکوس به آنها در مقطع ١٩٤٥ اشاره می کند، در آمریکا، در خیابانهای نیویورک و شیکاگو با سنگ و قمه و پنجه بوکس به فعالین و تظاهر کنندگان ضد جنگ آمریکا بر علیه ویتنام حمله کرده و مورد ضرب و شتم قرار می دادند.
جورج در بخش دیگری از سخنرانی اش می گوید: "در هر تحول تاریخی و عقب نشینی به جنبش کارگری، جنبش کارگری بایستی با نظریاتی دربیافتد که اصرار داشته اند جنبش کارگری باید خود را با "حقایق جدید" منطبق کند. هیچ دوره ای به اندازه امروز که اتحادیه‌های کارگری تماما بقول معروف ورشکسته شده اند و آلترناتیو سیاسی آنها، سوسیال دمکراسی منطق بازار آزاد را قبول کرده و پرچم سفید را به معنی واقعی در برابر سرمایه‌داری هار بازار آزاد به اهتزاز در آورده است، این "حقایق جدید" حق بجانب نمی نمایند. اما بقول جورج ماوریکوس "تجارب تاریخی ثابت کرده اند که بیشترین دستآوردهای اتحادیه های کارگری و طبقه کارگر زمانی به دست آمده اند که راهنمای اتحادیه های کارگری در مبارزه شان بر سر مسائل اقتصادی، یک جهتگیری روشن در راستای اهداف نهایی مبارزه طبقاتی و در مواقعی است که هماهنگی بین المللی خود را بر علیه نیروهای جهانی شده سرمایه داری و همچنین عوامل آنها در اتحادیه های کارگری تقویت می کنند." سوسیال دمکراسی ای که پرچم سفید و شکست را در مقابل مقاومت کارگران بلند کرده است و "کارگرکارگریسمی" که نمی تواند نشان بدهد کجا "استقلال و بی طرفی" تشکلهای کارگری دو قرص نان بیشتر بر سر سفره کارگران آورده است، در برابر آن "تجارب تاریخی" مورد اشاره جورج ماوریکوس درمانده است.
جورج در ادامه سخنرانی اش به نمونه هایی از فرانسه و ایتالیا اشاره می کند که چگونه با اتخاذ "بی طرفی و استقلال" به همکاری با جبهه مقابل روی آوردند. او در ادامه به سه مورد مشخص در مورد پیشنهاد سیاست "استقلال و بی طرفی" به اتحادیه های کارگری می پردازد: "الف) "استقلال و بی طرفی" در مقابل اهداف نهایی و مبارزه کارگران برای برانداختن نظام سرمایه داری و الغاء استثمار انسان از انسان. ب) "استقلال و بی طرفی" در مقابل کارگران دیگر کشورها و مبارزه طبقاتی تشکلهای کارگری آنها، و پ) "بی طرفی" یک تشکل کارگری که جهتگیری طبقاتی دارد نسبت به دبلیواف‌تی‌یو و آی‌تی‌یوسی." او در مورد برانداختن نظام سرمایه داری و الغاء استثمار انسان از انسان می گوید: "گرچه این وظیفه اتحادیه های کارگری نیست که این نظام را بیاندازند و استثمار را ملغی کنند، اما فقط با برانداختن این نظام است که می توانند هدف اصلی خود را بدست آورند." جورج به انداختن بار بحران سرمایه بر دوش طبقه کارگر اشاره می کند و نتیجه می گیرد: "(این حملات) ثابت کرده اند که هر دستآورد اقتصادی ای که کارگران در این نظام بدست می آورند، فقط دفاعی و موقتی اند و در خطر برگردانده شدن هستند، اگر به یک مبارزه طبقاتی وسیعتری که دنبال اهداف دیگری هستند، مرتبط نباشند." و نتیجه می گیرد که "اگر از یک چنین مبارزه سیاسی ای جدا بماند، تشکلهای کارگری فقط می توانند آگاهی صنفی کارگران را بالا ببرند؛ که آنهم فقط می تواند تابع ایدئولوژی طبقه سرمایه دار باشد، چرا که رسالتش بهتر کردن وضعیت معیشتی کارگران در چهارچوب جامعه سرمایه داری است." او در ادامه می گوید: "به همین دلیل، مارکس و انگلس در میانه سده ١٩ میلادی بر ضرورت مبارزه کارگران نه تنها بر علیه عواقب سیستم سرمایه داری تاکید کردند، بلکه در عین حال مبارزه بر علیه خود این سیستم را نیز مورد تأکید قرار دادند." او سپس به این اشاره می کند که شواهد تاریخی نشان می دهد که نزدیکی تشکلهای کارگری با احزاب سیاسی، طبقه کارگر را قادر ساخته که قدرت سیاسی را بدست بگیرد و زنجیرهای استثمار را بگسلد.
در مورد ""استقلال و بی طرفی" در مقابل کارگران دیگر کشورها و مبارزه طبقاتی تشکلهای کارگری آنها"، جورج ماوریکوس ویژگی های مبارزه جنبش کارگری در هر کشور مشخصی را یادآوری می کند و به رسمیت می شناسد؛ اما به جهانی شدن سرمایه و نیروهای هماهنگ کننده این جهانی شدن اشاره می کند و می گوید که همین مسئله یک وظیفه همیشگی جنبش کارگری، "کارگران جهان متحد شوید" را جلو می راند و تشکلهای کارگری‌ای که وظیفه دفاع از کارگران را بر عهده دارند، نمی توانند "بی طرف و مستقل" از تشکلهای کارگری دیگر کشورها بمانند.
ماوریکوس سپس در مورد اختلافات دبلیواف‌تی‌یو و آی‌تی‌یوسی می گوید که کدام یکی جهتگیری کارگری و کدام یکی جهتگیری همزیستی طبقاتی دارند. او به پیشنهاد عده ای که خواهان پیوستن این دو نهاد بین المللی کارگری هستند، اشاره می کند و می گوید مثل این می ماند که کسی خواهان پیوستن دو حزب انقلابی کمونیستی و اولترا راست و یا سوسیال دمکرات بشود! یا متحد کردن "آب و نفت". وی می گوید: "کارگران باید متوجه این موضوع باشند که WFTU و ITUC دو ریشه تاریخی متفاوت، دو استراتژی متفاوت، اهدافی متفاوت، ایدئولوژیهای متفاوت و اساس تئوریک متفاوتی دارند. غیرممکن است که بشود این دو خطوط را با هم متحد کرد؛ یکی مبارزه طبقاتی بر علیه سرمایه و امپریالیسم را ترویج می کند، در حالیکه دیگری به طرف تابع کردن جنبش کارگری به اهداف سرمایه و امپریالیسم می رود." او در ادامه به یک "سئوال فرضی" جواب می دهد که برای ما ریشه آن فعلا نامعلوم است! می‌گوید: "اما اگر فرض را بر این بگیریم که روزی یک رهبری بورکراتیک (دبلیواف‌تی‌یو) به طرف پروسه ساختگی جوش دادن این دو قطب برود، این نیز حتمی خواهد بود که سریعا پروسه یک نهاد بین المللی جدید که جهتگیری طبقاتی داشته باشد شروع خواهد شد؛ چرا که بودن آن یک ضرورت عینی است."
ماوریکوس به عنوان "نتیجه گیری عمومی" می گوید: "همه این تئوریها که می آیند و می روند، یک هدف اصلی دارند که عقب نشینی، سازشها، راه دیگر رفتن و ترک مبارزه طبقاتی را توجیه کنند. هدف اصلی آنها تراشیدن دلیل برای همکاری رهبران اتحادیه های کارگری با انحصارات و دولتهایشان است."

١٣ ژانویه ٢٠١٣


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست