یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نگاهی گذرا به سخنرانی محمد امینی در گوتنبرگ


محمدحسین یحیایی


• این غرض ورزی ها، استاندارد های دوگانه، نوع نگرش این روشنفکران و پژوهشگران تاریخ را به جامعه چندگانه، چند زبانه با ویژه گی های فرهنگی و ملی متفاوت نشان می دهد. آنان هنوز بر این باورند که باید سرنوشت سیاسی مردم در تهران و از سوی قدرت مرکزی تعیین شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۵ بهمن ۱٣۹۱ -  ٣ فوريه ۲۰۱٣


در چند روز گذشته سخنرانی ها و در پی آن کارگاه های آموزشی از سوی محمد امینی برگزار شد که در آن تعدادی از فعالین اجتماعی، سیاسی و دانشگاهی شرکت کردند. محمد امینی از سوی اتحادیه سراسری ایرانیان در سوئد، شبکه پشتیبانی از مدرنیته گوتنبرگ، کانون پژوهش فرهنگ ایران و با همکاری آ ب اف سوئد به شهر گوتنبرگ دعوت شده بود. تعداد زیادی از علاقمندان تاریخ، سیاست و کنشگران اجتماعی با استقبال از آن در این سخنرانی شرکت کردند. هرچند موضوع سخنرانی که نام « تنگناها و چالش های مدرنیته و دمکراسی در ایران» را داشت با روایت های تاریخی سخنران همسویی و همخوانی نداشت باز هم مورد توجه قرار گرفت. بیشترین بخش سخنرانی مربوط به بازخوانی تاریخ گذشته و دوران مشروطیت بود که سخنران تاریخ و حوادث را بگونه ای گزینشی روایت می کرد تا با دلبستگی ها و آرزوهای درونی اش مطابقت داشته باشد و در گذرگاه های حساس تاریخ در پشت رخداد ها ،واژه ها و شخصیت ها پنهان می شد که خود را مورد تائید قرار دهد. گاهی هم تلاش می کرد تا گفته ها و باور های درونی خود را به شنونده تحمیل نماید. به هر رو جلسه سخنرانی با بردباری حضار و تلاش سخنران به پایان رسید.
محمد امینی توانایی بسیار فراوانی در سخنوری دارد و با صدای بسیار گیرا و زیبای خود می تواند شنونده را مجذوب خود کند، استفاده و بهره گیری از واژه های روز، این توانایی را چندین برابر می کند، از آن رو بسیار شیرین سخن می گوید ولی در واقع هیچی نمی گوید !، زیرا در تبیین و تفسیر رخداد های تاریخی گاهی راست و دروغ را در هم می آمیزد و به روایت تاریخ و حوادث آن از دیدگاه خود می پردازد. نمونه هایی از آن شیوه در این سخنرانی ( ۲۵ ژانویه ۲۰۱٣ ) هم به چشم می خورد، بویژه هنگامی که به ارزیابی عملکرد نیرو های چپ بویژه حزب توده ایران می پرداخت. با مطرح کردن اینکه با درگذشت ابوالحسن اصفهانی دفتر حزب توده ایران ۴ روز تعطیل و یا در دفتر حزب، کلاس های نهج البلاغه تشکیل و تدریس می شد که هیچ ربطی به موضوع سخنرانی نداشت و حتا مشخص نشد که سخنران چه هدفی را دنبال می کند! چه نتیجه ای را می خواهد بگیرد؟ هر چند نقد قدرت سیاسی، سازمان ها ، احزاب، تشکل های صنفی، شخصیت ها و در نهایت شرایط موجود ،همراه با نگاه کاوشگر، کنجکاو و پرسشگر از اهداف و ابزار مهم روشنفکر و پژوهشگر تاریخ و کنشگران اجتماعی است. در این راستا ایجاد شک و تردید به رخداد های سیاسی و اجتماعی بویژه عملکرد قدرت سیاسی ابزار کار و وظیفه هر روشنفکری است. در این میان باید گفت که تحریف تاریخ، نگرش یکسویه و واژگونه نشان دادن رخداد های مهم و سرنوشت ساز آن به شدت از اعتبار روشنفکر و روایتگر تاریخ می کاهد. البته روشنفکر با ایجاد شک و نگاه تردید آمیز به حوادث پیرامونی و رخداد های تاریخی به بیداری جامعه خود یاری می رساند، پایه های باور به حقیقت را در خود و جامعه خود محکم و قوی می کند. روشنفکر حقیقت جو و روایتگر تاریخ پشت سر افراد ، شخصیت های مطرح در تاریخ و وجاهت های ملی خود ساخته پنهان نمی شود.
آقای امینی با بیان اینکه ما در ایران، عصر روشنگری مانند اروپا نداشتیم و روشنفکران اندکی داشتیم که توانایی تولید فکر و اندیشه مستقل را نداشتند، سخن و سخنرانی خود را آغاز کردند و به سرعت به انقلاب مشروطه رسیدند. با اشاره به نوشته های مستشارالدوله تبریزی که برخی از قوانین مدرن فرانسه ( ۱٨ ماده از حقوق شهروندی ) را با استفاده از باور های مذهبی و دینی شیعه زیر نام « یک کلمه » گرد آوری کرده بود پرداختند. سپس انقلاب مشروطه را مخملین نامیدند که گویا نخستین انقلاب مسالمت آمیز بوده است. جای شگفتی و تعجب است که آقای امینی گویا نوشته های احمد کسروی را هم که به ایشان تعلق خاطر دارند مطالعه نکرده اند. احمد کسروی در نگارش تاریخ آن دوران به برخی از جنایات طرفداران استبداد اشاره کرده است. آقای امینی، ۱۱ ماه محاصره بی رحمانه تبریز را که باعث قحطی شدید در آن شد و مردم برای زنده ماندن مجبور به خوردن ریشه گیاهان و برخی از حیوانات خانگی شدند را مخملین و مسالمت آمیز می خوانند. روشن و واضح است که اگر آقای امینی به این حوادث تلخ و هم زمان مقاومت دلیرانه مردم آذربایجان بپردازند، مجبور خواهند شد که نامی از ستارخان «سردار ملی» و باقر خان «سالار ملی» به میان آورند که آرزوی قلبی وی نمی باشند. ایشان با مخفی شدن در پشت شعارهای ملی گرایانه و تقویت قدرت مرکز گرا، موضع خصمانه خود را نسبت به مردم آذربایجان بویژه جنبش های شکل گرفته در آن نشان می دهند. به یقین بیشتر جنبش های آذربایجان اهداف آزادی خواهانه داشتند و آن خواست دیرینه خود را هنوز هم ادامه می دهند. آقای امینی محمد مصدق را «یادگار و نماد انقلاب مشروطه» می دانند ولی به پاسداران و بنیانگذاران آذربایجانی انقلاب مشروطه که برای نجات آن از دست استبداد به سوی تهران روانه شدند، خطرها به جان خریدند و در نهایت بی انصافی، بی وجدانی همراه با فریب و حیله به قتل رسیدند و یا در باغشاه به گرسنگی و بیماری محکوم شدند اشاره ای نمی کنند. زیرا سخن از مبارزین مردم آذربایجان را برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و در پی آن حق تعیین سرنوشت را در منطقه و واحد های ملی بر نمی تابند.
محمد مصدق بدون تردید یکی از شخصیت های برجسته تاریخ سیاسی ایران است ولی در انقلاب مشروطه هیچ نقشی نداشته است و هنگام شکلگیری جنبش مشروطه و تحقق آن به فرانسه رفتند تا تحصیلات خود را ادامه دهند. بنابرین نمی توان محمد مصدق را با همه ویژه گی ها، امتیازات و برتری هایش یادگار که هنوز مورد نقد قرار نگرفته است «نماد انقلاب مشروطیت» خواند. در حقیقت زمینه های انقلاب مشروطه در آذربایجان و بوسیله روشنفکران آن فراهم شد که آن هم دلایل تاریخی، اجتماعی و جغرافیایی داشت و با جانفشانی، فداکاری و از خودگذشتگی مردم آذربایجان به پیروزی رسید. آقای امینی گویا با انکار آن به رفتار خصمانه، کینه پنهان و نانوشته ی خود نسبت به جنبش های مردم آذربایجان ادامه می دهند. در این راستا به تحقیر دستآورد های دهه ۲۰ خورشیدی می پردازند که با سقوط رضا شاه آغاز شده بود و آن را با انقلاب مشروطه مقایسه می کنند. به باور آقای امینی «جامعه روشنفکری ایران در این دهه یا حزبی و یا دولتی فکر کرد و بطور مستقل فکر تولید نکرد». اینکه در این دهه چه گذشت، نیازمند تحقیق و پژوهش جداگانه ای است. ولی دستآورد های بزرگ و مهم آن چه در زمینه های فکری و چه در زمینه های ادبی در دهه های بعد خود را نشان داد. شعار ملی کردن صنعت نفت نخستین بار در متینگ های حزبی و کارگری در جنوب کشور مطرح شد، این شعار ها سپس رشد یافت و در نهایت به نام محمد مصدق رقم خورد.
بزرگترین دستآورد این دهه در آذربایجان بوقوع پیوست، فرقه دمکرات آذربایجان تشکیل شد تا قانون اساسی مشروطه را که از سوی رضا شاه کتابش بسته شده و در صندوق در بسته گذاشته شده بود به اجرا درآورد. اولین خواست فرقه دمکرات آذربایجان اجرای اصل «ایالتی—ولایتی» و متمم قانون اساسی مشروطه بود که به شدت از سوی تهران و مرتجعین حاکم بر آن رد و انکار می شد. بنابرین بازهم جای شگفتی و سئوال است که چرا آقای امینی با دفاع از قانون اساسی مشروطه و اصل ٨ آن که همه اهالی ایران را در برابر قانون متساوی الحقوق می داند با خواست و اجرای آن از سوی فرقه دمکرات آذربایجان مخالفت می کنند؟ به مطرح شدن حقوق زنان در مجلس اول می پردازند که به سرعت از دستور مجلس حذف و به فراموشی سپرده می شود، ولی به حقوق زنان و شرکت آزادانه آنان در انتخابات و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی که از سوی فرقه دمکرات آذربایجان به رسمیت شناخته می شود اشاره ای نمی کنند. این غرض ورزی ها، استاندارد های دوگانه، نوع نگرش این روشنفکران و پژوهشگران تاریخ را به جامعه چندگانه، چند زبانه با ویژه گی های فرهنگی و ملی متفاوت نشان می دهد. آنان هنوز بر این باورند که باید سرنوشت سیاسی مردم در تهران و از سوی قدرت مرکزی تعیین شود.
واژه هایی مانند مدرنیته، دمکراسی و حقوق بشر هنگامی از سوی توده های مردم تفهیم، لمس و احساس می شوند که با آن زندگی کنند. دیگر نمی توان در محافل روشنفکری نشست و درس دمکراسی و یا مدرنیته داد ولی در عمل با آن به شیوه های گوناگون مخالفت کرد. مردم ایران بویژه واحد های ملی در گستره ایران خواهان آزادی، حق تعیین سرنوشت و اداره خود از سوی خود هستند. روشنفکر و پژوهشگری که به این اصول مندرج در منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های گوناگون مخالفت ورزد و به آن باور نداشته باشد که دستآورد بشر در طول تاریخ است، چگونه می تواند درس دمکراسی بدهد و در رابطه با مدرنیته، حقوق بشر و مفاهیمی از این قبیل سخن بگوید؟.
آنچه مسلم است و شرایط کنونی هم ضرورت آن را نشان می دهد، تقسیم قدرت سیاسی و اقتصادی بین واحد های ملی است که شاید تنها وسیله راه یابی به اصول دمکراسی و حقوق بشر در جامعه ایران است. دیگر نمی توان باور داشت و قبول کرد که دمکراسی نخست در تهران شکل خواهد گرفت، سپس به واحد های ملی منتقل خواهد یافت، تنها راه برون رفت از بحران کنونی و مبارزه با استبداد متمرکز در مرکز که به نام ولایت حکم می راند و از درآمدهای هنگفت نفتی هم برخوردار است ، گسترش جنبش های ملی، تقسیم و تضعیف قدرت مرکزی است. کاربرد اصول و قواعد دمکراسی و عملکرد صحیح آن در واحد های ملی، می تواند اصول دمکراسی و رعایت حقوق بشر را بر قدرت مرکزی و تمامیت خواه آن تحمیل نماید. در برخی از کشور های پیرامونی پیروزی این سیاست و روند مبارزه با مرکز گرایی پیش می رود و عقب نشینی دولت های مرکز گرا با قدرت نظامی برتر هم درس آموز است...

محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست