یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نگاهی دیگر به فولاد قلب یا زندگینامه دکتر محمد مصدق


محمدحسین یحیایی


• دکتر محمد مصدق بی تردید یکی از برجسته ترین و شناخته ترین چهره های سیاسی کشور ماست. هزاران صفحه کتاب، مقاله، بیوگرافی، خاطره سرگدشت و غیره در بزرگداشت این شخصیت در داخل و خارج از کشور نوشته شده است. مبارزه با خود کامگی، قانون گرایی و تلاش در راستای منافع ملی و ملی کردن صنعت نفت از تلاش های برجسته ایشان است. هنوز هم تعداد زیادی از احراب و گروه های سیاسی خود را در راه مصدق می دانند، از این رو کمتر کسی جرئت می کند تا برخی از ضعف های این شخصیت برجسته را بر زبان آورد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۹ شهريور ۱٣٨۵ -  ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۶


نگاهی دیگر به فولاد قلب یا زندگینامه دکتر محمد مصدق
دکتر محمد مصدق بی تردید یکی از برجسته ترین و شناخته ترین چهره های سیاسی کشور ماست. هزاران صفحه کتاب، مقاله، بیوگرافی، خاطره سرگدشت و غیره در بزرگداشت این شخصیت در داخل و خارج از کشور نوشته شده است. مبارزه با خود کامگی، قانون گرایی و تلاش در راستای منافع ملی و ملی کردن صنعت نفت از تلاش های برجسته ایشان است. هنوز هم تعداد زیادی از احراب و گروه های سیاسی خود را در راه مصدق می دانند، از این رو کمتر کسی جرئت می کند تا برخی از ضعف های این شخصیت برجسته را بر زبان آورد
دکتر محمد حسین یحیایی
 
گاهی به دیدار یکی از فعالین اجتماعی و فرهنگی کشورمان که سالهاست در این شهر به فعالیت های فرهنگی و هنری اشتغال دارد می روم. دیدار با ایشان در خانه هنر و ادبیات که مرکز اسناد نیز محسوب می شود برای همه فرهنگ دوستان نعمت و موهبت بزرگی است. زیرا گشاده رویی، صمیمیت و راهنمایی که نشانه های معلمی نیز در آن به چشم می خورد، عشق به کتاب، هنر و ادبیات را در قشر کتاب خوان و فرهنگ دوست این شهر گسترش می دهد. بارها در خانه هنر و ادبیات با فرزانگان، نویسندگان و فرهنگ دوستان کشورمان دیدار کرده، افتخار آشنایی با آنها را پیدا کردیم. بار آخر که برای سرکشی به تازه های کتاب به آن مکان رفته بودم، با نویسنده و مترجم پر کار کشورمان آقای مصطفی اسلامیه آشنا شدم. تواضع، فروتنی، خوش رویی و صمیمیت ایشان باعث شد که در همان دیدار اول احساس دوستی و نزدیکی کرده، برخی از کارهای ایشان را درخواست کنم. کتاب فولاد قلب (زندگینامه دکتر محمد مصدق) دم دستشان بود، امضاء کرده به بنده دادند.
 
سال ها بود که در آرزوی خواندن کتاب، مقاله، و یا نوشته ایی بی طرف در رابطه با شخصیت دکتر مصدق بودم. به گمان اینکه زندگینامه ایشان توسط شخص بی طرف و مستقلی نوشته شده، خیلی خوشحال شدم. دقایقی در مورد کتاب، نویسندگی و شزایط نشر در ایران گفتگو کردیم و در نهایت به موضوع کتاب مصدق پرداختیم. سئوالی به ذهنم رسید که آیا می توان مصذق را با شخصیت دیگری در شرق و یا خاورمیانه مقایسه کرد؟ آقای اسلامیه با صراحت و بدون وقفه گفت   ً مصدق را می توان با گاندی مقایسه کردً. این مقایسه بیشتر کنجکاوم کرد و مصمم شدم کتاب ایشان را هر چه زودتر بخوانم تا شاید نکات مشترک این دو شخصیت برجسته سیاسی و اجتماعی شرق را پیدا کنم. در هیچ جایی از کتاب به این مقایسه برخورد نکردم. هر چند به باور خودم بین این دو شخصیت شباهت زیادی وجود ندارد. هر چند هر دو حقوق خواندند ولی شیوه زندگی، جهان بینی و عملکرد متفاوتی داشتند. به هر رو کتاب آقای اسلامیه با حجم ۵۰۰ صفحه با یک درآمد چند صفحه ایی آغاز می شود که در آن خلاصه کتاب، منابع آن،تکرار گفتار و نوشتار های قبلی که سالهای طولانی در بزرگداشت دکتر محمد مصدق نوشته و یا گفته شده به چشم می خورد. کتاب خلاصه خاطرات و تألمات مصدق از ایرج افشار، سرهنگ غلامرضا نجاتی، سرهنگ جلیل بزرگمهر، محمد ترکان، خلیل ملکی، حسین مکی، غلامحسین مصدق و دیگران است که آقای اسلامیه نه به آنها چیزی افزوده و نه از آنها چیزی کاسته است. حوادث تاریخی نیازمند تفسیر و شناخت اند تا مورد پژوهش علمی قرار گیرند، و گرنه بازگویی خاطرات آنهم یکسویه به درک و پیدایش حقیقت یاری نمی رساند، و گاهی به گمراهی بیشتر می انجامد. به نظر می رسد که اگر آقای اسلامیه به جای نویسنده از کلمه گرد آورنده استفاده می کرد زیبنده تربود. زیرا کتاب اثر ایشان نیست و در آن بی طرفی و استقلال نویسندگی رعایت نشده است. در این میان روش پژوهش نیز مبهم است.
 
تا به حال هزاران صفحه در مورد شخصیت و فعالیت های سیاسی دکتر محمد مصدق که اغلب آنها هم در مدح و ثنای ایشان بوده به تیراژ وسیع چاپ و در اختیار خوانندگان گذاشته شده است، جا دارد شخصیت های سیاسی گمنام شناسایی شده به دفاتر مشاهیر و ادبیات سیاسی کشور افزوده شوند، شخصیت هایی که متجاوز از صد سال پیش در جامعه عقب مانده ایران به فکر تجدد، نو اندیشی، عدالت خانه و قانون مشروطه افتادند تا قدرت شاهان مستبد را محدود سازند و در این راه فداکاری و جان فشانی های فراوانی کردند. نو آوری در یک کشور عقب مانده و سنت گرا ارزنده تر از اجرای قوانین موجود و پای بندی به آنهاست. در این راستا دکتر محمد مصدق خود را همواره مجری قانون مشروطه و نگهبان نظام فرسوده شاهنشاهی می دانست. آقای اسلامیه در مقدمه   کتابش به میراث شوم شاهان این سرزمین پرداخته می نویسد. ً در نظام سلطنتی دیر پای ایران، شاهان حاکم و مالک مطلق جان و مال مردم بودند و این پادشاهان که به گفته سعدی . ًوقتی به سلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی خلعت دهند ً ، هر گاه فرمان به کشتن کسی، حتی برادر و فرزند و ولیعهد خود، می دادند هیچ کس جرئت نمی کرد حتی قدمی برای شفاعت پیش گذاردً . در چنین شرایطی، حمایت بی دریغ و همه جانبه مردم از مصدق که همراه با تحمل سختی ها و مشقت های فراوانی بود، زمینه   دگرگونی و تحول اجتماعی را به گونه ایی   فراهم آورد که شاه مجبور به فرار از کشور شد. شاید این بهترین فرصت برای تغییر رژیم و برپایی دمکراسی عرفی در ایران بود. تا جایی که سفیر دولت شاهنشاهی ایران از قبول و ورود شاه به سفارت جلوگیری کرد. همه شرایط برای نظام دمکراتیک و پارلمانی آماده بود، ولی شخصیت دکتر مصدق دوران ساز نبود از این رو تلاش کرد تا شاه فراری بار دیگر به وطن بازگردد و نظام پادشاهی خود را این بار در مسیر دیگر ادامه دهد.
 
آقای اسلامیه بی آنکه شرایط آن روز جامعه را مورد پژوهش قرار دهد، موقعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن روز را ارزیابی کند و یا به آکتورهای سیاسی فعال در جامعه، چه داخلی و چه خارجی توجه داشته باشد دیواری کوتاه تر از مردم کوچه و بازار و زحمتکشان پیدا نمی کند و شدیدآ به آنها حمله می کند، تا جائیکه می نویسد ً... روز ۲۶ و ۲۷ مردم مجسمه های شاه و پدرش را از سکوی میدان ها پائین کشیدند و در خیابانها فریاد زدند مرگ بر شاه، زنده باد مصدق، و روز بیست و هشتم مردم عکس های شاه را بالا بردند و فریاد زدند جاوید شاه، مرگ بر مصدق. پس از آن همه چیز یک روزه وارونه شد. وطن پرستان خوار شدند و وطن فروشان بر صدر نشستند...آن هایی که روز بیست و هشتم مرگ بر مصدق گفتند همان هایی نبودند که در روز های پیش و طی بیست و هشت ماه گذشته زنده باد مصدق گفته بودند، خشم یأس آلود خود را به خویش باز گرداند که مردمی هستیم بی مرام و دمدمی مزاج و غیر قابل اعتماد، مردمی هستیم که لیاقت آزادی را نداریم و قدر خدمتکاران خویش را نمی دانیم، مردمی هستیم که همیشه باید زور بالای سرمان باشد و گرسنه بمانیم تا فرمان ببریم...ً در این گفتار خشم آلود و کینه ورزانه نشانه ایی از تحلیل علمی و اجتماعی وجود ندارد. عشق به مرشد و مراد قدرت نگرش تحلیل گرانه به جامعه را از دست نویسنده گرفته است. از این رو برخورد احساسی و سطحی جایگزین منطق و علم جامعه شناسی شده است. تا جائیکه هیچ اشتباهی را متوجه رهبران سیاسی، هدایت گران اجتماعی و شخص دکتر محمد مصدق نمی داند. در این راستا گناه همه حوادث نامطلوب   بویژه کودتا را به گردن گروه های سیاسی و توده های مردم می اندازد. این در حالیست که توده های مردم با تحمل فقر، بدبختی و گرسنگی همواره از دولت ملی و مشروع خود دفاع کردند. بحران شدید اقتصادی، خالی شدن خزانه دولت که قادر به پرداخت حقوق کارمندان خود نیز نبود، انتشار اوراق قرضه، تقلیل وصول مالیات، هم زمان خروج بیسابقه ارز از کشور را مردم محروم تحمل کردند تا شاید، دموکراسی و آزادی در کشور را جایگزین دیکتاتوری و استبداد سازند. ولی آنهائیکه پی گیر این خواسته ها نشدند، مردم نبودند، بلکه رهبران ناپی گیر سیاسی بودند که از روند رو به رشد اجتماعی در هراس و وحشت افتادند. ما نمونه هایی از اینگونه رهبری سیاسی را در سالهای اخیر نیز شاهد بودیم. برخی با نام اصلاحات، حاکمیت قانون، شعار جامعه مدنی و آزادی، اعتماد مردم را جلب کردند در همان ماه های نخست مطبوعات را بستند، دانشجویان آزادی خواه را اوباش خواندند، با گذشت زمان از خواسته های عقب نشینی کرده، گفتند ً منظور ما از جامعه مدنی مدینت النبی بودً . یا در پی سرنگونی نظام شاهنشاهی برخی از هنرمندان در حسرت گذشته مردم را نمک نشناس و انقلاب را ویرانگر خواندند. این ها افرادی هستند که رهبران خود را در هر شرایط بی گناه و معصوم می دانند زیرا نوعی تقدس انسانی درفرهنگ ما بویژه برای رهبران سیاسی و مذهبی ریشه عمیق دارد   این رهبران نیز خود را پدر، ناجی، برتر و در نهایت یک سر و گردن بالا تر می پندارند. از این رو با خارج شدن آنها از صحنه سیاسی و یا اجتماعی، جنبش، حرکت و یا هر اقدام سیاسی، اجتماعی از حرکت باز ایستاده و یا منحرف می شود.
 
شرایط و نوع زندگی دکتر محمد مصدق از روزهای آغازین تا پایان عمر که همراه با فراز و نشیب های فراوان اجتماعی و سیاسی بود در جهان بینی، نگرش و عملکرد این شخصیت بزرگ تاریخ معاصر کشور ما تعیین کننده بوده است. مصدق در ۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱(۲۰ مه ۱٨٨۲) در تهران چشم به جهان گشود. مادرش دختر عموی ناصرالدین شاه قاجار بود. در پی در گذشت پدرش ناصرالدین شاه برای دلجویی از محمد مصدق لقب ً مصدق السلطنهً را به او داد. مدتی همراه با مادر و ناپدری اش پیش مظفرالدین میرزا ولیعهد ناصرالدین شاه در تبریز زندگی کرد.سپس در سن ۱۴ سالگی با عنوان مستوفی در بالا ترین مقام اداری خراسان قرار گرفت. زندگی در دربار، مشاهده تکبر، خود خواهی ، خود شیفتگی شاهزادگان که در مواردی تا حد بیماری پیش می رفت در شکل گیری شخصیت و رفتار مصدق موثر بود. اشرافیت همراه با سنت گرایی خود خواهی ویژه ایی به مصدق داد که تا آخر عمر نتوانست از آن رها شود.
 
آقای اسلامیه در کتاب خود به نقل از ً رنج های سیاسی مصدقً می نویسد ً مصدق السلطنه می خواست در مدرسه علوم سیاسی که تازه تأسیس شده بود تحصیل کند اما برای کسی که سال ها در مقام های بالای دولتی خدمت کرده بود، حضور در میان محصلان مدرسه عملآ نا ممکن بود، بنابرین او با دعوت از استادان به طور خصوصی به فراگیری برنامه های درسی آن مدرسه پرداختً   جالب توجه است مصدق شخصیت برجسته سیاسی که در آینده به نخست وزیری   خواهد رسید و در سرنوشت سیاسی کشور رل مهمی ایفا خواهد کرد به خود اجازه نمی دهد، در کنار افرادی تحصیل کند که در آینده سیاسی و اداری کشور را تشکیل خواهند داد. جا دارد این رفتار و علل خود داری مصدق از شرکت در کلاس های جمعی بررسی شود.
 
مصدق با آمدن محمد علی شاه از تبریز و تاجگذاری در تهران انس و الفت فراوانی با وی داشت. محمد علی شاه، با مشروطه که پدرش آن را امضاء کرده بود به مخالفت بر خواست. مصدق هر چند با توجه به گفتار و نوشتار برخی از پژوهش گران از مشروطیت دفاع می کرد ولی هم زمان از مشاورین محمد علی شاه نیز بود. از این رو پای بندی مصدق به مشروطیت نیازمند پژوهش و بررسی بیشتری است.
 
مصدق برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد و قبل از عزیمت از شاه اجازه گرفت. در مسیر راه از حمایت کنسولی و تجار نامی بهره مند بود. در این راستا خود مصدق می نویسد ً قرار شد یکی از اعضای کنسولگری، آقای رفیع زاده، برای تهیه بلیط با من باشد. چون احتیاج به پول داشتم و یک انگشتر الماس همراه داشتم که هر جا لازم شود بدان وسیله رفع احتیاج کنم ، رضایف تاجر باشی را به من معرفی نمود ٣۰۰ منات از رضایف گرفتم و انگشتر را به او دادم که بفروشد و بقیه وجه آن را به آدرس پاریس من ارسال کند. چون با استقبال کنسول باطوم مخالف بودم. ً
 
مصدق در رفاه و آرامش کامل وارد پاریس شده با پرستار و آشپز که همه امکانات را برای وی فراهم می کردند به تحصیل پرداخت. سپس برای اخذ درجه دکتری از کشور سوئیس با موضوع وراثت در حقوق اسلام عازم آن کشور شد. در بازگشت به ایران پرستار خود را نیز به همراه خود آورد تا شاید همان شیوه زندگی را ادامه دهد ولی تاریخ تمدن ، روشنگری و فلسفه اروپا را به ایران نیاورد که روشنفکر ایرانی براستی نیازمند آن بود.
 
دکتر محمد مصدق نخست به فکر تدریس در دانشگاه بود، سپس به امور مالی پرداخت و تشکیلاتی را به همراهی کمسیونی در وزارت مالیه راه اندازی کرد. با این کار نیز وارد سیاست شد. از معاونت، وزارت، نمایندگی مجلس گرفته در زیستن در سوئیس را در سر داشت. در این راستا دوره کارآموزی را در آن کشور گذرانده، تصدیق نامه وکالت گرفته بود. حوادث بعدی مانع از این مهاجرت شد، و با تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی شرایط نوین و دیگری در کشور پدید   آمد.
 
آقای اسلامیه سرگذشت و زندگینامه دکتر مصدق را بیشتر از زبان خود مصدق نقل کرده است. مخالفت از انتقال قدرت به رضا شاه، دوری جستن از سیاست، بازداشت های موقت و مکرر را بازگو کرده که این شرایط تا سقوط رضا شاه ادامه داشت. در دهه ۲۰ بار دیگر به سیاست روی می آورد با اراده و حمایت روشنفکران و توده های مردمی به نخست وزیری می رسد. برای ملی کردن صنعت نفت که رگ حیاتی کشور را تشکیل می دهد مبارزه طولانی و سخت خود را آغاز می کند. در صفحات پایانی به کودتای ننگین ۲٨ مرداد، چگونگی شکل گیری آن می پردازد. این کودتا که با شرکت مستقیم آمریکا، انگلیس و با همکاری عوامل داخلی آنها به وقوع پیوست دولت ملی مصدق را سرنگون کرد. از همان روز سرنوشت سیاسی کشور تغییر کرد که تا به امروز نیز آثار شوم آن مشاهده می شود.
 
با سقوط دولت ملی مصدق، دادگاه های نظامی بجای کودتاگران، مردان شریف و مبارزین واقعی مردم را محاکمه کردند. تعدادی از بهترین فرزندان این مرز و بوم بویژه از شخصیت های سیاسی و نظامی به اعدام و یا زندان های   طولانی مدت محکوم شدند. دادگاه نظامی دکتر مصدق به یک نمایشنامه کمدی، تراژدی شباهت داشت. در این نمایشنامه دادستان، رئیس دادگاه، وکیل تسخیری و خود مصدق نقش اساسی را بازی می کردند. دادگاه با فرجام خواهی های پی در پی مصدق مخالفت کرد و حکم قطعی خود را در بیست و دوم فروردین ماه ۱٣٣۵ اعلام کرد. ً رای مورخ ۲۲/۲/۱٣٣٣ دادگاه تجدید نظر ابرام گردیده و نتیجه محکومیت شما به سه سال زندان مجرد قطعی است ً
 
دکتر محمد مصدق بی تردید یکی از برجسته ترین و شناخته ترین چهره های سیاسی کشور ماست. هزاران صفحه کتاب، مقاله، بیوگرافی، خاطره سرگدشت و غیره در بزرگداشت این شخصیت در داخل و خارج از کشور نوشته شده است. در اکثر این نوشته ها به نکات مثبت، توانایی های سیاسی و میهن پرستی این شخصیت اشراف زاده اشاره شده است. مبارزه با خود کامگی، قانون گرایی و تلاش در راستای منافع ملی و ملی کردن صنعت نفت از تلاش های برجسته ایشان است. هنوز هم تعداد زیادی از احراب و گروه های سیاسی خود را در راه مصدق می دانند، از این رو کمتر کسی جرئت می کند تا برخی از ضعف های این شخصیت برجسته را بر زبان آورد.
 
سالهای طولانی بعد از کودتا، امکان گفتگو در مورد دکتر مصدق وجود نداشت. تنها صحبت شعارگونه   خیانت حزب توده به مصدق تبلیغ می شد تا بین نیروهای چپ و روشنفکران شکاف انداخته شود. این شعار به قدری تکرار شد که برخی به آن باور کردند. در اینجا هدف دفاع از برنامه و یا اشنباهات حزب توده در آن دوره نیست بلکه افشای بازیگران کودتا و تلاش آنها برای انحراف مردم بویژه جوانان است.
 
در اینجا جا دارد بار دیگر از آقای مصطفی اسلامیه قدردانی شود که در این شرایط دشوار به گردآوری زندگی نامه دکتر محمد مصدق پرداخته، برخی از نقاط تاریک تاریخ سیاسی کشور ما را روشن کرده است. ولی آنچه ماندگار است تحلیل علمی از تاریخ و عملکرد تاریخ سازان است. از این رو جا دارد زندگی سیاسی دکتر محمد مصدق در همه ابعاد بررسی شود تا جوانان و آینده سازان کشورمان ارتباط واقعی و حقیقی را با تاریخ برقرار سازند. قبل از پایان سخن بخشی از گفتار داریوش شایگان را که از دوستان نزدیک مصدق بود نقل می کنم . ایشان در کتاب خود بنام ً زیر آسمانهای جهان ً در رابطه با مصدق می نویسد. ً همیشه لحظه ای وجود دارد که هر دولتمردی باید تن به مصالحه دهد، از تنگنا بیرون آید، طلسم تعصب را بشکند تا از افتادن در دام گفته های خود، از گم کردن حس واقعیت و سر انجام از به بار آوردن شر بیشتر به جای خیر جلوگیری کند. گاه تسلیم شدن به واقعیت هر قدر هم که دردناک باشد، شجاعت بیشتری می خواهد تا آنکه انسان با عذر وفادار نبودن به خود، تا آخر بر سر حرف خویش باقی بماند...ً
در پایان با تمام احترامی که به شخصیت دکتر محمد مصدق قائل، و قلبأ به عملکرد سیاسی ایشان در یک مرحله از تاریخ باور دارم، خود را موظف می دانم تا برداشت های خود را نیز بیان دارم. تا نقد گونه ایکه بر کتاب ً   فولاد قلب ً می نویسم، جامع تر و همراه با نظر باشد. امیدوارم آقای اسلامیه دلگیر نشوند تا باب گفتگو در این زمینه باز باشد. اگر برداشت و دیدگاه هایم غلط و یا دور از واقعیت باشند، همه مسئولیت را می پذیرم و شهامت پس گیری آنها را دارم. دکتر محمد مصدق خود خواهی و خود بزرگ بینی اشرافی خود را تا آخر عمر با خود داشت. از این رو نظام شاهنشاهی و مشروطه را با سرشت اشرافی خود همسو می دید. با دمکراسی غربی که همه مردم و افراد جامعه را هم تراز و یکسان می بیند هم دلی نداشت. و به اصول آنهم پای بند نبود. شدیدآ سنت گرا و به اصول و قوانین اسلامی باور داشت. اغلب در گفتارش این جمله را تکرار می کرد. ً اسلام نگهبان این مملکت است ً . با ملت خود رابطه عاطفی و احساسی داشت و خود را مسئول ملت می دانست. این تنها مسئولیت سیاسی نبود، خود را اشرافی می دانست که باید به فکر مردمش باشد، دست آنها را بگیرد و برای خوشبختی و سعادت آنها تلاش کند. تا جائیکه اگر لازم باشد جان خود را هم فدا کند. قبل از عزیمت به لاهه و شرکت در دادگاه لاهه به پسرش غلامحسین گفت. ً اگر خدای نا کرده رو سیاه به ایران باز گردم خود را از میان می برم ً . این برداشت اشرافی از یک موضع اجتماعی است که خود را پدر و مسئول مات می داند، و بر این باور است که ملت به وی احتیاج و نیاز دارند. در کهنسالی پتو بر دوش و پیژامه بر تن دیپلمات های خارجی را به حضور می پذیرد تا نشان دهد چقدر فداکار و از خود گذشته است. هنگام گفتگو رفتار های نا همگونی از خود نشان می دهد تا نقش پدر پیر و بیمار را به رخ دنیا بکشد. با این حال بیمارش سعی دارد مسئولیت چند وزارت خانه را بعهده گیرد. چگونه می توان قبول کرد که ایران با سابقه ترین کشور منطقه با فرهنگ غنی خود، کادر های لازم را در سیاست و دیپلوماسی نداشته باشد.تا فعالیت های   سیاسی خود را پیش ببرد. بنظر می رسد، نظام استبدادی ، حکومت نظامی و غرور اشرافی مصدق یکی از موانعبزرگ در رشد و پرورش کادر های سیاسی در کشور بود. با اینکه توده های مردم از مصدق حمایت می کردند و نیرو های مردمی توانایی حقظ و ایجاد امنیت در کشور را داشتند. مصدق حاضر نشد حکومت نظامی را لغو کند تا نهاد های دمکراتیک گسترش یابند. به نظر می رسد مصدق به بنیاد های فلسفی، نهاد های دمکراتیک و رشد اقتصادی و اجتماعی غرب اعتقاد و اعتنایی نداشت، شاید هم از این رو باشد که به پروژه های بزرگ اقتصادی و زیر بنایی که قدرت تغییر ساختاری را داشته باشند توجه چندانی از خود نشان نمی داد. و حتی با برخی از آنها مخالفت می کرد. بهررو دکتر محمد مصدق همواره جایگاه ویژه در تاریخ سیاسی کشور ما دارد و در آینده نیز آن را حفظ خواهد کرد. افراد، احزاب و گروه های ملی گرا در بزرگداشت ایشان به تلاش های پیگیر خود ادامه خواهند داد...
 
سوئد. دکتر محمد حسین یحیایی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست