یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

واکنش ردیه نویس فدائیان جهل
و چهارپایان سوره اعراف قرآن


فرج سرکوهی


• نشریاتی چون مهرنامه، اندیشه پویا و روزنامه کیهان و دیگر رسانه های تیپ «فرهنگی کاران امنیتی»، در هر شماره خود بهمنی از دشنام، دروغ، جعل و ضد اطلاعات را بر روشنفکران مستقل غیرحکومتی، چپ ها، لیبرال های غیرحکومتی و سکولارها آوار می کنند با این ادعا که «می خواهند گفت و گو کنند» اما پاسخ های این سوی گفت و گو را منتشر نمی کنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۷ بهمن ۱٣۹۲ -  ۲۷ ژانويه ۲۰۱۴


ویژه اخبار روز: در بخش نخست مقاله ای که با عنوان «وقتی دروغ، تاریخ استفراغ می کند» منتشر شد، با استناد به نزدیک به ده دروغ، ضداطلاعات و جعل در ردیه «فدائیان جهل» در مجله اندیشه پویا، نمونه ای از عملکرد یک «نوع» یا «تیپ» را در عرصه رسانه ها به دست دادم و نوشتم که در بخش دوم مقاله به شاخص ها و روند شکل گیری این تیپ می پردازم.

بخش دوم مقاله برای انتشار آماده بود که کسی واکنش ردیه نویس «فدائیان جهل» را در شماره تازه اندیشه پویا برای من فرستاد.

بخش دوم مقاله من در شناسائی یک تیپ و به دست دادن شاخص های آن است و جدال های بی هوده با این یا آن فرد این تیپ با ساخت متن ناسازگار.

واکنش ردیه نویس به انتقادها را بی پاسخ می گذاشتم اگر به چند تمهید رایج همان تیپی متوسل نشده بود که بخش دوم مقاله من به تبیین تمهیدها و شاخص های آن می پردازد.

اشاره به این تمهیدها به شناخت این تیپ کمک می کند اما بخش دوم مقاله مرا به انحراف می برد.

به همین دلیل این یادداشت را، به دلیل ناهمگنی آن با بحث اصلی، مستقل و جدا از بخش دوم مقاله خود منتشر می کنم . بخش دوم چند روز دیگر منتشر خواهد شد.


هرچه را به نام اصلی آن باید خواند

ردیه نویس در عنوان واکنش خود نوشته است «روشنفکر تهمت نمی زند».

در باره ده ها تهمت دروغ که در روزنامه کیهان و مجله های مهرنامه و اندیشه پویا، علیه روشنفکران مستقل، چپ ها، لیبرال ها و سکولارها، و از جمله علیه من و مجله ادینه، منتشر شده و می شوند و در باره تهمت های دروغ در ردیه فدائیان جهل، سکوت می کنم چرا که حق با ردیه نویس است. «روشنفکر تهمت نمی زند»

«روشنفکر تهمت نمی زند» اما هرچه را به نام واقعی آن باید خواند.
همه واژه های یک زبان دال اند و به مدلول ها و مصداق های عینی یا ذهنی برمی گردند ورنه خلق نمی شدند. واژه ها، شاید جز در عرصه شعر، بی ادب و با ادب و زشت یا زیبا نیستند. بی ادبی و زشتی در کردار آدم ها است و نه در واژه ای که کردار را بیان و بر آن دلالت می کند.
دزد، دزد است و دروغگو، دروغگو. کسی که شلاق می زند شکنجه گر است و کسی که کالائی را به جای کالائی دیگر می فروشد کلاه بردار.
چه نام و صفتی مناسب است برای کسی که کتابی علیه یک کس را به جای خاطرات او قالب می کند و «انحنای کمر» و نقص جسمی داشته یا نداشته متفکری را دستمایه حمله به افکار او قرار می دهد؟

نامگذاری یا تهمت؟
اصطلاح رسانه های «فرهنگی کاران امنینی» «تهمت» نیست. چنان که در بخش اول نوشتم نامی است پیشنهادی برای یک تیپ یا نوع در رسانه های ایران.
در همان بخش اول نوشته بودم «این تیپ یا نوع را، تا یافتن نامی مناسب تر، «فرهنگی کاران امنیتی» می نامم و مرادم ماهیت، کارکرد و شیوه های عملکرد این تیپ است و نه عضویت احتمالی این یا آن فرد تیپ در نهادهای امنیتی».

من زبان فارسی می شناسم و اگر مرادم عضویت و خاستگاه فردهای این تیپ در نهادهای امنیتی بود ترکیب «امنیتی های فرهنگی کار» را به کار می بردم نه «فرهنگی کاران امنیتی».

ترکیب «امنیتی های فرهنگی کار» در مورد برخی رسانه های ایران مانند «خبرگزاری فارس»، که به گفته خود به اطلاعات سپاه وابسته است، صادق و بیان واقعیت است و تهمت نیست. هرچه را با نام اصلی آن باید خواند.

در بخش دوم به تفصیل نشان داده ام که انتشار نهادینه شده دروغ، جعل، ضد اطلاعات و تحریف آشکار تاریخ، علیه گرایش هائی که امکان پاسخ گوئی از آنان سلب و به تیغ استبداد از صحنه فرهنگی، سیاسی و رسانه ای داخل کشور حذف شده اند، نه نقد و بررسی، که برخورد امنیتی با فرهنگ است.

رسانه های جناحی جمهوری اسلامی، از جمله رسانه های اصلاح طلبان مذهبی، محافظه کاران سنتی و طرفداران اقتصاد بازار آزاد نیز چپ و دیگر گرایش های مخالف خود را نقد می کنند اما برخورد امنیتی در رسانه های جناحی نهادینه نیست.

رسانه هائی چون روزنامه کیهان، مهرنامه و اندیشه پویا را که بر شیوه های نهادینه شده برخورد امنیتی با فرهنگ و بر تاکتیک های جنگ روانی و اطلاعاتی و جعل و دروغ شکل گرفته اند، می توان رسانه های «فرهنگی کاران امنیتی» خواند هرچند این اصطلاح چندان گویا نیست.

در بخش دوم مقاله تفاوت های رسانه های «فرهنگی کاران امنیتی» را با رسانه های «امنینی های فرهنگی کار» وابسته به نهادهای امنیتی و با رسانه های جناحی، دولتی و نیمه دولتی توضیح داده ام.

گفت و گو با لب دوختگان استبداد

ردیه نویس در واکنش اخیر خود مدعی است که خواهان «گفت و گو و رسیدن به حقیقت بوده» اما با «لحن جزمی و غیرتاریخی»، «دور از ادب و انصاف» و مقاله «سرتا سر خشونت زبانی، نفرت پراکتی و تفاخر به کم ادبی» من رو به رو شده است که به گفته او، که البته بی ادبی و تهمت نیست، ««کم اطلاع» و یکی از «هواداران این گروه (فدائیان)» هستم و «از دهه چهل جلو نیامده ام»

تمهید «ما خواهان گفت گو هستیم اما آن ها ... »، دوگانه خیر مطلق اهل گفت و گو ـ شر مطلق اهل خشونت، را در مجله «مهرنامه» و دیگر نشریات این تیپ بسیار می توان دید.

تمهید «ما خواهان گفت گو هستیم اما.. » کوششی است ناکام برای پوشاندن این نکته مهم از چشم خوانندگان و همکاران مجله: گفت و گو، دستکم، دو سو دارد. تک گوئی در میدان تهی شده از مخالف، گفت و گو نیست.

ردیه نویس تک گوئی که در پاسخ خود به من، نه فقط نام من و نام ناشر مقاله من، که حتی یک بخش کوتاه از «گوی» مرا در پاسخ «گفت» مفصل خود منتشر نمی کند و اجازه نمی دهد تا خوانندگان نشریه او از انتقادهای دیگران آگاه شوند، خوانندگان و همکاران مجله خود را چندان احمق می پندارد که قادر به درک این نکته نیستند که گفت و گو، دستکم، دو سو دارد. و حق هر دو سو است که بگویند و بنویسند و شنیده و خوانده شوند.

نشریاتی چون مهرنامه ، اندیشه پویا و روزنامه کیهان و دیگر رسانه های تیپ «فرهنگی کاران امنیتی»، در هر شماره خود بهمنی از دشنام، دروغ، جعل و ضد اطلاعات را بر روشنفکران مستقل غیرحکومتی، چپ ها، لیبرال های غیرحکومتی و سکولارها آوار می کنند با این ادعا که «می خواهند گفت و گو کنند» اما پاسخ های این سوی گفت و گو را منتشر نمی کنند.

این سوی گفت گو (روشنفکران مستقل غیرحکومتی و غیر جناحی و گرایش های سیاسی و فکری غیرخودی) اجازه ندارد تا در ایران نشریه منتشر کند،

نوشته های این سوی گفت و گو در ایران منتشر نمی شود،

جمهوری اسلامی با اعدام، زندان، شکنجه، قتل های موسوم به زنجیره ای، ربودن در فرودگاه، توقیف نشریات مستقل، سانسور و خودسانسوری، سرکوب نهادهائی چون کانون نویسندگان، حذف فرهنگی و فیزیکی، تبعید، قانون مطبوعات، دادگاه انقلاب، زندان های توحید و اوین و ...، وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، اطلاعات دفتر رهبری و.. این سوی گفت و گو را از صحنه سیاسی و فرهنگی و رسانه ای داخل کشور حذف کرده است.

یکی دو چهره این سوی گفت و گو، گه گاه، در نشریات فرهنگی، در حاشیه نشریات دولتی، نیمه دولتی، جناحی و فرهنگی کاران امنیتی، در مراسم رسمی حکومتی، در سخنرانی تبلیغاتی مقامات و در تبلیغات انتخاباتی جناح های حکومتی حضور می یابند اما این سوی گفت و گو حتی اجازه ندارد که در خانه یکی از اعضای کانون نویسندگان جلسه ای برگزار کند.

می خواهند گفت و گو کنند اما به تک گوئی و تحریف تاریخ خو کرده اند.

حتی آن گاه که ادعای روایت گوشه ای از تاریخ روشنفکری مستقل غیرحکومتی یا چپ را دارند، با ترکیبی از نویسندگان مخالف این گرایش ها، با سه یا چهار چهره تکراری و ثابت که از کانون نویسندگان یا از چپ برگشته و به راه راست هدایت شده اند و با کسانی به میدان می آیند که به دلایل شخصی و اجتماعی و روانی از این گرایش ها کینه به دل دارند. (نگاه کنید به روایت مهرنامه و اندیشه پویا از چهره ها و سازمان های چپ، از احمد شاملو یا از مجله آدینه و سردبیری که ...... صفت هائی که لابد تهمت و بی ادبی نیستند)

حمله به یک گرایش فکری و سیاسی سانسور شده و هجوم به لب دوختگان گرفتار سانسور، هرچه هست «گفت و گو» نیست.

رانت خواری فرهنگی

برخی فرهنگی کاران امنیتی رسانه ها، به لحاظ کارنامه فردی خود، در نهادهای امنیتی عضو نبوده و در اعمال استبداد و سرکوب خشن جمهوری اسلامی نقش مستقیم نداشته اند اما از حاصل کار نهادهای امنیتی، یعنی از میدان تهی شده از رقیبان حرفه ای و منتقدان و مخالفان فکری و سیاسی خود بهره برده، رانت فرهنگی استبداد را به نبردبام حضور رسانه ای خود بدل کرده، جایگاه خود را در رسانه ها نه از شایستگی های حرفه ای خود، که از تک گوئی در میدان تهی شده از حرفه ای ها به دست آورده و به گفته برشت با حمله به روشنفکران مخالف دیکتاتوری، ذهنیت ها را برای سرکوب خشن تر آنان آماده می کنند.

استبداد جمهوری اسلامی فضای تهی شده از رقیبان حرفه ای و منتقدان و مخالفان فکری و سیاسی را به تک گویان رسانه ای فرهنگی کاران امنیتی هدیه کرده است و اینان در میدان های بی رقیب رجز می خوانند، دسته گل گفت و گو و جست و جوی حقیقت به خود تقدیم می کنند، تیغ دروغ و جعل و تحریف را در پوشش نقد بر گردن کسانی فرود می آورند که استبداد قلمشان شکسته، زبانشان بریده و لب هایشان دوخته است.

در بخش دوم این مقاله داستانی از کتاب در باره ادبیات ژان پل سارتر در همین باب نقل شده است.


احمق پنداشتن خوانندگان و همکاران

«ما از انتشار عنوان این مقاله در یک مجله عمومی معذور هستیم». مدعی است که عنوان بخش اول مقاله من «وقتی دروغ، تاریخ استفراغ می کند» را به دلیل «خشونت زبانی، نفرت پراکتی و تفاخر به کم ادبی» ـ «کم ادبی»؟ لابد در واژه «استفراغ»؟ ــ منتشر نمی کند اما چند سطر بعد عبارت «ذهنیت مبتذل خود را در اندیشه پویا قی می کند» را، که با معیار او دستکم در حد عنوان مقاله و واژه استفراغ «کم ادبی و.. » است، منتشر می کند و لابد بر این پندار است که خوانندگان و همکاران او ابله تر از آن اند که دو جمله نقل شده و نقل نشده را مقایسه و به رفتار متناقض او پی ببرند.

اما عنوان بخش اول مقاله من در واقع به این دلیل منتشر نمی شود که بر محتوای اصلی متن، انتقاد از دروغ، جعل، ضد اطلاعات و تحریف، تاکید می کند و ردیه نویس می کوشد تا محتوای اصلی را از چشم ها پنهان کند.

بخش اول مقاله من گزارش نزدیک به ده دروغ، ضداطلاعات و جعل در یک متن سه تا چهار صفحه ای است و گزارش همین رکورد شکنی است که ردیه نویس را آزار می دهد و نه «کم ادبی»؟ ـ واژه ائی جعلی که با زبان فارسی بیگانه است.ـ


گریز به جلو از در عقب

ردیه نویس در واکنش اخیر خود کوشیده است تا با درهم کردن متن من با متنی دیگر توجه خوانندگان را از درون مایه اصلی متن من، انتقاد از دروغ گوئی، به مباحث دیگر برگرداند.

ردیه نویس در پاسخ خود عنوان متن من، نام من و نام ناشر متن مرا نمی نویسد اما متنی ضعیف را که به نوشته او در «بخش ناظران بی بی سی» منتشر شده، با متن من درهم کرده و با گریز به متن دوم، که به قلم من نیست، وانمود می کند که منتقدان او به عقاید او حمله کرده و این منتقدان هوادار مبارزه مسلحانه، خواهان خشونت، مخالف صلح و مسالمت، هوادار مبارزه ضد امپریالیستی، طرفدار استبداد کاسترو و... هستند.

در بخش اول مقاله من هیج بحثی در این موارد نیست.


در کجای جهان ایستاده ایم؟

ردیه نویس از میان نزدیک به ده دروغ و جعل و ضداطلاعات فقط درباره سه دروغ توضیح می دهد.

مدعی است که جمله ای در باره «انحنای کمر پویان به جلو به دلیل فقر غذائی» را به نقل از کس دیگر نوشته است.

این جمله ها در ردیه اصلی او به عنوان داده های مطلق اثبات شده و بدون ذکر ماخذ و منبع ارائه شده و ردیه نویس ننوشته بود که آن ها را از جائی نقل کرده است. در پاسخ خود نیز این جمله ها را تایید و درستی آن ها را تضمین می کند.

تایید داده های نادرست به عنوان داده های درست، حتی به نقل از کس دیگر ، دروغ پردازی است.

روزنامه نویس حرفه ای مسئول اطلاعاتی است که به عنوان اطلاعات درست منتشر می کند و نسبت دادن یک اطلاع دروغ به کسی دیگر از بار مسئولیت او نمی کاهد.

ردیه نویس «انحنای کمر پویان به جلو در اثر فقر غذائی» را از کسی نقل می کند که به دوران تحول فکری پویان از فرهنگ دینی به کمونیزم، مذهبی و با تحول فکری پویان مخالف بود.

از این نکته می توان گذشت اما کافی بود که ردیه نویس به جای نقل ذوق زده «انحنای کمر به جلو»ی یک جوان بیست و چند ساله «به دلیل فقر غذائی»، امکان پذیری این روایت مضحک ضدعلمی را از یک پزشک یا کسی که چند درس آناتومی خوانده است می پرسید و می فهمید که «انحنای کمر به جلو در اثر فقر غذائی» بر اساس فیژیولوژی و کالبد شناسی پیکر انسانی ناممکن و همان قدر دروغ است که تاثیر بیماری آسم بر شجاعت چه گوارا».

ما که حضور پربرکت پویان را درک کردیم در او «انحنای کمر به جلو» ندیدیم که اگر می دیدم نیز بر احترام ما به معلم و متفکری که تاثیر بسیار بر نسل خود نهاد، اثر نداشت. ما بدان روزگار نیز می دانستیم که نقض عضو داشته و نداشته را به سلاح مبارزه با هیچ کس بدل نباید کرد.

ردیه نویس از لحن من رنجیده است. با کسی که «انحنای کمر به جلوی» متفکری را به سلاحی برای حمله به افکار او بدل می کند با چه لحنی سخن باید گفت؟

چه ارتباطی است بین نقص عضو داشته یا نداشته با افکار کسی که از خلاق ترین چهره های نسل خود بود؟

راستی را که «ما در کجای جهان ایستاده ایم؟» و از بد حادثه با چه کسانی «هم دهن» شده ایم؟


دروغ دو هم ماست مالی می شود

ردیه نویس چند جمله منسوب به پویان را از نامه ای که به گفته خود او «در دست نیست» در گیومه (نقل مستقیم) نقل و از آن ها انتقاد کرده است و من نقل و نقد نامه نابوده و نخوانده را «شامورتی بازی ناشیانه» خواندم.

در واکنش اخیر خود نوشته است که فلان و بهمان کتاب «روایت» و «محتوای» این نامه را به نقل از فلان کس نوشته اند.

اما «روایت» هر کس از «محتوای» یک متن، «برداشت» او است نه عین متن به ویژه جائی که راویان مذهبی و نامه پویان، به گفته آن ها، در نقد فرهنگ دینی آقای علی شریعتی بوده است.

«محتوا و روایت» نامه احتمالی پویان از زبان دیگران «خود» نامه نیست، هیچ رابطه اینهامانی و یک به یکی بین برداشت از یک متن و خود متن وجود ندارد.

برداشت می تواند متن را بیان کند اما «این، همان نیست» و نمی توان جمله هائی از روایت و برداشت کسی را از نامه ای به جای نقل مستقیم آن نامه قالب کرد آن هم وقتی که نامه در دست نیست و ردیه نویس هم آن را ندیده و نخوانده است.

هر کس می تواند برداشت های خود را به این و آن نسبت دهد اما روزنامه نویسی که اندک احترامی برای خوانندگان خود قائل است برداشت دیگران را از متنی، به عنوان اصل متن و نقل مستقیم در گیومه قالب نمی کند تا در شماره بعد مجله خود برای توجیه کردار خود به عذر و بهانه متوسل شود.
...


«گویا» و البته من دروغ گفته ام اما....

ردیه نویس می پذیرد که کتابی را که به دروغ به عنوان «خاطرات» و «خودزندگی نامه کاسترو» قالب کرده «گویا» نوشته کاسترو نیست. چند سطر بعد واژه «گویا»، که حاوی شک و تردید است، به قطع و حتم بدل می شود و ردیه نویس نیز بالاخره می پذیرد که کتاب به قطع و یقین و بدون اما و اگر و گویا خاطرات کاسترو نیست.

اما ردیه نویس پس از این بازی با کلمه ها می کوشد تا تقلب را به مترجم کتاب نسبت دهد هرچند نام نویسنده اصلی کتاب در پشت جلد ترجمه فارسی با حروف درشت نوشته شده است.

جوانی که چندین سال از تریبون های انحصاری تک گوئی کرده باشد خطا هم می کند. من هم انتظار نداشتم که چند انتقاد چاپ شده در فضای مجازی خارج از کشور ردیه نویس را به پذیرش دروغ های خود هدایت کند.

اما انتظار داشتم که ردیه نویس دستکم برای خطای فاحش و بزرگی چون قالب کردن کتابی علیه کسی به جای خاطرات او، از خوانندگان خود عذرخواهی کند.

عذرخواهی که هیچ با بازی با واژه «گویا» و بعد با روایت خطاهای بزرگ کاسترو توضیح خود را چنان نوشته است که انگار نه فقط حق با او است که اعتراض منتقدان به تقلب او کاری ضد اخلاقی است.

و از یاد نبریم که ردیه نویس از نزدیک به ده دروغ در سه یا چهار صفحه، تنها به این سه دروغ اذعان کرده است.


اولئک هم الغافلون

نوشته بودم که برگه های بازجوئی زندانی شکنجه شده ای که می کوشد بازجویان را گمراه کند، تنها به هنگامی سند است که با دیگر اسناد معتبر همخوانی داشته و نه فقط مولفان مامور وزارت اطلاعات، که همه پژوهشگران، بدان برگه های دسترسی داشته باشند چرا که وزارت اطلاعات ایران در جعل اسناد تاریخی دستی قوی و پیشینه ای دراز دارد.

ردیه نویس، که مدافع کتاب وزارت اطلاعات است، پرسیده است که چه فرقی است بین برگه های بازجوئی کتاب وزارت اطلاعات و نوشته هائی که دیگران در آزادی نوشته اند.

کسی که تفاوت نوشته ای در آزادی را با برگه بازجوئی که پس از شکنجه و در زندان نوشته شده نمی داند، کافی است یک بار فیلم انکار ناشدنی، مستند و تایید شده شکنجه و بازجوئی همسر آقای سعید امامی را در اینترنت ببیند تا با فضای اتاق بازجوئی آشنا شود.

کسی که جعل نهادینه شده سند در وزارت اطلاعات ایران را انکار می کند کافی است یک بار فیلم اصلی ورود آیت الله خمینی را به تهران با فیلم جعل شده کنونی مقایسه کند تا با دو چشم خود ببیند که وزارت اطلاعات ایران سند مهم ترین شخصیت جمهوری اسلامی را نیز تحریف و جعل می کند چه رسد به چپ هائی که قتل اشان واجب است.

بر کسی که این دو را دیده و هنوز بر درستی و سندیت برگه های بازجوئی کتاب وزارت اطلاعات تاکید می کند نه فاتحه که بخشی از آیه ۱۷۹ سوره اعراف قرآن را باید خواند.

«.... لهم قلوب لایفقهون بها و اهم اعین لایبصرون بها ولهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»

«... دل دارند اما نمی فهمند، چشم دارند اما نمی بینند، گوش دارند اما نمی شنوند آنان همانند چهارپایان اند بلکه گم راه تر. آنان غافلان اند»

یا این بیت مولوی را

«چشم باز و گوش باز و این عما (عمی)
حیرتم از چشم بندی خدا»

تشبیه غافلان به گمراه تر از «چهارپایان» در قرآن را نمی توان «بی ادبی» یا «کم ادبی» ارزیابی کرد و تغییر داد اما واژه «خدا» را در شعر مولوی می توان با «چشم بند مکتبی و ائدیولوژیک»، یا با «کینه شتری روزنامه نویسان حکومتی راست به روشنفکران مستقل چپ»، جایگزین کرد و برخلاف رویه ردیه نویس توضیح باید داد که شعر مولوی تغییر یافته است.

دیگر گفته های ردیه نویس در باره کوبا و کاسترو و زمین و زمان با مقاله من و انتقاد از دروغ، جعل و ضداطلاعات نهادینه شده بی ارتباط است.

تا چند روز دیگر بخش دوم مقاله من در باب شاخص های تیپ فرهنگی کاران امنیتی، چرائی هجوم سازمان یافته رسانه ها به چپ و وضعیت برخی رسانه ها در ایران کنونی منتشر خواهد شد.

....یک سوال و یک خواهش

راستی اگر ردیه نویس می دانست که مقاله من و دیگر منتقدان چپ او، بدون سانسور، در یکی از نشریات داخل کشور منتشر می شود، باز هم چنان ردیه ای و چنین پاسخی می نوشت که اکنون با اطمینان به حذف و سانسور چپ ها و روشنفکران مستقل نوشته است؟

از همه کسانی که می توانند این متن را در داخل کشور تکثیر کنند خواهش می کنم که، حتی اگر با نوشته من مخالف اند، به پاس احترام به حق آزادی بیان همگان، متن های مرا در داخل کشور تکثیر و توزیع کنند تا ردیه نویس تنها به قاضی نرفته و حرف هر دو سو شنیده و خوانده شود.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱٨)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست