یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

تزهایی برای فمینیست ها!
نقدی بر بیانیه ۳۵۰ تن از مدافعان حقوق زنان


حمیدرضا یوسفی


• این بیانیه نه تنها به دنبال کنش سیاسی برای تغییر شالوده قدرت در وضعیت موجود نیست، بلکه صرفاً به دنبال اصلاح و تعمیر برخی از قوانین تبعیض است، و همزمان می کوشد با رادیکال نشان دادن کنش خود و حفظ فاصله از سایر گروه های فمینیستی به ویژه فمینیست رفرمیست، محتوای مدنی مطالبات خود را به گوش دولت وقت برساند، دولتی که خود بی شک محصول حذف نیروهای رادیکال در سال های گذشته بوده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۹ اسفند ۱٣۹۲ -  ۱۰ مارس ۲۰۱۴


گفتار و نوشتار بی طرف نیستند و مدام موضع جنسی خود را بیان می کنند. فوکو

تز اول
عمل حاشیه مرکز زدایی است، نه خود در مرکز قرار گرفتن!

آنچه که در بیانیه ٣۵۰ تن از مدافعان حقوق زنان آمده است، اگر اسیر بده بستان های زبانی درون متن نشویم، تاکید صرف بر «منافع زنان» به عنوان گروهی در حاشیه بدون در نظر گرفتن منافع سایر گروه های وادار به سکوت در فلات حاشیه است!
تاکید همه جانبه بر «منافع زنان» بدون توجه و نادیده گرفتن صدای سایر رانده شدگان هم چون «کارگران»، «کودکان کار»، «مهاجران» و ... در فلات حاشیه، امری تماماً نادرست و گمراه کننده است؛ به طوری که گویی بخشی از حاشیه با بازنمایی فیگور فرودستانه خود، دعوی قرار دادن خود نه تنها در مرکز حاشیه را دارد، بلکه هم چنان می کوشد با تولید گفتمان «زنانه» و تلاش برای فربه کردن آن، با قرار گرفتن در مقابل گفتمان مردانه، تنها میدان ارتجاعی «پیکار هویتی» را زنده نگاه دارد، چراکه تنها از این طریق است که می تواند موقعیت خود را در مرکز حاشیه حفظ نماید. تاکید بر بازنمایی زنان و منافع آن ها و ساخت گفتمانی زن محور و برجسته کردن آن، نه تنها به رفع تبعیض جنسیتی کمکی نمی کند، بلکه موجب سوژگی آنها در گفتمان قدرت نیز می گردد. خلاصه شدن مسأله‍ی زنان در پیکار هویتی با تاکید صرف بر روی «منافع زنان» از طریق ساخت گفتمان زنانه حتی با شکلی از کنش رادیکال، نه تنها نمی تواند خود را به مبارزه طبقاتی گره بزند، بلکه به فرجام ناگواری هم چون تقلیل مبارزه‍ی طبقاتی به مبارزه صوری میان گفتمان زنانه و گفتمان مردانه منجر می شود، کسانی که از منافع یا جنبش زنان به طور کلی صحبت می کنند، دنیای بی طبقه و آزاد را به دنیای قشنگ نو هاکسلی می سپارند، و در واقعیت تمام انرژی خود را برای مقابله با نرینگی منتشر شده در فضا ناخودآگاه و خودآگاه افراد صرف می کنند.

تز دوم:
کنش مدنی با بازنمایی سیاسی به رهایی و برابری منجر نمی شود.

بیانیه ٣۵۰ تن از مدافعان حقوق زنان اگرچه دائم بر طبل سیاست می کوبد، اما با مطرح کردن گزاره هایی هم چون: زنان سهم مشارکت بسیار پایینی در مراجع تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری دارند_ نسبت پایینی از کرسی‌های مجلس به زنان اختصاص دارد_ هیچ وزیر زنی در کابینه دولت حضور ندارد_زنان امکان دسترسی به منابع آموزشی درآمد زا ندارند و ... نشان می دهد که این بیانیه نه تنها به دنبال کنش سیاسی برای تغییر شالوده قدرت در وضعیت موجود نیست، بلکه صرفاً به دنبال اصلاح و تعمیر برخی از قوانین تبعیض است، و همزمان می کوشد با رادیکال نشان دادن کنش خود و حفظ فاصله از سایر گروه های فمینیستی به ویژه فمینیست رفرمیست، محتوای مدنی مطالبات خود را به گوش دولت وقت برساند، دولتی که خود بی شک محصول حذف نیروهای رادیکال در سال های گذشته بوده است. بیانیه ٣۵۰ تن از مدافعان حقوق زنان اگرچه به صرف بیانیه و ادعا خود، در خوشبینانه ترین حالت، در دوران اختگی و رکود امر سیاسی می تواند سیاسی تلقی شود، اما بازنمایی سیاسی مطالبات غیر سیاسی در آن چیزی نیست جز تکرار دویدن به دنبال به چنگ آوردن حقوق مدنی برای چشم پوشی از حقوق سیاسی از دست رفته است. خواست جامعه سیاسی در نظر، جامعه مدنی در عمل یک بار دیگر خود را هم چون سال های گذشته درکنش مدافعان حقوق زنان نشان می دهد.

تز سوم:
آلودگی برای نوع انسان خطر ناک است نه فقط برای زنان!

در بخشی از بیانیه ٣۵۰ تن از مدافعان حقوق زنان به تاثیر آلودگی‌های زیست‌محیطی بر سلامت زنان اشاره شده است. گویی آلودگی‌های زیست‌محیطی تنها قرار است به سلامت زنان آسیب برساند!
جنبش زنان در ظاهر می کوشد با مترقی نشان دادن خود، انگاره دوگانه مرد / زن را پشت سر بگذارد و از آن فراتر رود، اما با مطرح کردن گزاره های این چنینی، به پر رنگ تر شدن این انگاره دو گانه و بازتولید آن در سطح جامعه کمک می کند.

تز چهارم:
خصوصی‌سازی نظام سلامت و بهداشت برای همگان تبعات منفی دارد نه فقط برای زنان!

تجربه پولی شدن وخصوصی‌سازی نظام سلامت و بهداشت در ایران به ویژه در دولت جدید، در قالب های شیک و کاذب نظیر خودگردانی، بالابردن کارایی و بهبود کیفی خدمات، آسیب های جدی نه فقط به زنان بلکه به همگان وارد ساخته است. این اصلاحات عمدتاً نتیجه سیاست های نئولیبرالیسم بین المللی و نهادهای مالی و حکومت ها است. اصلاحات بخش سلامت، متمرکز بر خصوصی سازی خدمات بهداشتی و درمان است که با کاهش بودجه های بهداشت، بیشتر خدمات از سیستم مراقبت پزشکی عمومی به سیستم مراقبت پزشکی خصوصی تبدیل شده است که این فرآیند برای بسیاری از گروه های آسیب پذیر هم چون زنان و کارگران تبعات منفی بسیار زیادی داشته است.

تز پنجم:
مبارزه طبقاتی بین استثمار کنندگان و استثمار شوندگان صرف نظر از جنسیت شان، نیروی محرک دگرگونی های تاریخ بوده است.

در بیانیه ٣۵۰ تن از مدافعان حقوق زنان آنتاگونیسم بین جنس ها به گونه ای بزرگنمایی می شود که گویی در وضعیت امروز از آنتاگونیسم طبقاتی از اهمیت بیشتری برخوردار است، این در حالی است که مبارزه طبقاتی بین استثمار کنندگان و استثمار شوندگان صرف نظر از جنسیت شان، نیروی محرک دگرگونی های تاریخ بوده است. ستم بر زنان تنها در متن و بافت روابط گسترده تر استثمار طبقاتی قابل درک است. به بیان «تونی کلیف» در کتاب "مبارزه طبقاتی و آزادی زنان" مارکس و انگلس با گسترش مفهوم مادی تاریخ توانستند نشان دهند که تنها مبارزه طبقاتی است که می تواند به سوسیالیسم و رهایی زنان بی انجامد. استثماری که مردان و زنان در کارشان تجربه می کنند، آنان را به سازمان دهی جمعی علیه سرمایه داری رهنمون می کند. مبارزه این طبقه ستمدیده اتحاد یافته است که ستم و استثمار را به یکسان به دور می ریزد. پیکار طبقاتی، بنا بر ادعایش، نوید آزادی زنان را هم می دهد. اما آیا مبارزات زنان به رهایی نوع بشر و از بین رفتن همه تبعیض ها آن طور که در این بیانیه آمده است می انجامد؟*

* (امید مهرگان: فمینیسم یا سیاست؟ بله لطفاً!)


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست