یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

یک عاشقانه ی ساده


خسرو باقرپور


• از شکیبِ شهر ها دور می شوم
از شش جهت با چشمِ باز می آیم
غبار از رُخ بر می گیرم
می بینی؟!
باز نزدیکِ خانه ی توام! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۲ تير ۱٣۹٣ -  ۱٣ ژوئيه ۲۰۱۴



 
می خوابم:
گذر می کنم از دریا
می گذرم از اندوه
از کوه
و از هرچه رنگ، رو برمی تابم
از غبار هایِ عادت می گذرم
از شکیبِ شهر ها دور می شوم
از شش جهت با چشمِ باز می آیم
غبار از رُخ بر می گیرم
می بینی؟!
باز نزدیکِ خانه ی توام!
بی شکیب
و با دسته ای آویشن.

بیدار می شوم:
در هوهوی آوارگی
و آوازِ ناشکیبای دیشب.
به قاب های قدیمی سلام می کنم
در اتاقِ مه آلود می چرخم
دوباره همان دخترکِ زیبا می آید
با دسته ای نرگسِ کوهی
می خندد، واژه های زیبا را از کتابم می چیند.
رو به رویش می نشینم،
و تندیسِ تو را می تراشم.

خرداد ۱٣۹٣ - لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست