یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

خاموشی سمیح القاسم، شاعر مقاومت فلسطین:
نام مرا بر باد بنویس


سهیل آصفی


• «محمود درویش»، «سمیح القاسم» و « معین توفیق بسیسو» را سه رأس مثلث شعر فلسطین عنوان کرده اند و انسان دردمندی که در میان این مثلث قرار گرفته است، انسانی است که به قول درویش «سردش می شود، عاشق می شود، دیوانه می شود، می خوابد و می پرسد و تنها شعاری روی دیوار نیست.» ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۹ مهر ۱٣۹٣ -  ۱ اکتبر ۲۰۱۴


 «تو این روزها کسانی را می بینی که مردم ما را به رها کردن سرزمینشان متهم می کنند، به اینکه انتخاب آنها فرار کردن بود؛ چه دروغ هایی که این خوک ها به هم نمی بافند. مردمان ما ثابت قدم بودند و در نهایت خلوص و شدت مبارزه کردند،با وجود آنکه آنچه ما امروز «موازنه قدرت» می نامیم، بطور کامل علیه آنها بود؛مردمان ما چونان از خودگذشتگان حاضر آماده ای بودند در میانه ی چکش یک حمله وحشیانه و سندان وعده های دو گانه. برادرم محمود! تو شاعر تیره بختی ها؛ چه چیزی تو را به میانه ی این بازی ذهنی سادیستی کشاند؟چه کسی به درخت کارب البروه[یک روستای عرب فلسطینی] بار داد و همه ی درختان فلسطین را بر بدن خسته ی خود؟ آیا او آن مهاجر بی دل و دماغ فنلاندی بود یا او آن ترانه ی دردناک بود پیرامون بقایای سرزمین درد؟... برادر عزیزم، لطفا مرا ببخش، به دیدار درخت کودکی های تو در البروه نخواهم رفت و نام های ما دو را بر آن حک نخواهم کرد.... بسادگی و با نهایت صداقت: من قادر به انجام آن نیستم. اما کار دیگریست که برای اطمینان من و تو می توانم انجام دهم. حک کردن نام هایمان بر باد. می توانم که باد را بر سرزمین نقش کنم. می توانم که سرزمین را بر پوست و گوشت خود بنگارش درآورم. می توانم که آن را در شعر خود بریزم...»(جدلیه،ضینا اعظم،دوم سپتامبر 2014)
یکهزار و نهصد و هشتاد و شش میلادی، وقتی سمیح القاسم شاعر برجسته ی فلسطینی و عضو سالیان حزب کمونیست اسرائیل به همتای دیگرش محمود درویش در سوی دیگر گیتی می نوشت،این هر دوی آنها بودند که افق پیش روی سرزمین خود را بیش از هر غریبه ی دیگری در جهان بوضوح می دیدند و راه ناگزیر مقاومت.
«محمود درویش»، «سمیح القاسم» و « معین توفیق بسیسو» را سه رأس مثلث شعر فلسطین عنوان کرده اند و انسان دردمندی که در میان این مثلث قرار گرفته است، انسانی است که به قول درویش «سردش می شود، عاشق می شود، دیوانه می شود، می خوابد و می پرسد و تنها شعاری روی دیوار نیست.»
("گنجشکان در الجلیل می میرند- محمود درویش- ترجمه؛ موسی بیدج- صفحه92)
در روزهای گذشته، سمیح القاسم از پس نبردی طولانی با بیماری سرطان در سن هفتاد و پنج سالگی سکانس واپسین را کلید زد. هرچند که انسان شعر سمیح القاسم همچنان در میانه ی تندباد حوادث جاری ایستاده است و چشم در چشم نابرابری،خشونت،اشغال،فریب و سرمایه نه جایی برای زیستن دارد و نه گوری برای مردن. غربت،در شعر او به جایی وراتر از مکان و زمان می رود. هم از این روست که او خطاب به معین بسیسو،شاعر نامدار دیگر فلسطینی می گوید:
«آیا گوری مثل دیگران می خواهی
مگر چون دیگران زیستیم.»
مگر چون دیگران مردیم»
(باد خانه من است گنجشک بهانه- شعر امروز فلسطین- ترجمه: موسی بیدج- انتشارات قصیده سرا- چاپ اول: 1381،صفحه 52)
سمیح القاسم مشهور به «شاعر مقاومت»، در یک هزار و نهصد سی و نه میلادی در شهر «الزرقا» در شمال اردن بر خشت این جهان افتاد،آن هنگام که پدرش در ارتش ملک عبدالله مشغول خدمت بود. او از یک خانواده ی دروزی می آید در شهر رمح،یک شهر عربی در شمال اسرائیل. دوران رشد و نمو خود و تحصیلات مقدماتی را در «رامه» و «ناصره» ادامه داد. خانواده ی سمیح القاسم اما در جریان مهاجرت دسته‌جمعی فلسطینی‌ها در سال ۱۹۴۸،به اصطلاح رایج فلسطینی ها «روز نکبت»،خانه و کاشانه ی خود را ترک نکردند. در کتاب خود پیرامون «اصول هنر»،سمیح القاسم می نویسد:« وقتی هنوز در مدرسه ی اپتدایی بودم،تراژدی فلسطینی بوقوع پیوست. من همواره از این تاریخ به مثابه تاریخ تولدم یاد می کنم؛برای اینکه اولین تصاویری که به خاطر می آورم مربوط به وقایع سال 1948 است. افکار و تصاویر من از شماره ی 48 حرکت می کنند.» از سال 1984 القاسم بیست و چهار جلد اشعار میهنی نگاشته و شش مجموعه ی شعر منتشر کرده است. شعر او خطاب به «کودکانی با ریشه های ناگزیر» است. بطور کلی،ساختار اشعار القاسم بسیار کوتاه و موجز هستند. گاهی نه بیش از دو مصرع. از میان شعرهای او می توان به بخشی از شناخته شده ترین های آنها اشاره کرد: «پسران جنگ»،«اقرار در نیمه شب»،«بلیط های سفر»،«داستان یک شهر»،«تمنای یک انسان که در تبعید می میرد»،«پایان گفتگو با زندانبان».القاسم در شعر «بلیط های سفر» می نویسد:
«روزی که من کشته می شوم
قاتل من جیب هایم را زیر و رو می کند،
او بلیط های سفر را خواهد یافت: یکی به صلح،یکی به مزارع و باران و یکی به وجدان نوع بشر
قاتل عزیز،من بتو التماس می کنم: نمان و آنها را هدر نده
آنها را بر دار،استفاده کن،
بتو التماس می کنم سفر کن»
سمیح القاسم همچنین در شمار زبردست ترین مقاله نویسان جهان عرب به شمار می رفت. از وی مقالات متعددی در حوزه های فرهنگ،ادبیات و سیاست در نشریات فلسطینی و اسرئیلی چون «الاتحاد»،«الجدید» و... منتشر شده است. به گفته ی خودش در جوانی و پس از سالهای 1948 تحت تاثیر ایدئولوژی پان عرب ناصریسم قرار داشته است؛ غالب آثار وی به دگرگونی زندگی مردمان سرزمینش پیش و پس از «روز نکبت» نظر دارند. آثاری که بر رویکرد ضد استعماری و ضد امپریالیستی مردمان منطقه و مبارزه ی مستمر آنها با دخالت خارجی انگشت می گذراند. القاسم به دلیل حمایت سرسخت از آرمان فلسطین بارها به زندان افتاد و برای مدتی نیز از سوی دولت اسرائیل در حبس خانگی بسر برد. در سال 1967 به حزب کمونیست اسرائیل پیوست و در جریان جنگ شش روزه در کنار بقیه ی اعضای حزب در حیفا به زندان افتاد. در این زمان بود که با شنیدن اخبار به تصرف در آوردن و اشغال سرزمین های جدید توسط اسرائیل از رادیو، وی از همه ی احساسات ناسیونالیستی خود نیز دست شست. در همه ی این سالها وی به عنوان یک روزنامه نگار فعال به کار خود در حیفا ادامه داد. وی سردبیری هفته نامه ی عرب اسرائیلی «کل العرب» را بر عهده داشت. سمیح القاسم، در سالهای گذشته، پس از نه ساعت بیهوشی به دلیل تصادفی که شاعر را تا پای مرگ برد به «الشرق الاوسط» گفت: «نه ساعت مرگ را تجربه کردم و دریافتم چیزهایی که درباره آن می گویند نادرست است. مرگ نه درد دارد ، نه سیاه است و نه سفید. مرگ آرامش مطلق است.
احساس کردم مرگ خیلی راحت تر از درد دندان است و به آن بدی که توصیفش می کنند نیست.» سمیح القاسم در این گفتگو با نگاهی به وضعیت آشفته جاری در حوزه ی اندیشه ی سیاسی اجتماعی، تاکید می کند که «ارزش های اجتماعی مثل لباس زیر و جوراب نمی مانند که به سرعت قابل عوض کردن باشند.آنها قابلیت پایداری و دوام دارند و می توانند از خود دفاع کنند.»
سمیح القاسم در شعر «برای مردن وقت نداریم» می نویسد:
«ای دوست
در تابوت برای دو ترانه جا بود
دو ترانه
که یکی می گفت: من کفنم
و دیگری:
خسته ام از کوچی به کوچی دیگر
و خسته ام از وطنی که بی وطن می میرد.»
(باد خانه من است گنجشک بهانه- شعر امروز فلسطین- ترجمه: موسی بیدج- انتشارات قصیده سرا- چاپ اول: 1381،صفحه51)

سمیح القاسم - أنا متأسف Samih al Qasim - I'm sorry
https://www.youtube.com/watch?v=qMY5nfum5xU


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست