یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چرا سفارت آمریکا اشغال شد؟ (۲)


گودرز اقتداری


• انتظار ما آن بود که ظرف چند روز و با استعفای مهندس بازرگان می باید اصولا کار تمام می شد و دولت جدیدی سر کار می آمد. اما چنین نشد و بدنبال حمایت رسمی ایت الله خمینی این حرکت صرفا دانشجویی بطور ناگهانی به یک پروژه جدی دولت انقلاب تبدیل شد و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نام گرفت که بالطبع تبعات آن را ملت و کشور بر گرده خود کشیدند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲٨ مهر ۱٣۹٣ -  ۲۰ اکتبر ۲۰۱۴



پیش درآمد
سیزدهم آبان ماه امسال سی و پنج سال از اشغال سفارت آمریکا در تهران خواهد گذشت. اتفاقی که بلافاصله به قطع رابطه سیاسی بین دو کشور انجامید. سی و پنج سالی که هنوز ایران نتوانسته است از زیر فشار فقدان آن رابطه سر بلند کند.
اولین بار که یک آمریکایی را به چشم دیدم حوالی سال ۱۳۴۶ بود. من ده ساله بودم و روزهای تعطیل تابستان در کلاس انگلیسی آقای بارکلی مور، یک سپاهی صلح امریکا، در پارک ملی شهر گنبد پای میل قابوس ابن وشمگیر با قد بلند ابراهام لینکلن که دستانش را در پوتین سربازی می کرد تا بر سقف کلاس جای پا بگذارد قرار ملاقات داشتم. اما همان زمان هم نظر عامه مردم، حداقل آنچه از دوستان چپ گرای پدرم می شنیدم این بود که سپاهیان صلح همه جاسوس سیا هستند و مستر مور در گنبد کاری نداشت جز آنکه با آن چشمان آبی اش شب ها جاسوسی شوروی ها را بکند.
از این روی پر بیراه نبود که من هم مثل بسیاری از جوانانی که در سال ۱۳۵۷ به موج انقلاب پیوستند با تفکر آمریکا ستیزانه ای که تقریبا پیش فرض انقلابی دهه های چهل و پنجاه بود به جهان بنگرم و تنها با آن در کار تعریف و تحلیل اتفاقات سیاسی جهان برآیم. بعدها و به ویژه پس از مهاجرت هایی که به خود تبعیدی ما انجامید با واقعیات جهان غرب آشنا شدم و دانستم که پیچیدگی جوامع غربی هم مثل پیچیدگی های شرق، اجازه تحلیل مونوتونیک از راه دور را نمی دهد. از همین دیدگاه بود که در میان اکتور های فعال در مسایل ایران در غرب و آمریکا نظاره گر کسانی بودم که امروز مطمئنم جز صلاح و نیکی برای ما نمی خواهند؛ دانستم که نیکی و بدی خصلت نژادی و خصیصه قومی نیست و از میان معدود کسانی که در جریان انقلاب نقشی بازی کرده بودند برحسب علاقه و شانس با کسانی مانند گری سیک عضو شورای امنیت ملی در زمان پرزیدنت کارتر و نویسنده دو کتاب درباره ایران، ریچارد ناس کاردار اول سفارت آمریکا در تهران در زمان انقلاب و پس از خروج سفیر سولیوان مسئول سفارت تا اردیبهشت ۱۳۵۸، هنری پرشت مسئول میز ایران در وزارت خارجه آمریکا در زمان اشغال سفارت، جان لیمبرت کنسول سیاسی در زمان اشغال و بعد ها دستیار معاون وزیر خارجه در امور ایران و نویسنده چندین کتاب درباره ایران در تماس قرار گرفتم، افرادی که مانند همه ما    انسان های شریفی بودند که زندگی امروزی شان شهادت بر عدم خباثت شان است وعلاقه واقعی و قلبی که به ایران داشتند و دارند.
طی سال های هجرت اجباری و در تماس هایی از نزدیک دانستم که بیش از 1700 جوان آمریکائی در سالهای 1963 تا 1976 سالهایی از دوران جوانی خود را در ایران گذرانده بودند. با مردم ایران همسفره شده بودند و هنوز هم در غم و شادی آنان شریک بودند. جوانان آرمانخواهی که به ندای جان اف کندی پاسخ گفته و مانند بارکلی مور سفیران صلح کشورشان در ایران شده بودند. برخی مانند ترنس اُدانل نویسنده کتاب های باغ سالار جنگ (Garden of the Brave in War) و      هفت سایه از       خاطره (Seven Shades of Memory) Seven)چهارده سال را در شیراز و اصفهان گذرانده بود و با کوله باری از خاطرات شیرین به فارسی سلیس اززندگی و روزهایی که درایران گذرانده بود می گفت.
برخی دیگر مانند جان لیمبرت که در ایران با همسر کرد تبارش در سنندج آشنا شده و ازدواج کرده بود تمام توانش در دیپلماسی را به درک از طرف مقابل اختصاص داده بود و علاوه بر کتابی در ایران شناسی که تز دکترایش هم از هاروارد بود تحت عنوان "شیراز در زمان حافظ Shiraz at the age of Hafez" کتاب های دیگری هم به چاپ سپرده بود که از جمله می توان "ایران در جنگ با تاریخ Iran: at War with History"، "اصل و ظهور کرد ها در ایران قبل از اسلام The Origins and Appearance of Kurds in pre Islamic Iran"، "مذاکره با ایران-پنجه در افکندن با ارواح تاریخ Negotiating with Iran, Wrestling the Ghosts of History" را می توان نام برد. جان لیمبرت که زبان فارسی را هم بخوبی میدانست به خیال خود برای کمک به ارتباط بین دو کشور بعد از انقلاب در ماموریت سیاسی دیگری در خاورمیانه همسرش را تنها گذاشت و داوطلب عزیمت به تهران شد.
بجز ریچارد ناس و هنری پرشت دیگران با وجود آنکه هیچگاه به خاک ایران پا نگذاشته بودند همچنان ارتباط مستقیم و نزدیک با ایران داشتند. گری سیک که در زمان کارتر عضو شورای امنیت ملی بود و برای برژینسکی کار کرده بود اکنون در دانشگاه کلمبیا استاد روابط بین الملل و یکی از کارشناسان برجسته امور ایران در آمریکاست و دو کتاب معروف درباره انقلاب ایران و اشغال سفارت و آزادی گروگان ها در رابطه با مذاکره با ریگان تحت عناوین "پاییز همه گیر" (All Falls Down) و "سورپرایز اکتبر" (October Surprize) دارد. وی همچنین یک اتاق فکر مجازی را تحت عنوان "خلیج 2000" (Gulf 2000) اداره می کند که هزاران ایران شناس، دیپلمات و کارشناس مسایل مربوط به خلیج فارس و بویژه ایران از سراسر جهان در آن عضو هستند و مبادله فکری می کنند.
علاوه بر تری اُدانل از سایر دوستان همشهری من در پرتلند ارگان باید از جکی اسپرلاک و شوهرش مایکل نام ببرم که دوران سپاه صلح را در آباده و اصفهان گذرانده بودند و حال با برگذاری نمایش اسلاید و سخنرانی در مدارس مختلف در سطح ایالت، ایرانی را به نوجوانان و جوانان آمریکایی می آموزند که کشورشان سی و پنج سال بود با آن ارتباط سیاسی نداشت. جکی چند سالی است که جامعه سپاهیان صلح داوطلب در ایران را تشکیل داده و بعنوان مدیر سازمان تا بحال دو کنفرانس سراسری از همکاران سپاهی صلح داوطلب در ایران برگذار کرده است و هربار چند صد نفر را در این اجتماعات فرهنگی با خاطرات و تجربیات از ایران گرد آورده است. او و همسرش در سالهای اخیر که سفر به ایران امکان پذیر شده است چندین بار به ایران سفر کرده اند.
رفقای دیگرم آن هانتورک و همسرش بروس هم پزشک و پرستاری بودند که هفده سال را در مشهد و اهواز به خدمات اجتماعی سپری کرده بودند، دختران شان را نام ایرانی داده بودند و هنوز هم در سنین بالای هشتاد و ابتلای به آلزهایمر با هر خبر از ایران اشک در چشمان شان جمع می شود، گویی آن بیماری لعنتی به تنها حفره از مغزشان که اثر نکرده خاطرات ایران است. یکبار در دوران جنگ عراق به عنوان داوطلب از طریق کلیسای منونایت برای کمک به پناهندگان جنگ به قصر شیرین ایران رفته بودند و یکبار هم مدتی را برای کمک به مهاجران افغانی در جنوب خراسان گذرانده بودند.
و سرانجام گرچن غفوری که بهمراه همسرش استیون دوران خدمت در سپاه صلح را در زنجان گذرانده بودند. گرچن بعد ها مدتی عضو انجمن شهر پرتلند و مدتها سخنگوی مجلس ایالتی شده بود. همه این دوستان جلب شدن به کارهای اجتماعی و سیاسی را مدیون خدمت در سپاه صلح و سابقه آشنایی با فرهنگ های دیگر از جمله ایران می دیدند. گرچن در سال 2006 و در اوج بحبوحه لشکرکشی های آمریکا به عراق جزو کسانی بود که صدور یک بیانیه برای رد تهاجم نظامی به ایران و تاکید بر پیشبرد خواهر خواندگی شیراز با شهر پرتلند را به دلیل ارتباطات معنوی دو شهر از سوی انجمن شهر پیش برد و به تصویب رساند.
به دنبال این تجربیات شخصی برایم بسیار دردناک و ناگوار میاید که بیاد آورم کسی مانند جان لیمبرت کارمند سیاسی سفارت در زمان اشغال، ۴۴۴ روز گروگان برادران و خواهران هم نسل من بود و ما در پشت دیوار سفارت از او و همکارانش چه غول مخوفی ساخته بودیم و برایش آرزوی چه ها که نمی کردیم.
از سویی باید پذیرفت که جو سیاسی قبل از انقلاب تحت تاثیر خاطره جمعی ملت ما از کودتای بیست و هشت مرداد و سپس تبلیغات سی و پنج سال اخیر چنان شکلی به باور جمعی ما داده است که نتوان به سادگی در آن بر تنفر و بدبینی از آمریکا غلبه کرد. بدیهی بود که بسیاری از روحانیونی که به قدرت رسیده بودند اطلاع چندانی از درون جهان غرب نداشته باشند اما کسانی هم که تحصیلکرده خارج بودند و بعضا در بهترین دانشگاه های آمریکایی و اروپایی تحصیل کرده بودند و سکان اداره مملکت را بدست گرفته بودند نتوانستند یا نخواستند که به تعدیل این غرب ستیزی کمکی بکنند.
واقعیتی که باید به خاطر سپرد آنست که بر خلاف سفید و سیاه دیدن ایران و جهان رنگ های بسیاری در این میان نادیده گرفته می شوند که مانع از درک واقعیات موجود می شود. فرمول کلیشه ای که ما با دولت امریکا مخالفیم نه ملت آمریکا انکار واقعیتی است که دولت امریکا هم مانند دولت ایران ملغمه ای از منافع متضاد است که در بسیاری مواقع در مقابل هم قرار می گیرند و برای یک ملت مستقل ضرور است که با دانش از واقعیات این تضاد ها بتواند ازتغییرات در دولت از نیروهای هم جهت به نفع خود استفاده نماید.

درآمد
همان طور که در بخش اول این مقاله گفته شد اشغال سفارت حدودا دو هفته پس از ورود شاه به آمریکا برای معالجه سنگ کیسه صفرا صورت گرفت. شاه که از27 دیماه 57 خاک ایران را ترک کرده بود مدتی در مصر، مراکش و سپس در باهاماس گذرانده بود و در تابستان 57 وارد مکزیک شده و میهمان خوزه گیلرمو پارتیلو رئیس جمهور وقت مکزیک بود. ریچارد نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا برای دیدار با شاه به مکزیک رفت و در بازگشت درخواست شاه را برای معالجه به پرزیدنت کارتر انتقال داد. سرانجام پرزیدنت کارتر از سر ناچاری با صدور ویزای موقت برای سفر و معالجه موافقت کرد و شاه در سی ام مهرماه وارد آمریکا شده و در بیمارستان ویل کرنل نیویورک با نام مستعار دیوید نیوسام پذیرفته شد. اقامت وی اما بعلت اختلالات بعد از عمل تا بیست و چهار آذر ۱۳۵۸ ادامه یافت و سرانجام در آن روز یعنی چهل و یک روز پس از اشغال سفارت خاک آمریکا را برای همیشه ترک نمود و به پاناما رفت.
پس از خروج شاه از آمریکا هم گروگانگیری برای 403 روز دیگر ادامه یافت در حالیکه برای ادامه اشغال سفارت و گروگانگیری دلایل و توجیهات مختلفی از سوی دانشجویان خط امام ابراز می شد که عمدتا بر توطئه دولت آمریکا در روند انقلاب اسلامی و مشابه کودتای 1332 براقدام برای بازگرداندن رژیم سرنگون شده استوار بود. واقعه اشغال سفارت در جو سیاسی آن زمان فی النفسه چندان تعجب بر انگیز نبود. همانگونه که فرد رید نویسنده و روزنامه نگار کانادایی مینویسد ایرانیان از هر جناح سیاسی اجتماعی می توانستند اعمال آمریکا در جریان انقلاب اسلامی و سقوط شاه را مجددا اجرای تئاتریک وقایع سال 1332 ببینند. و اما همانطور که در بخش نخست نیز گفته شد این-همان-سازی مابین 28 مرداد 32 و انقلاب 1357 بر این پایه استوار بود که نه تنها ایران را در سال 1332 می دید بلکه آمریکا را هم در همان موقعیت 1953 فرض می کرد.
اما واقعیت آن بود که دولت آمریکا در سال 1979 با آمریکای سال های دهه 50 و بویژه در 1953 متفاوت بود. در دهه 50 آمریکا از جنگ جهانی دوم و سپس جنگ کره پیروز بیرون آمده بود و تازه داشت به قدرت خود بعنوان بزرگترین ابرقدرت جهان پی میبرد. دولت دموکرات هری ترومن سعی کرد در جریان اختلافات ایران و انگلیس در زمان ملی شدن صنعت نفت مواضع بی طرفانه ای بگیرد و دو طرف را به یافتن تفاهم فی مابین دعوت کند. دکترمصدق خودش هم به آمریکا علاقه داشت و آنرا ابرقدرتی میدید که برخلاف بریتانیا ظالم نبود و خواست دولت او از انگلستان آن بود که با ایران مشابه قرارداد آمریکا و عربستان سعودی رفتار کند یعنی سهمی نزدیک به آنچه آمریکا در قرارداد آرامکو برای عربستان در نظر گرفته بود . زمان کوتاهی بعد اما دوایت آیزنهاور از حزب جمهوریخواه به ریاست جمهوری آمریکا رسید که بر خلاف ترومن بشدت با مواضع محافظه کاران انگلیس و دولت چرچیل تفاهم داشت و به تمام این دلایل بر علیه دکتر مصدق وارد معرکه شد و تا انجام کودتا هم پیش رفت. دوران آیزنهاور که از ژانویه 1953 تا ژانویه 1961 طول کشید دوره کودتا ها و مداخلات سیا در آمریکای مرکزی، آفریقا و سر کار آمدن خونتا های نظامی در آمریکای جنوبی بود.
در دهه شصت اما ریاست جمهوری جان اف کندی (1961-1963) فصل تازه ای در روابط خارجی آمریکا به حساب می آمد. مبارزه انتخاباتی وی منجر به تهییج جوانان آرمان خواه در آمریکا و فعال شدن شان در صحنه اجتماعی سیاسی شده بود. مبارزات سیاهان برای برابر حقوقی مدنی از 1955 آغاز شده و در دوران مبارزات انتخاباتی کندی اوج گرفت و بدنبال ترور او در دوران ریاست جمهوری لیندن جانسون به سرانجام رسیده بود. اکثر جوانان تازه فارغ التحصیل و عمدتا آرمانخواه این دوره از نیمه آغازین دهه شصت اتفاقا بازیگران صحنه دیپلماسی آمریکا در زمان انقلاب ایران در پایان دهه هفتاد شدند .
در سال 1979 آمریکا تازه داشت از اثرات شکست نظامی در جنگ ویتنام کمر راست می کرد. دوران ریاست جمهوری نیکسون با افتضاح واتر گیت و استعفای وی پایان یافته بود و جرالد فورد باقیمانده دوره او را طی کرده و کاندید ریاست جمهوری شده بود اما مردم ایالات متحده با انتخاب کارتر فصل تازه ای را در تاریخ کشور گشوده بودند. در دوران فعالیت های انتخاباتی سال 1976 جیمی کارتر از حزب دموکرات با تاکید بر لزوم عمل آمریکا بر پایه حقوق بشر به نیروهای دموکرات و لیبرال آمریکا دوباره توان و انرژی قابل توجه ای داده بود و دوران ریاست جمهوری او هم در سیکل دولتهای آمریکا مانند دوران کندی باعث هیجان جوانان آرمانخواه شده بود. بسیاری از جوانان آمریکایی در ماه ها و سالهای منتهی به انقلاب با جنبش دانشجویی ایران در خارج کشور همزبان و با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آمریکا همراه و شانه بشانه برعلیه دیکتاتوری شاه مبارزه کرده بودند. در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر همزمان علاوه بر ایران در نیکاراگوئه و انگولا هم مبارزات آزادیخواهانه در جریان بود و آمریکا در هیچ کدام از این جنبش ها برای حفظ رهبران طرف معامله اش در مقابل مردم ان کشور ها نایستاد.
برای ما که قسمت عمده عمر خود را با اثرات ان اقدام بظاهر ساده چند جوان دانشجوی هم دوره خود من طی کرده ایم قضاوت درباره ان روز ها از نگاه شخصی و سیاسی چندان ساده نیست. چنین قضاوتی اما ضرور و واجب است. برای من رسیدن به یک داوری درباره واقعه اشغال سفارت از این رو حائز اهمیت است که تابحال نقد اشغال سفارت به تابوی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده بود و بجز یکی دو نفر از دانشجویان خط امامِ و اصلاح طلب از جمله عباس عبدی که در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی حاضر شد در یک جلسه عمومی با بروس لینگن کاردار ارشد سفارت آمریکا در دوران اشغال زبان به نقد آن بگشاید و یا معصومه ابتکار که در کتاب خود "تصرف در تهران" به توجیه و توضیح دلایل اشغال سفارت پرداخته است؛حتی کسانی مانند سعید حجاریان و محمدرضا خاتمی و دیگران که در جریان اشغال سفارت مستقیما شرکت داشتند با عنایت به تایید صریح آیت الله خمینی از انقلاب دوم، و ریسک متهم شدن به خیانت به آرمان های انقلاب، سکوت را ترجیح داده اند. مع ذالک حجت الاسلام موسوی خوینی ها در مقدمه ای بر کتاب معصومه ابتکار از جمله می نویسد که اگر امروز از دانشجویان درگیر در اشغال سفارت بپرسید آیا امروز هم برای ابراز اعتراض شان به آمریکا حاضرند به کار مشابه ای دست بزنند جواب قاطعانه قریب به اتفاقشان "نه" خواهد بود . آیت الله حسینعلی منتظری در دهمین سالگرد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1367 قضاوت خود را درباره برخی اشتباهات در دوران اولیه انقلاب چنین باز خوانی کرد که: "چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد و هیچ لزومی هم برای این شعارها نداشتیم. اینها راه عاقلانه تری داشته و ما سرمان را پایین انداختیم و گفتیم همین است که ما می گوئیم بعد هم فهمیدیم که اشتباه کرده ایم. " البته امروز می دانیم که آیت الله منتظری چند روز پس از آن سخنرانی از نیابت رهبری خلع شد و سرانجام دهه ها بعد بود که تازه آن جوانان دانشجوی خط امام به بلوغی رسیدند تا بالاخره به آن خطا اعتراف کنند و بعضا از گروگان هایشان طلب مغفرت نمایند، بلوغی که ما را هم شامل می شود.


اسناد سفارت
در نگاه به اسناد باقیمانده از سفارت باید در نظر داشت که تمامی کشورهای کوچک و بزرگ جهان از جمع آوری اطلاعات در پست های دیپلماتیک خود و حتی تشکیلات مستقل به این منظور استفاده می کنند. برای ما بعنوان قربانیان سیستم های توتالیتر اما همیشه چه در زمان شاه و چه الان دستگاه های اطلاعاتی حاکمیت با مداخله در امور سیاسی داخلی بجای صرفا جمع آوری اطلاعات از خطرات خارجی برعلیه منافع ملی چهره ای از خود بوجود آورده اند که مطلقا قابل توجیه از سوی مردم ما بعنوان یک عملیات لازم برای بقای کشور نیست. ساواک و مامورین وزارت اطلاعات و انواع و اقسام ارگان های موازی دیگر در ایران چنان چهره مخوف و بدسگالی یافته اند که مدتی طول میکشد تا کسی بتواند انجام وظیفه سازمان هایی مثل سیا و MI6 را در چهارچوب های اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی قانونی هم بپذیرد. واقعیت اما آنست که در رقابت های جهانی از سویی و تهاجمات مختلف نظامی و تروریستی امکان ندارد تا بدون این عملیات از کشور دفاع مبسوط کرد. در اسناد سفارت دیده شد که مسئولین دولت انتقالی بازرگان هم در شرایط عدم انسجام دستگاه های اطلاعاتی ایران که موقتا منحل شده بودند رسما از دولت آمریکا برای اطلاع رسانی کمک می خواهند.
علیرغم باور عمومی در دوره هشت ماهی که سفارت امریکا بعد از انقلاب در تهران فعال بود دولت ایالات متحده از هیچ فرصتی برای بیان این اراده که تمایلی به مداخله در امور ایران ندارد کوتاهی نکرده بود. مدارک باقیمانده از سفارت که انتشار عمومی یافته و مدارک منتشر شده وسیله دولت ایالات متحده دریک مقاله اکادمیک وسیله مارک گازیروفسکی استاد دانشگاه تولین آمریکا بدقت بررسی و تحقیق شده است و در نسخه پاییز ۲۰۱۴ نشریه مطالعات خاورمیانه (Middle Eastern Studies ) منتشر خواهد شد. دکتر گازیروفسکی نویسنده چندین کتاب و ده ها مقاله تحقیقی درباره کودتای ۲۸ مرداد و کتابی هم درباره زندگی و نقش دکتر مصدق در نهضت ملی کردن صنعت نفت است. نسخه ای از این مقاله قبل از چاپ وسیله نویسنده در اختیار من قرار گرفته است که ماخذ اسناد مورد اشاره در این مقاله و بخش نخست این نوشتار می باشد.
انحلال عملی ارتش و از بین رفتن نیروهای امنیتی پس از انقلاب شرایط خطرناکی را در ایران بوجود آورده بود که با توجه به همسایگی اتحاد شوروی در شمال مهمترین موضوع در ذهن دولتمردان و مسئولین آمریکایی در ماه های بعد از انقلاب حفظ یکپارچگی ایران و پیشگیری از محو شدن بازهم بیشتر دولت مرکزی بود که با توجه به بالا گرفتن شورش های قومی در برخی مناطق کردی، ترکمنی، و عرب نشین بسیار هم محتمل می نمود . بطور کلی سفارت آمریکا با توجه به امکانات محدودی که داشت تمام سعی خود را برای نزدیک شدن به دولت انتقالی و نمایندگان رسمی دولت بکار می برد تا شاید بتواند در آینده رابطه دو کشور را به سطح تماس در زمان قبل از انقلاب برگرداند.

مدارک منتشر شده از اسناد سفارت و مدارک آزاد شده وزارت خارجه آمریکا حاکی از روابط بسیار معمول دیپلماتیک و تماس های جاری بین نمایندگان وزارت خارجه ایران و دولت موقت و مسئولین سفارت است. نمایندگان امریکایی دیدارهای معمول با وزیر خارجه دکتر یزدی و معاون نخست وزیر امیر انتظام و بطور بسیار محدود با خود مهندس بازرگان داشته اند که هیچگاه از پرتکل های معمول فراتر نرفته است .

در اسفند ماه ۱۳۵۷ مهندس بازرگان نخست وزیر دولت انتقالی معاون خود اقای امیر انتظام را شخصا برای تماس بعنوان نماینده نخست وزیر دولت انتقالی به سفارت معرفی می کند و در همین رابطه هم مرتبا دیدارهایی بعنوان نماینده دولت با عباس امیر انتظام صورت می گیرد . در ماه های بعد امیر انتظام و بازرگان با افسرسیاسی سفارت دیدار داشته و هر بار از وی میخواهند که آمریکا در مورد خطراتی که انقلاب را تهدید می کند و مسائل مختلف داخلی اطلاعات موجود را با دولت شریک شوند. در نهایت سیا و دولت آمریکا این درخواست را جدی گرفته و در دیداری در ماه مهر ۱۳۵۸ با بازرگان، یزدی، و امیر انتظام به انان اطلاع می دهد که دولت عراق خود را برای حمله به ایران و اشغال خاک ان کشورآماده می کند . البته مشخص نیست که این اخطار از سوی دولت ایران چقدر جدی گرفته می شود ولی سه هفته بعد سفارت اشغال شده و رابطه دو کشور نیز برای همیشه قطع می گردد.

انواع مختلف گروه های کوچک در داخل کشور که در نتیجه انقلاب به صحنه سیاست پرتاب شده بودند بلافاصله برای ابراز وجود یارگیری خود را در همان ماه های اولیه سال ۱۳۵۸ آغاز کرده و آمریکا را عمده ترین و بعضا تنها حامی هر حرکت ضد انقلاب اسلامی در ایران میدیدند. از همین رو تماس با سفارت و مامورین اطلاعاتی آن تنها مفر موفقیت برای این افراد که بعضا تعداد اعضای شان از انگشتان دست هم بیشتر نبود دیده می شد. سیاست آمریکا در باره این تماس ها بسیار محدود و مشروط به عدم لطمه به آینده روابط با دولت در ایران بود. بخش عمده ای از اسناد سفارت به جزئیات تماس های سیا با دفتر آیت الله شریعتمداری، خسرو قشقایی، احمد مدنی، و دیگران اختصاص یافته که مکررا تایید سیاست جدی آمریکا در عدم مداخله در ایران است .

همانطور که در بالا آمده است یکی از نگرانی های عمده آمریکا بعد از انقلاب نفوذ شوروی و چپ ها در ایران بوده است. علیرغم این موضوع قابل ذکر است که سیا با دو خیرچین وابسته به چپ ها در ایران در تماس بوده است و از این طریق به کسب اطلاعات از اقدامات این بخش از مخالفین سیاسی رژیم می پرداخته است. یکی از این دو منبع اطلاعاتی برادر یک چریک سابق فدایی بوده است که در زمان شاه کشته شده بوده و در پایان تحصیلاتش در آمریکا به سیا پیوسته بود. منبع اطلاعاتی دیگر سیا در مورد نیروهای چپ در ایران یک مسئول سازمان آزادیبخش فلسطین (فتح) است که از قدیم در ارتباط با سیا بوده و فقط با نام مستعار ام جی بارژ از او نام برده شده است. وی ظاهرا در بهار ۱۳۵۸ از طرف سازمان فتح برای کمک به تاسیس سپاه به ایران فرستاده شده بود و از همین رو اطلاعات مهمی درباره تشکیل سپاه، اقشار بالای حاکمیت، اقدامات برای صدور انقلاب، و احزاب چپ گرا را مستقیما و یا غیر مستقیم به سیا می فرستاده است .

در بهار و تابستان ۱۳۵۸ شورش های قومی در مناطق شمال شرقی، غرب و جنوب غربی ایران بالا گرفت و در هر سه منطقه کردها، ترکمن ها و عرب ها با بسیج نیروهای امنیتی دولت ایران سرکوب می شدند. و اما سفارت آمریکا به دلایل پیش گفته تمایلی به ارتقاع سطح این تشنجات نداشت و بالاگرفتن آن را با اهداف امریکا در حفظ یکپارچگی ایران بعنوان سدی در برابر توسعه حوزه نفوذ اتحاد شوروی در تضاد می دید. با این وجود سیا در ماموریت خود برای جمع آوری اطلاعات از این گروه ها پیشقدم می شد. در درجه اول برای اشراف بر آنچه در ایران می گذشت و برای داشتن پیش بینی از آینده دولت بازرگان و در درجه دوم برای حفظ ارتباطاتی با سلسله تشکیلات بانی این اغتشاشات تا در صورت نیاز در آینده بتواند از آن امکانات استفاده کند.

به فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب در ایران بسیاری از مقامات سابق دولت و امیران ارتش شاه در اروپا و امریکا پخش شده بودند و به مرور هر کدام طرح هایی را برای تغییر رژیم از خارج ایران آماده کرده و برای تامین مالی و کسب حمایت سیاسی و به انتظار راهنمایی های استراتژیک به سیا و سایر ارگان های دولتی غربی نزدیک می شدند. از جمله این افراد شاپور بختیار آخرین نخست وزیر شاه بود که با وقوع انقلاب مخفی شده بود و سرانجام در خردادماه ۱۳۵۸ در پاریس ظاهر شد و تشکیلات سیاسی تحت عنوان نهضت مقاومت ملی ایران پایه گذاشت که هدف اصلی اش سرنگونی دولت اسلامی در ایران بود و روزنامه ای هم منتشر می کرد. بختیار در تابستان ۱۳۵۸ به اتفاق سایر همراهانش با شاه تماس گرفت و برای تامین مالی و دریافت کمک های لجستیک به بغداد و سایر کشورهای ثروتمند عربی سفر کرد. در بیست و نهم اوت ۱۹۷۹ دو مسئول سیا با یک نماینده بختیار ملاقات نمودند و به وی خاطرنشان کردند که دولت ایالات متحده در حال حاضر در موقعیتی نیست که بتواند از حرکت های وی پشتیبانی نماید و یا امکاناتی در اختیارش بگذارد ولی سیا مایل است که با او تماس داشته و متناوبا در جریان حرکت های وی قرار گیرد .

اسناد سفارت تصویر کاملتری از ارتباطات سیا با تمام فعالین نامبرده در بالا بدست می دهد که از خواننده دعوت می شود برای مطالعه نسخه کامل تر این اسناد به بخش اول این مقاله در لینک موجود در پانوشت مراجعه نماید.

پیامد نهایی
سیاست رسمی ایالات متحده نسبت به ایران

ابتدائا باید بگویم که مطالعه چندین کتاب که وسیله دست اندرکاران آن زمان در رابطه با ایران منتشر شده است از جمله خاطرات سفیر ویلیام سولیوان، "ماموریت به تهران" از ژنرال رابرت هویزر، و "خزان همه گیر" گری سیک و مصاحبه هایی که خود من با سفیر جان لیمبرت، وابسته سیاسی و یکی از گروگان ها، و هنری پرشت، مسئول میز ایران در وزارت خارجه درزمان کارتر، داشته ام به این نگارنده نشان می دهد که سطح اطلاعات در سیاست گذاران آمریکایی از درون ایران و بویژه در رابطه با نوع فعالیت اپوزیسیون شاه به نحو باور نکردنی ابتدائی و پیش پا افتاده بوده است. مضافا باید در نظر داشت که سه کانال اطلاعاتی دولت ایالات متحده یعنی سفارت و وزارت خارجه، شورای امنیت ملی، و وزارت دفاع در جریان انقلاب گزارشات متناقضی را به کاخ سفید می فرستادند که بقول پرزیدنت کارتر باور نکردنی بود که از یک کشور صحبت می کنند. البته دلیل انکه در زمان شاه نمایندگان سیاسی در سفارت نیازی به کسب اطلاع از داخل کشور نداشتند از ان رو بود که ظاهرا تمام اطلاعات در بیشتر کشور های دوست را از دستگاه های امنیتی خود میزبان می گرفتند و نیازی به جمع آوری مستقل اطلاعات نبوده است. مضافا باید در نظر داشت که هر نوع اقدامی در زمینه جمع آوری مستقیم اطلاعات داخلی با بدبینی و عکس العمل شدید شاه می توانست روبرو شود.

نمی توان باور کرد ولی حقیقت دارد که تازه بعد از انقلاب وزارت خارجه آمریکا سعی می کند تا دیپلمات هایی را که بتوانند به فارسی صحبت کنند به ایران بفرستد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب، آمریکا بیشتر پرسنل سفارتخانه خود را که عمدتا هم در ارتباط با تسلیحات و مستشاری ارتش ایران بود از کشور خارج کرده بود و حال با نگاه جدید وزارت خارجه به ایران در تکاپوی فرستادن مامورین جدید خود از رسته های سیاسی به تهران بود که بتوانند فارسی صحبت کنند، بخوانند و بنویسند.

ایران در سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب اسلامی مهم ترین مشتری سلاح آمریکایی و بزرگترین طرف تجاری آمریکا در منطقه بود. شاه که بازگشت خود را به سلطنت مدیون آمریکایی ها میدید با روسای جمهور آمریکا معمولا روابط حسنه داشت. گرچه عموما اعتقاد بر آن است که به دلایلی با جمهوریخواهان تعامل بیشتر داشت و حتی در مواقعی به کمپین های انتخاباتی شان هم کمک های مالی کرده بود. باعنایت به عمق مبادلات فی مابین و روابط گسترده اقتصادی بدیهی بود که حفظ رابطه خوبی با ایران حتی بعد از انقلاب هم به یک هدف برای دولت آمریکا تبدیل گردد. اما درست به همان دلایلی که شاه به آمریکا علاقه داشت انقلابیونی هم که برعلیه او بپا خواسته بودند همانقدر از آمریکا متنفر بودند.

بدیهی است که ارتش ایران از نظر تکنولوژی عمیقا به تسلیحات آمریکایی وابسته بود و منطقی بود که برای مدت های طولانی حتی اگر ایران به تنوع منبع تسلیحاتی خود دست بزند، همانطور که شاه هم چنین کرده بود، برای اقلام اساسی مثل هواپیما، سیستم های رادار و شناسایی، پدافند زمین به هوا و سایر تسلیحات پیشرفته با آمریکا بماند و همان استاندارد را حفظ کند. و البته در زمان وقوع انقلاب مقدار متنابهی از تسلیحات خریداری شده ایران هنوز تحویل نشده بود و صنایع تسلیحاتی آمریکا هم مایل نبودند این مشتری ثروتمند را از دست بدهند. ناگفته پیداست که همین صنایع بزرگترین منافع را از اشغال سفارت بدست آوردند چرا که میلیارد ها دلار پیش پرداخت های دولت ایران در آمریکا بلوکه شد بی انکه سلاح های خریداری شده را تحویل دهند که ده ماه بعد در جنگ ایران و عراق چه نیاز ها به آن بود.

اما وقوع انقلاب اسلامی ایران بی ثباتی ژئوپلتیک را در منطقه حاکم کرده بود که با توجه به همسایگی اتحاد شوروی در شمال مهمترین موضوع در ذهن دولتمردان و مسئولین آمریکایی در ماه های بعد از انقلاب حفظ یکپارچگی ایران بود. حفظ یکپارچگی با توجه به اغتشاشات منطقه ای در کردستان، ترکمن صحرا و خوزستان البته از آن رو برای آمریکا مهم بود که مشاورین امنیتی رئیس جمهور ایالات متحده بر این باور بودند که ایران اسلامی حایل مناسبی برای پیشگیری از رسیدن اتحاد شوروی به اب های گرم خلیج فارس خواهد بود. بعد ها هم دیده شد که استراتژیست های آمریکایی همان مدل را با حمایت از تندروان اسلام گرا در افغانستان پیش بردند.

با این نگاه بود که ایالات متحده درهشت ماهی که پس از انقلاب هنوز سفارت خانه ای در ایران داشت سعی جدی مینمود تا از هر اقدامی که به استحکام دولت مرکزی در ایران لطمه بزند خودداری نماید. لازم به ذکر است که آخرین سفیر ایالات متحده در تهران ویلیام سولیوان بود که در آذرماه ۱۳۵۷ در گزارشی به وزارت خارجه نوشت که ادامه حکومت شاه در ایران ممکن است منافع آمریکا در منطقه را تهدید نماید و توصیه کرد که آمریکا باید بپذیرد که آینده ایران بدون شاه خواهد بود و بهتر است سعی شود تا انقلاب در کنترل نیروهای میانه رو تر به پیروزی برسد. البته تعریف او از میانه رو دسته بندی های امروزی از تند روی و میانه روی نبود و مراد از تند رو بیشتر چپ ها و گروه هایی بودند که به اتحاد شوروی تمایل داشتند. بعدا هم او بود که در ژانویه ۱۹۷۹ با شاه ملاقات کرد و به او توصیه کرد تا ایران را ترک کند. سفیر سولیوان کمی پس از پیروزی انقلاب خاک ایران را ترک کرد و ریچارد ناس کاردار اول هم در اردیبهشت ۱۳۵۸ به آمریکا بازگشت و سفارت از اردیبهشت تا زمان اشغال تحت نظر کاردار ارشد بروس لینگن اداره می شد که خود جزو گروگانها بود و دوران اسارت را در وزارت خارجه ایران گذراند که بیش از هرچیز طبیعت اشغال سفارت را بعنوان یک گروگانگیری دولتی اثبات میکرد.

در نگاه کلی تر سفارت آمریکا با توجه به امکانات محدود پرسنلی که داشت تمام سعی خود را برای نزدیک شدن به دولت انتقالی و نمایندگان رسمی دولت بکار می برد تا شاید بتواند در آینده رابطه دو کشور را به سطح تماس در زمان قبل از انقلاب برگرداند. شناختی هم که از دولت بازرگان به مرور پیدا شده بود مسئولین سفارت را به این جمع بندی رسانده بود که بازرگان و طیف وابسته به او در مقام مقایسه به مراتب از تندروان دیگری که در ارگان های انقلابی نفوذ یافته بودند برای هدف پیش گفته ایالات متحده مناسب تر و مقبول تر بودند. این باور هم در کارمندان سیاسی سفارت وجود داشت که بازرگان در مقابله با تندروان بسیار ضعیف بود و کم کم از نفوذش بر ایت الله خمینی بعنوان فصل الخطاب انقلاب کاسته می شد و عملا کنترل بر اوضاع را از دست میداد. اما از سوی دیگر استنباط مسئولین سیاسی سفارت بر آن بود که اصولا بدیل قابل اتکایی هم در میان نیروهای موجود در کشور و یا اپوزیسیون ایرانی وجود نداشت که بتواند جایگزین بازرگان شود و به تمام این دلایل تصمیم گرفته شده بود که از تماس با دیگران با این دید که می توانست اوضاع را برای دولت بازرگان خراب تر کند پرهیز شود.

تاثیرات ماندگار اشغال سفارت
در تحلیل های اولیه و براساس ادبیات مبارزه طبقاتی جاری ما اشغال سفارت را در تعمیق مسیر اولیه انقلاب و طغیان موقتی نمایندگان طبقات فرودست جامعه و به اصطلاح معمول ان روزهای سیاست کودتای خرده بورژوازی ایران (خط چپ انقلاب اسلامی) برعلیه بورژوازی ملی که نماینده اش دولت بازرگان بود می دیدیم. سعید امیرارجمند مشابه با این تحلیل و اما بدون شکل طبقاتی، آن را کودتای شورای انقلاب تحت نفوذ روحانیون، علیه دولت لیبرال بازرگان تعریف می کند . انتظار ما ان بود که ظرف چند روز و با استعفای مهندس بازرگان می باید اصولا کار تمام می شد و دولت جدیدی سر کار می آمد. اما چنین نشد و بدنبال حمایت رسمی ایت الله خمینی این حرکت صرفا دانشجویی بطور ناگهانی به یک پروژه جدی دولت انقلاب تبدیل شد و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نام گرفت که بالطبع تبعات آن را ملت و کشور بر گرده خود کشیدند
یکی از دلایل وقوع انقلاب ۱۳۵۷ عدم توازن رشد اقتصادی با رشد سیاسی در جامعه ایران بود. توسعه اقتصادی در دهه های چهل و پنجاه که در تقارن با سرازیر شدن دلار های نفتی و رشد سرمایه داری صنعتی در ایران بود نتوانسته بود توسعه سیاسی-اجتماعی متوازنی را پدید آورد و اقشار میانی جامعه را به حقوق متصور در دموکراسی های هم طراز برساند. از سوی دیگر فاصله طبقاتی موجود اقشار روستایی را که با تغییر مدل اقتصاد از کشاورزی به صنعتی از ده آواره و به کناره های شهری مهاجر شده بودند را ناراضی از بی عدالتی نموده و به سربازان انقلاب تبدیل می نمود.

امروزه تصور ایران بی آنکه اشغال سفارت آمریکا در آن اتفاق افتاده باشد عملا بسیار دشوار و حتی ناممکن است، اما حداقل می تواند بقول آن گفته قدیمی چراغی بر سر راه آینده باشد. در آغاز باید اعتراف کنم که خود من بعنوان یک دانشجو در زمان اشغال سفارت گرچه از نظر باور عقیدتی به هیچ روی نزدیک به دانشجویان خط امام و آنچه از انقلاب حاصل شده بود نبودم اما در برخی از ایده آل ها شاید با ایشان هم نظر بودم و درک اقدام شان برایم چندان هم دور از واقعیت نبود. در بهمن ۱۳۵۷ و زمان پیروزی انقلاب من نمونه ی کسی بودم که در آستانه فارغ التحصیلی از دانشگاه قرار داشت و محتملا قرار بود به یک شغل فنی دست یابد و زندگی مرفه یک تکنوکرات طبقه میانی جامعه را داشته باشد. طرفه آنکه اتفاقا اکثر دانشجویان شرکت کننده در عملیات اشغال سفارت هم از دانشجویان پلی تکنیک، صنعتی شریف و دانشگاه تهران بودند و محتملا در شرایط مشابهی چون من می زیستند.

چنانچه در آغاز این نوشته آمد قطع روابط ایران و آمریکا تاثیر عمده ای در آغاز جنگ داشت. ایالات متحده در مهرماه ۱۳۵۸ به نخست وزیر و وزیر خارجه شفاها از اماده سازی دولت عراق برای حمله به ایران و اشغال خاک کشور خبر داد. در ادامه حتی اگر آمریکا از شروع جنگ پیش نمی گرفت در شرایط عادی رابطه دو کشور می توانست از ادامه آن برای هشت سال جلو گیرد و جان های بسیاری را از مرگ نابهنگام نجات دهد. اگر به تصمیم دولتمردان آمریکا برای حفظ یکپارچگی ایران و نگرانی شان از احتمال پاره پاره شدن کشور نگاه کنیم متوجه می شویم که اگر رابطه حتی در حد همان هشت ماه اول انقلاب هم موجود بود آن کشور میتوانست در تغییر تصمیم عراق برای حمله به ایران تاثیر گذار باشد.

بلافاصله پس از اشغال سفارت و خودداری دولت از مداخله و حل آن دولت، کارتر تحریم های گسترده اقتصادی و بلوکه حساب های بانکی دولت ایران در غرب را به اجرا گذاشت که در تمام سی و پنج سال گذشته با شدت و ضعف همچنان ادامه داشته است. هم از این رو صدمات اقتصادی عدم وجود رابطه سیاسی فی مابین نیاز به کنکاش ندارد و تقریبا مورد قبول همگان است. فقط اضافه باید کرد که اگر ایران در سی و پنج سال گذشته با تمام تحریم ها توانسته خود را سر پا نگاه دارد تصور کنید که بدون تحریم به کجا می توانست برسد.

و از آنجائیکه پرزیدنت فورد شخصا پیشنهاد و مقدمات پروژه استفاده از نیروی هسته ای را به ایران داده بود، مساله هسته ای که اکنون بزرگترین دشواری بر سر راه یک توسعه پایدار در ایران است در صورت وجود رابطه سیاسی فی مابین هیچ گاه به وجود نمی آمد و اصولا به چنین پروژه گران قیمتی برای ایران تبدیل نمی گشت. ایران در سال های میانی دهه پنجاه یک اقتصاد در حال رشد بود که از بسیاری اقتصاد های توسعه یافته امروز در شرق اسیا جلوتر بود. بالطبع بدون وجود محاصره اقتصادی-سیاسی ناشی از اشغال سفارت و هشت سال جنگ می توان مطمئن بود که ایران امروز باید در همان فاصله از اقتصاد های شرق اسیا و در سطح کره جنوبی میبود.

از همه مهم تر و تاسف بار تر همانا تاثیرات این قطع رابطه بر رشد و توسعه سیاسی و اجتماعی در ایران است. توسعه ای که دانشجویان خط امام و عقبه سیاسی شان یعنی اصلاح طلبان و جناح چپ جمهوری اسلامی بزرگترین قربانیان آن هستند. نکته قابل توجه در این میان ان است که بخش عمده از دانشجویان خط امام که در جریان اشغال سفارت از نگاه وسایل ارتباط جمعی غرب به رادیکال های اسلامی تعبیر می شدند بعدا به تئوریسین های دموکراتیزه کردن اسلام انقلابی تبدیل شدند که رفرم در اسلام سنتی را به پیش بردند و با زندان و حصر بهای آن را پس می دهند. امروز دیگر کسی بر آن نیست که ارتباط مستقیم مابین رشد و توسعه اقتصادی و رشد و توسعه سیاسی-اجتماعی را زیر سوال ببرد و انکار کند. لذا اگر رشد و توسعه اقتصادی در ایران دچار زلزله ای مانند محاصره سیاسی-اقتصادی ناشی از اشغال سفارت و سپس جنگ هشت ساله نمی شد بطور قطع و یقین توسعه اجتماعی و سیاسی ای را پدید میاورد که هدف و ریشه اصلی نیروهای آغازگر انقلاب بود. توسعه ای که اگر ایران را سویس اسیا نمی کرد دلیلی نبود که ما را حد اقل به سطح توسعه سیاسی ترکیه و سنگاپور نرساند. متعاقبا می توان به جرات نتیجه گرفت که توسعه نا متعادل بخش نظامی امنیتی جمهوری اسلامی و نفوذ آن بر ریشه و اساس جمهوری نوپای ایران نیز فرزند طبیعی شرایط سیاسی-اجتماعی محاصره اقتصادی-سیاسی ناشی از اشغال سفارت و جنگ هشت ساله است. اشغالی که از اساس بر پیش فرض های خلاف واقع استوار بود و بنایی را پی نهاد که از آغاز بر خشت کج نهاده شده بود و همچنان تا ثریا در حال گذار است. سی و پنج سال بعد از آن آبان همچنان آمریکا ستیزی ملات بیشتر کنش و واکنش های سیاسی در ایران است و از بالای هرم قدرت تا پایین ترین سطح آن حتی رئیس جمهور تحصیل کرده بریتانیا هم نمیتواند بدون به جان خریدن انواع و اقسام اتهام ها و تهدیدات سیاسی از داشتن رابطه عادلانه و مرضی الطرفین با هدف برد-برد با غرب و آمریکا سخن بگوید.

زیر نویس

گودرز اقتداری از نظر حرفه ای دکترای مهندسی و علوم سیستم ها دارد و در رشته سیستم های هوشیار راه و ترابری کار می کند، اما برحسب علاقه مفسر سیاسی، نویسنده و برنامه پرداز داوطلب رادیویی است. وی مقیم پرتلند ارگان در آمریکاست.

تمام مردان شاه: یک کودتای آمریکایی و ریشه های ترور در خاورمیانه - استیفن کینزر
All the Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror, Stephen Kinzer - John Wiley & Sons, 2003, ISBN 0-471-26517-9
مصاحبه با جان لیمبرت کنسول سیاسی سفارت آمریکا در زمان اشغال سفارت و گروگان 444 روزه دانشجویان خط امام. وی در دوران ریاست جمهوری اباما مدت کوتاهی کمک معاون وزیر خارجه در امور ایران شد.
از شما دعوت می شود به مصاحبه کوتاه من با جان لیمبرت و گرچن غفوری در لینک زیر توجه کنید:
https://vimeo.com/63472190
تصرف در تهران: داستانی از درون اشغال سفارت ایالات متحده 1979 - معصومه ابتکار و فرد رید. صفحه 26
Massoumeh Ebtekar and Fred A. Reed "Takeover in Tehran: the inside story of the 1979 U.S. Embassy capture" Talonbooks. 2000. ISBN 0-88922-443-9
سخنان ایت الله منتظری درمراسم دهمین سالگرد انقلاب اسلامی 22 بهمن 1367: www.mardomak.net
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. DOI: 10.1080/00263206.2014.938643
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 3.
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 4.
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 6.
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 6.
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 7.
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 11.
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 15.
متن کامل تری از این اسناد به ترجمه این قلم در لینک زیر قابل دسترس است.
www.akhbar-rooz.com
Mark Gasiorowski (2014): US Covert Operations toward Iran, February–November 1979: Was the CIA Trying to Overthrow the Islamic Regime?, Middle Eastern Studies. Page 5.
سعید امیر ارجمند – عمامه بجای تاج، انقلاب اسلامی در ایران - Said Amir Arjomand, The Turban for the Crown, Islamic Revolution in Iran. New York: Oxford University Press, 1988.

vimeo.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست