یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نیلوفر کبود


خسرو باقرپور


• در بهتی جاودانه

آیینه تیره بود

خورشید مرده بود

و ماه
سرخ و تب‌آلود

آتش گرفته بود. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۵ آبان ۱٣٨۵ -  ۶ نوامبر ۲۰۰۶


 
نیلوفر کبود که آمد

نرمی‌ی گلوی پر طراوت و صافش
هنوز

عطر خوش بوسه و شبنم داشت


و صداش

حیرتا! صداش،

در برزخی غریب

تنبور پر ترانه‌ی باران بود.


او سایه‌وار

همچون ترنمی از آه

در اضطراب نفس گیر صد نگاه

از من عبور کرد.


آن سو تََرَک

نیلوفر کبود

در بُهت و جهل و سنگ

در خاک و آه و درد

در دودی از تنفس مسموم

پژمرد.

نیلوفر کبود

در زیر بارشی از خون و سنگ

مرد.


در بهتی جاودانه

آیینه تیره بود

خورشید مرده بود

و ماه
سرخ و تب‌آلود

آتش گرفته بود.


نیلوفر کبود

چونان نسیمی

که بگذرد از گیسوان بید،

آرام و رام و سبک،

از من عبور کرد

و جهان

بی‌رنگ و بی‌فروز

در موجی از حریر گریزان اشگ

پنهان شد.
 

* سروده بالا پیش از این در مجموعه اشعار "رنگین کمان در زمهریر" نوشته خسرو باقرپور درج شده است


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست