یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

یونان : نه "سازش محترمانه" و نه "گسست اتفاقی" (۳)
استاماتیس کاراجیانوپولوس
عضو کمیته مرکزی سیریزا از گرایش کمونیستی


پروین اشرفی


• جستجوی "واقع گرایانه" یک سازش در بخشی از رهبری بهیچ وجه بی ضرر نیست. کارگران، جوانان و هر فرد عضو یا حامی سیریزا، به هر دلیلی به این "رئالیسم" بدگمان هستند. این "رئالیسم" واقعیت زندگی و نیازهای آنها را بازتاب نمیدهد، اما کوته نظری سیاسی، انگیزه ها و ترس های اعضاء ارشدی از حزب را منعکس میکند که به سرعت جذب روح و اثراتی میگردد که با مدیریت دولت بورژوایی همراه است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱ خرداد ۱٣۹۴ -  ۲۲ می ۲۰۱۵


امتیاز به سیریزا یا "خروج" یونان از منطقه یورو؟ طلبکاران از کدامیک بیشتر میترسند؟

ایده اصلی ای که با دفاع از تاکتیک های مذاکره رهبری سیریزا همراه بود و هنوز هم هست، این باور است که آلمان و "شرکای" دیگر، مثلا طلبکاران، از تأثیر "خروج" یونان از منطقه یورو می ترسند. گرایش کمونیستی هرگز درستی این مشاهدات ابتدایی را انکار نکرده است. بعلاوه، این امر دلیل اصلی ای بود که منجر شد به اینکه 5 سال پیش یونان بزرگترین دریافت کننده "بسته" وامی باشد که اصلا به یک کشور در تاریخ مدرن اعطا شد.
در واقع ورشکستگی یونان و خروج آن از یورو، ماجراجویی غیر قابل پیش بینی ای برای اقتصاد اروپا و اقتصاد جهانی خواهد بود. این امر "فشار" بسیاری بر ارزش یورو و نرخ وام کشورهای منطقه یورو میگذارد و امواج عدم اطمینان را به سرتاسر قاره می فرستد. تلاش برای تعیین کیفیت این تأثیرات، بخاطر طبیعت پر هرج و مرج اقتصاد جهانی شده سرمایه داری، هرگز نمیتواند دقیق باشد.
اما رهبری سیریزا همیشه برآورد کرده است و هنوز هم برآورد می کند که تمایل به اجتناب از "خروج" از منطقه یورو، حتی در ماه گذشته، قادر است آلمان و دیگر طلبکاران را به تحمل – حداقل بخشا – تحقق برنامه انتخاباتی سریزا وادار کند. اشتباه نگرشی در مورد "مذاکرات"، در همینجا نهفته است. مسئله در اینجا ورای حوزه محدود محاسبات اقتصادی و محدوده قلمرو سیاسی است. در تحلیل نهایی، رابطه نیروهای طبقاتی در سطح اروپا و در سطح جهانی، امری است که تعیین کننده می باشد. با توجه به این امر، "خروج" از منطقه یورو ، از منظر طلبکاران بدتر از دادن امتیازات قابل توجه به دولتی که توسط حزب چپ رهبری میشود، نخواهد بود.
چرا این طور است ؟ اگرچه "خروج" از منطقه یورو تهدیدی است به ثبات اقتصاد جهانی، اما توافق بین دولت جدید یونان و طلبکاران بر اساس رها ساختن ریاضت کشی، سبب تعدادی از عوارض جانبی منفی نیز برای طلبکاران میشود. بعنوان مثال پیروزیهای مذاکره سیریزا میتواند منجر به تقویت احزاب سیاسی اروپا و جنبش هایی بشود که سیاست های بورژوازی غالب را به چالش میکشند، مثلا پودوموس. ایده ای که در اذهان طبقه کارگر اروپا کاشته خواهد شد را میتوان اینگونه بیان داشت : "حالا که طبقه خاکم آلمان در مقابل مطالبات طبقه کارگر یونان و سیریزا عقب نشینی می کند، چرا ما نباید همان سیاست را دنبال کنیم؟"
همچنین شایان ذکر است که احتمال رشد برخی از این افکار در ذهن کارگران آلمان، دغدغه بورژوازی آلمان نیز میباشد. ما نباید فراموش کنیم که اساس اقتدار سرمایه آلمان در اروپا، توانایی این کشور در فشار بر روی کارگران آلمان است. این اقتدار، با استفاده از این امر که کارگران در اروپای جنوبی در شرایط بدتری زندگی می کنند، به شکل فشار در پذیرش ریاضت کشی دائمی تحمیل میشود. اگر بورژوازی آلمان به "ارگ ریاضت اروپا" امتیازاتی بدهد، آنگاه بزودی با مبارزات توده ای برعلیه سیاست های تحمیل شده در درون خود آلمان هم روبرو خواهد شد.
امتیازات اعطاء شده به دولت یونان برای جلوگیری از "خروج" بیمناک از منطقه یورو، به چیز خطرناکتری برای بورژوازی اروپا منتهی خواهد شد. این امر میتواند تعادل نیروهای طبقاتی در سرتاسر اروپا را تغییر دهد و وضعیت احزاب چپ را در همه کشورهای اروپا تقویت نماید. این تهدید مشترک به طبقه حاکمه در هر یک از این کشورها، دفاع دیگر "شرکای" بورژوازی اروپا (اولاند- فرانسه، رنزی - ایتالیا، راجوی - اسپانیا و غیره) از مطالبات آلمان از دولت یونان را توضیح میدهد.
بعلاوه، امتیازات به دولت سیریزا، پیامدهای مهمی برای موازنه قدرت در میان گروه های متنوع بورژوازی کشورهای اروپا خواهد داشت. آنگاه دولت های بورژوازی جنوب اروپا از ترس ظهور چپ در کشورهای خود، و برای حفظ موقعیت خود در قدرت، سهولت عمومی شرایط مالی را از آلمان مطالبه خواهند کرد. این امر باعث اغتشاش در روابط میان اعضاء اتحادیه اروپا و منطقه اروپا گشته و اثرات جدی بر انسجام طبقه حاکم خواهد داشت.
بنابراین هزینه سیاسی هر گونه امتیاز مهم به دولت یونان، بسیار بیشتر از هزینه "خروج" از منطقه یورو خواهد بود. اما صرفنظر از هزینه سیاسی، طلبکاران بناچار یک فاکتور دیگر را هم به حساب خواهند آورد که بیشتر استراتژیست های سرمایه بر آن اشاره داشته و به نظر میرسد در مورد آن متقاعد هستند. این واقعیت دارد که "خروج" امروز ، بیشتر از سال 2010 کنترل شده است. درواقع هرکسی میتواند بفهمد که خطر بدهی یونان هنگامیکه بطور آنارشیستی ای بین تعداد بسیاری از بانک های خصوصی مختلف توزیع بشود، بسیار بالاتر است از حال حاضر که بدهی یونان در یک ائتلاف از کشورها متمرکز شده است.
توانایی موقت حفظ نرخ پائین بهره برای همه کشورهای منطقه یورو که در بدهکاری عمیقی فرو رفته اند نیز اهمیت دارد. این توانایی موقت، حاصل برنامه "سهولت کمیتی" می باشد که توسط بانک مرکزی اروپا به اجرا درآمد. تصمیم بر حذف یونان از این برنامه، جدا از اینکه بعنوان ابزار فشار بر روی دولت بی انظباط جدید عمل می کند، ابزار پیشگیری ای نیز میباشد برای دور کردن بقیه کشورهای منطقه اروپا از اثرات یک "خروج" بالقوه از منطقه یورو.   
بخاطر همه این فاکتورهاست که دستیابی به امتیازات، بر اساس استراتژی مفروض ترس بورژوازی از "خروج"، نمیتواند به هیچ پیروزی مهمی برای طبقه کارگر یونان منجر شود. بنابراین چه چیزی از "مذاکره" باقی میماند در حالیکه استراتژی مرکزی در حال فروپاشی است؟ اهداف اصلی بیان شده سیریزا، یعنی لغو ریاضت کشی و تفاهم نامه، شقه شقه کردن جبهه طلبکاران، و تغییر توازن سرسخت کنونی نیروها برعلیه مردم کارگر یونان، با هیچ مذاکره ای هرگز به دست نمیآیند. تنها راه تحقق این اهداف، از طریق اجرای سیاست طبقاطی انترناسیونالیستی و سوسیالیستی می باشد.

گزینه مقابل "مذاکره" چیست؟
این امر در عمل به چه معناست؟ سوسیال دموکرات های تأیید نشده رهبری سیریزا به ما اتهام "شعارهای چپ توخالی" میزنند. برای همه سوسیال دموکرات های آگاه، هر چیزی که مارکسیسم واقعی را تداعی کند، اولترا چپ جار زده میشود، امری که ظاهرا مارکس و لنین را بزرگترین اولترا چپ در تاریخ مینماید....
البته چنانچه درخواست یک سیاست طبقاتی انترناسیونالیستی و سوسیالیستی فقط به مثابه یک جمله ساده باقی بماند، در واقع یک شعار توخالی است. گرایش کمونیستی، این سیاست آلترناتیو در برنامه را که قبل از انتخابات به کمیته مرکزی سیریزا تحویل داد، در جزئیات خود توضیح داده است. در اینجا ما خود را به یک جمعبندی از پایه ای ترین نکات در مقایسه با سیاست دولت محدود می کنیم.
در 25 ژانویه طبقه کارگر سیریزا را به منظور برپایی دولت خود انتخاب کرد، دولتی که همه اقدامات تحمیلی سال های گذشته توسط طلبکاران با همکاری سرمایه داران یونان را لغو نماید. اما رهبری یونان، اگر چه در گذشته در مورد نیاز به یک "دولت طبقاتی به نفع استثمارشوندگان" سخن گفته بود، از برپایی چنین دولتی خودداری کرد. خود رفیق تسیپراس در اولین بیانیه ها پس از پیروزی 25 ژانویه شروع کرد به صحبت در مورد یک "دولت همه یونانیان" و "یک دولت نجات اجتماعی". امری که به روشنی نشان میدهد که رهبری آشکارا میخواهد دولت جدید را با منطق بورژوایی همکاری طبقاتی ایجاد نماید.
دو المنت کلیدی وجود داشت که ماهیت بورژوایی دولت جدید را از همان آغاز نشان داد. یکم، ایجاد دولت ائتلافی با حزب ارتجاعی بورژوایی ANEL. دوم، بیانیه های برنامه ای دولت که به مثابه یک هدف سیاسی مدیریت مترقی "وطن پرست" آن قد علم کرد. اگرچه این برنامه ها بسیار رادیکال تر از سیاست های دولت پیش رو بود، نه اینکه استقرار بورژوازی را به چالش بگیرد.
از منظر طبقه کارگر چه آلترناتیوی در مقابل همه این گزینه ها وجود داشت؟ رهبری سیریزا باید تعهد طبقاتی ای را که در 25 ژانویه بردوش گرفته بود، دنبال می کرد و یک دولت طبقاتی چپ را تشکیل میداد. باید به جای اعلام سیاست محدود به مقابله با فساد و مدیریت منصفانه در چارچوب استقرار بورژوازی، برنامه ای را ارائه میکرد برای انتقال قدرت اقتصادی و سیاسی از دست های بووژوازی به دستهای مردم کارگر.
این ایده ها توسط حامیان رهبری سیریزا به مثابه "اتوپی تاریخ مصرف گذشته" رد خواهد شد. این ها همان مردمی هستند که با اصرار در رفتار حمایتی خود، به این بهانه استناد می کنند: "متأسفانه ما فقط دولت را به دست آورده ایم، اما قدرت نداریم!" البته که هیچ کارگری نمیتواند این مردم را جدی بگیرد.
از همان لحظه اول اعلام ائتلاف دولتی با یونانیان مستقل - ANEL ، گرایش کمونیستی تأکید کرد که همکاری با یک حزب بورژوایی، یک تأیید رسمی است بر قصد دست نبردن به قدرت بورژوازی و همزمان مانعی را در مقابل هر احتمال تغییر رادیکال آینده در سیاست دولت بوجود می آورد. به جای این همکاری مضر، رهبری می بایست همه امکانات شکل گیری یک ائتلاف چپ طبقه کارگر با حزب کمونیست را بکار میگرفت یا حداقل در صدد جذب توافق آنها در رأی به مهم ترین رفورم های برنامه تسالونیکی برمیآمد. اگر رهبری حزب کمونیست از این امر خودداری میکرد، آنوقت سیریرا با پیگیری یک سیاست اصولی که بسادگی از سوی کارگران درک میگردید، میتوانست از آنها بخواهد که یک بار دیگر به پای صندوق ها بروند تا به او در تشکیل یک دولت اکثریت ، بدون نمایندگان سیاسی سرمایه ، کمک نمایند.
تعویض سیاست های طبقاتی لازم با سیاست های "ملی"، بطور مثال با سیاست های بورژوایی، دولت را به وضعیتی در کشور و در خارج از کشور هدایت کرد که نه برپایه آنچه که برای منافع طبقه کارگر ضروری بود، بلکه برای حفاظت از ثبات سرمایه داری یونان شکل گرفته بود.
در خود کشور، دولت همه رفورمهای برنامه پیش از انتخابات خود را بطور نامحدودی به تعویق انداخت، رفورم هایی که از سوی بورژوازی مالی و خارجی مورد مخالفت قرار گرفت در حالیکه رهبری، به حزب و نیروهای آن در جنبش کارگری، تا حد فلجی کامل فشار می آورد. آنها با این انتخاب های سیاسی، به توسعه یک روحیه منفعل در میان توده ها کمک نمودند. به همین جهت، واقعا عصبانی کننده است که بشنویم حامیان رهبری تلاش دارند امتیازات و مصالحه کنونی دولت را بر این مبنا که "مردم روحیه مبارزه ندارند" توضیح دهند.
در خارج از کشور، پذیرش نیاز به حفظ ثبات شکننده سرمایه داری یونان، به امضاء قرارداد 20 فوریه با طلبکاران منجر گردیده است. این امر در واقع یک تعهد تحقیرآمیز به رها کردن برنامه های پیش از انتخابات و بدون هیچ بازدهی مالی بود. همزمان با این امر که دولت در تلاش جذب این و یا آن "شریک" یا "متحد" بورژوا به مثابه نماینده بورژوازی "جمهوری یونان" بود، هیچ تلاشی در جهت پیوستن به اقدام مشترک جنبش های کارگری و چپ کشورهای منطقه یورو و اتحادیه اروپا، ننمود. این سیاست خارجی بورژوا- وطن پرستانه دولت، به تنهایی مسئول وضعیت فعلی انزوای کامل بین المللی می باشد. رهبرانی که مدتی پیش به "تعصب طبقاتی" و بین المللی قسم خوردند، امروز مانند سیاستمداران بورژوای وطن پرست صحبت کرده و عمل مینمایند. این رهبران نه میتوانند از اعتماد بورژوازی اروپا لذت ببرند و نه البته از اعتماد طبقه کارگر اروپا.
به جای به تعویق انداختن نامحدود اجرای برنامه تسالونیکی، دولت نه تنها باید پیاده کردن آن را آغاز میکرد، بلکه باید به تکمیل آن ، از طریق رفورم های رادیکال ضروری اقدام مینمود. رفورم هایی که دقیقا برای بهبود زندگی توده های کارگر و آزاد کردن آنها از باج خواهی طلبکاران مورد نیاز بودند. ریشه کن کردن بدهی غول پیکر که به مثابه انگلی در رابطه با درآمد کشور عمل کرده و به برنامه های ریاضت کشی یکی پس از دیگری منجر میشود، اجتماعی کردن سیستم بانکی و ابزار اولیه تولید و توزیع، زیرساخت، منابع معدنی ، شبکه حمل و نقل ، اجازه به نقشه های اقتصادی به نفع مردم، گسترش کنترل کارگری در اقتصاد و دولت به مثابه سپری در مقابل فساد و سوء مدیریت. همه اینها فاکتورهای کلیدی سیاستی است که در عمل لغو ریاضت کشی و تفاهم نامه را متحقق خواهد ساخت. همزمان با آن ، این چنین سیاستی کارگران جوانان را نیز بیدار و بسیج مینماید. کارگران جوانی که به جای نقش کنونی تماشاگر منفعل در "گروه اروپا"، نقش ضامن های قدرتمند اجرای موفقیت آمیز سیاست های دولت را بازی خواهند کرد.
اجرای چنین سیاستی در یونان، تأثیر عظیمی در خارج از کشور خواهد داشت و انزوای سیاسی بین المللی را که طلبکاران تلاش میکنند بر یونان تحمیل نمایند، به شکست میکشاند. برنامه دولت به یک سرمشق برای کارگرانی تبدیل میشود که توسط همان سیاست های وحشیانه سرمایه داری، نه فقط در اروپا بلکه در سرتاسر دنیا به ستوه آمده اند. این بهترین سلاح برعلیه فشار طلبکاران خواهد بود. طلبکارانی که به جای محاصره قدرتمندانه یونان، توسط جنبش کارگری و جوانان در کشورهای خود، به محاصره در خواهند آمد. این محاصره میتوانست توسط رهبری سیریزا بیشتر تقویت شود اگر چنانچه با یک فراخوان روشن و دقیق برای مبارزات بین المللی جهت سرنگونی سرمایه داری و ریاضت کشی سرتاسر اروپا، و همچنین با سازماندهی کنفرانس های مربوطه در سطح اروپا و سطح بین المللی، همراه می بود.

اساس شبه واقع گرایی سازش
چرا رهبری سیریزا به سوی این سیاست ضروری کشیده نمیشود و یا در واقع به نظر میرسد که تمایلی به کشیده شدن به سمت آن ندارد. در عوض بر پیگیری یک "سازش محترمانه" از طریق مذاکره اصرار دارد؟ این سئوال فقط از طریق عدم شجاعت رهبری سیریزا و یا ترس آنها از مسئولیت درگیرشدن با سرمایه داری، توضیح داده نمیشود. این ویژگیهای روانی و اخلاقی، نه علت، بلکه حاصل دو نگرش عمیقا ریشه دار سیاسی رهبری می باشد: از یکسو فقدان کامل اعتماد به نقش تاریخی طبقه کارگر، و از سوی دیگر اعتماد مفرط به پتانسیل غیر موجود سرمایه داری در تبدیل خود به یک سیستم مترقی و دموکراتیک.
بحران عمیق با ریاضت کشی ظالمانه آن و تفاهم نامه ای که با آن همراه است، باید حداقل این اعتماد دوم به نوعی کشنده را، مدتها پیش تکان میداد. آنچه که مانع این چنین رشدی از آگاهی سیاسی گردید، قرار گرفتن ناگهانی رهبری سیریزا در پست های مختلف دولت بورژوایی بود.
سیریزا، که خود نتیجه نیاز نمایندگی سیاسی طبقه کارگر بود، خیلی سریع به بالای نظرسنجی جست. تمام روحیه بازتاب نظری واقعی در تجربه بحران و مبارزه طبقاتی، خیلی زودهنگام تحت الشعاع نیاز به "آماده سازی" جهت مدیریت دولت بورژوایی قرار گرفت. رهبران شروع کردند به اندیشیدن مانند وزرای بالقوه، نمایندگان مجلس، مقامات ارشد دولتی، شهرداران و غیره. تمایل درونی به کاریریسم، با هجوم سیاستمدارنی که مستقیما در مدیریت بورژوازی تجربه داشتند به موقعیت عالی حزب، تقویت گردید. این سیاستمداران با تجربه که مقصدشان مواضع دولتی بود، عموما از سوی حزب پاسوک و بخش وسیعی از روشنفکران بورژوا و خورده بورژوا می آیند.
ارتقاء سیریزا به دولت، این فرایندهای انحطاط سیاسی را منطقا تقویت بخشید، در حالیکه سطح حمایت زودگذر رشد یافته از دولت در نظرسنجی، این دید راحت اما کوته بینانه را در رهبری برانگیخت که مردم از ترک سیاست های رادیکال چپ پشتیبانی نمودند.
بنابراین، جستجوی "واقع گرایانه" یک سازش در بخشی از رهبری بهیچ وجه بی ضرر نیست. کارگران، جوانان و هر فرد عضو یا حامی سیریزا، به هر دلیلی به این "رئالیسم" بدگمان هستند. این "رئالیسم" واقعیت زندگی و نیازهای آنها را بازتاب نمیدهد، اما کوته نظری سیاسی، انگیزه ها و ترس های اعضاء ارشدی از حزب را منعکس میکند که به سرعت جذب روح و اثراتی میگردد که با مدیریت دولت بورژوایی همراه است.

ادامه دارد....
parvinashrafi@hotmail.com
منبع : www.marxist.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست