یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

در برزخ عبور


فرخ نعمت پور


• البته در هیچ کدام از کشورهای محل وقوع درگیری و جنگ هنوز خطوط اصلی جبهه به نفع هیچ کدام از طرفین به نحو قاطعی تغییر نیافته است و بنابراین چنین به نظر می رسد که در کوتاه مدت و میان مدت این جنگها ادامه خواهند یافت. پس با این حساب جهان کماکان باید با تراژدی منطقه زندگی کند و آرزوی آن را داشته باشد که به مرور با تقویت عنصر سیاسی، هرچه زودتر به منازعات پایان داده شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۲ خرداد ۱٣۹۴ -  ۲ ژوئن ۲۰۱۵


چند سال پیش با شروع بحران سوریه، توقع آن می رفت که پیشروی غرب در درهم کوبیدن رقیبان خود در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ادامه بیابد، و با دخالت نظامی در سوریه، بعد از جنگ لیبی، حلقه تداخلات قانونی و غیرقانونی خود را کاملتر کند، اما با بحران سوریه وضعیت به سمت و سوی دیگری پیش رفت. در حقیقت با مقاومت روسیه به عنوان کشور عضو شورای امنیت سازمان ملل و دارای منافع معین در سوریه، و نیز پشتیبانی گسترده ایران از نظام اسد، شرایط دیگری رقم خورد که دنیا را با خود وارد شرایط نوینی کرد. واقعیت این بود که با این مقاومت، اولین نشانه جدی پایان نظام تک قطبی در جهان هویدا گشت و از آن مقطع دنیا وارد فاز دیگری شد، فاز سر بلند کردن کشورهای دیگر در مقابل تعرضات غرب بویژه در کشورهای خاورمیانه.
البته این فاز را نمی توان تنها ناشی از این مقاومت دانست، وضعیت دشوار کشورهائی که غرب در آنان دخالت کرده بود و نیز وضعیت بد اقتصادی در کشورهای غربی، در واقع آن زیر مجموعههائی را تشکیل می دادند که بنیان استراتژی مقاومت بویژه در جانب روسیه را پی می ریختند.
اما با این دو قطبی شدن ضمنی١، بر خلاف دوران بلوک شرق، نه تنها وضعیت بهتر نشد، بلکه اگر بدتر هم نشده باشد، لااقل در همان میزان دوران تک قطبی باقی ماند. علت هم همانا ادامه جنگها و یا برافروختن مداوم آتش جنگهائی دیگر بود که قرار بودند نه در کوتاه مدت، اما در میان مدت و یا دراز مدت تکلیف یکسره شدن تناسب قدرت را به نفع یکی از طرفین روشن کند. البته تا لحظه کنونی، نه تنها وضعیت به نفع جانبی حل و فصل نشده است، بلکه تمام قرائن از ادامه وضع موجود می گویند. که این وضع موجود در سه خطوط اصلی خود را به نمایش می گذارد:
ـ ادامه تشنج، ناآرامی و آنارشیسم در کشورهائی که دیکتاتوری سکولار در آن برچیده شدند،
ـ ادامه جنگ در کشورهائی که هنوز نظاماتشان به طور قاطع برچیده نشدهاند،
ـ و سرانجام وارد شدن عنصر دیپلماسی میان کشورهای ذی قدرت و درگیر در این کشورها.
سه خطوط مطرح شده دال بر این هستند که در کشورهای درگیر جنگ، با ادامه بحران و تقسیم شدن کشورهایشان به مناطق تحت نفوذ جریانات مختلف، آرام آرام یک جغرافیای سیاسی دیگری شکل می گیرد که اگرچه در نقشه رسمی سازمان ملل ثبت نشده است، اما واقعیت موجود و جدیدی را علنا شکل می دهد. جغرافیای سیاسی ای که نانوشته خطوط نوین مناطق نفوذ را در سطح جهان دوباره ترسیم می کند، جغرافیائی که باز به علت تعریف نشدنش، هم، راه هر نوع تعریف دیگری را در آینده باز می گذارد و هم به تقویت بیشتر عناصر غیر قانونی در پهنه سیاست جهانی منجر می شود.
البته این نظام دو قطبی ضمنی، با تجربه کردن حوادثی دیگر، از جمله مسئله اوکرائین، مذاکرات اتمی با ایران و نیز حذف تحریمها از دولت کوبا، می رود که پیچیدهتر شود. مورد اوکرائین، دست حریف غرب را بازتر کرده است و موارد ایران و کوبا نشان می دهند که طرف غربی دارد بیش از پیش به عنصر سیاست در پیشبرد منافع خود می اندیشد. طوری که می توان شاید به این نتیجه رسید که در پروسه پیش رو طرفین حاضر باشند بعد از سالهای سال امتیازات بیشتری از آنچه که تاکنون صورت گرفته است، بدهند.
اما وضع بدین سادگی هم نیست. تجربه نشان داده است که کشورهائی مانند ایران که در این رقابت نقشی مهم ایفا می کنند، خود بعلت وضعیت دشوار داخلی در معرض دشواریهای جدی قرار دارند. اگر غرب را وضعیت دشوار اقتصادی اش محتاط کرده است و این به پاشنه آشیلش در رقابتها تبدیل شده است، اما کشورهائی مانند ایران از مصائب و مشکلات جدی سیاسی رنج می برند که خود را در نوع سیستم سیاسی باز می یابد. بنابراین دست غرب از لحاظ تاکتیکی و استراتژیکی بازتر است. حتی تفاهمهای معین با غرب به این نقطه ضعف پایان نمی دهد، همچنانکه برای رژیم قذافی هم چیزی به ارمغان نیاورد. بنابراین اگر کشورها در فکر یک رقابت درست و با بنیانهای محکم در عرصه بین المللی هستند، چارهای ندارند جز اینکه این بنیانها را باید در داخل کشورهای خود بنیان نهند. کشوری که از مظالم درونی رنج می برد نمی تواند در دراز مدت علیرغم وجود این فضای دو قطبی ضمنی به حضور قدرتمند خود ادامه بدهد.
نهایتا اینکه در یک تصویر کلی می توان گفت که در شرایط کنونی، همراه با ادامه درگیریها در سطح نظامی که نیابتی انجام می شوند، عنصر سیاسی هم عمل می کند، و تا آینده قابل پیش بینی هم کار به جائی منتهی نخواهد شد که در آن عنصر نظامی به مانند قبل به تنها آلترناتیو تبدیل شود. و در این فضای رقابتی سخت، طرفین درصدند که با بدست آوردن پیروزیهای نظامی جدید در فکر تقویت موقعیت سیاسی خود شوند. البته در هیچ کدام از کشورهای محل وقوع درگیری و جنگ هنوز خطوط اصلی جبهه به نفع هیچ کدام از طرفین به نفع قاطعی تغییر نیافته است و بنابراین چنین به نظر می رسد که در کوتاه مدت و میان مدت این جنگها ادامه خواهند یافت. پس با این حساب جهان کماکان باید با تراژدی منطقه زندگی کند و آرزوی آن را داشته باشد که به مرور با تقویت عنصر سیاسی، هرچه زودتر به منازعات پایان داده شود.
زیرنویس:
١ـ از ترم دو قطبی استفاده کردن، بدان معنی نیست که جهان دوباره وارد شرایط دو قطبی پیشین شده است. این دو قطبی بودن را باید بیشتر از یک منظر کلان نگریست و نه از منظر دو جهان بلوک بندی شده به مانند قبل.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست