یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ضد-سیاست الکسیس تسیپراس
استاتیس کوولاکیس، عضو کمیته مرکزی سیریزا


پروین اشرفی


• تجربه اخیر یونان نشان میدهد که شوک تراپی نئولیبرالی که با "موافقت نامه کمک مالی" همراه است، نه فقط صرفا دولت ها و نخست وزیران را، بلکه احزابی که آن را اعمال می کنند را نیز می بلعد. تجدید سازمان دولت، به همراه برکناری تمام چهار وزیر از پلاتفورم چپ، و استعفای دو عضو دیگر کابینه، تصویر خوبی از شکافی که هم اکنون در درون سیریزا سرباز کرده است را فراهم میسازد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ٣۱ تير ۱٣۹۴ -  ۲۲ ژوئيه ۲۰۱۵



رهبری سیریزا با اعلان اینکه آلترناتیوی وجود ندارد، خود سیاست را رد کرده است.

دولت و اکثریت گروه پارلمانی سیریزا با رأی به یک تفاهم نامه جدید، نه فقط به سیاست چپ، بلکه رویهمرفته به خود سیاست نیز بدرود گفتند. با انتخاب چنین گزینه ای، آنها فقط برنامه سیریزا، یا تعهداتی که دولت به مردم یونان داده بود را به دور نریختند.
آنها رأی "نه" مردم یونان را پایمال کردند، مردمی که دو هفته پیش بسته ریاضت کشی یونکر را شدیدا رد کرد، همان بسته ای که بسیار خفیف تر از نسخه ریاضت کشی ای بود که در توافق شرم آور ۱۲ ژوئیه تحمیل شد. بعلاوه، آنها مخالفت اکثریت اعضای کمیته مرکزی حزب خود، یعنی مخالفت یک نهاد جمعی که توسط کنگره حزب انتخاب شده و در مقابل اراده جمعی اعضاء حزب خود پاسخگو هستند را هم نادیده گرفتند.
با این حال، چیزی بیشتر از آنچه در بالا ذکر شد وجود دارد که همزمان برتر از آنهاست: دولت و اکثریت پارلمانی آن با رفتن به این مسیر، ایده سیاست را به هیچ شمرده اند، یعنی امری که مبتنی است بر مسئولیت پذیری در قبال انتخاب، مثلا عمل کردن بر طبق یک تصمیم سیاسی.
اخیرا ما شاهد تحولاتی بوده ایم که نه تنها با استاندارد یونان، بلکه با استانداردهای بین المللی هم بی سابقه هستند. بطور مثال، وزیر جدید اقتصاد، اوکلید تساکالوتاس، یک روز پس از امضاء توافق، در پارلمان ادعا کرد که بدترین روز زندگی او بود و اینکه اگرچه او "نمیداند" که این امضاء "کار درستی" بود، اما آنها "هیچ گزینه دیگری نداشتند."
او "نمیداند" که آیا "کار درستی" کرده است، اما با این وصف این کار را کرد. او نه تنها توافق را پذیرفت، بلکه از دوستان و رفقای خود خواست همین کار را بکنند! همه این ها هم تحت این عنوان که گزینه دیگری وجود ندارد – به عبارت دیگر "آلترناتیوی وجود ندارد،" شعاری که نه تنها مظهر انکار هر ایده چپ است، بلکه به مثابه انحلال کل مفهوم سیاست است که کاملا براین واقعیت متکی است که همیشه گزینه های آلترناتیو و احتمالی وجود دارند.
بهرحال این خود نخست وزیر بود که روشن ترین نمونه از خود-انکاری مسئولیت را بدست داد. الکسیس تسپراس به خبرگزاری ای آر تی گفت که وی با این توافق "مخالف" است و به آن "باور" ندارد. او نیز اعمال خود را با توسل به نبود هر گزینه دیگر، توجیه کرد.
با این وصف، او حتی یک بار هم نپرسید که چگونه پس از پنج ماه و نیم در دولت بودن، و با پشتیانی ۶۲ درصد مردم از او در یک همه پرسی ضد ریاضت کشی، گزینه دیگری جز تسلیم در مقابل یک بسته ریاضت کشی دیگر که حتی بدتر از بسته پیشین بود، برای او باقی نمانده است؟
تسیپراس علیرغم ناخشنودی از توافق، اعضاء حزب خود در پارلمان را به تبانی با نقض رسوای این حکم مردمی و حاکمیت ملی، فراخواند و آنها را در صورت عدم حمایت به اتفاق آراء از او، تهدید به استعفا نمود. امری که البته نهایتا، علیرغم روبرو شدن با امتناع قابل توجه ٣۹ نفر از اعضاء پارلمان، از انجام آن خودداری کرد.
اما او با بیانیه ای که در ۱۶ ژوئیه صادر نمود، یک قدم دیگر در این مسیر حرکت کرد. تسیپراس ادعا کرد که اگر کسی این امر را که او در واقع در معرض یک باج خواهی تبه کارانه بود، مورد سئوال قرار نمیدهد، پس عدم حمایت از او هم برابر است با عدم پذیرش مسئولیت مشترک. و این امر "در تضاد با اصول رفاقت و همبستگی است، ضمن اینکه یک زخم باز را هم بر اعضاء ما تحمیل می کند."
به عبارت دیگر، تسیپراس بخاطر اینکه تسلیم یک باج خواهی بدون شک واقعی گردید، از نمایندگان حزب خود در پارلمان خواست تا او را در این حرکت فاجعه بار دنبال کنند. توگویی که واقعیت باج خواهی، بطور اتوماتیک برابر است با نبود هیچ گزینه ای، جز همان که توسط او اختیار شده است.
فرض اصلی در اینجا دوباره همان تی نا است (There Is No Alternative – TINA)، اما از لحاظ روان شناسی و احساس فردی بیان گردیده، و بعنوان حکمی در حمایت از کسی است که "در شش ماه گذشته بسیار تاب آورده است" و مانند بقیه رفقا گرفتار "آگاهی نسبت به اصول، ارزش ها، مواضع و منابع ایدئولوژیک مشترکمان." می باشد.
با این وجود، در سیاست و در فعالیت اجتماعی بطور عموم، معضلات داخلی و مقاصد (شریف و غیرشریف)، احساس نهایی گناه و افکار نهفته نیستند که مهم اند، بلکه اعمال واقعی و محتوای آن دارای اهمیت می باشند. تصادفی نیست که در بیانیه تسیپراس، اثری از کلمات "تفاهم نامه" و "توافق" نیست. هدف این چرخش رسانه ای، نه دفاع از یک تصمیم سیاسی، بلکه شناسایی احساسی رهبری است که محاکمات سخت را طاقت می آورد.
اما این امر، ابزاری نیز هستند برای پایانی ضروری، یعنی برای بدنام کردن "شورشیان" حزب به عنوان مردمی که "اولین دولت چپ در کشور" را تضعیف می کنند. باز هم جوهر سیاسی، یعنی مخالفت با یک گزینه، مبهم باقی میماند. بحث در مورد تسلیم و یا رد ریاضت کشی، وفادار ماندن و یا نماندن به تعهدات ۲۵ ژانویه به مردم و به حکم ۵ ژوئیه، و یا بحث در مورد حفظ یا نقض برنامه و تعهدات دولت و سیریزا نیست. بحث خیلی ساده مربوط است به این تصمیم که آیا حمایت احساسی از رهبر فراهم شود.
لغو جوهر عمده گفتمان سیاسی، اعترافی است به ضعفی عمیق. مشروعیت توافق کمک مالی سوم- که یک بسته ریاضت کشی سخت گیرانه دیگر است - فقط بسیار ضعیف تر از دو توافق پیشین نیست. خیلی ساده، اصلا مشروعیتی وجود ندارد.
برخلاف سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲، تنها علت وجودی نیروهای سیاسی حاکم سال ۲۰۱۵ در دولت و یا توجیه بودن آنها در دولت، سرنگونی همان سیاست هایی است که اکنون خود در معرض آن قرار دارند. به همین خاطر، تنها تهدید واقعی برای "اولین دولت چپ در کشور" – و همچنین برای سیریزا – نه برخی"دشمن از درون"، بلکه تسلیم مرگبار به ریاضت کشی و تداوم حاکمیت تروئیکا می باشد.
تجربه اخیر یونان نشان میدهد که شوک تراپی نئولیبرالی که با "موافقت نامه کمک مالی" همراه است، نه فقط صرفا دولت ها و نخست وزیران را، بلکه احزابی که آن را اعمال می کنند را نیز می بلعد. تجدید سازمان دولت، به همراه برکناری تمام چهار وزیر از پلاتفورم چپ، و استعفای دو عضو دیگر کابینه، تصویر خوبی از شکافی که هم اکنون در درون سیریزا سرباز کرده است را فراهم میسازد.
رسانه های جریان اصلی، که اکنون به کانال اصلی ای تبدیل شده اند که از طریق آن چرخش دولت، با مردم در میان گذاشته میشود، آشکارا از یک "پاک سازی" قریب الوقوع صحبت می کنند. اولین قربانی آن ممکن است رئیس پرجذبه پارلمان، یعنی زوئی کونستانتاپولوس باشد، کسی که به توافق نامه رأی "نه" داد و از اعلام ورشکستکی یک جانبه در مورد بدهی و گسست کامل از حکومت تروئیکا، آشکارا حمایت می نماید.
در همین حال، تسیپراس که رئیس سیریزا نیز می باشد، هنوز از تشکیل جلسه کمیته مرکزی حزب سر باز می زند، اگرچه اکثریت اعضاء آن، از طریق یک بیانیه مشترک که توافق نامه را نیز رد میکند، تقاضا کرده اند. نقض ابتدایی ترین احکام عملکرد حزب، مسلما یک نشانه نگران کننده ای است از آنچه که در پیش می باشد.
سیریزا اکنون در تقاطع قرار دارد و در مورد آینده آن تا چند هفته دیگر تصمیم گرفته خواهد شد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست