یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پایان بخشیدن به بحران انسانی
گفتگوی میکال روزورسکی با جان میلیوس، عضو کمیته مرکزی سیریزا در مورد چگونه به ریاضت کشی در یونان پایان بدهیم


پروین اشرفی


• من به یورویی که بدون مسئله است توجه دارم. من در بحث های مربوط به واحد پولی شرکت نخواهم کرد، زیرا آنها مسئله اصلی را که چگونه استراتژی طویل المدت سرمایه داران یونان و اروپا برای ترویج ریاضت کشی را سرنگون سازیم، به کناری می گذارند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۵ مرداد ۱٣۹۴ -  ۲۷ ژوئيه ۲۰۱۵



مردی در شهر آتیکای یونان از شبکه همبستگی غذا دریافت می کند

یونان همچنان در تغییر است. در پنجم ژوئیه مردم یونان به صندوق های رأی رفتند و بیش از ۶۰% برعلیه ریاضت کشی رأی دادند. یک هفته بعد، دولت یونان در اصل پس از همه مذاکرات شبانه که گاها بعنوان "شکنجه خفگی روحی" تعریف شده است، با یک تفاهم نامه جدید موافقت کرد. و بالاخره در چهارشنبه گذشته، اولین بخش های این اختیار قانونی، توسط پارلمان یونان و به همراه شورش بزرگی از طرف اعضای پارلمان که بر علیه این قوانین رأی دادند، تصویب شد.
از آن پس، در داخل و خارج یونان بحث در مورد آینده منطقه یورو، استراتژی سیاسی برگزیده شده توسط رهبری سیریزا، و آینده اولین دولت چپ در اروپای پس از بحران، بالا گرفت. گفتگو با جان میلیوس که توسط میکال روزورسکی صورت گرفته است، مداخله مهمی در این بحث است.
جان میلیوس یک فعال قدیمی و یک چهره برجسته در سیریزا است. او تا اوایل امسال مشاور ارشد اقتصادی حزب بود. او همچنین در کمیته مرکزی سیرزا است و یکی از ۱۰۹ عصو کمیته (از میان ۲۰۱ عضو) می باشد که هفته پیش با امضاء نامه ای، با تفاهم نامه جدید مخالفت کردند.
در اینجا او در مورد تصمیم نخست وزیر الکسیس تسیپراس در برگزاری همه پرسی پنجم ژوئیه و دنبال نکردن مسیر ضد ریاضت کشی توسط سیریزا، به بحث می نشیند و اینکه چگونه شعار "مردم برتر از سود" میتواند به واقعیت ملموسی در یونان تبدیل شود.



میکال روزورسکی: یک هفته بعداز اینکه بر روی تفاهم نامه توافق شد، و دو هفته پس از همه پرسی وضعیت چگونه است؟

جان میلیوس: وقتی که همه پرسی اعلان شد، ما شاهد یک کمپین انتخاباتی بودیم که ویژگی های طبقاتی و اجتماعی داشت. "دو یونان" وجود داشت که با یکدیگر میجنگیدند. شما در یک طرف بطور کلی فقرا، مزدبگیران، بیکاران، و کارآفرینان کوجک را داشتید، در حالیکه در طرف دیگر سرمایه داران، طبقه مدیران، و صفوف بالاتر در دولت را داشتید که برای رأی آری تهییج میکردند.
در نهایت، ائتلاف وسیعی از اکثریت اجتماعی، همه پرسی را به مثابه شانسی برای بیان تعهد خود در ادامه ندادن با ریاضت کشی و نئولیبرالیسم دیدند. همه اینها در یک وضعیت ترس و ترور ناشی از انتخاب بانک مرکزی یونان مبنی بر عدم تمدید کمک نقدینگی اضطراری(ELA) به بانک های یونان، رخ داد. بسیاری از مردم این را به مثابه تاکتیک ترساندن دیده و شروع به برداشت پول نمودند. این امر نهایتا به بستن بانک ها منجر گردید.
بنابراین مردم یونان در حالیکه بانک ها بسته بودند، رأی دادند و آنهم در یک فضای ترس که ادعا میکرد رأی دادن به "نه"، به فاجعه منجر میشود.

میکال روزورسکی: امروز این نتیجه چگونه به پیش میرود؟

جان میلیوس:من فکر میکنم همه پرسی یک اشتباه سیاسی دولت تسیپراس بود. نظر شخصی من این است که تسیپراس، و اگر او نه، پس اکثریت دولت که فشار شدیدی بر او گذاشتند، میخواستند تفاهم نامه را امضاء کنند. آنها برآورد کرده بودند که نتیجه همه پرسی همانی خواهد بود که نظرسنجی ها پیش بینی میکردند: ۵۰ – ۵۰، یا اکثریت کوچکی برای "نه". این امر به امضاء تفاهم نامه مشروعیت سیاسی میداد.
اما آنچه که در همه پرسی رخ داد، فوق العاده بود و راه را برای سئوال آینده می گشاید. دولت ۶۱.٣% "نه" را به ٨٣% "آری" در پارلمان تبدیل کرد و با تفاهم نامه موافقت نمود.
من یک خط قرمز را می بینم که از همان اولین لحظات از میان سیاست این دولت عبور میکرد. آنها فکر کردند میتوانند مانند پیش از بحران، حکومت کنند. آنها میگفتند مسئله اصلی، یک بحران اقتصادی است، و ریاضت کشی به سادگی یک سیاست غلط است که باعث کاهش بیشتر مطالبه موثر میگردد.
من شخصا فکر میکنم این یک تحلیل کاملا اشتباه است. سرمایه هیچ ابزاری برای برون رفت از بحران از خود ندارد مگر از طریق کاهش به تمام معنای هزینه های هر واحد تولید. دو راه برای انجام آن وجود دارد: کاهش هزینه های نیروی کار – این ریاضت کشی است – و کاهش مواد و هزینه های سرمایه.
دومی حتی رکود در کوتاه مدت است. مثلا تصور کنید که همه صنایع استفاده از نفت، گاز و سوخت مورد نیاز بطور کلی را به نیم کاهش دهند. در بخش سوخت چه رخ خواهد داد؟ فکر میکنم این بخش کوچک میشود.
سرمایه داری از طریق ادامه تجدید سازمان رابطه نیروها عمل می کند. این دولت متوجه نشد که اگر میخواهد یک دولت مردم زحمتکش باشد، باید از همان ابتداء سیاستی را دنبال کند که در مورد توسعه و رکود اقتصادی بطور کلی صحبت نمی کند، بلکه راه های آلترناتیو را جهت بهبود تولید اجناس و خدمات می جوید.
این شامل طرح های تعاونی، بازکردن کارخانه ها یا شرکت های بخش خدمات و همچنین یک سیستم مالیاتی سخت و عادلانه برای بازتوزیع درآمد و ثروت به نفع مردم زحمتکش. این گونه اقدامات، خود باید هدف باشند نه فقط ابزاری برای خروج از بحران. سئوال اصلی این است که خروج از بحران به نفع چه کسی؟

میکال روزورسکی:موانع چنین اقداماتی در سطح اقتصاد یونان کدامند؟

جان میلیوس:خصلت اقتصاد یونان بخشا از طریق تفاهم نامه تغییر کرده است. بیشتر شبیه اقتصاد آمریکای لاتین شده است. یعنی یک اقتصاد دوگانه، جائیکه یک بخش از جمعیت حذف شده است.
بخاطر سیاست ریاضت کشی، افزایش عظیمی در سود وجود داشته است. سرمایه خصوصی، از طریق خصوصی سازی و سیاست های شدید نئولیبرالی ، فرصت هایی کسب کرد تا در آنچه که بخش دولتی به حساب می آمد، وارد شود. و ما در ماه های آخر ۲۰۱۴ نرخ رشد مثبت و کاهش بیکاری را دیدیم. همانگونه که مارکس میگوید، هیچ بحران دائمی ای وجود ندارد.
مسئله اینجاست که یک جامعه چگونه از بحران سر برون می آورد. شرکت های کوچک بسته شده اند، سود افزایش یافته و سرمایه متمرکزتر گردیده است. بطور مثال خورده فروشی، در مراکز خرید بزرگ و فروشگاه های زنجیره ای متمرکز شده است.
ریاضت کشی، سیاست درستی است برای توسعه سرمایه داری و به نفع منافع تهاجمی ترین سود سرمایه می باشد. ابزاری است برای تخریب خلاق. آنها میدانستند رکود بزرگی وجود خواهد داشت، و این رکود سرمایه هایی را که بطور نامناسب ارزش گذاری شده است، شرکت های کوچک، حقوق مدنی، حقوق کارگران، حقوق اتحادیه ای و قسمت هایی از بخش دولتی، یعنی هرچیزی که لازم بود را از بین برد.
آنچه که ما قبلا بعنوان مدل اجتماعی اروپا توصیف میکردیم، اکنون به مثابه یک شوخی بد ظاهر میشود. جای تأسف است که این دولت که کاملا برنامه متفاوتی داشت، مجبور شد این سیاست ها را برگزیند: به دولت سرمایه تبدیل شود، به سیاست های دولت های پیشین ادامه بدهد و مردمی داشته باشد که برعلیه آن می جنگند.

میکال روزورسکی:تنشی بین آنچه که برای جامعه و اقتصاد یونان داخلی بود، و مذاکرات با اروپا که سرتیترها را جذب میکند، وجود دارد. فکر میکنم تمام مدت بخشی از تجزیه و تحلیل شما این بود که ما نباید این همه بر روی مذاکرات متمرکز شویم، و اینکه این یک پروژه طبقاتی است.

جان میلیوس:شما حق دارید این سئوال را بکنید. دو نکته در اینجا وجود دارد. اولین نکته این است که اروپایی ها برای کی دارند می جنگند؟ آیا می جنگند تا فقط بدهی های قدیمی بخش دولتی یونان را پس بگیرند؟ پاسخ من خیر است. آنها هرگز کل این بدهی را پس نخواهند گرفت. آنها این را میدانند و بخاطر همین هم آرام آرام شروع کردند به بحث در مورد تجدید ساختار بدهی.
آنها برای یکپارچگی اروپا در قالب یک اروپای نئولیبرالی در هر یک از کشورهای آن می جنگند. آنها برای سرمایه داران یونان، و همچنین سرمایه داران کشورهای دیگر می جنگند. آنها نمیخواهند به شکل گیری یک آلترناتیو در داخل منطقه یورو اجازه بدهند.
دومین نکته این است که یکپارچگی اروپا نقش مهمی در ترویج سیاست های نئولیبرالی ایفا می کند. این امر به نوعی بعنوان یک دام برای دولتی عمل می کند که میخواهد سیاست هایی را به نفع مردم دنبال کند. این امر از واقعیت اینکه بسیاری از کشورها یک واحد پولی دارند دنبال نمیشود، بلکه از این واقعیت است که بانک مرکزی اروپا عامدانه به عنوان یک وام دهنده و پول سازنده عمل نمی کند.
بانک مرکزی اروپا بخش های دولتی اعضاء مقروض منطقه یورو را حمایت نمی نماید، بنابراین تنها راه برای کنار آمدن با مشکلات مالی در طول بحران ریاضت کشی اشت. بانک مرکزی به عمد همه کشورهای منطقه یورو را در یک وضعیت خطر قرار داده است تا دستورالعمل نئولیبرال پیش برود.

میکال روزورسکی:چگونه امکان پذیر است که موضع مختلفی از بازسازی داخلی اقتصاد گرفت، و آنهم بعنوان پاسخی به بحران، وقتی که شما پتانسیل ورشکستگی دارید، وقتی که به وام بیشتری نیاز دارید تا فقط به طلبکاران بازپرداخت کنید، و وقتی که بانک هایتان توسط نهادهای سیاسی ای مانند بانک مرکزی اروپا میتوانند بسته شوند؟ آیا مسیر استرانژیک دیگری وجود داشت که میتوانست دنبال بشود و یا هنوز بتوان دنبال گردد؟

جان میلیوس:من فکر میکنم مسیر استراتژیک دیگری وجود داشت، و از همان لحظه اولی که این دولت چپ به قدرت رسید، قابل دسترس بود. بطور خلاصه، قدمی بود برای ایجاد یک درآمد برای دولت، با بستن مالیات بر ثروتمندان. این امر همچنین به معنای مبارزه با فساد و مبارزه با قاچاق نفت و تولیدات تنباکو نیز می باشد. این دولت هیچیک از این کارها را نکرد، اگر چه نکته اصلی برنامه ما بودند.
مسئله مهم دوم ورشکستگی است. ضروری بود به اروپا میگفتیم "ببنید، ما یک برنامه انتخاباتی داریم و شما ساختاری در منطقه یورو دارید که هر کشوری را وامیدارد تا خود با مشکلات مالی خود مقابله کند. وقتی یک کشور از پس مشکلات خود بر نمی آید، آنوقت شما به آن وام میدهید، اما در تحت شرایطی که سیاست های بسیار شدید رضایت کشی را در پی دارد. ما با این شیوه موافق نیستیم زیرا ما یک کشور دموکراتیک هستیم و مردم بطور متفاوتی انتخاب کردند. ما شروع به ایجاد درآمد دولتی از طرق دیگر نموده ایم، و متأسفیم، اما از آنجائیکه شما آنچه را که ما در گذشته برای تأمین مالی با هم توافق کرده بودیم، به ما ندادید، ما نمتیوانیم بدهی خود را بپردازیم، نه به صندوق بین المللی پول و نه به بانک مرکزی."
بالاخره دولت یونان به این موضع رسید و پرداخت قسط به صندوق بین المللی پول را در ماه پیش به تعویق انداخت. پیش از آن و بدون دریافت کمک مالی ای که وقتش سر رسیده بود، یونان بیش از ۷ میلیارد یورو یا ٣ درصد تولید ناخالص داخلی، به طلبکاران داد. دولت باید حداقل از ماه فوریه این پرداختی ها را به تعویق می انداخت و یک برنامه جدیدی تقاضا مینمود.
در همین حال، یونان میتوانست مازاد اولیه داشته باشد و مشکلات مالی خود را از طریق مالیات بر ثروتمندان، خود حل کند. این مشکل مالی پرداخت به طلبکاران، میتوانست برعهده برنامه دیگری گذاشته شود که فاقد ریاضت کشی بود.
وقتی سیریزا به قدرت رسید، بانک ها در شرایط بهتری بودند، از آن زمان مردم یونان بیش از ۴۱ میلیارد یورو به خارج فرستاده اند. همه اشکال سپرده های بانکی، اکنون ۱۲۰ میلیارد دلار میباشند. پیش از بحران، این عدد ۲٣۰ میلیارد بورو بود. بانک خل و فصل بین المللی محاسبه کرده است که درآمد خالص خانواده های یونان ۲۵۰ میلیارد یورو می باشد. این به معنای مازاد اشکالی از سپرده ها منهای همه بدهی های خضوصی حفظ شده در کل دنیا است.
این اطلاعات نشان میدهد که طبقه متوسط یونان و ثروتمندان از خیلی پیش تر از پیروزی انتخاباتی سیریزا به خارج پول میفرستادند. اما این روند از زمان مذاکرات بی پایان تشدیدگردید.
با توجه به شروع متفاوتی که طرح کردم، نتیجه اش میتوانست بسیار بهتر باشد. البته که شما نمیتوانید از هیچ چیز متفاوت باشید مگر آنکه شما هم کاری بکنید، اما من مطمئنم که یک راه دیگری وجود دارد، و باید وجود داشته باشد.
دولت، من و همه ما را در یک موقعیت مخصوصی قرار داده است: در یک گسست بین دیدگاه های سیاسی ما و مواضعمان به مثابه بخشی از اکثریت کارکن از یک طرف و بعنوان اعضاء سیریزا از طرف دیگر. بنا به آنچه تا حالا گفتم، سیاست این دولت اکنون یک سیاست به نفع سرمایه و به نفع سیاستی است که دستورالعمل نئولیبرال را ترویج مینماید. این به معنای ضدیت با آن چیزی است که سیریزا بر آن باور دارد و ضدیت با آنچه که ۶۱.٣% مردم مطالبه کردند.
این فقط مشکل سیریزا نیست، بلکه مشکل همه مردمی است که در چند ماه گذشته و بخصوص در چند هفته پیش بسیج شدند تا از رأی نه در همه پرسی حمایت نمایند. سئوالی که پیش روی ۶۱.٣% قراردارد این است که چه باید بکینم؟ همچنین به خاطر داشته باشید که بدون بسته شدن بانک ها و کمپین وحشت، این ۶۱% حتی بیشتر میشد.
من قطعا تصمیم گرفته ام که به این بخش از جامعه تعلق داشته باشم و به مبارزه بر علیه ریاضت کشی و همه آن اقدامات دولت که مشابه اقدامات دولت های پیشین است، ادامه خواهم داد. از سوی دیگر، من نمیخواهم یک شکاف در حزب ببیننم. میخواهم در مباحثاتی که اکنون سرباز کرده است، شرکت کنم.
اکثریتی از کمیته مرکزی به حمایت از موضع نه ادامه میدهند که شامل رفقایی تقریبا از همه فراکسیون ها یا جریانات ایدئولوژیک می باشد. ما به دولت میگوییم راه دیگری برای برون رفت از این بحران بیابد و تفاهم نامه جدید را امضاء نکند.
اگرچه مطمئنم که دولت تصمیم خود را گرفته است و امضاء خواهد کرد. این امر اوضاع را سخت میکند: ما ریاضت کشی بیشتر از دولت سیریزا را نمیخواهم، همچنین اما خواهان شکاف در درون سیریزا هم نیستم. اوضاع بسیار سختی است و نمیتواند با یک فرد حل شود. باید به مباحثه با یکدگیر بپردازم، در حزب، و با مردم.
علیرغم آن، من بدبین نیستم. آیا این موقعیت، که برای آنهایی که به سیریزا باور دارند،بسیار ناامید کننده است، میتواند به مثابه نقطه آغازی برای مسیر دیگر عمل کند؟ مسیری که خود مردم در آن، در رابطه با دموکراسی مستقیم،شروع میکنند اوضاع کنونی و آینده خود را در دست های خود بگیرند.
آیا ما میتوانیم شروع به ایجاد یک ساختار تصمیم گیری جدید و مولد بنماییم؟ آیا میتوانیم کارخانه ها و شرکت های کوجک را که بخاطر بحران بسته هستند، دوباره به کار بگیریم؟ آیا شعار مردم برتر از همه بدهی، میتواند در یونان به یک واقعیت حتمی تبدیل شود.
این جنبش نمیتواند فقط بر روی دولت فشار آورد و از آن بخواهد که مسیر خود را تغییر بدهد، بلکه باید شروع به تغییر جامعه بنماید و آنهم از طریق تلاش برای پایان بخشیدن به دسئور العمل نئو لیبرال ها و به چالش کشیدن خود سرمایه دار.

میکال روزورسکی:این امر چه ربط مشخصی با بحث بر روی یوروی موجود دارد؟ به نظر میرسد شما با صحبت نکردن در این باره، میخواهید بگویید که این یک موضوع ثانویه است.

جان میلیوس:ریاضت کشی و نئولیبرالیسم فقط بتنهایی یک موضوع یورو نیست. چنانچه کشوری واحد پولی خود را تغییر دهد، طبقه کارگر این کشور به قدرت نمیرسد، یا ریاضت کشی پایان نمی یابد.
هرچند که من تا حال حاضر اظهار داشته ام که منطقه یورو، از طریق اعمال خاص و ناخوشایند بانک مرکزی اروپا، نقش مهمی در ترویج و ثبات نئولیبرالیسم بازی میکند. اگر استراتژی ای که توسط جنبش توده ای سیاسی اتخاد شده است ، به این چنین سیاست هایی از طریق خروج از یورو پایان میدهد، پس دیگر چرا این امر یک مشکل خواهد بود.
بنابراین مشکلی که طبقه کارگر یونان با آن روبروست، یک مشکل فنی نیست که بتوان آنرا با یک آرایش مجدد ساده سیاست پولی کشور حل کرد، مانند انتخاب واحد پولی. من به راحتی میتوانم وضعیتی را مجسم کنم که در آن یونانی که از یورو خارج میشود، نمیتواند منابع ضروری را برای حمایت از نرخ تبدیل ارز واحد پولی جدید خود بیابد، و به وام از منطقه یورو و یا دیگران دست میزند. اما هر وامی در مرحله کنونی سرمایه داری به معنای تفاهم نامه ریاضت کشی است. بنابراین، چه کسی کشور را تأمین مالی خواهد کرد تا از نرخ تبادل ارز واحدپولی جدید حمایت شود؟
دوما، کاهش ارزش پول جدید، به احتمال بسیار زیاد به نفع صادرکنندگان است. اما طبقه کارگر به خبرگان صادرکننده تعلق ندارد.

میکال روزورسکی:آنها به سوخت، غذا و دارو نیاز دارند

جان میلیوس:بله، در این زمان صادرکنندگان، سرمایه داران بزرگ هستند و آنها خیلی ساده سوددهی خود را افزایش میدهند. این امر شبیه کاهش ارزش داخلی از طریق کاهش دستمزد است. آیا آنهامیروند که دستمزد ما را افزایش دهند بخاطر اینکه سود بیشتری برده اند؟ مسئله یافتن یک ترفند نیست تا سرمایه داری یونان را موثرتر بنمایم.
من وضعیت شبکه مالی مثبت خانواده های یونان را پیش تر برجسته کردم تا نشان بدهم که شرکت های بزرگ و ثروتمند پول های خود را تاحالا به خارج برده اند. این بخش کوجک جامعه است که با یک واحد پولی جدید روبرو خواهد شد. از سوی دیگر طبقه کارگر با کاهش ارزش قدرت خرید خود روبرو خواهد شد.
در این دوره از تغییر اجتماعی، که نئولیبرالیسم و سرمایه داری را به چالش میگیرد، هیچ دلیلی برای توقف وجود نخواهد داشت، چونکه یونان یورو دارد. در این رابطه یک واحد پولی جدید ممکن است لازم آید تا مسیر جدید را حمایت نماید. اما ما باید از همین دوره شروع کنیم و نه برعکس. به همین دلیل است که مسئله خروج برای ثانویه است.
برای اینکه نه از لحاظ نظری بلکه از لحاظ سیاسی صحبت کنم، باید بگویم که من به یورویی که بدون مسئله است توجه دارم. من در بحث های مربوط به واحد پولی شرکت نخواهم کرد، زیرا آنها مسئله اصلی را که چگونه استراتژی طویل المدت سرمایه داران یونان و اروپا برای ترویج ریاضت کشی را سرنگون سازیم، به کناری می گذارند.
مسئله رکود در مقابل رشد بطور کلی نیست، بلکه مسئله بازتوزیع ثروت، درآمد و قدرت به نفع طبقه کارگر می باشد، به عبارت دیگر، رشد برای بسیاری، نه رشد بخاطر سود.

منبع : www.jacobinmag.com
parvinashrafi@hotmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست