یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

غزل- مثنوی ی بازگشت به سپیدی ی خویش


خسرو باقرپور


• من در هیاهو های نفرت تنگدستم!
من گوشِ خود بر های و هویِ کینه بستم!

ای آن که جز دشنام در انبان نداری؛
گر مَی خوری؛ از این که هستی شرمساری! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۹ مهر ۱٣۹۵ -  ۲۰ اکتبر ۲۰۱۶


 
 من در هیاهو های نفرت تنگدستم!
من گوشِ خود بر های و هویِ کینه بستم!

ای آن که جز دشنام در انبان نداری؛
گر مَی خوری؛ از این که هستی شرمساری!

من می گریزم از تو ای ابلیسِ پستی،
ای آن که چشمت را به روی عشق بستی.

گر دیوی آدم خوار در آیینه دیدی؛
جُز چهره ی کژتابِ خود چهری ندیدی.

من آستین تر می کنم با آب چشم ام؛
هی... می کنم ها! آه سردم روی خشم ام.

هی می گزم دستم که دستی بی نمک بود
قلبم شکست، اما؛ بنازم! بی کلک بود.

با مردمِ دون مایه ی وحش و پلنگی؛
ترسم گلوله باشدم پایانِ جنگی.

اسن. اوایل مهر ماه ۱٣۹۵


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست