یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

شورش علیه ساختار سیاسی و نهادهای مالی نئولیبرال


اردشیر زارعی قنواتی


• لجام گسیختگی نظام سرمایه داری در مرحله نئولیبرال کنونی در غیاب یک بدیل واقعی از آلترناتیو چپ که از دهه هفتاد میلادی ساز خود را کوک کرد و در دهه نود میلادی با فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی جشن "پایان تاریخ" را گرفت و تا به امروز که صدای فروریختن آوار خود را می شنود، تنها چیزی که هدف گرفت و آموخت انباشت سرمایه به خصوص در حوزه مالی و قلع و قمع امتیازات طبقات پائین اجتماعی بود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۷ آذر ۱٣۹۵ -  ۷ دسامبر ۲۰۱۶


صدای شکستن ستون فقرات اتحادیه اروپا از زمانی که کشورهای جنوبی قاره به همراه ایرلند در ۲۰۰٨ میلادی دچار بحران شدید اقتصادی شدند و با تنها نسخه از پیش پیچیده شده نهادهای اروپایی باید برای درمان از تمام دار و ندار خود می گذشتند، به وضوع شنیده می شد. این صدای پرطنین اما چون "میخی که نرود در سنگ" شوربختانه در گوش رهبران و نهادهای نئولیبرال اروپایی نرفت و هر بار به جای پرداختن به اصل درد با سیاست پانسمانی خود موجود تشدید آن نیز شدند. نسخه نظم نئولیبرالی و اتحادیه اروپایی برای موج ورشکستگی درون اتحادیه چیزی نبود به غیر از برنامه خانمانسوز "ریاضت اقتصادی" که نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کرد که موجی از نارضایتی فزاینده از طبقات کارگری و پائین جامعه در پشت سر خود بر جای می گذاشت. برای نهادهای اروپایی و موسسات مالی در این دوران تیره و تار تنها چیزی که مورد توجه و هدف بود تغییر شاخص های آماری در خصوص کاهش کسری بودجه و حمایت از نهادهای مالی و بانکی به بهایی جیب بری از طبقات اجتماعی نابرخوردار که هیچ نقشی در اقتصاد کازینویی این موسسات مالی و به تبع نتایج ورشکستگی آنان نداشتند. انتخابات پارلمانی یونان در سال ۲۰۱۴ و پیروزی جنبش مطالباتی "سیریزا" به صدا در آمدن زنگ خطری بود که نه تنها کسی دوست نداشت بشنود که حتی بجای شنیدن صدای آن همه رهبران و نهادهای اروپایی ترجیح دادن صدای آن را در گلو خفه کنند. آنان با ارعاب و تمهیدات بسیار سخت و حتی اعمال نوعی از فاشیسم اقتصادی موفق شدند جنبش اعتراضی یونانی ها را به سر جای خود بنشانند و حزب سیریزا به عنوان نماد آن را مجبور به تسلیم در مسلخ نهادهای اتحادیه و تروئیکای اروپایی کنند. این موفقیت برای اتحادیه اروپایی به بهای سرکوب مطالبات به حق اقتصادهای ضعیف تر درون اتحادیه برای بخشش و یا حتی تمدید مهلت جهت پرداخت قسمتی از بدهی ها، هر چند منافع نهادهای بزرگ مالی و اقتصادهای قدرتمندتر اتحادیه و حوزه یورو از جمله آلمان را تامین کرد اما در بطن این جوامع و به طورکلی طبقات نابرخوردار بذری از کینه را کاشت که امروز باید آن را درو کنند.
همه پرسی جهت اصلاحات قانون اساسی در ایتالیا که با پیشنهاد "ماتئو رنتزی" نخست وزیر این کشور در روز یکشنبه پنجم دسامبر برگزار و با رای منفی شصت درصدی مردم ایتالیا به یک شکست سخت برای نخست وزیر جوان منجر شد، دقیقا پیامد همین نشنیدن صدای خورد شدن ستون فقرات اتحادیه اروپایی است. از همان اولین ساعاتی که نتایج همه پرسی و شکست رنتزی با این نتیجه دور از انتظار (پیش بینی بنگاه های نظرسنجی هر چند تا حدودی احتمال شکست را مدنظر داشتند اما رقابت را شانه به شانه محاسبه کرده بودند) مشخص شد ضربه آن چنان شدید بود که همه رهبران و نهادهای اروپایی را در شوک فرو برد. چرا که این همه پرسی در شرایطی انجام می گرفت که حتی به خلاف عرف معمول در حفظ بی طرفی از "باراک اوباما" رئیس جمهوری آمریکا به عنوان سکاندار در حال بازنشستگی رهبری دنیای آزاد، "آنگلا مرکل" صدراعظم آلمان کاندیدای جدید سکانداری این دنیای آزاد و "ژان کلود یونکر" رئیس کمیسیون اروپایی با حضور در ارکستر سمفونیک دعوت از مردم برای دادن رای "آری" ساز خود را کوک کرده بودند. هم اکنون و طبق معمول این روزها بار دیگر بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران در ارزیابی از این رای منفی مردم ایتالیا هم چنان به دنبال مقصر و اشتباه در تنظیم طرح اصلاح قانون اساسی می گردند و به نظر می رسد که هنوز "سوراخ دعا" را پیدا نکرده اند. اصلا بحث بر سر میزان اعتبار رنتزی، نحوه طرح همه پرسی، رقابت های سنتی بین احزاب، انتخاب آگاهانه یا ناآگاهانه رای دهندگان، ضرورت بازنگری در سیستم اجرایی و تقویت ثبات در ساختار سیاسی ایتالیا برای اکثریت رای دهندگان محلی از اعراب نداشت و موضوع بسیار فراتر از این برداشت ها بود. این صدای شورش "حاشیه" است که از مدت ها قبل به گوش می رسید و در همه پرسی "برگزیت" در بریتانیا و چند هفته قبل در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خود را به رخ سیاستمداران و نهادهای "متنی" در ساختارهای نئولیبرال حاکم کشیده بود، ولی گوش شنوایی نمی یافت.
لجام گسیختگی نظام سرمایه داری در مرحله نئولیبرال کنونی در غیاب یک بدیل واقعی از آلترناتیو چپ که از دهه هفتاد میلادی ساز خود را کوک کرد و در دهه نود میلادی با فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی جشن "پایان تاریخ" را گرفت و تا به امروز که صدای فروریختن آوار خود را می شنود، تنها چیزی که هدف گرفت و آموخت انباشت سرمایه به خصوص در حوزه مالی و قلع و قمع امتیازات طبقات پائین اجتماعی بود. این هجوم فاشیستی این بار با اسلحه و مترسکی چون "آدولف هیتلر" انجام نگرفت بلکه توسط بازارهای مالی و موسسات بانکی با کمک نهادهای فراملی از جمله "صندوق بین المللی پول" و "بانک جهانی" در حوزه بین المللی و هم چنین نهادهای اروپایی از جمله کمیسیون هولناک "تروئیکای اروپایی" در این حوزه که حتی نام آن نیز لرزه بر تن مردم و دولت های بدهکار می انداخت، در حال وقوع بود. این سونامی که موج های آن امروز به ایتالیا رسیده است و ماتئو رنتزی را قربانی می کند هرگز سر باز ایستادن نخواهد داشت، چون جهان سرمایه داری و اتحادیه اروپایی هنوز از توهم و توحش بازگشت از "داروینسیم سیاسی – اقتصادی" برای حذف بیمار به جای درمان آن کوتاه نیامده اند. اینکه کارگران و طبقات پائین اجتماعی هم اکنون آلترناتیو شورشگری خود را در قامت راست افراطی و ناسیونالیسم عامیانه حتی به خلاف منافع طبقاتی خود جستجو می کنند به دلیل همان خلایی است که غیبت چپ رادیکال و شورشگر علیه این نظم طبقاتی موجب گردیده و لاجرم پوپولیست های راست افراطی بر موج های آن سوار شده اند. این صدای شورش و عصیان ناشی از یک واقعیت عینی که در تصویر آن استخوان های طبقات کارگری و نابرخوردار اجتماعی در زیر چرخ دنده های آن در حال خرد شدن دیده می شود، نه تنها آغازی است بر پایان نئولیبرالیسم لجام گسیخته که به نوعی ناقوس مرگ سوسیال دمکراسی مماشات گر اروپایی را نیز به صدا در آورده است. احزاب سوسیال دمکرات امروز در تمام پهنه اروپای بعد از جنگ جهانی اول دیگر نه تنها بازتاب دهنده حداقل مطالبات کارگری نیستند که خود در شراکت با احزاب راست برای ایجاد یک الیگارشی سیاسی و اریستوکراسی حاکمیتی به همدستی با دشمنان طبقاتی تمامی لایحه های نابرخوردار از کارگران و طبقه متوسط تبدیل شده اند. در واقع تمام این آرای "نه" در چارچوب شورش علیه وضع موجود بروز می کند و فضای خاکستری سیاسی فعلی هم بازتاب نومیدی از کارآیی این نظم سیاسی است. رادیکالیسم و جنبش مطالبه محور واقعی در بین چپ اروپایی تنها بدیل و ترمز این سقوط بزرگ است و تا روزی که جناح چپ در جایگاه واقعی و تاریخی خود برای مبارزه طبقاتی علیه نظم نئولیبرال دست به بازسازی خود نزند، راست افراطی با خیال باز و سوار بر این موج ویرانگر گام به گام قلعه ها و دژهای کنونی را به تسخیر خود در می آورد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست