یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

گز را با گز میشکنند
درباره علل "ستایش از دیکتاتور"


ایرج فرزاد


• مرگ رفسنجانی و ستایش مدافعان گفتمان مدارا با رژیم اسلام سیاسی بار دیگر اثبات کرد....با “ممنوع التصویر” شدن ناجیان خویش و یا پیوستن شان به “ملکوت اعلی”، آن ها باید در جستجوی "خط اعتدال" در میان مهندسان قتل عامها و سرکوبهای تا دیروز باشند که امروزه ارزش مصرفشان در معادلات سیاسی و نزد جناح “قدرت طلب”، به پایان رسیده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۱ دی ۱٣۹۵ -  ۱۰ ژانويه ۲۰۱۷


دوست گرامی ف. تابان نوشته ای دارد با عنوان “در ستایش دیکتاتور” که حاوی نکات جالبی است. تا جائی که به علل ستایش از دیکتاتور بر میگردد، و البته از جانب آن طیف از گرایشات سیاسی که تقریبا به قدمت عمر رژیم نکبت اسلام سیاسی در ایران همواره در پی یافتن یک جناح اصلاح طلب، غیر تمامیت خواه، اعتدالگرا، پراگماتیست و …( همه در گیومه) در راس رژیم جمهوری اسلامی بوده اند، ف. تابان تا حدود زیادی حق مطلب را ادا کرده است. ایشان به درستی تاکید کرده اند:
”غالب کسانی که از شب گذشته تا به حال مستقیم و غیرمستقیم به تقدیس اکبر هاشمی رفسنجانی به بهانه های مختلف مشغول هستند همان ها هستند که وقتی دو ماه پیش فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا درگذشت بی هیچ شبه و تردید او را یک «دیکتاتور» خواندند و محکومش کردند.”
و من اضافه میکنم که همین طیف نه فقط از شب گذشته، بلکه به درازای عمر رژیم اسلامی، یک رژیم برخاسته از خونین ترین و هولناکترین جنایات و قتل عامهای سیاسی را؛ به رژیم “سانسور”، تقلیل دادند. منظور خود را هم بسیار پیش تر از همین یکی دو روزه در باره “دیکتاتور” بودن امثال فیدل کاسترو اعلام کرده بودند. گفتند و نوشتند، درست در همان دوره برو بیای “عالیجناب سرخ پوش”، که رژیم اسلامی بهتر است بجای سانسور آثار ادبا و نویسندگان “میهن اسلامی”، برود یک روزنامه “پراودا” در بیاورد. این طیف به قدمت رژیم اسلامی، شناسنامه ضدکمونیستی خود را نمایش داده است.
اما نه تنها رفسنجانی و فائزه خانم ایشان، که خاتمی و موسوی و کروبی و همه خیل قدیم جنایتکاران دوران “صدر” رژیم اسلامی، و از جمله مرحوم جنت مکان خلخالی و رئیس دادگاههای انقلاب در جریان سرکوبهای خونین خرداد سال ۱۳۶۰، حجت الاسلام والمسلمین موسوی تبریزی، در صف بندیها و نزاع جناحهای رژیم بر سر شیوه های بقاء رژیم جنایتکاران، مُهر و نشان “اصلاح طلب” بر پیشانی و سینه خود آویزان کردند. از این نظر مواضع این طیف مُتلّون، چه در صف اپوزیسیون پرو رژیم و چه در میان جناحهائی از رژیم اسلامی، پدیده جدیدی نیست.
از منظر مردم، اما، مساله کاملا متفاوت بود و کماکان در مورد نقش و جایگاه امثال رفسنجانی متفاوت است. اینجا دیگر بحث از این نیست که “گفتمان اصلاحات” با وجود حاکمیت رژیم اسلام سیاسی در ایران ممکن است یا خیر. بحث این نیست که آیا میتوان سانسور را بر نویسندگان و هنرمندان “ایران” حذف کرد و یا قدری بر دایره ارشاد و فعال مایشائی نیروهای تمامیت خواه افسار زد. بحث این نیست که به کمک حقوق بشر، شرایط “محاکمه عادلانه” برای زندانیان سیاسی و فعالان حقوق مدنی و یا “انتخابات آزاد” فراهم کرد یا نه. از منظر مردم، تنازع جناحها و صف آرائی تاکتیکها و گفتمان آنها برای بقاء رژیم اسلامی و متعارف کردن رژیم گانگسترهای اسلامی در معادلات سیاسی جهان امروز، یک فُرجه بوده است و کماکان هست در مسیر ساقط کردن کل رژیم. از منظر مردم، “ستایش” از امثال رفسنجانی، کارکرد دیگری داشته و دارد، به قول اصفهانی ها: “گز را با گز میشکنند”. و به قول سنندجی ها: “چرک را با چرک پاک میکنند”.
و با مرگ رفسنجانی، همه عناصر کلیدی جناح “تمامیت خواه” به میدان آمدند تا، حال که رفسنجانی در صحنه نمانده است تا در انتخابات پیش رو و یا در انتخاب رهبر جدید با مرگ خامنه ای و یا احتمالا عزل او، راه دیگر “عبور از بحران” را پیش پای رژیم بگذارد، یکی از حربه های "تاثیر گذار" شکستن گز با گز و پاک کردن چرک با چرک، را از دست مردم بگیرند. خامنه ای بر پیکر “رفیق” خود که “خنّاسان” سعی کرده بودند ایشان را از او جدا کنند، نماز میت میخواند و جسد او در کنار “ضریح امام” خاک خواهد شد. طیف های مختلف متوهمین به اصلاح رژیم اسلامی با مرگ رفسنجانی یکبار دیگر نشان دادند که گفتمان آنها در جامعه ایران، یک آلترناتیو عقیم و نازا و پوچ و خرافی است. مرگ رفسنجانی و ستایش مدافعان گفتمان مدارا با رژیم اسلام سیاسی بار دیگر اثبات کرد که در سیر تحولات آتی جامعه ایران، اینها باز هم حاشیه ای تر خواهند شد و ناچار خواهند شد که با “ممنوع التصویر” شدن ناجیان خویش و یا پیوستن شان به “ملکوت اعلی”، در جستجوی "خط اعتدال" در میان مهندسان قتل عامها و سرکوبهای تا دیروز باشند که امروزه ارزش مصرفشان در معادلات سیاسی و نزد جناح “قدرت طلب”، به پایان رسیده است.
در صف آرائی دو صف چپ و راست، میان سوسیالیسم انقلابی و بورژوازی و ناسیونالیسم پرو غرب، بر سر سرنگونی و بزیر کشیدن؛ یا فروپاشی و ساقط شدن رژیم اسلام سیاسی در ایران، گفتمان طیف مذبذب میانه هیچ آینده ای ندارد. مردم و نیروهای پیشرو و مترقی چاره ای ندارند که برای رهائی از استبداد و خفقان اسلامی، در پی ساختن سلاح واقعی خویش، یک حزب سوسیالیستی و انقلابی باشند. حزبی که خوشبختانه ادبیات آن پس از عروج خونین و چرکین اسلام سیاسی در ایران، کاملا متفاوت از کل ادبیات و سنتهای “سوسیالیسم واقعا موجود” و “پراودا”های اردوگاه و بلوک فروپاشیده آن، در دسترس جامعه قرار گرفته است. نیروی جوان و بکر و تازه نفس نسل های جدید که بند نافش را از چپ ۵۷ ی و میراثهای آن قطع کرده است، کمترین پیوند را با ابراز ندامتها و پشیمانیهای نسل پیش از انقلاب ندارد. این لایه وسیع هیچ بدهکاری به گذشته ها و خاطرات تلخ و شیرین نسل انقلابیون سرخورده و سرکوب شده دوران سپری شده ندارد. وسیع است و متوقع و طلبکار و شجاع. جامعه ایران هیچ چاره ای ندارد جز اینکه به اتکاء این گنجینه ادبیات سوسیالیسم انقلابی؛ و سرمایه گذاری بر نیروی پرشور و انقلابی و نوین نسلهای پس از انقلاب، از جمله در میان صفوف طبقه کارگر در بخشهای صنعت مدرن و بزرگ، حزب خود و اهرم مبارزه برای آزادی و رهائی از نکبت اسلام سیاسی را بسازد.

۱۰ ژانویه ۲۰۱۷
iraj.farzad@gmail.comi
www.iraj-farzad.com 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست