یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

"قهرمان اصلی شما هستید که درهای زندان ها را شکستید!"
به یاد رفیق محمد تقی افشانی نقده که از میان ما رفت


دنیز ایشچی


• محمد تقی وقتی که پس از هشت سال تحمل زندان سیاسی شکنجه های ساواک در سال پنجاه و هفت از زندان آزاد شد، در شهر کوچک ما عملا تعطیل عمومی اعلام شده بود و همه شهر پیاده و یا با ماشین به استقبال فرزند شیفته جان خود رفته بودند، و یا اینکه در دروازه ورودی شهر منتظر بودند تا از وی استقبال کرده و وی را تا دم خانه شان بدرقه کنند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲٣ بهمن ۱٣۹۵ -  ۱۱ فوريه ۲۰۱۷


شهر کوچک ما حتی دبیرستانی که تا سال دوازده را داشته باشد نداشت. جوانانی که به مدرسه می رفتند، اگر میخواستند دیپلم بگیرند، به دانشسرا و یا دانشگاه بروند، باید به ارومیه میرفتند. از این نظر جوانانی که میخواستند تحصیلات خویش را ادامه دهند، باید صاحب همت بالائی می بودند. این جوانان همگی به باغهای اطراف شهر که همگی شهر را در دل خود گرفته بودند میرفتند و تا غروب آفتاب زیر درختان سرسبز به درس خواندن می پرداختند. وقتی در خیابان های شهر قدم می زدند، بیشتر از گلهای بهاری طروت و زیبائی را به شهرمان به ارمغان می آوردند. آنهائی که موفق می شدند به دانشگاه راه یابند، نه فقط انگشت شمارانی بودند که الگوی همه نوجوانان و جوانان و نسل های بعدی بودند، بلکه الگو و سمبل آینده برای نسل هائی بودند که در پوسته شهرک کوچکی به نام "نقده" زندانی شده بودند.
ارتباطات با شهرهای اطراف از جمله ارومیه بصورتی ضعیف بود که این جوانان یک بار در عید نوروز قادر بودند به شهرمان برگردند، بار دیگر همزمان با تعصیلی مدارس در آخر بهار. ارتباط به تهران و تبریز به مراتب کمتر و سخت تر بود. به همین خاطر وقتی این جوانان همزمان با رسیدن عید نوروز به شهر خود باز میگشتند، با خود آغاز بهار را به ارمغان می آوردند. با قهقه های آنها در کوچه ها و تنها خیابان اصلی شهر طراوت گلها شکوفا میشد و رودخانه "گادار چائی" با لبخند غرور آمیزی بر لب از آنها استقبال میکرد.
شهرک کوچک دور افتاده ما سهم خویش را از جنبش فرقه دموکرات آذربایجان، جنبش چپ و جنبش مصدق و ملی شدن نفت را تجربه کرده بود. "تقی" هم جزوی از اولین دانشجویان جوانی بود که شهر ما پرورده و به دانشگاه فرستاده بود و همه شهر به وجودشان افتخار میکرد. وقتی این دانشجویان به شهر باز میگشتند، نه فقط از دنیای خارج از محیط کوچک ما برای اهالی تشریح میکردند، بلکه آنها در این مورد که آینده سرنوشت مردم چگونه باید باشد حرف می زدند. گفته های آنها نه فقط با تبلیغات شاهنشاهی در تناقض بود، بلکه خطرات زیادی از طرف ساواک آنها را تحدید میکرد.
وقتی که جنبش چریکی اولین محفل های خود را تشکیل می داد تا در ادغام تکاملی خویش به سازمان چریک های فدائی خلق ایران فرا روید، تقی جزو اولین اعضای محفل بهروز دهقانی، علیرضا نابدل و دیگران شاخه آذربایجان و تبریز بود. وی پس از شرکت در عملیات نظامی دستگیر شده، ابتدا به اعدام، سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم میگردد. تا آنجائی که من مطلع هستم، بعدها در زندان از اولین کسانی بودند که از مشی چریکی فاصله گرفته و به مشی مبارزه توده ای روی می آورند.
به دنبال دستگیری ایشان، در شهر ما محفل دیگری متاثر از مبارزه ایشان ومتشکل از چندین دانشجو، معلم و دانش آموز تشکیل میگردد، که آنها هم قبل از آنکه قادر باشند عملیاتی انجام داده باشند، دستگیر شده و هر کدام به چندین سال زندان محکوم میگردند. این دستگیری ها نه فقط شهر ما را کاملا به شهری سیاسی تبدیل میکند، بلکه بخش قابل توجهی از آنهائی را که انگیزه فعالیتی در عرصه سیاسی داشتند را به سمت جنبش فدائیان سوق می دهد. قسمت قابل توجهی از دانشجویان بعدی شهر ما پیروان جنبش فدائی شدند.
وقتی که پس از گذشت هشت سال تحمل زندان سیاسی شکنجه های ساواک در سال پنجاه و هفت از زندان آزاد شد، در شهر کوچک ما عملا تعطیل عمومی اعلام شده بود و همه شهر پیاده و یا با ماشین به استقبال فرزند شیفته جان خود رفته بودند، و یا اینکه در دروازه ورودی شهر منتظر بودند تا از وی استقبال کرده و وی را تا دم خانه شان بدرقه کنند. پدر ومادر پیر ایشان دل به دلشان نمانده بود و فقط میخواستند پس از سالهای طولانی فرزند خویش را در آغوش بکشند، به دور از این هیاهو در خانه منتظر فرزند خویش به انتظار نشسته بودند.
نوجوانان مدارس، معلمان و کارمندان و دانشجویان شهر با پلاکارهای خود و شعارهائی که تنظیم کرده بودند، ماشین ایشان را که به آهستگی حرکت میکرد. تا دم کوچه هدایت کردند. شعارها در حمایت از زندانی فدائی، فداکاری های ایشان، آزادی و عدالت اجتماعی سروده می شد. وقتی تظاهرات وجمعیتی که به استقبال آمده بودند به در خانه ایشان رسید، تقی از ماشین پیاده شده و بر نقطه ای نسبتا بلند تپه مانندی رفته و ایستاد تا چند کلامی با مردم صحبت کنند. سالهای طولانی زندان رنگ چهره ایشان را به رنگی مابین سفید و خاکستری تبدیل کرده بود. جثه کوچک و نسبتا ضعیف ایشان شاید در اذهان بعضی از کسانی که فکر میکردند "فدائی خلق" باید انسانی خارق العاده باشد، غیر عادی به نظر میرسید. آثار شکنجه ها بر چهره ایشان و جسم نحیفش نمایان بود.
مثل همیشه خنده همیشگی بر لبانش بود و چشمان پر مهرش هر غریبه ای را به سوی خود جذب میکرد که مهر بیکران ایشان به انسان و انسانیت قادر بود هر انسانی را در قلب خویش به مهمانی پذیرا باشد. وی همه شعارهایی را که در حمایت و قدردانی از "فدائی قهرمان، دکتر محمد تقی افشانی" سروده بودند، شنیده بود. مردم تمام شهر فرزند خلف خویش را بصورتی مختصر "تقی" صدا می زدند. دکتر تقی بالاخره میکروفون را بدست گرفت. صحبت های وی طولانی نبود. پس از تشکر از مردم شهر بخاطر مهر و محبتشان، با تاکید فراوان گفت که "قهرمان اصلی من نیستم. قهرمان اصلی شما ها هستید که درهای زندان ها را شکستید و زندانیان سیاسی را آزاد کردید". قهرمان اصلی مردم هستند، نه قهرمانان مجرد فدائی. وی خودش را قهرمان مردم نمی دانست، بلکه خود را باورمند به قدرت مردمی و نقش تاریخ ساز مردم می دانست.
نکته دومی که از سخنرانی آن روز ایشان بخاطر می آورم، اشاره ایشان به قدرت طبقه کارگر صنعتی آگاه، سازمان یافته می باشد. وی اشاره به اعتصابات کارگران صنعت نفت که نه بر پایه خواسته های صنفی، بلکه همگی بر پایه خواسته ها و شعارهای سیاسی دست به اعتصاب طولانی زده بودند، اشاره کرد. وی باز هم با تاکید جدی روی به مردم کرده و گفت؛ "اعتصابات کارگران صنعت نفت را نگاه کنید که چگونه با بستن شیر های نفت، چگونه کمر نظام سلطنتی را خم کرده و در نهایت شکستند.
پس از آن یکبار ایشان را در مقر کردستان سازمان فدائیان، ایشان را در حالت گفتگو یی که بیشتر به بحث جدٍی با رفیق محمد بود دیدم. در یکی دو مراسمی که بچه های فدائی شهر ما روزهای انقلاب ترتیب داده بودند و از تقی هم دعوت کرده بودند تا در آن اشتراک کند، دیدم که در آن مراسم من اشعاری از سعید سلطانپور و سیاوش کسرائی که خصوصا برای ایشان انتخاب کرده بودم را خواندم. بعد از انقلاب از طرف بچه های فدائی به شورای شهر معرفی شدند که در آن نمایندگان حزب دموکرات کردستان، بچه های کومله، فدائیان خلق و نیروهای ملی مذهبی طرفدار آقای شریعتمداری اشتراک داشتند، انتخاب شدند. تلاشهای ایشان قادر نبود تا ماجراجوئی های تشنج آفرین نیروهای افراطی ناسیونالیستی بکاهد، ناچار ایشان به ارومیه کوچ کرده و در آنجا به کار طبابت آغاز کردند، تا خانواده خویش و پدر و مادرشان را حمایت نمایند. پس از آن ایشان فقط ناظر جریانات سیاسی بودند و خود از فعالیت مستقیم سیاسی دست کشیدند.
برادر ایشان قول داده اند تا در باره جزئیات زندگی ایشان بصورتی مفصل تر توضیحاتی بنویسند. به همین خاطر اهمیت جزئیات تاریخی کارهای و مبارزات ایشان را به عهده توضیحات ایشان میگذارم. از آنجائی که من خود جزو نوجوانانی بودم که تحت تاثیر مبارزات ایشان و رفقایشان به جنبش فدائی پیوستم، تا این حد آگاه می باشم که ایشان جزو صاحب نظرانی در زندان بود که نظرش در حمایت از جنبش توده ای در مقابل مشی چریکی از وزنه قابل توجهی برخوردار بود.

آنچه که امروز مرا از همه بیشتر دل آزرده میکند، سکوت غیر قابل توصیف بخش اعظم پیش کسوتان سازمان های فدائیان خلق در مورد برخی از پیش کسوتان شهید یا از دست رفته دیگر جنبش فدائی می باشد. وقتی که فدائی شهید غلامحسین رستمی که سال شصت زیر شکنجه در زندان شهید شدند، در سال پنجاه و هشت هر موقع به خانه دانشجوئی ما در تهران می آمد از بحث هایشان در جلسات سازمانی با "مجید"، "حیدر" و دیگران صحبت میکرد، بعد از دستگیری و زیر شکنجه کشته شدنشان ، هیچ اسم و نشانی از ایشان در هیچ جائی مشاهده نمیشود. این بی مهری شامل رفیق جواد " علیرضا اکبری شاندیز" مسئول دوم شاخه کردستان سازمان در سال های اول بعد از انقلاب میشود. خون علیرضا اکبری شاندیز به همان اندازه خون علی اکبر صفائی فراهانی گلگلون بوده و در راه آرمان های پاک جنبش فدائی بر زمین ریخته شده است. دکتر محمد تقی افشانی هم جزو اولین فدائیان زنده بنیان گذار سازمان بودند که بصورتی گمنام زیستند، به قول برادرشان خیلی از ماجراهای تاریخی فدائیان خلق را در سینه خویش نهان کرده و بصورت فدائی گمنام از میان ما رفتند. میگویند یکی از دلایل مبتلا شدن ایشان به بیماری زودرس "پارکینسون" شکنجه های هولناک بعد از دستگیری در زندان ستمشاهی بوده است.
یادشان گرامی باد!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست