یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

خدایِ کوچکِ من


خسرو باقرپور


• زیستن حکایتی ست!
چون آوازی هزاران رنگ
با صدای هوشیوارِ زنبورهای مست
یا چون لهجه ی غریب تنبور ست
یا شادبانگِ مرغکی از دور ست
یا چون شکوهِ شُرشُر باران،
ترانه ی هماره ی شادابی ست
زلال و بلند و پر ترانه و جاری ست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۰ فروردين ۱٣۹۶ -  ۹ آوريل ۲۰۱۷



 
 

زیستن حکایتی ست!
چون آوازی هزاران رنگ
با صدای هوشیوارِ زنبورهای مست
یا چون لهجه ی غریب تنبور ست
یا شادبانگِ مرغکی از دور ست
یا چون شکوهِ شُرشُر باران،
ترانه ی هماره ی شادابی ست
زلال و بلند و پر ترانه و جاری ست
و گاه، آه است
و چون آرامشِ فاخته ی عاشقِ بهار،
کوتاه است.

زیستن حکایتی ست!
یخ زدنِ همیشگی ی خاطراتمان
در یک قابِ عکسِ قدیمی
یا گُذر از دروازه ی رنگین کمان،
با طیفی از رنگ های صمیمی
پیش از گذشتنِ تو از گذرگهِ نابوده اش.

زیستن حکایتی ست!
و آن چه که می پاید،
در این میانه شاید؛
خدایی یِ لطیفِ بنفشه ای ست
که با وزشِ نرمه - نسیمِ نوروزی؛
می لرزد
و با اندوهِ کفشدوزکی؛
می گرید
آه اش اما،
تمامِ برف هایِ زمین را آب می کند
لالایی اش،
اسفند ماه (این غولِ خسته را) خواب می کند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست