یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بُن مایه ی این همه بدی


اسماعیل خویی


• اکنون که بشر واقفِ اسرار شده ست،
بنگر به چه ورطه ای گرفتار شده ست!

پندارِ تکامل اش خطا بود انگار:
هر سالِ نوی بدترش از پار شده است. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۴ خرداد ۱٣۹۶ -  ۱۴ ژوئن ۲۰۱۷


 اکنون که بشر واقفِ اسرار شده ست،
بنگر به چه ورطه ای گرفتار شده ست!
پندارِ تکامل اش خطا بود انگار:
هر سالِ نوی بدترش از پار شده است.
هر جانوری را بنوازد پُر مهر:
مسئولِ نگهبانی اش انگار شده ست؛
با گونه ی خویشتن، ولی، در رفتار،
انگار که کژدُم است یا مار شده ست!
کرده ست ددان را به زمین رام، چو دام؛
 خود، لیک، بتر ز دد به کردار شده ست.
بسیاری از او شده ست لاغر، چون نی:
تا اندکی اش، چو خوک، پروار شده ست.
بُن مایه ی این همه بدی یک چیز است:
سرمایه، که در زمانِ ما هار شده ست:
سرمایه، که، گرچه زاده ی کار بُوَد،
در جستنِ سود، دشمنِ کار شده ست.
بنگر که از او، به پاسداری از خویش،
هر جای جهان اسلحه بازار شده ست.
از هرچه زمین دادش و او مصرف کرد،
کمبود بُوَد آنچه که بسیار شده ست.
و حاصلِ آن چه مُشتی از ما کردند
بر دوشِ تمامِ نوعِ ما بار شده ست.
انگار تمام، ما پدید آوردیم
آن رخنه که در اُزُن پدیدار شده ست!
وآنگار که بوده کارِ ما: چونین بد
با مادرمان، زمین، که رفتار شده ست!
و صنعت و فن، که یاور انسان بود،
خود، مایه ی ویرانی و کشتار شده ست.
وآنچه ش ز نیازها رهاگر پنداشت،
بر گردنِ او، کنون، خود افسار شده ست.
وآنچه ش که فرآورِ تناسانی بود
چیزی عبث و مایه ی آزار شده ست.
اخلاق و حقوقِ بشری ارزش نیست:
بل، سود عیارِ هرچه معیار شده ست.
فرجامِ جهان راست که فرجامِ حلب
بر هوشِ بشر، زپیش، هشدار شده ست:
چندان که بشر، که بود امیدش به بهی،
دیگر ز هر آرزوش بیزار شده ست:
انگار که باغبانِ پیری بیند،
در باغ اش، هر درخت یک دار شده ست.
سرمایه ز خشت های کارِ بشری ست
کاین گونه برآمده ست و دیوار شده ست:
دیوارِ کجی که، گر بماند، روزی
بینی که به روی بشر آوار شده ست؛
وز او به زمین نمانده میراثی هیچ:
جز آن که زباله ها تل انبار شده است.
پیشامد را آمده گیر، ار سوی اوست
تنها رهِ تاریخ که هموار شده ست.
البته ستم کارِ ستمبر هم هست:
هر گاه پذیرای ستمکار شده ست.
با این همه، شاید که مجالی باشد
از بهرِ بشر، اگر که بیدار شده ست:
باشد که، به خیزشی، رهاند خود را
زین چنبره، کاو در آن گرفتار شده ست.

هجدهم خرداد ۹۶
بیدرکجای لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست