یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انقلاب اکتبر و ایران


سهراب مبشری


• بلافاصله پس از انقلاب اکتبر، حکومت جدید، فرمان لغو کلیه قراردادهای نابرابر روسیه تزاری را صادر کرد. چند هفته بعد، فراخوان دولت شوروی خطاب به «مسلمانان زحمتکش روسیه و شرق» انتشار یافت. در این فراخوان تصریح شد که قرارداد ۱۹۰۷ میان روسیه و بریتانیا که تقسیم ایران به منطقه نفوذ را رسمیت بخشیده بود لغو شده و بی اعتبار است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۵ مهر ۱٣۹۶ -  ۱۷ اکتبر ۲۰۱۷



انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، به حیات روسیه تزاری پایان داد. ایران در طول قرن نوزدهم میلادی که مصادف با دوره سلطنت شاهان قاجار بود، طی چند جنگ مناطق گسترده ای از شمال قلمرو خود را از دست داده بود. طی صد سال منتهی به انقلاب اکتبر، روسیه و بریتانیا پیوسته بر نفوذ خود در ایران افزودند. در قرارداد ۱۹۰۷، روسیه و بریتانیا به تقسیم ایران به دو منطقه تحت نفوذ خود رسمیت بخشیدند. روسیه تزاری‌ علیه انقلاب مشروطه در ایران دخالت نظامی کرد و جانب محمدعلی شاه را گرفت. کلنل لیاخوف فرمانده روسی نیروهایی بود که حدود یک سال پس از انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ با بریتانیا، یعنی در ژوئن ۱۹۰۸، مجلس شورای ملی ایران را به توپ بستند. به دستور لیاخوف، شماری از آزادیخواهان ایرانی مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل روزنامه نگار، اعدام شدند.
نتیجه منطقی این مداخله خونین امپریالیستهای روسیه در ایران، نزدیکی و همکاری انقلابیون ایران با رادیکال ترین مخالفان تزاریسم یعنی حزب سوسیال دمکرات روسیه و به ویژه بلشویکها به رهبری لنین بود. انقلابیون ایران در سالهای مبارزه بلشویکها برای سرنگونی تزاریسم،‌ به یاران لنین کمک می کردند،‌ از جمله از طریق رساندن نسخه های مطبوعات سوسیال دمکراتهای روسیه مانند روزنامه ایسکرا به روسیه.
بر زمینه این پیشینه تاریخی،‌ استقبال و الهام گرفتن انقلابیون ایرانی از انقلاب اکتبر، جای شگفتی نداشت. انقلاب اکتبر الهام بخش جنبشهای مختلف در ایران، مانند قیام های گیلان، آذربایجان و خراسان شد که خود را ادامه دهنده نهضت مشروطه می دانستند.
بلافاصله پس از انقلاب اکتبر، دومین کنگره سراسری شوراهای روسیه به مثابه عالی ترین نهاد تصمیم گیری حکومت جدید، فرمان لغو کلیه قراردادهای نابرابر روسیه تزاری را صادر کرد. چند هفته بعد، فراخوان دولت شوروی خطاب به «مسلمانان زحمتکش روسیه و شرق» انتشار یافت. در این فراخوان تصریح شد که قرارداد ۱۹۰۷ میان روسیه و بریتانیا که تقسیم ایران به منطقه نفوذ را رسمیت بخشیده بود لغو شده و بی اعتبار است.
به اصرار طرف شوروی، در متن قرارداد صلح برست - لیتووسک که میان حکومت جدید شوروی و آلمان امضا شد، بر احترام به تمامیت ارضی ایران و افغانستان و خروج همه نیروهای خارجی از ایران تأکید به عمل آمد.
در فوریه ۱۹۱۸، دولت شوروی به کاردار ایران در پتروگراد یادداشتی تسلیم کرد که به موجب آن، دولت شوروی آمادگی خود را برای مذاکره درباره خروج نیروهای روسیه از ایران اعلام نمود. همزمان، حکومت شوروی به فرماندهی نیروهای روسیه در قفقاز دستور عقب نشینی از ایران داد. نیروهای نظامی روسیه در مارس ۱۹۱۸ از ایران خارج شدند، به استثنای نیروهایی که از فرمان حکومت جدید سرپیچیدند و به نیروهای بریتانیا پیوستند.
حکومت ایران در دسامبر ۱۹۱۷ دولت جدید شوروی را به رسمیت شناخت. با این حال،‌ دولت ایران زیر فشار بریتانیا و به این بهانه که روسیه درگیر جنگ داخلی است،‌ تا مدتها نماینده دیپلماتیک روسیه تزاریسم در ایران را به رسمیت می شناخت. این امر،‌ مانعی جدی در روابط سیاسی دو کشور بود. حکومت ایران تا جایی پیش رفت که یک سال پس از انقلاب اکتبر،‌کولومیتسف نماینده حکومت شوروی در ایران و دستیارانش را بازداشت کرد و تحت الحفظ به مقر بریتانیا در عراق فرستاد. خود کولومیتسف تنها فرد از بازداشت شدگان بود که موفق به فرار شد. او اندکی بعد، در ژوئیه ۱۹۱۹ به ایران بازگشت اما پس از ورود به ایران توسط قزاقهایی که تحت فرمان بریتانیا بودند به قتل رسید.
بلافاصله پس از انقلاب اکتبر، بریتانیا برای اشغال کل ایران خیز برداشت. گسترش حضور نظامی بریتانیا هم به منظور پر کردن خلأ ایجاد شده پس از خروج نیروهای روسیه و هم برای تأمین پشت جبهه یورش نظامی به حکومت شوروی و دخالت در جنگ داخلی روسیه صورت گرفت.
واکنش دولت شوروی به تبدیل ایران به پشت جبهه نیروهای ضدانقلابی روسیه، استقرار واحدی نظامی از ارتش سرخ در انزلی بود که وظیفه اصلی آن جلوگیری از رساندن اسلحه انگلیسی به نیروهای ضدانقلاب اکتبر در قلمرو روسیه بود. این واحد در عین حال پشتوانه ای برای انقلابیون جنگل بود که در گیلان همزمان با آذربایجان و سپس خراسان، علیه دولت مرکزی ایران قیام کرده بودند.
در عرصه سیاسی و دیپلماتیک نیز بریتانیا سلطه خود بر ایران را تحکیم کرد. بارزترین رویداد در این راستا،‌ تحمیل قرارداد ۱۹۱۹ به ایران بود که از طریق دولت وثوق الدوله انجام گرفت. بریتانیا در این قرارداد به ایران وعده دادن دو میلیون پوند وام داد. در ازای آن، دولت ایران شرایط اسارت باری پذیرفت، از جمله انحصار بریتانیا در تأمین اسلحه مورد نیاز ایران و روابط مستشاری نظامی و غیرنظامی. لرد کرزن طراح انگلیسی این قرارداد، مقابله با بلشویکها را از اهداف اصلی این قرارداد نامیده بود. قرارداد ۱۹۱۹ تحت فشار نیروهای ضداستعماری در ایران لغو شد اما سید ضیاءالدین طباطبائی، نخست وزیر روی کار آمده در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، در خفا به نماینده انگلیس گفت که لغو این قرارداد تنها به منظور «خاک پاشیدن به چشم بلشویکها» صورت می گیرد.
در عین حال،‌ یکی از اولین اقدامات دولت مشترک سید ضیا و رضا خان، انعقاد قرارداد ۱۹۲۱ با دولت شوروی بود. به موجب این قرارداد، کلیه بدهی های دولت ایران به روسیه بخشیده شد. همچنین بسیاری از امتیازاتی که روسیه تزاری در طول صد سال منتهی به انقلاب اکتبر به زور از دولت قاجار گرفته بود، لغو گردید. ایران متقابلا متعهد شد که دیگر از خاک این کشور برای اقدام کشوری ثالث علیه دولت شوروی استفاده نشود. امضای قرارداد ۱۹۲۱ از سوی دولت شوروی به این معنی بود که این دولت بین ادامه حمایت از جنبشهای انقلابی در ایران و مناسبات حسن همجواری با دولت مستقر در این کشور، دومی را برگزیده است. پس از قرارداد ۱۹۲۱، نیروهای نظامی شوروی از انزلی خارج شدند. راه برای سرکوب کامل جنبش جنگل توسط نیروهای رضاخان هموار شد.
* * *
در این نوشته،‌ روایت برخی از رویدادها در فاصله انقلاب اکتبر تا ۱۹۲۱ بدین منظور صورت گرفت که نشان داده شود:
یک - دولت برآمده از انقلاب اکتبر،‌ بلافاصله پس از روی کار آمدن، به آنچه لنین قبلا در محکومیت امپریالیسم و دفاع از حق تعیین سرنوشت ملل شرق نوشته بود، عمل کرد. قراردادهای اسارت بار تحمیل شده از سوی روسیه تزاری به ایران لغو شد و برای نخستین بار،‌ یک همسایه بزرگ ایران و یک قدرت جهانی حق تعیین سرنوشت مردم ایران را رسما و عملا پذیرفت.
دو - حکومتهای وقت ایران تحت نفوذ و سلطه بریتانیا،‌ تا زمانی که امکان داشت با امپریالیسم بریتانیا در دشمنی با دولت شوروی همراهی و همدستی کردند. تنها زمانی که پیروزی دولت شوروی در جنگ داخلی روسیه برای محافل حاکم ایران و به ویژه سران کودتای اسفند ۱۲۹۹ (فوریه ۱۹۲۱)‌ مسجل شد،‌ حکومت ایران دریافت که باید واقعیت انقلاب اکتبر و دولت برآمده از آن را بپذیرد و در پی مناسبات عادی با آن برآید.
سه - دولت شوروی در برابر دوراهی حمایت از جنبشهای انقلابی ایران یا برقراری مناسبات صلح آمیز با دولت مستقر ایران قرار گرفت. در شرایط جنگ داخلی روسیه،‌ برای دولت شوروی مهم بود که امکان استفاده امپربالیسم بریتانیا از خاک ایران برای کمک رساندن به ضدانقلاب در روسیه را محدود کند. دولت شوروی برای این هدف اولویت قائل شد. انقلابیون ایران بهای سنگینی بابت این انتخاب استراتژیک دولت شوروی پرداختند، بهایی به سنگینی سرکوب جنبشهای انقلابی در شمال ایران که با الهام از انقلاب اکتبر گسترش یافته بودند.
چهار - ادعای تلاش دولت شوروی برای تحقق بخشیدن به آرزوی پتر اول در مورد رسیدن به آبهای گرم از طریق تحت نفوذ در آوردن ایران، با واقعیات تاریخی مغایر است. دولت شوروی از ۱۹۲۱ تا پایان حیاتش به نص و روح قرارداد ۱۹۲۱ پایبند ماند. اشغال شمال ایران در ۱۳۲۰ (۱۹۴۱) نیز با توجه به تلاش آلمان نازی برای دستیابی به قفقاز و روابط حسنه رضاشاه با آلمان نازی، مغایرتی با قرارداد ۱۹۲۱ ایران و شوروی نداشت.
* * *
نکته سوم، چه در ارتباط با وقایع ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۱ در مناسبات ایران و دولت شوروی، و چه در ارتباط با تحولات دهه های بعد، کماکان موضوع بحث میان نیروهای چپ است. این بحث به نیروهای چپ ایران محدود نیست. مبنای انتخاب استراتژیکی که دولت شوروی در سال ۱۹۲۱ در ارتباط با ایران بدان دست زد، یک طرح و استراتژی کلی تر بود. این طرح، به «امکان پیروزی سوسیالیسم در یک کشور» معروف است. لنین به مثابه موثرترین شخصیت در انقلاب اکتبر و سالهای پس از آن،‌ عملا به اجرای این طرح اقدام کرد اما مرگ زودهنگام او باعث شد وی روندهای بعدی را نبیند. تروتسکی معتقد به حمایت از انقلاب سوسیالیستی در سایر کشورها بود اما نظرش از همان دوره حیات لنین در حزب بلشویک تحت الشعاع طرح استقرار سوسیالیسم در یک کشور قرار گرفت.
با این حال،‌ لنین تا پایان عمر خود، ‌تروتسکی و نظرات او را در حزب بلشویک تحمل می کرد. پیامی که لنین در دسامبر ۱۹۲۲ و ژانویه ۱۹۲۳ از بستر بیماری خطاب به کنگره دوازدهم حزب بلشویک نوشته است، حاوی انتقاد هم از استالین و هم از تروتسکی است. لنین در این پیام در مورد عواقب رقابت میان استالین و تروتسکی هشدار می دهد و پیشنهاد می کند که حزب برکناری استالین از مقام دبیرکلی را مد نظر قرار دهد. این متن که می توان از لحن آن برداشت کرد که به عنوان آخرین پیام نوشته شده است، طبق تصمیم مشترک رهبری حزب، نخست به منظور اجتناب از ایجاد نگرانی در مورد وضعیت سلامت لنین در سطح گسترده انتشار نیافت و سپس، در سالهای زمامداری استالین نیز به علت معلوم مخفی نگه داشته شد.
مجموعه این فاکتهای تاریخی،‌ نمی تواند ما را به نتیجه ای جز این رهنمون شود: ما نخواهیم دانست که اگر لنین در سال ۱۹۲۲ مورد سوء قصد واقع نمی شد و زنده می ماند،‌ اتحاد شوروی پس از پیروزی نهایی در جنگ داخلی چه روندی را طی می کرد و به تبع آن، مناسبات شوروی با ایران در دهه های پس از لنین،‌ چگونه شکل می گرفت. انتخاب حسن همجواری با دولت ایران از سوی دولت شوروی در سال ۱۹۲۱ و برخورد دولت شوروی در سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ به بحرانهای آذربایجان و کردستان ایران، در شرایط تاریخی بسیار متفاوتی روی داد. در سال ۱۹۲۱ دولت شوروی مورد تهدید ضدانقلاب و یورش همه قدرتهای امپریالیستی بود. اما پس از جنگ جهانی دوم چنین نبود. دولت شوروی از جنگ دوم جهانی پیروز بیرون آمده بود. از سیاست ۱۹۲۱ دولت نوپای شوروی در مورد ایران همچنین نمی توان «لنینی» بودن سیاست اتحاد شوروی در دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ در مورد ایران را نتیجه گرفت. مقطعی در فاصله ۱۹۲۱ تا ۱۹۹۰ وجود دارد که از آن به بعد دیگر نمی توان سیاست شوروی در قبال ایران را مطابق با انترناسیونالیسم پرولتری دانست، مقطعی که از آن به بعد، دیگر حمایت از نیروهای انقلابی در ایران در سیاست شوروی محلی از اعراب ندارد. درست بر خلاف آنچه نیروهای راستگرا در ایران در همآوایی با برخی تاریخ نویسان غربی می گویند، وسواسی که دولت شوروی در دهه های آخر حیاتش برای نرنجاندن حکومتهای وقت ایران به خرج می داد، حتی با عرف دیپلماتیک هم قابل توضیح نیست. از نظر نگارنده، دگردیسی سیاست شوروی در قبال ایران را نمی توان جدا از یک دگردیسی کلی در خصلت قدرت حاکم بر اتحاد شوروی ارزیابی کرد.
آیا وداع عملی با انترناسیونالیسم پرولتری، سرنوشت محتوم طرح برقراری سوسیالیسم در یک کشور بود؟ با توجه به برخی از سیاستهای دولت شوروی تا پایان حیاتش،‌ از جمله در مورد کوبا و ویتنام،‌ نمی توان به این پرسش پاسخ قطعی داد. همان اتحاد شوروی که در دهه ۱۹۸۰ حتی دستگیری و شکنجه وحشیانه رهبران حزب برادر در ایران را تقریبا به سکوت برگزار کرد،‌ از احزاب کمونیست و کارگری در مقابل موارد مشابه سرکوب حمایت علنی به عمل آورد.
* * *
اتحاد شوروی به تاریخ پیوسته است. روابط امروز جمهوری اسلامی و روسیه ربطی به تاریخ مناسبات ایران و شوروی ندارد. جمهوری اسلامی تا فروپاشی شوروی حتی در عرصه نظامی هم در جبهه مقابل شوروی بود. گواه این ادعا،‌ حمایت گسترده جمهوری اسلامی از مجاهدین افغان همراه با پاکستان، عربستان، آمریکا و همه کشورهای دیگر غربی در طول جنگ مجاهدین افغان علیه دولت مورد حمایت شوروی است. هم پیمانی کنونی نظامی و سیاسی تهران و مسکو، چیزی نیست جز اتحاد دو شریک در مقابل آمریکا به مثابه یک قدرت جهانی دارای شرکای منطقه ای، که می کوشد نفوذ و سلطه خود را بر خاورمیانه به ضرر روسیه و تهران گسترش دهد. ابعاد گسترده هم پیمانی کنونی ایران و روسیه،‌ در تمام طول حیات شوروی بی مانند است.
اما نکته حیرت آور در اینجاست که تحلیلی تقریبا مشابه از دو سمت کاملا متضاد، روابط فعلی جمهوری اسلامی و روسیه را در یک مسیر تاریخی خیالی تا دوران شوروی امتداد می دهد. از یک سو،‌ طرفداران پر و پا قرص پیوستن ایران به جبهه غرب، چنین وانمود می کنند از زمان پتر اول تا کنون، مناسبات ایران و همسایه شمالی آن تابع عوامل یکسانی بوده است، و زمامداران همسایه شمالی از پتر اول گرفته تا تزار الکساندر و تزار نیکلای، از لنین گرفته تا استالین و پوتین، اهداف مشابهی در مورد ایران دنبال کرده اند. تا اینجا جای شگفتی نیست. شگفت آور آن است که برخی مدعیان چپ بودن نیز همین ادعا را تأیید می کنند، وقتی به این دلیل که زمانی در قلمرو فعلی روسیه اتحاد شوروی وجود داشته است، به دفاع دربست از اتحاد سیاسی و نظامی فعلی جمهوری اسلامی و روسیه و همراهی آنان در حمایت گسترده نظامی از یک طرف جنگ داخلی فاجعه بار سوریه می پردازند. انگار روح انقلاب اکتبر در ناسیونالیسم روس و ولادیمیر پوتین حلول کرده است،‌ انقلابی که علیه شووینیسم روس و برای برقراری فوری صلح و پایان دادن به سیاستهای امپریالیستی روسیه برپا شد و رهبران آن، این اهداف را بلافاصله محقق نیز کردند. آن رهبران و پیروانشان، از آن رو توانستند اکتبر سرخ را بیافرینند و چهره جهان در قرن بیستم را دگرگون کنند که از قدرقدرتی کلوب پرشمار دولتهای امپریالیستی نهراسیدند و تسلیم این منطق نشدند که چاره ای جز پیوستن به یک کلوب و بلوک امپریالیستی نیست. جای خالی چنین شهامت و جسارتی را امروز فقط در ایران نیست که احساس می کنیم.

*منابع: در تهیه این مطلب از مقاله دانشنامه ایرانیکا در مورد روابط ایران و شوروی و نیز کتاب ایران میان دو انقلاب از یرواند آبراهامیان استفاده شده است. 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست