یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

خط رابطه
مروری بر دو دهه تلاش برای برقراری رابطه بین آمریکا و جمهوری اسلامی
قسمت اول: از ابتدای تحریمها تا روی کار آمدن دولت خاتمی


• پاسخ عده‌ای به این سوال که چرا دولت آقای خاتمی اجازه نیافت از فرصت‌هایی که برای کاهش بحران روابط ایران و آمریکا به‌دست آورده بود استفاده کند و این فرصت‌ها را به منافع ملی و کاهش موانع توسعه در ایران تبدیل نماید، این است که در ایران، گروهی آمادگی نداشت که بزرگ‌ترین مشکل سیاست خارجی و حتی روابط اقتصادی خارجی ایران در دوره‌ی ریاست‌جمهوری آقای خاتمی حل شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۹ بهمن ۱٣٨۵ -  ۱٨ فوريه ۲۰۰۷


دو هفته گذشته شبکه تلویزیونی و – د – ار آلمان برنامه ای را پخش کرد که درباره سیر حرکت جمهوری اسلامی به سوی دستیابی به سلاح اتمی بود. این مستند که محصول کارگردان سرشناس آلمان بنام "اگمونت کخ" بود در آن مسیر فعالیتهای یکی از عاملین فعال جمهوری اسلامی بنام "مسعود نراقی", که از جمله کارشناسان ارشد اتمی ایران می باشد برای خرید مواد و تجهیزات لازم از شرکت های آلمانی را به صورتی کاملا گویا به تصویر و شرح کشیده بود. در همین برنامه کخ به اولین تماس های این فرد و همکارانش با عبدالقدیر خان برای بدست آوردن تجهیزات یاد شده می پردازد و نشان می دهد که چگونه نراقی و همکارانش درسفارت جمهوری اسلامی در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی در دهه های هشتاد و نود به رغم تدارکات فنی و نقشه ای در غنی سازی اورانیوم شکست می خورند. دست آخر به دلایلی که برای سازندگان این برنامه و همچنین بسیاری از پیگیران این فرد هنوز هم مشخص نیست در این فیلم بیان می شود که نراقی از ایران می گریزد و به آمریکا پناهنده می شود و در آمریکا هم به صورتی توسط سازمان سیا جذب می گردد. کارگردان برای بینندگان از نوع برخورد دولت کلینتون با پرونده ای که سیا بر اساس اظهارات نراقی تهیه می کند را به بحث می گیرد و با پایان این مبحث از دور دوم تلاش های جمهوری اسلامی برای غنی سازی اورانیوم و جزئیات نقش شرکت های آلمانی و عبدالقدیر خان در این تلاش ها خبر می دهد, از مفاد پرونده هایی که برای شرکت های آلمانی در قوه قضاییه آلمان در دست بررسی است پرده برمی دارد، از سرنوشت کنونی نراقی حرف می زند, از این می گوید که چگونه گزارش های اخیر جمهوری اسلامی به آژانس اتمی برای نراقی در آمریکا مشکل ایجاد کرده است که تمامی آن موارد در جای جای خودش قابل تعمق است. اما آن چیزی که از این مجموعه مستند برای ما تعجب آور بود و من خودم هم مدتهاست در تحقیق آن هستم این است که دولت ایالات متحده از دهه هشتاد میلادی بطور دقیق و کاملا مستند از ریز تمام فعالیتهای به ظاهر سری و مخفیانه جمهوری اسلامی در جهت غنی سازی و کلا انرژی هسته ای کاملا مطلع بوده است. اگر چه بیش از بیست سال فعالیت مخفیانه جمهوری اسلامی در جهت دستیابی به انرژی هسته ای با توجه به امضای معاهده ان پی تی آژانس انرژی اتمی سازمان ملل متحد بی خبر بوده است و صرفا بنابر امضای ایران به آن اعتماد نموده اما آمریکا از همان ابتدا مطلع بوده و این سئوال است که چرا اکنون که بنابر اظهار خود جمهوری اسلامی کشوری اتمی شده است و بنابر اظهار خود مقامات آمریکایی ایران تا ساخت بمب اتمی فاصله دوساله دارد آنرا فاش نموده اند! با اینگونه نگاه به روابط بین آمریکا و ایران ما به جعبه های سیاه بسیاری می رسیم که با توجه به خصومت علنی دو دولت برای آنها جوابی نمی یابیم، اگر از ماجرای بسیار مشهور مک فارلین بگذریم، اگر از نامه پراکنی های دو دولت بصورت محرمانه که هراز گاهی به نحویی فاش می شود بگذریم و باز هم به عنوان مثال اگر از کنار سفر یکی از مدیران عالی رتبه شورایعالی امنیت ملی ایران به آمریکا در سال گذشته بگذریم همه اینها خود دلیلی بر این است که ظاهرا نه آمریکا برای سران ایران «شیطان بزرگ» است و نه ایران برای کاخ سفید یکی از نقطه های «محور شرارت»!

از جمله یکی دیگر از این جعبه های سیاه ایران و آمریکا شبکه ای است که اخیرا در مطبوعات آمریکا با نام «شبکه بلوط» معروف شده است که هم اکنون یکی از مهمترین پرونده ها و رسوایی های دولت آمریکا و از بزرگترین و مهمترین عوامل شکست جمهوریخواهان در انتخابات مجلسین آمریکا می باشد. این پرونده و کشیده شدن آن به رسانه های آمریکایی تاکنون قربانیان مهمی نیز داشته است که شناخته ترین آنان "باب (رابرت) نی نماینده کنگره آمریکا از اوهایو در کنار جک آبراموف که از او به عنوان مدیر شبکه بلوط امروزه در رسانه های آمریکایی یاد می شود، بوده اند. آبراموف هم اکنون به اتهام کلاهبرداری در زندان است و باب نیز در شرف اعزام به زندان. گرچه مدیر این شبکه و پروژه به گمان همه آبراموف است اما امنیتی ترین و زیرک ترین فرد این حلقه باب می باشد، فردی که بیش از یک دهه می باشد با سران هر دو دولت ایران و آمریکا در حال چانه زنی است! و به واقع تنها و مهم ترین سیاستمداری است که طی یک دهه بی وقفه برای نزدیکی ایالات متحده و جمهوری اسلامی تلاش می کند و اکنون نیز بخشی از پرونده کلاهبرداری های وی به رشوه گیری از دلالان وابسته به جمهوری اسلامی مربوط میشود. یکی دیگر از اعضای فعال این شبکه که بی شک یکی از اضلاع این مثلث می باشد «تریتا پارسی» بوده است وی نیز با استفاده از ارتباطات خویش با شبکه بلوط و همچنین با برخوردای از حمایت های جمهوری اسلامی به راه اندازی تشکیلات وسیعی در آمریکا اقدام نموده است. افتضاح مالی آبراموف درعین حال بخش کوچکی از ارتباطات باب نی و تریتا پارسی با محافل وابسته به جمهوری اسلامی ایران و به تبع آن، شبکه گسترده لابی ایران و شرکتهای بزرگ آمریکا و در راس آن کمپانی های نفتی را برملا نموده است. اما این سه ضلع شبکه بلوط چه کسانی هستند:

باب در سال ۱۹۹۴ به نمایندگی از اوهایو وارد کنگره می شود. وی قبل از انقلاب ایران به مدت کوتاهی در دانشگاه شیراز اقتصاد نظری تدریس کرده و زبان فارسی را نیز بخوبی تکلم میکند. وی تا سال ۱۹۹۷ (۱٣۷۶ خورشیدی) از برخی از گروههای اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران حمایت میکرد و همواره بر تقویت مخالفین برون مرزی ایران اعتقاد داشت اما درست در بعد از دوم خرداد ۱٣۷۶ ضمن سخنرانی ای در کنگره اعلام نمود که: «آقایان! در ایران وضع بسیار فرق نموده و ایران امروز دیگر کشوری نیست که از دیوار سفارتخانه ها بالا بروند!... » باب با انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری به شدت از تز برقراری رابطه با ایران در آمریکا دفاع نمود و در مدتی کوتاه به فعال ترین سیاستمدار آمریکایی مشتاق برقراری رابطه با ایران تبدیل گشت و در تمام جلسات و تزها و ابتکاراتی که دراین زمینه در آمریکا مطرح گردیده وی از عناصر برجسته آن بوده است. با برپایی شبکه بلوط و فعالیت سازمان یافته باب در آن در نگاهی کلان می شود وی را اینگونه تعریف نمود که وظیفه اصلی وی بهبود روابط ایران و آمریکا همچنین لغو تحریم هایی که علیه ایران اعمال می شود بوده است. البته شبکه بلوط از جمله دیگر وظایفش همراه نمودن نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در برون مرز با اندیشه ضد براندازانه و طرفدار اصلاحات بوده است که اگر در نهایت سازمانی را هم مشتاق این طرح نیافته خود اقدام به تاسیس گروههای ایرانی و یا به واقع اپوزیسیون خود ساخته می نمودند که باب در این بخش نیز بصورت فعال شرکت داشته است به عنوان مثال باب در سال ۲۰۰۲ به کمک دو نفر از سرشناس ترین اعضای گروههای فشار آمریکایی یعنی «روی کافی» و «دی استفانو»، در همان راستا و اندیشه دست به برپایی "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" می زند. و تریتا پارسی که فعلا به اختصار شرح آن رفت را بریاست این شورا گماشت. روی کافی در پاسخ به سئوال قاضی دادگاه دیوان عالی فدرال آمریکا به این سوال که چرا سراغ باب نی رفتید گفته است: «نامبرده عشق بی پایانی به مردم ایران دارد که برای همه ما این عشق و اراده الهام بخش بود». اما اگر بخواهیم این عشق بی پایان و این اراده پولادین را بشکافیم بهتر است که همان پرونده قضایی باب را از نظر بگذرانیم که در آخر منجر به فروپاشی شبکه بلوط و استعفای وی از کنگره شد! باب نی در سال ۲۰۰۶ با آشکار شدن نقشش در افتضاحات مالی آبراموف، از کنگره استعفا داد و برای معالجه اعتیاد وی به الکل که به ادعای خودش در دادگاه علت اصلی انحرافاتش شده است روانه درمانگاه گردید. وی درپانزدهم ژانویه امسال روانه زندان گردید و براساس حکم صادره از دیوان عالی آمریکا موظف می باشد بطور نامحدود برای کشف زوایای پنهان شبکه بلوط با مقامات قضائی همکاری کند. بدین ترتیب بایستی به زودی در انتظار افتضاحات دیگری از همین شبکه باشیم!
یکی از مهمترین بخش های پرونده کلاهبرداری باب نی مربوط به رشوه گیری وی از دو دلال اسلحه ساکن لندن است که در صدد فروش قطعات هواپیما به رژیم ایران بوده اند. این داستان که به تعبیر خبرنگاران بیشتر به فیلم های جیمزباند شبیه است ضمنا شامل تریتا پارسی بطور خاص نیز میشود زیرا درخلال افشاگری های مربوط به رشوه گیری، نحوه راه اندازی شورای وابسته به تریتا پارسی نیز در یک سند منتشر گشته است که در پایان همین نوشتار می آید، ماجرای افتضاح لندن از این قرار است که در سال ۲۰۰٣ دو نفر از تجار ساکن لندن و صاحبان شرکت FN Aviation پیشنهادی را از رابطین ایرانی خود دریافت می کنند که از آنها قطعاتی از هواپیماهای جنگنده اف ۱۴ و اف ۵ به هر قیمت! خواسته شده بود این تاجران لندنی نیز وقتی این پیشنهاد بسیار عالی را می بینند به سراغ یکی از بزرگترین موسسات لابی آمریکائی میروند تا ضمن تماس با مقامات ذیربط آمریکا برای دریافت اجازه مخصوص، صادرات این قطعات به ایران را میسر سازند چرا که تحریم های آمریکا علیه ایران، اجازه این معامله بروال عادی را نمیداد آنها به گروه «او. کونر و هانان» که با عنوان یک گروه تجاری آموزشی فعالیت می کند دارای نفوذ بسیار بالایی در سنا و کاخ سفید می باشد، مراجعه می کنند و قصدشان را با روی کافی و همکار وی دی استفانو مطرح می سازند، این انتخاب البته اتفاقی نبود. دی استفانو دستیار سابق باب نی بود که از مدتی پیش وارد فعالیت های لابی گری شده بود. باب نی نیز از مدتها قبل در رابطه با ایران به فعالیت مشغول بود و دراین زمینه تجربه کافی در اختیار داشت و آنها اطمینان می دهند که به هر نحو ممکن شرایط انجام این معامله را فراهم می سازند. اما این دو تاجر لندنی نیز زندگینامه و سرنوشت جالبی دارند که بخوبی نشانگر روابط پنهانی در عرصه بین المللی جمهوری اسلامی نیز هست که همواره می کوشد تا بجای رابطه معقول با دیگر کشورها از عوامل و گروههای مزد بگیر آنها استفاده نماید، یکی از این تجار قاچاقچی دارای شصت و هشت سال سن و بنام « نیگل وینفیلد» میباشد وی در سال ۱۹٨۰ بدلیل یک فقره تقلب مالیاتی ۷.۴ میلیون دلاری در آمریکا محکوم و به یکسال زندان رفته همچنین در سال ۱۹٨۲ مجددا بخاطر تلاش هایی که برای کلاهبرداری از الویس پریسلی کرده بود به شش ماه زندان محکوم شد. در گذشته نیز در طی سالهای دهه ۱۹۶۰ وی هشت بار به تقلب و کلاهبرداری اعتراف کرده بود که عمدتا یا به زندانهای یکسال و شش ماه رفته و یا با پرداخت جریمه آزاد شده همچنین نیگل در سال ۱۹٨۱ بخاطر رابطه با مافیای نیوجرسی (مافیای تقلب و دوپینگ حیوانات) از شرکت دادن اسب هایش در مسابقات اسب سواری ممنوع شد! و اما دومین تاجر که فردی است سوری الاصل بنام «فواد الازیاط » که درلندن به جک خیکی (فت جک) معروف می باشد! وی که از طریق فروش قاچاق اسلحه دارای سرمایه ای چند میلیارد دلاری است در سال ۲۰۰۲ یک دادگاه لندن بخاطر یک چک برگشتی سه میلیون دلاری از نامبرده مجبور به توقیف جت ۷۲۷ خصوصی و رولز رویس وی گشته است فواد از سال ۹۹ تا ۲۰۰۱ با ۱۵۰ بار مراجعه به قمارخانه های لندن مبلغ ۱۷ میلیون دلار باخته بود. بهر روی در فوریه ۲۰۰٣ دو لابیست آمریکائی بهمراه باب نی برای دیدار با این دو تاجر خوشنام، به لندن سفر میکنند و پس از آن نیز یکبار دیگر خود باب نی به تنهائی به دیدار این دو تاجر ایران دوست میرود. در اواسط سال ۲۰۰٣ شرکت لندنی منحل میگردد و بخاطر جنگ آمریکا با عراق، باب نی و دوستان از دنبال کردن پرونده منصرف میگردند اما در اینمدت کوتاه باب نی با کالین پاول در زمینه برداشتن تحریم ارسال قطعات هواپیما به ایران نیز دیدار میکند و طبق ارقام منتشره در مرکز لابیست های کنگره، تجار لندنی ۲۲۰ هزار دلار به روی کافی و ۲۰ هزار دلار به دی استفانو پرداخت کرده اند، از میزان دقیق پرداختی به باب نی اطلاعی در دست نیست اما طبق اسناد منتشره توسط وزارت دادگستری و همچنین ارقام مربوط به کمک های مالی به تبلیغات انتخاباتی باب نی، نامبرده دهها هزار دلاربخاطر کمک باین دو دلال دریافت نموده است که یک قلم آن ۵۰۰۰۰ دلار در بازگشت از سفر دوم وی به لندن است. باب نی درآغاز به مقامات قضائی گفته بود که این پول را بخاطر خوش شانسی در قمار برده اما بعدا اعتراف می نماید که رشوه گرفته است.

روی کافی

روی در سال ۱۹۹۴ که جرج بوش کاندیدای فرمانداری تگزاس بود مشاور تبلیغات انتخاباتی وی را بعهده داشت در بعد از پیروزی بوش نیز تا سال ۹٨ مسئول اداره بخش نظارت بر بودجه ایالت تگزاس را بعهده داشت و سپس به گروه حقوقی و تحقیقاتی «او. کونر و هانان» پیوست. وی که رابطه بسیار نزدیکی با خانواده بوش دارد در سال ۲۰۰۰ از طرف مجله کنگره بنام رول کال لقب گوش و چشم بوش در خیابان کی را گرفت. این خیابان محله معروفترین شرکتهای لابی واشنگتن است. همچنین روی در سال ۲۰۰۵ به شرکت لابی لوک لیدل و ساپ پیوست، یکی از صاحبان سابق این شرکت حقوقی خانم هریت میرس مشاور حقوقی کاخ سفید است که در سال گذشته از طرف پرزیدنت بوش برای عضویت در دیوان عالی آمریکا معرفی گردید، بزرگترین دوست و همواره مشاور روی فردی است بنام «دیوید دی استفانو» که وی مدتی هم رئیس دفتر باب نی بوده است، دیوید نیز همچون روی کافی در سال ۹٨ وارد جرگه لابیست ها گردید. باب نی از طرف برخی از روزنامه نگاران به فاسدترین نماینده تاریخ کنگره ملقب گردیده است و یکی از مفسران این سوال را مطرح میکند که آیا کاری بوده است که باب نی در مقابل دریافت پول از انجام آن سرباز زند؟ یکی دیگر از خبرنگاران واشنگتن تایمز به طنز نوشته است: "بنظر من شبکه بلوط آبراموف و باب نی حاضرند برای پول به مادر خود نیز بمب اتم بفروشند و بعد ترتیب دستگیری وی را نیز بدهند!" او با دریافت صدها هزار دلار رشوه و برخورداری از بهترین امکانات مالی در حالی از حقوق بشر دم می زند و در تمام سخنرانی های خویش برای مردم ایران نیز دلسوزی مینمود که کلاهبرداری های میلیونی نیز از قبیله های مختلف سرخپوستان آمریکائی را به انجام می رسانید. لازم به ذکر است کلاهبردای از سرخپوستان به رقمی بالای ٨۵ میلیون دلار میرسد که یکی از نمونه های معروف کلاهبردای آبراموف به دو قبیله مربوط میشود که هردوی آنان صاحب کازینو بوده و برای همین نیز برای جلب مشتری به قمارخانه های خود باهم رقابت میکردند، آبراموف با دریافت مبالغ هنگفت از قبیله اول ترتیبی داد که با تصویب قوانین مورد نظر در کنگره، کازینوی قبیله رقیب بسته شود و در مرحله بعد نیز وی سراغ قبیله دوم رفته و برای بازگشائی کازینویی که خودش ترتیب بستن آن را داده بود میلیون ها دلار ازآنان اخاذی کرده! یکی دیگر از شاهکارهای وی همکاری با باب نی برای خرید قمارخانه روی کشتی از تاجری در فلوریدا بود. برای جوش دادن این معامله، باب نی با جعل سند مبالغ هنگفتی از آبراموف دریافت کرد و آبراموف نیز صاحب قمارخانه و شریکش کیدن را تحت فشار گذاشت تا با قبول مبلغ پیشنهادی و فروش قمارخانه به آنان به کنار رود چند هفته پس از امضای این قرارداد، نامبرده بطرز مشکوکی به قتل رسید. یکی از دستگیر شدگان این جنایت کسی است که با باب نی یعنی شریک آبراموف رابطه داشته و مبلغ ۲۵۰ هزار دلار از وی دریافت کرده بود. از دیگر اقدامات باب نی و آبراموف، دادن قرارداد نصب آنتن های تلفن همراه در کنگره آمریکا به یک شرکت اسرائیلی بود. درحالیکه طبق اسناد مورد بررسی توسط مطبوعات آمریکا، یک شرکت مهم آمریکائی شایسته انجام این معامله بود، باب نی درمیانه راه وارد صحنه گردید و قرارداد را به یک شرکت گمنام اسرائیلی داد. طبق اسناد منتشره در مطبوعات، شرکت اسرائیلی نیز صدها هزار دلار به باند آبراموف پرداخت کرد. دریکی دیگر از کلاهبرداریها، باب نی در مقابل دریافت پول ترتیبی داد که یک شرکت غیر روسی بتواند روی ودکای خود مارک "ساخت روسیه" را بچسباند و همچنین در مقابل دریافت پول به تولید کنندگان لباس در خارج از آمریکا نیز فرصت داد تا مارک ساخت آمریکا را روی محصولات خود بچسباند.

شورای ملی ایرانیان آمریکائی

روی کافی در نامه ای که در اول فوریه سال دوهزار و شش به مجله فرانتبورنر که در تگزاس منتشر می شود نحوه اندیشه و تاسیس این شورا را اینچنین بیان می نماید:
«در اواسط سال ۲۰۰۲ یکی از همکلاسی های سابق من که یک ایرانی موفق بنام "داریوش بقائی" است (وکیل ساکن بورلی هیلز) برای دیدار خانوادگی به ایران رفت. وی قبل از انقلاب به آمریکا آمده و تاکنون به کشورش بازنگشته بود. وی پس از بازگشت از ایران به من تلفن زد و تعریف کرد که چگونه اقتصاد ایران رونق گرفته و آمریکا دارد فرصت ها را از دست میدهد. وی هنچنین گفت که ملایان با بهانه کردن تحریم های آمریکا علیه ایران برای رفتار خود یک توجیه پیدا کرده اند و بهترین کمک به مردم ایران برداشتن تحریم ها و بهبود روابط دو کشور است. من او را نزد باب نی بردم و ملاقات ایندو که قرار بود یکربع باشد یکساعت و نیم طول کشید که بیشتر به فارسی بود و آنان از احساسات عمیق در مورد آرزوهای خود برای مردم ایران باهم صحبت کردند. نتیجه آن شد که من، دی استفانو، بقائی و تریتا پارسی که یک ایرانی-آمریکائی است تصمیم گرفتیم که یک کمیته فعالیت سیاسی با عضویت ایرانی-آمریکائیان راه بیندازیم که بتوانیم استراتژی خودمان که عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا بود را دنبال کنیم. ما چهارنفر با هم ۹ ماه تمام فعالیت کردیم تا این تشکل را راه اندازی کنیم ». (۱)

بنظر میرسد که دیدار بقائی و باب نی وبعدها روی کافی و دی استفانو آنچنان موثر بوده است که می بینیم به عنوان مثال نه تنها مثل دیدارشان با دو دلال اسلحه، که صدها هزار دلار بخاطرش گرفته اند نبوده بلکه این بار مفت و رایگان حتی بمدت نه ماه در یک شورا هم به کار می پردازند، البته همانطور که در گزارش شورا نیز ذکر شده و "کافی" نیز به آن اقرار می کند، نامبردگان برای همان چند نفری که پارسی پس از ماهها تلاش دور هم جمع کرده بود کلاس آموزشی گذاشتند تا روشهای لابیگری و تماس با نمایندگان کنگره را بآنان بیاموزند. داریوش بقائی نیز خود یک معمای دیگر است. این وکیل ثروتمند بورلی هیلز نیز در سفر به تهران دچار دگرگونی شده و وضعیت اسفبار مردم حال او را منقلب کرده است و ازینرو در بازگشت بلافاصله بیاد همکلاسی سابق خویش در تگزاس افتاده است که بطور اتقافی همکار باب نی نیز هست. پس از راه اندازی تشکل مزبور نیز دیگر هیچ نشانی از داریوش بقائی نیست. شاید بهترین احتمال این است که این ایرانی وطن پرست پیشنهادات قابل توجهی برای سه آمریکائی مزبور آورده بود که آنان کار و زندگی خویش را رها کرده و به تربیت ایرانیان برای احقاق حقوق خویش پرداخته اند، دراینجا اما دو سوال اساسی که هدف اصلی این نوشتار نیز هست بی پاسخ مانده اند. اولا باب نی و دو لابیست گرانقیمت از راه اندازی شورا جه اهدافی را دنبال کرده اند. مطالبی که گویا بقائی برای روی کافی تعریف کرده همان حرفهائی است که خود باب نی در طی سالیان قبل بارها تکرار کرده بود و چیز جدیدی نداشت پس وی حامل چه پیام ویژه ای بوده است که محرک باب نی و دوستان وی گشت؟ دومین سوال انتخاب تریتا پارسی است. آیا ایرانی متخصص در آمریکا باندازه کافی وجود نداشت که یکی از مهمترین نمایندگان کنگره و دو لابیست معروف آمریکا یک جوان بیست و چند ساله را برای اینکار انتخاب نمودند؟ کدامیک از خصوصیات پارسی وی را برای اینکار شایسته تر از دیگران کرده بود؟ جالب ترین بخش داستان این است که هیچکدام از بنیانگذاران این شورا ایرانی-آمریکائی نیستند و این در حالی است که هدف رسمی آن در درجه اول ارتقا وضعیت این دسته از ایرانیان است. پارسی در سال ۲۰۰۱ با پاسپورت سوئدی به آمریکا آمده بود و سالها از حق دریافت شهروندی آمریکائی دور بود. روی کافی و دوستان وی نیز هیچگاه ادعای ملیت ایرانی نداشته اند.

باز هم سوئد! پاتوق همیشگی جاسوسان ایرانی

تریتا یک مهاجر ایرانی- سوئدی است که اولین فعالیت های سیاسی خویش را هنگام دوران دانشجوئی در سوئد شروع کرده، جالب اینجاست که وی تمام کارهای خویش را از همان سوئد معطوف به آمریکا نموده و گزارش فعالیت های خویش را بزبان انگلیسی منتشر میکرد. مثلا دیدار خویش وعده ای دیگر از دوستانش با سفیر ایران در سوئد را بزبان انگلیسی باطلاع خوانندگان آمریکائی میرساند، در هیچ کدام از فعالیتهای تریتا در این زمان خبری از مخالفت و یا انتقاد از سیاستها و یا حاکمان جمهوری اسلامی شما نمی بینید و وی همواره از همان ابتدا جویای نام و نان مکفی بوده است! به عنوان مثال به محتوای یکی از اولین بیانیه های وران دانشجویی تریتا که به زبان انگلیسی منتشر شده است نگاهی بیندازید پی به هویت واقعی وی خواهید برد که چقدر در پی شهرت است:
چهارده نفر از ایرانیان یا دوستداران ایران بیانیه ای را امضا کرده اند که خطاب به نمایندگان کنگره آمریکاست و از آنان میخواهد که تحریم های علیه ایران را لغو کرده و وارد گفتگو با ایران شود. باید ایرانیان بخود بیایند و صدایشان را بگوش مسئولین آمریکائی برسانند. تا کنون فقط مجاهدین خلق، کنت تیمرمن و لابی طرفدار اسرائیل در صحنه فعال بوده اند. برای کمک به مردم ایران چه باید کرد؟ اگرچه این تحریم ها تاثیری روی اقتصاد ایران ندارند ولی احتمال اینکه درآینده مضر باشند وجود دارد. مثلا ایران محتاج به قطعات یدکی برای صنعت نفت است که فقط در آمریکا یافت میشود. فلج شدن صنعت نفت و بدنبال آن رنج و سختی بیشتر برای مردم راه به رادیکالیسم سیاسی خواهد برد... قدم بعدی رساندن این طومار به دست نمایندگان مجلس و سنای آمریکا بود. بمدت چهار روز من یک تنه از این دفتر نماینده کنگره به آن یکی رفتم و آنرا شخصا بدست مشاورین و مسئولین دفتر آنان دادم. آنان همه شگفت زده بودند که یک دانشجوی سوئدی-ایرانی برای پایان دادن به انزوای کشورش مشغول لابی کردن است. من فعالیت های خود در کنگره را به اطلاع امضا کنندگان بیانیه رساندم و نتیجه آن شد که ما یک گروه لابی درست کردیم. اکنون ٨۰ نفر از نمایندگان کنگره بطور مرتب فاکس های ما را دریافت میکنند». (۲۵ جولای ۱۹۹۷) امضا کنندگان: تریتا پارسی، سلیمان کیاست پور، محسن شبانیان، زرد سارتی و مهدی اردلان هستند. البته نکات جالب این نامه این است که چگونه یک دانشجوی ایرانی ساکن سوئد تک و تنها به واشنگتن رفته و یکراست نیز وارد کنگره شده است؟ وی از کمک های غیبی دراین زمینه هیچ مطلبی نمی گوید. از طرف دیگر این دانشجوی جوان راه حل مشکلات عدیده ایران و راه جلوگیری از سقوط به دامان رادیکالیسم را رفع تحریم از ارسال قطعات یدکی صنعت نفت میداند. اصولا نه ایران و نه هیچ کارشناسی تاکنون ادعای کمبود چنین قطعاتی نکرده است زیرا شرکت های گردن کلفت نفتی اروپا این کمبود را سالهاست که جبران میکنند و همانطور که بعدا مشاهده میکنیم این شرکت های نفتی آمریکائی هستند که از نداشتن دست در بازار ایران گله میکنند. درصفحات بعد درباره این قسمت از اعلامیه وی و نگرانی نامبرده از کمبود قطعات یدکی برای صنعت نفت ایران توضیح بیشتری خواهیم داد. اعلامیه بعدی پارسی نیز جالب است. وی در مقاله ای در مجله "ایرانیان" به هموطنان خود می نویسد:
زمان آن فرا رسیده است که یک مبارزه واقعی برای حقوق بشر شصت میلیون ایرانی را آغاز کنیم. ایرانیان بیش از پیش باین نتیجه میرسند که برداشت شان از رژیم ایران و اوضاع مملکت منطقی نبوده است. اگرچه حکم در مورد حاکمان ایران که دیکتاتور هستند درست بوده است ولی بخاطر آنکه نفرت از حکومت بر ما مسلط شده بود، به اقدامات زیانبخش دست زده و به مردم خودمان ظلم کرده ایم. ما ایرانیان باید بفهمیم که بهترین استراتژی همان استفاده از آلترناتیو های موجود است. پس چه باید کرد؟ پاسخ باین سوال خیلی آسان است زیرا امکانات دور و برمان ریخته است. باید به نمایندگان کنگره آمریکا نامه نوشت و یا نزد آنان رفت و اوضاع ایران را برایشان گفت. باید علیه تحریم ها بیانیه داد و فعال شد. ما، گروهی از ایرانیان دردمند، از تابستان گذشته باین کار وارد شده و اعضای کنگره آمریکا را زیر بمباران فاکس های خود قرار میدهیم. ما به کمک شما احتیاج داریم. با آدرس زیر با ما تماس بگیرید. تریتا پارسی، اکتبر ۱۹۹۷، سایت ایرانیان. (۲)

به ادعای تریتا در این نوشته اپوزیسیون و کل مردم ایران، در نحوه مبارزه با رژیم تحت تاثیر نفرت قرار گرفته اند و دست به کارهای غیرعقلائی زده و بهترین شیوه مبارزه همان کمک به پارسی و دوستان ناشناخته وی برای رفع تحریم از شرکت های نفتی آمریکائی است. برای شناخت بهتر پارسی و فعالیت های وی در سوئد به اعلامیه وی بزبان انگلیسی که بتاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۰ روی اینترنت رفته است نگاه میکنیم: (٣)

اطلاعیه مطبوعاتی: دیالوگ بین سفیر ایران در سوئد و ایرانیان تبعیدی

روز نهم مارس برای اولین بار در بیست سال گذشته یک دیالوگ بین نمایندگان دولت ایران و ایرانیان تبعیدی در سوئد انجام گرفت. حدود ۴۵ نفر دراین گفتگو شرکت کردند. این دیدار به ابتکار بیژن فهیمی برگزار شده بود. در رفتار دولت ایران دراین اواخر تغییرات فراوانی ایجاد شده بخصوص در زمینه حل مشکلات بین ایرانیان از طریق گفتگو که در ملاقات اخیر بخوبی نمایان بود. جو ملاقات صمیمانه بود. تبعیدیان از دولت انتقاد کردند و بخصوص در مورد تفسیرهای تنگ نظرانه دولت از قوانین اسلامی صحبت کردند و اشاره شد که فعالیت سیاسی فقط منحصر به خودی ها شده که همان تفسیر رژیم از شیعه را قبول کرده اند. تبعیدیان درخواست کردند که بآنان اجازه رای دادن در انتخابات پارلمانی داده شود. سفیر ایران باین انتقادات پاسخ داد که درک عمیق وی از احساسات ابراز شده توسط تبعیدیان را نشان میداد. او اوضاع سیاسی ایران را تشریح کرد و تایید نمود که باید راه دیالوگ را ادامه داد. سفیر ایران از تبعیدیان گله کرد که چرا در مقابل گروههای افراطی اپوزیسیون پاسیو مانده اند. گروههایی که دست به خشونت میزنند تا راه دیالوگ را ببندند. متاسفانه عنصر خشونت، این دیدار خوب را تحت تاثیر قرار داده بود زیرا مسعود کمالی یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه، شب قبل از دیدار با سفیر توسط مجاهدین خلق تهدید به مرگ شده بود

تریتا پارسی، رئیس اجرائی سازمان ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی
IIC - Iranians for International Cooperation

گذشته از محتوای اعلامیه که گویا توسط ماموران امنیتی سفارت جمهوری اسلامی در سوئد نوشته شده است نکته قابل توجه این است که خبر این دیدار بصورت اعلامیه مطبوعاتی و بزبان انگلیسی روی اینترنت رفته است تا دوستان آمریکائی نیز در جریان این واقعه تاریخی قرار گیرند. نکته مهم اما راه اندازی یک تشکیلات جدید است که پارسی نیز گرداننده آن گشته است. داستان پارسی را از همین اعلامیه و گروه تازه تاسیس وی دنبال میکنیم تا به آمریکا برسیم. در ۲۶ ژوئن ۱۹۹٨، آسوشیتدپرس مقاله ای در مورد برخی ایرانیان خارج از کشور نوشته که بسیار قابل توجه است. دراین نوشته «جوزف فدرمن» به دو سازمان ایرانی که برای رفع تحریم های آمریکا علیه ایران فعالیت میکنند اشاره کرده است. یکی از آنان Iranian Trade Association در سان دیه گو است و دیگری همان سازمان پارسی در سوئد است. عجیب است که خبرنگار آمریکائی از یک دانشجوی ناشناخته ایرانی در سوئد یاد کرده است. برای درک این نکته باید به گذشته رجوع کرده و نحوه شکل گیری این تشکل ها را بررسی کنیم.

سیاست خارجی آمریکا و ایران با روی کار آمدن دولت اصلاحات خاتمی

همانطور که دیدیم تریتا پارسی اولین فعالیت های خود را در ۱۹۹۷، یعنی سال به پیروزی رسیدن خاتمی، آغاز نمود. «هوشنگ امیر احمدی» نیز درهمین سال شورای ایرانی-آمریکائی، خویش را راه انداخت. انجمن تجارت ایرانی در سان دیه گو- نیز که در بالا اشاره شد بهمین ترتیب در سال ۱۹۹۷ شروع بکار کرد. اما چرا به یکباره با روی کار آمدن خاتمی ایران مطرود دوباره محبوب شد؟ اگر بیاد داشته باشیم درآخرین سال ریاست جمهوری رفسنجانی، دولت ایران در بدترین وضعیت خویش از نظر روابط بین المللی بود، دادگاه میکونوس سرآغاز درگیری جمهوری اسلامی با اروپا گردید و انفجار پایگاه آمریکا در عربستان بنوبه خود تشنج با آمریکا را به میران خطرناکی بالا برده بود. همه اینها باعث شده بود تا خاتمی اولین هدفش را در سیاست خارجی تشنج زدائی و بهبود روابط با اروپا بیان کند. در بعد از انتخابات نیز مصاحبه خاتمی با سی ان ان بنوبه خود امیدهای فراوانی را در میان آمریکائیان دامن زد که گویا تهران بدنبال حل و فصل مسائل خویش با آمریکاست، دولت کلینتون کم کم موضوع خاتمی را جدی گرفت و برای حل و فصل یکباره مسائل خویش با ایران وارد عمل شد. از سال ۹٨ اقدامات و یا ژست های حسن نیت کلینتون شروع شد که در سال ۲۰۰۰ و سخنرانی مادلین آلبرایت در شورای ایرانی-آمریکائی به اوج خود رسید. دراین جلسه که درآستانه نوروز (۱۷ مارس) برگزار شد، خانم آلبرایت بخاطر سیاست های آمریکا در گذشته و بخصوص کودتای بیست و هشت مرداد علیه دولت مصدق از ملت ایران پوزش خواست. دراین سخنرانی حتی وی بصراحت گفت که آمریکا با دولت هائی بمراتب دیکتاتورتر از ایران رابطه خوبی دارد که منظور خانم آلبرایت این بود که نقض حقوق شهروندان ایرانی اصولا مانعی بر سر بهبود روابط با ایران نیست. یکی از شرکت کنندگان ایرانی طرفدار جمهوری اسلامی پس از پایان سخنرانی وی گفت: «اگر خود من متن سخنرانی آلبرایت را نوشته بودم بسیاری از ژست ها و چشمک و چراغ های ایشان به جمهوری اسلامی را از قلم میانداختم».

همچنین سخنان امین زاده از مدیران ارشد امور خارجه دولت خاتمی و امیراحمدی در همین رابطه بسیار جالب است :
«در ماه مارس سال ۲۰۰۰ میلادی، خانم آلبرایت وزیر خارجه‌ی وقت آمریکا در سخنرانی مشهورش در شورای روابط ایران و آمریکا، محورهایی از مسایل مورد علاقه و زمینه‌های همکاری میان دو کشور را برشمرد. او به مواردی چون صلح و امنیت درخلیج فارس، توسعه‌ی اقتصادی منطقه، رژیم عراق، رژیم طالبان و شرایط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش برای حل بحران آذربایجان و ارمنستان، تلاش برای حفظ میراث فرهنگی و بناهای تاریخی، همکاری در زمینه‌ی حفاظت محیط‌زیست و موارد بیش‌تری از این دست اشاره نمود. هرچند سخنرانی خانم آلبرایت مثبت‌ترین موضع‌گیری علنی یک مقام عالی‌رتبه‌ی آمریکا درباره‌ی ایران پس از انقلاب اسلامی بود و نوعی ابراز تأسف درباره‌ی رفتار آمریکا علیه دولت ملی مصدق نیز در آن درج شده بود. دوطرف می‌توانستند آن‌را آغازی برای گشایش درهای بسته تلقی نمایند اما دراین حد هم این سخنرانی کارساز نشد. واکنش دولت ایران تا آن حد سرد بود که مشوق اقدامات بیش‌تری از این دست از سوی دولت کلینتون در آمریکا نشد؛ چیزی که بیل کلینتون و مادلین آلبرایت بعدها چندبار به آن اشاره کردند. در واکنش به این سخنرانی، توجه افکار نخبگان ایران بیش‌تر معطوف به اظهار تأسف آلبرایت درباره‌ی کودتا علیه مصدق در ایران شد و در آن زمان کم‌تر به مسایل مشترک مورد تأکید خانم آلبرایت در سیاست خارجی دو کشور در منطقه‌ی خاورمیانه توجه شد و عملاً این جنبه از اظهارات، منجر به واکنش سریعی از سوی ایران نشد. در این دوره، دولت ایران اجازه نیافت که از همه‌ی فرصت‌های دولت دوره‌ی کلینتون برای تأمین منافع ملی کشور بهره‌مند شود و کاهش مشکلات به مسایل خاصی محدود شد و عملاً فشار به سایر کشورها برای جلوگیری از همکاری آنان با ایران رو به کاهش نهاد، اما راه‌حلی برای مشکلات اصلی روابط ایران و آمریکا جست‌وجو نشد. همچنان‌که که خواهیم دید، دولت خاتمی اجازه یافت تا برسر افغانستان و عراق با آمریکا به گفت‌وگو بنشیند و حتی با نوعی همکاری غیرمستقیم بر سر این کشورها موافقت شد اما از مذاکره برسر رفع مشکلات توسعه‌ی ملی ایران و از جمله تحریم‌ها علیه ایران منع شد. پاسخ عده‌ای به این سوال که چرا دولت آقای خاتمی اجازه نیافت از فرصت‌هایی که برای کاهش بحران روابط ایران و آمریکا به‌دست آورده بود استفاده کند و این فرصت‌ها را به منافع ملی و کاهش موانع توسعه در ایران تبدیل نماید، این است که در ایران، گروهی آمادگی نداشت که بزرگ‌ترین مشکل سیاست خارجی و حتی روابط اقتصادی خارجی ایران در دوره‌ی ریاست‌جمهوری آقای خاتمی حل شود.»
یکی دیگر از طرفهای اصلی قضیه که برای رفع تحریم ها و بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش میکرد هوشنگ امیراحمدی است که آلبرایت سخنرانی معروف خویش را در شورای وابسته باو ایراد نمود. امیراحمدی درباره این دوره در مصاحبه با رادیو فردا میگوید: «محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی روز شنبه دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد که ایران نتوانست از فرصت خوبی که پس از عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا در دولت سابق پیش آمده بود، استفاده کند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشد. این اولین بار است که یک مقام جمهوری اسلامی از از دست رفتن فرصتهای ایران در رابطه با آمریکا سخن می راند. فریدون زرنگار در گفتگویی با دکتر هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه در آمریکا و تحلیلگر سیاسی مسائل ایران و آمریکا، از اهمیت گفته های محمد خاتمی و تاثیر احتمالی آن در روابط ایران و آمریکا پرسیده است.
دکتر هوشنگ امیر احمدی: آقای خاتمی از این که اعتراف کرده در رابطه به سخنانی که خانم آلبرایت در سال ۲۰۰۰ در کنفرانس شورای آمریکاییان به ایرانیان مطرح کرد و در چارچوب آن از ایرانیان پوزش خواست و اظهار تاسف کرد از تستهای غلط آمریکا در سی و چند سال گذشته، و این که فرصت سوزی شده، این حرف خیلی مهمی است. اگرچه این حرف را خیلی دیر می زنند و این فرصت سوزی را اعتراف می کنند حرف خیلی مهمی است. من مطمئنم که حتی در جناح به اصطلاح راست جمهوری اسلامی هم این بحث فرصت سوزی در رابطه با حرکتی که آقای کلینتون و خانم آلبرایت و با کوشش شورای آمریکاییان- ایرانیان کرد، وجود دارد. من یک خبر دیگری بدهم که بسیار به نظر من مهم است برای شنوندگان شما. این که من چند هفته پیش با معاون خانم آلبرایت آقای سفیر تامس تیکیت، یک مصاحبه کردم که این مصاحبه دیگر تا هفته دیگر در نشریه شورا چاپ می شود. و از او سئوال کردم در رابطه با همان صحبتی که خانم آلبرایت کرد و تصمیمی که آقای کلینتون داشت. از او پرسیدم که آیا واقعا در آن جلسه و روزهای بعد آقای کلینتون تصمیم گرفته بود که مسائل ایران و آمریکا را عادی بکند یا نه؟ و ایشان با صراحت جواب می دهد که بله ما تصمیم گرفته بودیم که اگر ایران بیاید جلو ما مسائلمان را، رابطه مان را با ایران عادی بکنیم. من بعدا از او پرسیدم که در این رابطه شما با اسرائیلیها هم تماسی داشتین و نظر آنها را خواسته بودید؟ که در جواب می گوید: حتی قبل از این اسحاق رابین؛ قبل از این که ترور شود، به ایشان گفته بود و از طریق ایشان برای آقای کلینتون پیغام فرستاده بود که شما هر چه زودتر بتوانید رابطه با ایران را عادی کنید، همان قدر به نفع ما اسرائیلیهاست. یعنی این که دولت کلینتون نه فقط خانم آلبرایت را فرستاد عذر خواهی کرد و از گذشته اظهار ندامت کرد، بلکه تصمیم گرفته بود که رابطه را با ایران عادی کند که این فرصت سوزی شد متاسفانه از طرف ایران.
فریدون زرنگار(رادیو فردا): چه تحلیلی می شود از این به قول شما اعتراف به فرصت سوزی کرد؟
دکتر امیر احمدی: تاریخ جمهوری اسلامی نشان می دهد که متاسفانه این نوع درسها را همیشه خیلی دیر می گیرد. در جریان گروگانها، در جریان جنگ با عراق، در جریان همین مساله ایران و آمریکا و جریانهای دیگر، دولت جمهوری اسلامی متاسفانه همیشه نشان داده است که گران فروشی می کند و بعد می رسد به یک جایی که می بیند جنس روی دستش مانده شروع می کند به ارزان فروشی کردن بی نهایت.» همانطور که از گفته های امیر احمدی و امین زاده پیداست، در سیاست خارجی، جمهوری اسلامی هدفی جز کاهش تشنج نداشت اما هیچگاه در صدد حل مساله خود با آمریکا نیز نبوده حل بنیادین مشکل ایران با آمریکا در نهایت به تغییر رفتار رژیم در روابط بین المللی اش مربوط میشد که ایران نیز حاضر به پرداخت چنین بهائی نبود. هدف اساسی تهران در رابطه با آمریکا خوردن نان اصلاح طلبی یعنی دریافت امتیازات متعدد از آمریکا و در راس آن تغییر سیاست این کشور در رابطه با ایران از "تغییر رژیم" به "صبر کن تا اصلاحات به نتیجه برسد" بود که موفق نیز گردید. ولی در مقابل نیز حاضر به کوچکترین تغییری در رفتار خود در منطقه نبوده و آمریکا بجای پرداخت هزینه ای سنگین برای مقابله با رژیم ایران، بهتر است درانتظار پیروزی نهائی اصلاح طلبان بماند که بقول حجاریان ممکن است ۷۰۰ سال طول بکشد .

ادامه دارد ....

www.godtaniha.co.sr


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست