یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دو سروده
(قیر و هلاک)


یوسف صدیق


• از صدایش قیر می بارد
از بال هایش یلدا
کلاغی که ورد می خواند
کلاغی که بوی گورستان می دهد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱٣ دی ۱٣۹۶ -  ٣ ژانويه ۲۰۱٨


 
” قیر ”
از صدایش قیر می بارد
از بال هایش یلدا
کلاغی که ورد می خواند
کلاغی که بوی گورستان می دهد
و پژواک صدایش
غروب قادسیه را پوشانده است.
دلم را ورق می زنم
کلاغ بام خانه ام را رها نمی کند
سایه ام در من می خرامد
نام ام از شناسنامه می گریزد.
من، سهرابی
که سرش روی دستش مانده است
من، جزیره ای
که از دریایی می گریزد
من، نسلی
که دروازه ی شاهنامه را
به رویش بسته اند.
.
مرداد ۱۳۹۶
.

” هلاک ”
جذام تفکر
اپیدمی بی حسی
دستی نه، کابوسی
گهواره ی شکسته ی دانایی را
تکان می دهد.
با من که شاعرم، تا انتهای راه،
زنبیل پاره های مرده ی معنا
و دفتری که پوکی استخوان
الفبای واژه هایش را می بلعد.
...
برمی خیزم، برمی خیزم
پرده را کنار می زنم
افتاب فروغ را از سایه برمی دارم
چینی نازک تنهایی سهراب را می شویم
به خواهرم سارا زنگ می زنم
و به گنجشک ها نان تعارف می کنم.
آه، رویاها، رویاهای قدیمی!
دارایی در من، غبار مرگ
از آینه می روبد.
دستم را بگیرید.
می خواهم مرهمی باشم
بر عصب های بریده ی آرزو
در خیابان هایی که قدم به قدم
هلاک نادانی را تدارک می بینند.
.
اذر - دی ۱۳۹۶
یوسف صدیق
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست