یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

غزلی به رنگِ خون


خسرو باقرپور


• ای غربتِ دیر و دور و محزون
کوهِ تو سیاه و تیره هامون

روز و شبِ تو؛ گرفته چون قیر
دل زین همه تیرگی شده خون ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۵ دی ۱٣۹۶ -  ۵ ژانويه ۲۰۱٨



 
ای غربتِ دیر و دور و محزون
کوهِ تو سیاه و تیره هامون

روز و شبِ تو؛ گرفته چون قیر
دل زین همه تیرگی شده خون

پاشیده دلم؛ ز ابر تیره
افکنده سرم؛ چو بیدِ مجنون

نور از دل و دیده ام برون شد
از بس نشدم ز خانه بیرون

داد از ستمِ سیاهِ قُطبی
گرما کم و سردی اش دم افزون

"خردادِ" خروش چون درآمد،
اُمیدِ روان شدم چو کارون

"دی" در سرم؛ آرزویِ فردا
در دل، غمِ میهنم؛ هم اکنون

رهزن، زده گردنِ خیابان
چهرش؛ شده رنگِ خون و گلگون

"بهمن"، چو زند رَهِ اُمیدم
اشگم برود چو رود جیحون.
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست