یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

هفت شعر برای هفت روزِ نیامده
محمود طوقی


• باور کنید من حرف مفت نمی زنم
شاید به گه گاه مفتکی چیز هایی می گویم
بقول پدرم:خمس کلمات
اما بدست بریده درخت های روبرو
در پشت حرف هایم چیز بدی را پنهان نکرده ام ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۶ اسفند ۱٣۹۶ -  ۷ مارس ۲۰۱٨


 
۱
باور کنید من حرف مفت نمی زنم
شاید به گه گاه مفتکی چیز هایی می گویم
بقول پدرم:خمس کلمات
اما بدست بریده درخت های روبرو
در پشت حرف هایم چیز بدی را پنهان نکرده ام
من تنها گفتم:
وقتی دست و زبان و لب و لبخند آزاد نیست
آزادی حقیقت ندارد
حال شما می گوئید: حرف مفت
                  ابهام شاعرانه
                  کلمات شورشی در تعلیق حرف و حدیث
باشد قبول
حال بفرمائید:این دست
                  این زبان
۲
هی صبر، هی صبوری
کمی خواب و کمی خاموشی
من بمرور ایام یاد گرفته ام
که بعضی از مسائل را به صیغه مجهول بگویم
یا فی المثل از برادران گمشده ام
به صیغه ماضی حرف و حدیثی بیاورم
وبعد در پشت پرچین دل تنگی هایم بخوابم
وخواب رویا هایم را ببینم
و در دهان شاعران مرده بگذارم که خواب دیده اند
روزگار عجیبی است
بن بست کلمه در مسیر باد
و تنهایی شاعر در قله خواب
بگذریم
۳
شب و ترانه را رها کن
از زخم وخاطره و خنجرهم بگذر
با اسپند و آینه به کوچه درآی
مردی می آید که با ستاره ای در دست
و ترانه ای بر لب
زندگی را به لهجه ای دیگر برای ما معنا می کند
مردی که عین دعا های شبانه مادرم نورانی است
و مثل برادرم حمیدجان سخت است
هان
خبر هایی خوش در راه است
۴
شانه به شانه می شود شب و
روز سینه صاف می کند
کوچه با دهان گر گرفته خود
خرناس می کشد
شاعر اما
در استانه خانه منتظراست
تا قاصدبیاید و
پیام بشارت بیاورد
۵
تناسخ باد و شبنم است
شاعر
حلول دوباره شهود وترانه است
انسان
ور جز این بود
از خواب ستارگان هیچ پروانه ای نمی گذشت
و هیچ بشارت گری از رویت دریا نمی آمد
۶
روایت شگرفی است زندگی
ورمز نا گشوده ای است
رویا هایی
که ازپس پشت خواب ها سرک می کشند
و آدمی را به خواب ستاره می برد
ای کاش آدمی را سر آن بود
تا با رویا هایش زندگی کند
و لباس بویناک کابوس هایش را
درآب دریا های دور بشوید
ایکاش
۷
از آن سالهای رقص همگانی
در کوچه مردم
بسیار گذشته است
ما همگی درآن روزها خوش باور بودیم
و فکر می کردیم
حلول آب و ترانه در دهان پرنده
یعنی آمدن بهار
و سقف آسمان هم آن روز ها کوتاه بود
و دست آدمی
به سادگی به دامن ابر ها می رسید
دیگر کسی به صیغه ماضی
از سال های بد چیزی نمی گفت
و گل سرخ دیگر نام مستعار برادرم خسرو نبود
همه چیز عین آب آبی بود
ما در ان روزها
بگذریم....
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست