یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

"با تو" و چند سروده ی دیگر


اسماعیل خویی


• دل با تو به می پُر آزتر می گردد،
موسیقی دلنوازتر می گردد.

شبگیر،چو باز می کنم پنجره را،
آفاقِ شبانه بازتر می گردد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۵ اسفند ۱٣۹۶ -  ۱۶ مارس ۲۰۱٨


 زن،چون که ستم پذیرشد

زن ،چون که ستم پذیر شد،گشت کنیز:
خود سازد ارجِ خویش را هر کس وچیز.
حقِ تو همان است که با آن سازی:
اشتر،که خورد خار،کشد خواری نیز.

دوم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


حقّ است

هر چند که راهبر نینگاریم اش،
حتّا دغل و شریر پنداریم اش،
حقّ است که شیخ است به ما حکمروا:
حقّ است،چرا که تاب می آریم اش.

دوم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


به بهمنِ مقصودلو

انگار مرا جای در آثارِ تو نیست:
می گویم ات این و قصدم آزارِ تو نیست.
ول کن! چو دل و دست به کارت نرود:
بهمن جان! کسی طلبکارِ تو نیست.

دوم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


با تو

دل با تو به می پُر آزتر می گردد،
موسیقی دلنوازتر می گردد.
شبگیر،چو باز می کنم پنجره را،
آفاقِ شبانه بازتر می گردد.

دوم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن

با ماعری پُرتلاش

انگیزه ی پرتلاشی ی هوشی ی تو
ترس است فقط:ترس زخاموشی ی تو!
زیرا،به جهانِ شعر،خود می دانی:
خاموشی ی تو بُوَد فراموشی ی تو!
دوم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


نیاز و غرور!

گه خوب تر از هوای گُلشن باشی؛
گه بدتر از اندیشه ی دشمن باشی.
با این همه،چون دوستِ من،تنهایی،
تنهاست،تو نیز به که با من باشی!

چهارم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


نشوی!

نه،نع! نشوی،به فال و جادو نشوی:
مانی تو به دلبرم،ولی او نشوی!
با این همه،می شود بمانی با من:
البتّه ،اگر کژدم و زالو نشوی!

چهارم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


خطاپوش

دشواری ی کارها خطا پوش ام شد:
عُذرِ گنهِ همّتِ کم کوش ام شد!
بر نامده ماند و ماند چندان در دل،
تا کم کَمَک آرزو فراموش ام شد.

هفتم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن،بیمارستان هیرفیلد


اندیشه گری

شد عمر به پرسش ام سراسر سپری:
از جمله یکی نیز از اندیشه گری.
پرسیدم از این که چیست فرجام آن را؟
پس،یافتم اش:بی نظری!بی نظری!

هشتم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


سرایشِ دیگر

شد عمر به پرسش ام سراسر سپری:
از جمله یکی نیز از اندیشه گری.
پرسیدم از این که چیست فرجام آن را؟
پس،یافتم اش:گُمای آشفته سری!
هشتم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن

 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست