یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انتخابات سوئد؛ انتخاباتی در غیاب سیاست نمایشی


محمدرفیع محمودیان


• سیاست در قامت کهنه بورژوایی آن، انگار، به انتهای خط رسیده است. دیگر این سیاست نمی تواند در مهمترین عرصه پویایی دموکراسی مدرن، انتخابات، شور و هیجان ایجاد کند. سیاست بطور کلی و به گاه انتخابات بطور ویژه نیازمند بسیج رأی است. نیازمند انتخاباتی پر شور است. هر جناح آن چشم به رأی شهروندان برای پیشی گرفتن از دیگران و کسب قدرت است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲٣ شهريور ۱٣۹۷ -  ۱۴ سپتامبر ۲۰۱٨


برای چندین و چند ماه احزاب، سیاستمداران و رسانه های سوئد کوشیدند تا کارزار انتخاباتی ای را دور از عناصر نمایشی هیجان، بازیگوشی، گردهمایی های کارناولی، هیاهو و گرافه گویی اداره کنند. موفق نیز شدند. کارزاری برگزار شد که در انتها بیش از هر چیز نشان از خواب آلودگی و گاه حتی استیصال داشت. ادعا می شد که مبارزه انتخاباتی را باید به گونه ای آبرومندانه و سازمانیافته پیش برد تا به خردورزی شهروندان لطمه ای وارد نشود. اینچنین نیز شد. همه چیز معقول و منظم پیش رفت. نه توهینی به کسی شد، نه مایه رنجش کسی فراهم آمد. ولی شب انتخابات نتیجه شمارش آراء مشخص ساخت که واقعیت کتمان شده چگونه در هیأت صندوق رأی آواری می شود بر سر و تن سیاست ورزان خوش خیال.


نتیجه انتخابات

راست افراطی نژادگرا برنده اصلی انتخابات شد. سوسیال دموکراسی ضربه ای سخت خورد و کمترین میزان آراء خود را در صد سال اخیر دریافت کرد. حزب اصلی جناح راست، حزب میانه روها (moderaterna) مجبور به در جا زدن توام با عقب نشینی شد. حزب محیط زیست که دل به امید تأثیر هوای گرم تابستان بر هوشیاری محیط زیستی شهروندان بسته بود به دست همان شهروندان تحقیر شد. بدتر از همه، پارلمانی معلق با آراء نسبتا مساوی دو بلوک راست و چپ شکل گرفت تا کار تشکیل دولت را به شکلی جدی مشکل سازد. جدول زیر میزان رأی احزاب را در انتخابات نشان می دهد.   


نتیجه آراء انتخابات سال ۲۰۱۸[1]
حزب - در صد آراء - (نسبت به انتخابات سال ۲۰۱۴)

سوسیال دموکراتها - 28.3 - (-2.7)                                                               
چپ - 8 - (+2.3)                                                               
محیط زیست - 4.4 - (-2.5)                                                               
میانه روها - 19.8 - (-3.5)
مرکز - 8.6 - (+2.5)
لیبرالها - 5.5 - (+0.1)
دموکراتهای مسیحی - 6.3 - (+1.8)
دموکراتهای سوئدی - 17.5 - (+4.7)

میزان مشارکت - 87.1% - (+1.3)


تقسیم کرسیها بین سه بلوک

سبز و سرخ (سوسیال دموکراتها + چپ + محیط زیست) - ۱۴۴
ائتلاف (میانه روها + مرکز + لیبرالها + دموکراتهای مسیحی) - ۱۴۳
دموکراتهای سوئدی - ۶۲


احزاب در انتخابات

از سال ۲۰۱۶ معلوم بود که حزب نژاد گرای دموکراتهای سوئد با رو کردن کارت مخارج مهاجرت و بزه کاری به باور آنها هر چه بیشتر خارجیان خواهد توانست بر میزان آرای خود بیفزاید. پیشروی این حزب در جلب هر چه بیشتر آراء شهروندان، به ویژه لایه های پایین جمعیت، پدیده ای جدید نیست. ولی موج مهاجرت ناگهانی توده های چندین هزار نفری سالهای اخیر به این حزب اجازه داده تا این موج مهاجرت را به سان عامل پدیدآورنده همه مشکلات جامعه، از بیکاری و فروپاشی دولت رفاه تا افزایش جرم معرفی کند. به جای ستیز ایدئولوژیک با این حزب و مشخص ساختن ابعاد نیاز جامعه به مهاجرت، اهمیت و نقش مهاجرین در جامعه و چرائی واکنشهای نابهنجار لایه هایی از مهاجران، احزاب اصلی راست و چپ کشور تن به مصالحه داده اند. با پذیرفتن بحث مهاجرت ستیزی، اقداماتی را در جهت مهار مهاجرت و سر جای خود نشاندن مهاجرین پیش برده اند تا مهاجرت ستیزی نزد شهروندان غوغا نکند.

در فرایند کارزار انتخاباتی احزاب اصلی راست و چپ حاضر نبودند در ستیز با مهاجر ستیزی حزب دموکراتهای سوئدی دست به مانوری بزنند تا چرخش عملی خود آنها از دیدها پنهان بماند. باید بحثها، شسته و رفته، آبرومندانه و فنی می بودند و فقط اشاراتی به همدلی با مهاجرین و حقوق آنها داشته باشند تا سخنی از نقش خود احزاب اصلی در این وسط به میان نیاید. حزب دموکراتهای سوئد نیز در این شکل از پیشبرد مباحث منافع داشت. این حزب که به اتکاء نظر سنجی ها بر این باور بود که حزب قدرتمند و شاید حتی قدرتمندتر حزب جامعه خواهد شد، نمی خواست با ارائه بحثهای تند و هیجانی و براه اندازی نمایش-جشنهای جذاب انتخاباتی (همچنین گردهمایی های بزرگ) ترسی را در دل سرمایه واعوان و انصار آن، به ویژه گرایشهای راست جامعه، ایجاد کند. این حزب می خواست خود را حزب مودب و آبرومند قدرت معرفی کند، حزبی که آماده است بار ساماندهی نظم سیاسی و اجتماعی را به دوش کشد و معقول و مودب با سرمایه نشست و برخاست داشته باشد.

سوسیال دموکراتهای سوئد پیشاپیش ابعاد فاجعه در انتظار خود را می دانستند. نظر سنجی ها، همه، از سقوط آراء آنها خبر می دادند. ولی باز آنها سرگرم نوید وعده هایی حقیر به شهروندان در مورد افزایش دو سه ملیاردی این یا آن نهاد رفاهی همچون آموزش و درمان بودند. حتی در سطح نوید و نمایش انتخاباتی آنها حاضر نبودند بازی هیجان برانگیزی را براه بیاندازند. مسئله آن است که سوسیال دموکراتها متولی هماهنگی سرمایه و دولت شده اند. از دهه هفتاد به بعد دولت صندوق ذخیره اضطراری سرمایه شده است. در اوج بحران، سرمایه به دولت مراجعه می کند تا صندوق بودجه خود را برای پوشاندن ضررهای هنگفت قمارهای آن در سرمایه گذاری به کار گیرد. دولت با وام ستانی از بازارهای مالی این کار را می کند. خود را مقروض و بازارهای مالی را پر رونق می سازد تا سرمایه را از مشکل وا رهاند. پس از آن مجبور است سیاستهای مالی انقباضی را در پیش گیرد تا وام ها را پس دهد. سیاستهای رفاه را محدود می سازد تا از مخارج کاسته شوند و بخشی از بودجه را به باز پس دهی وامها اختصاص دهد.

    سیاست اصلی سوسیال دموکراتها در این چند سال اخیر تاریخ سوئد اداره نظام مند دولت یا آنچه که جامعه شناس آلمانی ولفگانگ استریک سیاست قوام دهی دولت می خواند بوده است.[2] تمام کوشش آنها نیز متمرکز بر آن بوده که خود را نیروی قدرت، نیروی اداره کننده دولت و نظم بخش به ساختار دولت معرفی کنند. این را آنها مهمترین وظیفه خود می دانند. برآنند که این در نهایت، با استقراری دولتی نظام مند، زمینه را برای بهبود شرایط کار و زندگی مردم فراهم می آورد. ترس آنها آن است که سرمایه، در شرایطی که بهترین امکانات جهانی را برای سودآفرینی در اختیار دارد، هراسیده از هیاهوی زیاده خواهی مردم، تزلزل دولت و هیاهوی تبلیغاتی احزاب، سوئد را به مقصد کشورهای دیگر ترک کند و رکود و بحران را در اقتصاد دامن زند.

      در تمام دوران کارزارهای انتخاباتی، سیاستمداران سوسیال دموکرات یک سخنرانی حماسی، یک گردهمایی پرشور و هیجان، یک حمله تند به سیاستهای احزاب مخالف یا یک کار تبلغاتی بازیگوشانه انجام ندادند. آنها حتی مدتی است یک سیاستمدار یا رهبر فرهمند را در میان صفوف خود پرورش نداده اند. به شعار تبلیغاتی هیجان برانگیز نیز آنها همچون تیفوس و طاعون می نگرند. می خواهند خود را به عنوان بزرگترین حزب سوئد، به سان حزب جامعه، حزب توده های کارگر و زحمت کش و حزب مدعی اداره بهینه دولت اجتماعی نگه دارند ولی هیچ حساسیتی را نزد کسی، به ویژه لایه های محروم و حاشیه ای، بر نیانگیزند. با حزب دموکراتهای سوئد و سیاستهای نژادگرای آن مشکل دارند. با آن چه در بُعد ایدئولوژیک و چه در بُعد عملی (در زمینه اداره دولت و جامعه) کاملا مخالف هستند. سیاست احزاب راست را نیز به ویژه در بعد عملی برای اداره جامعه مفید نمی دانند ولی حاضر نیستند برای نشان دادن تضاد و مخالفت خود دست به ماجراجویی در زمینه سیاست نمایشی بزنند.

    جناح راست سنتی سوئد که در سالهای اخیر به ائتلاف (alliansen) شهرت یافته متشکل از چهار حزب میانه روها، لیبرالها، مرکز و دموکرات مسیحی است. در پس زمینه تضعیف سوسیال دموکراسی، فرصت برای آنها برای حمله به مرکز قدرت آماده بود. ولی از این چهار حزب فقط حزب مرکز هیاهویی در زمینه تبلیغ سیاستهای نئولیبرالی و جامعه گشوده به روی مهاجرین به راه انداخت. حزب قدرتمند میانه روها با آنکه می دانست و می دید که جامعه استقبال گذشته را از آن نشان نمی دهد باز در نهایت محافظه کاری به تکرار همان شعارهای کهنه خود ادامه می داد. مهم برای آن همان سیاست محافظه کاری کاهش مالیاتها، آزادی سرمایه از محدودیتهای سیاسی و اجتماعی و مبارزه هر چه بیشتر با جرم و جنایت بوسیله مجاراتهای شدیدتر بود. این سیاست را بیش از آنکه سیاست بشمرد، راه حل عملی مشکلاتی می دید که سیاستهای دیگر احزاب آفریده بودند. شاید هم، محافظه کاری، به گونه ای خود به خودی، به آن اجازه نمی داد که رویکری نمایشی و تهیجی در زمینه بسیج رأی اتخاذ کند.   


تحول در سیاست

سیاست در قامت کهنه بورژوایی آن، انگار، به انتهای خط رسیده است. دیگر این سیاست نمی تواند در مهمترین عرصه پویایی دموکراسی مدرن، انتخابات، شور و هیجان ایجاد کند. سیاست بطور کلی و به گاه انتخابات بطور ویژه نیازمند بسیج رأی است. نیازمند انتخاباتی پر شور است. هر جناح آن چشم به رأی شهروندان برای پیشی گرفتن از دیگران و کسب قدرت است. ولی محدودیت دید و نگرشی ارتجاعی مانعی در راه آنها برای اتخاذ رویکردی متفاوت است. باید کسانی یا سیاستمدارانی از برون، از صنعت یا تجارت، از جنبشهای اجتماعی یا از خیزشهای سیاسی پا به درون حوزه سیاست نهند تا تحولی ایجاد شود. فقط کسانی همچون ترومپ، فعالین جنبش سبز و سازماندهان مومنتوم در حزب کارگر انگلیس می توانند دروازه های سیاست را به روی شور و هیجان نمایش بگشایند. سیاست رسمی حزبی، سیاست معطوف به اداره نظام مند دولت، تمام شور و هیجان را در احزاب و کارزاهای انتخاباتی به فنا می برد. نمود بارز این فرایند در انتخابات سوئد حزب محیط زیست (سبزها) بود. این حزب که خود برآمده از جنبش حفظ محیط زیست است حضوری یکسره لَخت و بی رمق در کازارهای تبلیغاتی داشت. حزب که در چهار سال گذشته در ائتلاف با سوسیال دمکراسی دولت را شکل داده بود، آنقدر مصالحه کرده بود و اصول اعتقادی خودی را زیر پا گداشته بود که جرأت نداشت از اصول و چشم انداز سخن بگوید. در بحثها، مدام از مسائلی کلی در رابطه با مشکلات و محیط زیستی یاد می کرد. در نهایت توانست به لطف هوای گرم تابستان و هراس مردم از پدیده گرمایش زمین در لب مرز مانع چهار در صدی ورود به پارلمان رأی آورد ولی بخش مهمی از اعتبار سیاسی و اجتماعی خود را از دست داد.

       دولت، به سان یک نهاد اجتماعی، اینک در جهان غرب دچار بحران است. بزرگترین مسئولیتها را به عهده دارد و مجبور به اداره بسیاری از امور جمعی است. در حالیکه سرمایه با دو دستگاه تولید و مصرف خود انسانها را به نیروی کار محض و میل صرف به کالاها و خدمات مصرفی فرو کاسته و از آنها ابزاری محض برای گردش چرخ اقتصاد ساخته، انتظار ها متوجه دولت شده تا گستره متفاوتی از زیست اجتماعی را بیافریند. گستره ای که همانگونه که مدام لیبرالها و سوسیالیستها، با تأکید بر آموزه های وبر و مارکس بر آن تأکید ورزیده اند، حدی از خود انگیختگی، سرزندگی، برابری و فردیت را برای شهروندان ممکن سازد. در دوران معاصر، دولت قرار است در استقلال از سرمایه، با سیاستهای رفاهی زمینه برخورداری سایر شهروندان از امکانات ضروری برای پیشبرد یک زندگی پربارِ آبرومندانه را فراهم آورد. دولت همچنین قرار است در ساز و کار سیاسی خود، در عملکرد پارلمان و انتخابات فضایی باز را برای تجلی شور و هیجان مردم ایجاد کند. در سه دهه اخیر اما دولت عهده دار وظیفه مهمتری شده است. دولت اینک وظیفه دارد صندوق تأمین اجتماعی سرمایه باشد. از یکسو ضایعات کار و مصرف را پوشش دهد. در حد ممکن امکانات رفاهی و محیط زیستی را فراهم آورد تا در بستر کار و مصرف بدون مشکل انسانها چرخ سرمایه به خوبی بگردد. از سوی دیگر، دولت قرار است پی در پی دست به نجات سرمایه از بحرانهای خود آفریده اش زند. این کار را دولت امروز موظف است با استقراض از بازارهای مالی بدون لطمه زدن به موازنه بودجه انجام دهد. وظیفه اصلی دولت اینک نه ایجاد وضعیتی بهینه برای شهروندان گرفتار در فراز و نشیب زندگی که ایحاد وضعیتی بهینه برای سرمایه ای است که دیگر حاضر نیست هزینه قماربازیهای خویش را خود پرداخت کند.

      سیاست اینک امری مالی-بودجه ای (fiscal) است. برنامه ها، اصول و شعارها، همه، در آن راستا مطرح شده و معنامند هستند. هدف دولت امروز تضمین گردش نظام مند چرخ سرمایه به اتکای اقدامات بودجه ای، حرکت در راستای توازن بودجه و در نهایت کارکرد هر چه بهتر نظم اجتماعی از مجرای ثبات در ساختار دولت است. نژادگرایی اینک نه اندامی (فیزیولوژیک) و حتی فرهنگی که امری مالی است. راست افراطی نژادگرا مردم را مدام از هزینه مهاجرت برای دولت می هراساند. مهاجرت در خود برای آن شر نیست، شر مهاجری است که برای دولت مخارج در بر دارد و کمبود بودجه یا افزایش مالیاتها را موجب می شود. سوسیال دموکراسی تمام اقدامات رفاهی را بر اساس مخارج آن برای دولت و موازنه بودجه می سنجد. تا آن حد وعده رفاهی می دهد که با انتظار سرمایه از بودجه و میل بورژوازی و طبقه متوسط به پرداخت مالیات سازگار است. احزاب سنتی راست، از لیبرال گرفته تا محافظه کار، به نوبت خود، خواهان بودجه ای هستند که با گرایش بورژوازی و طبقه متوسط مبتنی بر کاهش مالیاتها سازگار باشد و بتواند مخارج دستگاه تنبیه و مجازات را به خوبی تأمین کند. نزاع اصلی امروز بر سر سیاستهای مالی-بودجه ای است.

    انتخابات برگزار می شود تا شوری را نزد شهروندان ایجاد کند. رقابت و کارزار انتخاباتی مشروعیت برای دولت برگزیده از فرایند رأی گیری می آفریند. هر چه این فرایند بازتر، رقابتی تر و پر شور و شررتر باشد مشروعیت دولت و اقتدار آن فزونتر خواهد بود. دولتها نیاز به سیاست نمایشی دارند. نیاز به آن دارند که سیاستمداران یا احزاب با جار و جنجال، هیاهو و گزافه گویی به مصاف یکدیگر روند. ولی دولت امروز بیش از پیش به نهادی کارگزار سیاستهای مالی تبدیل شده است. در این راستا، سیاستمداران می خواهند نمایشی را برای توده های رأی دهنده مبتنی بر کنشگری و خودسامانی پیش برند ولی چون بیش از پیش مراقب هستند تا وعده ای بر هم زننده نظم به کسی ندهند مدام نمایش را محدود می سازند. از آن می ترسند که سیاست نمایشی شوری در دل شهروندان در جهت زیاده خواهی رفاهی و نقش آفرینی سیاسی ایجاد کند. این درست ترسی است که بر کارزارهای انتخاباتی سوئد سایه افکنده بود و از انتخابات پدیده ای بی رمق و خسته کننده ساخت.   


[1] https://www.dn.se/val/             پنجشنبه سیزده سپتامبر ۲۰۱۸

[2] Wolfgang Streeck (2015), The Rise of the European Consolidation State, MPIfG Discussion Paper 15/1.

www.mpifg.de


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست