یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

می گویند که


مرضیه شاه بزاز


• در خطه های دور دخترکانی بودند                              
بر لبشان، لبخند چون عمر پروانه ها، کوتاه
کفشهایشان از سنگ
دَمی اندک، لیلی بازی را
با شوق و فریاد، سر بهوا
از شهر می دزدیدند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۲ دی ۱٣۹۷ -  ۱۲ ژانويه ۲۰۱۹


 در خطه های دور دخترکانی بودند                              
بر لبشان، لبخند چون عمر پروانه ها، کوتاه
کفشهایشان از سنگ
دَمی اندک، لیلی بازی را
با شوق و فریاد، سر بهوا
از شهر می دزدیدند.

دخترکانی بودند در خطه هایی دور
همسفرشان، لوچی پیر، لنگان
بقچه ای بزیر ردا پنهان
بر گیسویشان کمند افکنده،                                       
کوچه های تنگ را صحنه می آراست.

وَ مرداد ماه
فصلِ غریقی مردمکها بود در چشمه های بی پایان
وَ این کیمیاگران،
آتشِ تن را به یخِ شرم می نشاندند
پیوسته در هراس
از نگاههای فرسوده و پیر، نگاههای برده دوستانِ هر گوشه و کنار.
راهبه های اجبار،
بزیر پیرهن، جامه ای از خار می پوشیدند.

وَ در جغرافیایی که داشت آهنگ و رنگ می باخت
دخترانی بودند
که چه آفتاب و چه باران
پهنای زندگیشان، از هر سپیده تا غروب.
حصارها قد می کشیدند و
به هر سوی، دیواری و بن بستی و
از هر چشم اندازِ سبز و دور
از خاکستر آرزو
یاقوتِ حسرتی بجای می ماند ملتهب
تا بر یلدای سینه شان
بیآویزند.

در خطه های دور و نزدیک
در دریاهای سرد و تاریک
زنانی هستند، لمیده در بندِ گردابی تنگ از تکرار
پهنای کبود را فراموش کرده ، ستاره ای را دیگر دنبال نمی کنند و
بر زنجیرهایشان هر روز به تیمار، بوسه می زنند و
چون تک موجی، مخالفسرای
از زلالی سر برآرد که گرداب بشکند
چهره در هم کشیده، برافروخته
با کاردِ آشپزخانه به پیکارش می شتابند.

آتلانتا، ژانویه ۲۰۱۹
divanpress.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست