یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ما بدهکار هیچ نسلی نیستیم!


علی فیاض


• و اما آنچه که در فضای کنونی شنیده نمی شود، صدای نسل واقعی انقلاب است. و آن صدای روشنفکران، دانشجویان و جوانان آن روزگار است و اینکه چرا به انقلاب پیوستند و چرا خود را وارد آن جنبش عظیم مردمی کردند و اینکه دردشان چه بود، رنجشان چه بود و چرا از وضع موجود ناراضی بودند و مهم تر اینکه پس از آن چه کردند؟ به ویژه آن روشنفکرانی که همه کاسه کوزه ها بر سر آنها شکسته می شود! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲٨ بهمن ۱٣۹۷ -  ۱۷ فوريه ۲۰۱۹


* به حسین مهینی و دغدغه های انسانی اش.

"ما به بغداد جهان بانگ اناالحق می زدیم... پیش از آن کاین دار و گیر و نکته منصور بود"

پذیرش مسئولیت، پاسخگویی به نسل های پسینی، پذیرش انتقادات، پاسخ به تاریخ، بدون تردید وظیفه تمامی کسانی است که در تغییر و تحولات اساسی جامعه نقشی بر عهده داشته اند. نسل دوم و سوم پس از انقلاب، هر سال که بیشتر از عمر انقلاب سپری می شود، کنجکاوانه، پرسشگرانه و در مواردی طلبکارانه، از مادران و پدران خویش می پرسند که چرا انقلاب کردید و ما را به چنین سرنوشتی دچار ساختید و رژیمی بر پا ساختید که هیچ رژیم استبدادی در زمان کنونی با آن قابل مقایسه نیست.
قابل پذیرش است که این پرسش ها مطرح شوند. هم برای تشریح و توضیح چرایی شرکت در انقلاب و هم برای روشن شدن شرایط آن زمان. اما این پرسش ها اگر از جنبه سرزنشی و اتهام زنی مطرح شوند، ماجرا شکل دیگری به خود می گیرد و پاسخی فراتر از یک پاسخ معمولی و تشریحی می طلبد.
در آستانه چهل سالگی انقلاب – و نه حکومت - از گوشه و کنار، به ویژه از نسل دوم و سوم پس از انقلاب، صداهایی به گوش می رسد. صداهایی که "نسل انقلاب" را در جایگاه "متهم" قرار می دهند. البته در کنار این صداها، صداهای دیگری نیز از همان نسل های بعد شنیده می شود که با آگاهی عمیق تر و شناخت دقیق تر از تاریخ معاصر، به آن نسل حق می دهند که چرا چنین و چنان کردند.
همانگونه که نسل ما که مصدق را نمی شناخت و از او - به دلیل اختناق و سانسور هیچ نمی دانست - بلافاصله پس از آگاهی و شناخت او و عملکردش او را بسان چهره ای مردمی و ضداستبداد مورد ستایش قرار داد و بسیاری دیگر از رزمندگان و جان باخته گان دهه پنجاه خورشیدی را. و یا برافراخته گان پرچم مشروطیت در عهد استبداد و تلاش های آنان را. ما – کسانی که دل در گرو عدالت و رهایی داشته ایم - همواره خود را وامدار پیشتازان جنبش های ضداستبدادی دانسته و میرزا کوچک خان ها، شیخ محمد خیابانی ها، حنیف نژادها، گلسرخی ها، فرخی یزدی ها، جزنی ها، طالقانی ها، احمدزاده ها، شریعتی ها، شعاعیان ها، شاملوها و ... می دانسته ایم و قدردان تلاش ها و فداکاری های آنان بوده ایم. اینکه آنها در این راه، چند گام اشتباه برداشتند، و چه خطاهای ناخواسته ای داشتند، چیزی از ارزش های آنها و فداکاری های آنان نمی کاهد. نسل آگاه پس از ما نیز، نه تنها نسل ما را مورد نکوهش قرار نمی دهد که خود را همراه و همگام و هم درد نسل ما می یابد.
روی سخن من اما با آن بخش از نسل های پس از "نسل انقلاب" است، که از آن نسل طلبکار شده اند. و با پرسشی طلبکارانه و سرزنشگرانه از نسل ما می پرسند که "چرا انقلاب کردید"؟ و در ادامه عامل بدبختی خود را همان "انقلاب" نسل ما و نسل های پیشین می دانند. آنها با باور بر این، که در آن زمان همه چیز بهتر بوده است! و مردم در پوشش و نوشش که لااقل آزاد بوده اند!"، بر این امر تاکید می ورزند که انقلاب شما وضع را نه تنها بهتر نساخت که بدتر نیز ساخت.
اتکاء به تحریف ها، بزرگ نمایی ها و زیباسازی های دوران سلطنت که عموما از سوی سلطنت طلبان - و حسرت امتیازات از دست رفته - ، سرخوردگان از خمینی، و برخی از انقلابی های چپ و فعال آن زمان که امروز تواب شده اند، ترویج می شود، به نظر نگارنده، روشنگر هیچ واقعیت تاریخی نیست. ایجاد هاله های ابهام بر وضعیت سیاسی پیش و پس از انقلاب، تنها ما را گرفتار "شب کوری" سیاسی می سازد و بازسازی استبدادهای پیشین را پیش پای ما قرار می دهد. بدین معنی که کسانی که امروز به نوعی از دوران سلطنت تجلیل می کنند و گوشه چشمی به رضا پهلوی دارند، در واقع تنها با تکیه بر آزادی های فردی و "خوشی" ها و شادی های آن زمان، عملا نیاز به آزادی های سیاسی و برابری اقتصادی و نفی فقر و استثمار را نادیده می انگارند.
این که واقعیت کنونی چنین است، و وضع بسیار بدتر از آن زمان شده است را فکر نمی کنم که کسی پیدا شود و مخالف آن باشد. و این را راست می گویند. هر چه بود از الان بهتر بود! اما مگر همه زندگی همین است؟ اما مگر خوب هم بود؟ وقتی که نتوانی حرفت را بزنی، وقتی که دیگران برای تو تعیین تکلیف می کنند، وقتی که حق خواندن کتاب "بودار" نداری، وقتی که کلمات شاعرانه دو پهلو و دو معنی، ممنوع می شود، وقتی که حق اعتراض به "رهبر" مملکت و حتا شهردار و استاندار و نماینده مجلس و ... را هم نداری، و باید سرت به زیر باشد و تمکین کنی فقط، ... وقتی که توده های فقیر ارزش انسانی ندارند و از حقوق شهروندی برخوردار نبوده و نیستند، هنگامی که کارگران و زحمتکشان، مورد استثمار و سرکوب قرار می گیرند، هنگامی که سرمایه داران و نزدیکان حاکمیت هر آنچه دلشان می خواهد انجام می دهند و آزادی خواهان، شاعران، نویسندگان، روشنفکران، جوانان و دانشجویان در بند اسیرند، هنگامی که واژه "زندانی سیاسی" واژه ای مقدس به شمار می رود و ...
با این اوصاف، آیا استنتاج ها و نتیجه گیری ها از فرایند و پروسه انقلاب و خواست های مردم در آن زمان هم درست است؟ این موضوع خود نیازمند نگرشی به شرایط آن زمان، نوع حاکمیت، خواست ها و مطالبات مردم آن عصر دارد.   
و اما آنچه که در فضای کنونی شنیده نمی شود، صدای نسل واقعی انقلاب است. و آن صدای روشنفکران، دانشجویان و جوانان آن روزگار است و اینکه چرا به انقلاب پیوستند و چرا خود را وارد آن جنبش عظیم مردمی کردند و اینکه دردشان چه بود، رنجشان چه بود و چرا از وضع موجود ناراضی بودند و مهم تر اینکه پس از آن چه کردند؟ به ویژه آن روشنفکرانی که همه کاسه کوزه ها بر سر آنها شکسته می شود!

باز گردم به مساله ای که در بالا مطرح شد: و آن اعتراضات بخشی از نسل بعد از انقلاب است، که متوجه پدیده انقلاب شده است. و آن اینکه چرا ما انقلاب کردیم؟ چرا با انقلاب مان خمینی و رژیم جمهوری اسلامی را بر سر کار آوردیم تا کشورمان در سیاهی و تباهی و فساد فرو رود؟ چرا ما با انقلاب مان باعث شدیم کشور را به جایی برسانیم، که تمامی مفاهیم مهم زیست، از سیاست گرفته تا اقتصاد و مذهب و زندگی اجتماعی و اخلاقی، همه واژگونه شده و از محتوای مفید و ثمربخش خود منحرف شده و باعث ایجاد تضادها و ناهنجاری های عمیق و فسادهای گسترده اخلاقی و اجتماعی بشوند.
البته این پرسش ها و اعتراضات، ویژه نسل های جوان پس از برآمدن جمهوری اسلامی نیز نیست. بسیاری از افرادی که خود، روزی "انقلابی" بودند و خود را مدافع انقلاب می دانستند، اینک به شدت پشیمان شده و از شرکت در انقلاب اعلام برائت کرده و تواب شده اند!
اما آیا به همین سادگی می توان، امروز و پس از ایجاد هیولای رژیم جمهوری اسلامی، همه ی کسانی را که دل در گرو انقلاب داشتند و علیه استبداد و بی عدالتی دوران سلطنت بر پا خواستند را، به سادگی محکوم کرد؟ و همه عیوب آریامهری را نادیده گرفت و برای نمونه با طعن و لعن گفت که انقلابی بود از سر شکم سیری؟ و با تحلیلی این چنین عامیانه و مضحک، تمامی تاریخ، رویدادها، واقعیات و دگرکونی های سیاسی را نادیده گرفت و قلم مغلطه بر دفتر دانش کشید؟
واقعیت این است که هر دوی این گروه با ساده سازی از پدیده انقلاب و روند آن، دست به تحریف تاریخ و واقعیت های جاری در زمان و مکان می زنند.

انقلاب پدیده ای ارادی نیست!
نخست این که، انقلاب، پدیده ای ارادی نیست که یک نسل تصمیم بگیرد که حالا می خواهیم انقلاب کنیم و بلافاصله هم انقلاب شکل بگیرد. انقلاب محصول پروسه زمانی ای طولانی مدت است، که یک نسل در مرحله انفجاری آن می تواند در مرکز توجه قرار گیرد. در حالی که تنها به همان نسل هم تعلق ندارد.
انقلاب، محصول بن بست های سیاسی و اقتصادی و قضایی فضایی است که از اصلاحات در آن خبری نیست و اگر هم باشد، استبداد و قدرت مطلقه استبدادی که دارای منافع انحصاری سیاسی و اقتصادی است، از پیش بردن آن سر باز می زند. برای نمونه در جامعه ایران، حداقل از دوره مشروطه تا انقلاب ۵۷، مراحل گوناگونی را جامعه طی کرد، تلاش های همه جانبه ای را از سر گذراند تا شاید بخشی از دست آوردهای انقلاب مشروطه را در جامعه و سیاست کشور نهادینه سازد. در این راه هزاران قربانی و زندانی رنج بردند و از زندگی و منافع شخصی خود گذشتند تا این وطن برای ما وطن شود. دست آوردهای مشروطه که شعار آن حکومت قانون و نفی استبداد بود و با ایثار جان های عزیزی به دست آمده بود، سالی بعد به آرشیو تاریخ سپرده شد، و بار دیگر استبداد و بی قانونی – یا شاید بهتر بشود گفت "من قانونی" – بر سرنوشت جامعه حاکم شد. بغض های فرو خورده جنبش مشروطه، استبداد رضاخانی، سرکوب جنبش ملی که هدف آن نیز بازگشت به قانون و دموکراسی و حاکمیت ملت بود، و سپس اعتراضات گوناگون اجتماعی، سرکوب روشنفکران، استبداد مطلق و استثمار کارگران و انحصار تمامی ارکان مملکت در دست پادشاه مطلق العنان، روند حوادث را به گونه ای پیش برد که به یک انفجار اجتماعی منجر شد.
و آیا این داستان پیش و پس از انقلاب، یادآور همان داستان معروف انتخاب بین بد و بدتر نیست؟ و آیا این پرسش بدین مفهوم نیست که می بایست بین بد و بدتر، بد را برگزید؟
نسل ما به چنین گزینه ای باور نداشت و ندارد. ولی، در دوره های بعدی و از بین همین نسلی که نسل "انقلابی" ما را محکوم می دارند، مگر در چندین آزمون از میان "بد" و "بدتر" - البته به زعم خودشان - ، "بد" را انتخاب نکردند؟ از میان ناطق نوری و محمد خاتمی، خاتمی را انتخاب کردند. و از بین شهردار تهران و این یارو که - جدی می گویم که اسمش هم یادم نمی آید و مدتی پیش می گفتند قرار است جانشین خامنه ای شود - حسن روحانی را. و صد البته گاهی هم "بدتر" را انتخاب کردند: از قبیل رفسنجانی و احمدی نژاد و ... را!
و می گویند "شما انقلاب کردید و با انقلابتان ما را به این روز سیاه نشاندید"!! و من می گویم که ما در آن دوران، خود روزگار سیاهی داشتیم و بر اساس مسئولیت، آگاهی و آزادی خواهی بر علیه آن شرایط قیام کردیم. با آرزوی جهانی زیباتر و کشوری آزاد و دموکراتیک و عادلانه. این که چی شد و چرا سر از اینجا در آوردیم، داستان دیگری است.
و اما پاسخی کوتاه به همه آنهایی که - چه نسل جوان و چه نادمینی که آن زمان به زعم خودشان انقلابی بودند و حالا مخالف انقلاب و انقلابی گری شده اند - که انقلاب و انقلابی گری را محکوم می دارند و همه کاسه کوزه ها را به زعم خودشان بر سر انقلابگران می شکنند، یادآور می شوم که؛ انقلاب امری ارادی نیست که من و تو اراده کنیم و انقلاب بشود. انقلاب خود، متولد می شود و خود این پروسه را طی می کند تا نظام ها و رژیم های سرکوب گر را واژگون سازد. انقلاب را نظم موجود، نارضایتی اجتماعی و نیروی آگاهی بخش و روشنگر، به طور مشترک پدید می آورند. به راستی اگر انقلاب، پدیده ای ارادی بود، و به امر و خواست این و آن شکل می گرفت، می بایست سال ها پیش و پس از حاکمیت خمینی و شرکا به سرانجام می رسید. و پس چرا چهل سال است که تا کنون به بار ننشسته است؟
و اما کلام آخر خطاب به نسلی که همه کاسه کوزه های بعد از انقلاب را سر نسل انقلابی آن زمان می شکنند. خطاب به آنها می گویم و تاکید می کنم که؛ بلی ما وارد پروسه انقلاب شدیم، چون باور به تغییر و بهتر شدن داشتیم. و اما بلافاصله پس از احساس قهقرا و باز تولید استبداد و دیکتاتوری، بار دیگر بر خاستیم و رو در روی ارتجاع و استبداد بازسازی شده، ایستادیم و بهای آن را نیز پرداختیم. ده ها هزار شهید و زندانی و تبعیدی نیز شاهدش. ما نسلی آرمان خواه بودیم که بدون هیچ چشمداشتی به منافع شخصی سر در راه رهایی و آزدای داشتیم و خواهان عدالت و برابری اجتماعی – اقتصادی بودیم. ما بدهکار هیچ نسلی نیستیم. ما نسل افتخار آفرین این سرزمین هستیم.
و مساله این است که ما با استبداد مخالف بودیم. و چه فرقی می کند که با چه استبدادی. نفس استبداد زشت است و پلید و کثیف. حالا می خواهد سلطنتی باشد و یا "جمهوری"!
و برای اینکه بدانیم، مردم و روشنفکران آن روزگار چه می خواستند، کافی است به روزنامه های کیهان و اطلاعات سال ۱٣۵۷ و ۱٣۵٨ مراجعه شود.

و به گفته مولانای کبیر:

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان بانگ اناالحق می‌زدیم
پیش از آن کاین دار و گیر و نکته منصور بود
پیش از آن کاین نفس کل در آب و گل معمار شد
در خرابات حقایق عیش ما معمور بود
جان ما همچون جهان بد جام جان چون آفتاب
از شراب جان جهان تا گردن اندر نور بود
ساقیا این معجبان آب و گل را مست کن
تا بداند هر یکی کو از چه دولت دور بود
جان فدای ساقیی کز راه جان در می‌رسد
تا براندازد نقاب از هر چه آن مستور بود


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست