یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دو ویرگول


اکبر ایل بیگی


• می گویم، زلف تو باران است، و من هر شب
در آبشار تو چشم می بندم، و من هر خواب
در آغوش تو، چون ماهی، در آب می رقصم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲٣ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱۲ آوريل ۲۰۱۹


 ویرگول


می گویم، زلف تو باران است، و من هر شب
در آبشار تو چشم می بندم، و من هر خواب
در آغوش تو، چون ماهی، در آب می رقصم
دیگر چه فرق، فصل خزان باشد، بهار باشد

می گوید، ما سیل شدیم، پل از ما فرو ریخت
ما در ما غرق شد، جهان، کاسه ای پر از درد
از ما شد، سیل از باران نبود، در ما، با ما بود

***


ویرگول


سایه های خدا، چون زلزله آمدند، پیش چشم مادر
پدر را با خود بردند، سپس، پیش چشم سه دختران
مادر را با خود بردند، آنگاه سه دختران را میان خود
به عدالت تقسیم کردند، و آنگاه، خداوندگار یگانه را
با خود بردند، تا ضجه ی دختران، به گوش او نرسد

‌سایه های خدا، پدر، مادر، به عدالت، با خود بردند

***

اکبر ایل بیگی

هلند
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست