یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

رحیم اکبری
نگاهی نو به کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ _ بخش ۲
"قطعاتی برای تفکر"


• این نوشته درچهار بخش تنظیم شده است.بخش اول آن با عنوان نگاهی نو به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹قبلا چاپ شده است و اینک بخش دوم آن شامل بررسی تحولات از کودتا تا نخست وزیری رضا خان تقدیم می شود. بخش سوم آ ن به موضوع رضاخان:ازجمهوریت تا سلطنت اختصاص خواهدداشت که نظر باهمیت درس های آن برای امروز بصورت جداگانه بررسی میشود و سرانچام قسمت چهارم آن تحت عنوان "چپ ایران و رضا شاه"درآینده نزدیک تقدیم خواهدشد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹



این نوشته تلاش دارد نتایج بررسی و ارزیابی های خودر را نه بعنوان یک "فرضیه قطعی " و یا یک "نتیجه گیری تاریخی " بلکه بصورت پیش فرض به خوانندگان و بویژه نسل جوان و حقیقت پژوه ایرانی ارائه کرده و آنها را به "تفکر و اندیشه" بکشاند . طبیعی است که در برخی موارد نگارنده بیک استنباط هایی میرسد و به دیدگاهی گرایش بیشتری نشان میدهد ولی هر گز انهارا قطعی و مسلم نمی انگارد و بمعرض اندیشه ورزی خوانندگان گذاشته تا در تبادل و نقد آزادانه   اندیشه ها اصلاح و تکمیل شود
عنوان قطعاتی برای تفکر به همین منظور برای این نوشته انتخاب شده است که خواننده خود به تحقیق و تفکر به پردازد و به نتیجه گیری خاص خود برسد.

                                                    کابینه صد روزه کودتا

پس از پیروزی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و تشکیل کابینه کودتا به ریاست سید ضیا که در آن ماژور مسعودخان (افسر ارشد ژاندارمری و عضو ستاد فرماندهی پنج نفره کودتا) بعنوان وزیر جنگ و کلنل کاظم خان(افسر ارشد ژاندارمری و عضو ستاد فرماندهی پنج نفره کودتا) بعنوان حاکم نظامی تهران معرفی میشوند رضا خان تنها بعنوان رییس دیویزیون قزاق منصوب شده و خارج از کابینه باقی میماند . پست جدید "سردار سپه" که بوی داده میشود عملا تشریفاتی تلقی می گردد چرا که او هیچگونه نظارت وکنترلی بر سایر نیروهای نظامی و بویژه ژاندارمری و شهربانی نداشته و مسائل آنها در کابینه حل وفصل خواهد شد.
از همین جا است که مهمترین پایه اختلاف مابین رهبری نظامی و سیاسی کودتا بوجود می آید .
سید ضیا و یاران نظامی اش که از قدرت گرفتن رضا خان بیمناک هستند تلاش میکنند او را در چارچوب قزاقخانه محصور کنند و نگذارند به عرصه های د یگر نظامی و دولتی ورود کند.

رضا خان هم که آرزوی تشکیل ارتش ملی ومتمرکز و مقتدر را از دیر باز داشته و اکنون که با همت و فداکاری اش کودتای نظامی را به پیروزی رسانده هر گز حاضر نیست میدان را برای رقبای ژاندارمری اش خالی کند و برای تامین حقوق و هزینه های قزاقخانه به وزیر جنگ متوسل شود. از طرف دیگر از لحاظ ساختار تشکیلاتی جایگاه وزیر جنگ و رییس قزاقخانه و سردار سپه در آنزمان کاملا مبهم بود و به تداخل کارها ووظایف آنها دامن میزد و این پست های جدید سازمانی و حتی خود جایگاه ارتش جدید (قشون) نیز بخوبی تعریف نشده بودند.

در نتیجه نخستین چالش بزرگ پس از کودتا آغاز میشود و آن رقابت و رودر رویی مابین نظامیان است. رضا خان (قزاقخانه) از یکطرف و وزیر جنگ و حاکم نظامی تهران (ژاندارمری)از طرف دیگر .
رضا خان بهیچوجه نمیتواند اتوریته وزارت جنگ را بپذیرد . او گاه بدون دعوت در جلسات کابینه حاضر میشود و با نحوه برخورد تحکم آمیز و ادبیات خاص خودش باعث تضعیف جایگاه سید ضیا و وزیر جنگ میگردد که نارضایتی آنان را بهمراه دارد.
با شروع اختلافات مابین رهبران کودتا و انتشار اخبار آن در جامعه نیز صف بندی های جدید ی شکل میگیرد.
رفتار مغرورانه سید ضیا با شاه و همچنین زندانی کردن بیش از یکصد نفر از برجسته ترین و قدرتمندترین رجال سیاسی و اشراف کشور و روزنامه نگاران و برخی اقدامات تندروانه سید ضیا همگی باعث شد که خیلی زود ائتلاف نیرومندی علیه او تشکیل شود.

همه آنها از شاه تا رجال سیاسی کشود در سید ضیا چهره یک "دیکتاتور " جاه طلب و خطرنا ک و "رقیب سیاسی " اصلی که از "خاندان پایین دست " جامعه برخاسته و به " حریم سلطنت و اشرافیت و قدرت سیاسی" دست درازی کرده است میدیدند در حالیکه در چهره رضا خان یک قزاق عامی و بیسواد و جسور و لایق و وفادار به شاه و غیر سیاسی که میتواند نظم وامنیت را بخوبی برای همگی فرا هم آورده و به آسانی توسط آنها مدیریت و کنترل شود دیده می شد.آنها همگی و از همه جناح های سیاسی برای تامین امنیت به رضا خان نیاز داشتند و او را رقیب سیاسی خود نمی دانستند اما در چهره سید ضیا یک رقیب تازه را می دیدند که باید بسرعت نابود شود .
نتیجه معلوم بود .
جمع شدن همگی پشت سر رضاخان و حمایت از وی و مخالفت و دشمنی با سید ضیا و کارشکنی در کار دولت کودتا
رضا خان هم که در این مرحله فقط یک هدف داشت: کنترل وفرماندهی همه نیروهای نظامی کشور و تشکیل ارتش ملی و برقراری نظم وامنیت .

رضا خان با درک شرائط جدید خیلی زود دست بکار میشود و وزیر جنگ و حاکم نظامی تهران را بازداشت نموده ووادار به استعفا میکند و در نتیجه موقعیت سید ضیا بکلی تضعیف میشود .از طرف دیگر عدم حمایت جدی انگلیسی ها از سید ضیا و مشکوک بودن اهداف وی از نظر آنها و انواع فشار های مالی و غیره و همراهی رضا خان با متحد ین جدید سید ضیا را وادار میکند که فرمان شاه برای کناره گیری را پذیرفته و با وزیر جنگ و حاکم نظامی و رییس بلدیه(شهرداری) خود از ایران خارج شوند.

کنسول انگلیس در یادداشت های روزانه خود در تاریخ اول خرداد ۱٣۰۰ مینویسد:
" شاه با کمک رضا خان سرگرم توطئه به منظور برکناری سید ضیا است. بنا براین سقوط کابینه سید ضیا قریب الوقوع به نظر میرسد."
فروپاشی قاجار و برامدن پهلوی      غلامحسین میرزا صالح       ص ۱۰٨
البته وزارت خارجه بریتانیا و سفارت انگلیس در تهران نیز نسبت به رضا خان تصور درستی نداشتند :
"هم سید ضیا و هم سفارت انگلیس در مورد رضا خان اشتباه فکر میکردند. نورمن تصور میکرد که رضا خان "سربازی بدون جاه طلبی سیاسی " است و " میداند که کشور را نمی تواند اداره کند" و چاره ای جز پشتیبانی از سید ضیا ندارد."
"نورمن رضا خان را دهاتی می خواند .کسی که هیچ خارجی طبقه بالا با او معاشرت نمی کند."
ایران برآمدن رضا خان    دکتر سیروس غنی    ص ۲٣۷
نورمن حتی پس از برکناری سید ضیا رضا خان را چهره ای" موقتی " می مشرد که بزودی در تحولات بعدی حذف خواهد شد.
در حالیکه این رضا خان بود که با شم بالای خود در شناخت رجال مملکت و دسته بندی های آنها توانست بخوبی مانور دهد و در میان شکاف های موجود مابین آنها بازیگری کند بگونه ای که شاه مجبور می شود در انتخاب نخست وزیران بعدی با وی مشورت کند واو هم چند نفر از دوستانش را وارد کابینه ها نماید.
در سوم خرداد با تدارکات و سازماندهی قبلی ۱٣۰۰ تظاهرات گسترده ای در مسجد شاه و بهارستان علیه سید ضیا براه می افتد.روحانیون سخنرانی میکنند و روز ۴ خرداد ۱٣۰۰ حکم برکناری سید ضیا توسط شاه صادر میگردد.

                                                      کابینه قوام السلطنه

پس از برکناری و تبعید سید ضیا شاه انتخاب نخست وزیر جدید را با رضا خان در میان گذاشت. هر دو در انتخاب مستوفی الممالک و مشیرالدوله توافق داشتند. مشیرالدوله قبول نکرد و وقتی متوجه شدند که مستوفی الممالک نیز مایل به قبول آن پست نیست قوام السلطنه مطرح گردید که انزمان در زندان بود .
قوام السلطنه از زندان به ملاقات شاه برده شد و حکم نخست وزیری را همراه با آزادی خویش گرفت.

در دومین روز نخست وزیری قوام کلیه زندانیان را با همان لباس ها نزد احمد شاه آوردند تا شاه از آنها دلجویی کند . احمد شاه گفت:
" از توقیف شما ها متاثرم. ... آقای سید ضیاوالدین مدعی بود که برای نجات مملکت توقیف تمام کارکنان سابق ضروری است... هیچ نتیجه سود مندی برای کشور بدست نیامد..ملاحظه کردیم که او نیات خوبی هم ندارد و کارهایش بزیان کشور است و اورا ازایران خارج کردیم.حال از این پیشامد که برای خود ما هم بسیار تاثز انگیزد نبایستی دلتنگ شده دست از خدمات خود بردارید.و منتظر جبران و تلافی باشید."
قوام در ۱۴ خرداد ۱٣۰۰ کابینه خود را معرفی میکند که خودش نخست وزیر و وزیر داخله (وزارت کشور) و سردار سپه (وزیر جنگ) و دکتر مصدق (وزیر دارایی) است. هم قوام و هم دکتر مصدق از زخم خوردگان سید ضیا بودند. قوام که در هنگام کودتا والی خراسان بود و حاضر نشده بود فرمان سید ضیا را تبعیت کند بدستور سید ضیا وتوسط کلنل محمد تقی خان پسیان بازداشت و به زندان قصر تهران منتقل میشود. و دکتر مصدق نیز که در زمان کودتا والی فارس بود حاضر به پذیرش فرمان سید ضیا نشده و استعفا میدهد و در پناه بختیاری ها قرار میگیرد .

در کابینه جدید هم رضا خان هم وزارت جنگ را از آن خود میکند تا راه را برای کنترل سایر قوای نظامی فراهم آورد.
در حقیقت کابینه قوام محصول ائتلاف شاه-رضا خان- محافظه کاران بود و نشاندهنده عقب نشینی کودتا و بازگشت محافظه کاران گذشته به قدرت بود.
اولین اقدام قوام تشکیل مجلس چهارم بود که بعنوان مهمترین نهاد مشروطیت نقش مهمی در تحولات بعدی ایران باقی گذاشت.

                                                       مجلس چهارم

مجلس چهارم در تاریخ ۱۴ مهر ۱٣۰۰ تشکیل شد. البته انتخابات این مجلس در زمان نخست وزیری وثوق الدوله انجام شده بود ولی با اشغال ایران در جنگ جهانی اول این مجلس تشکیل نشد وپس از پایان جنگ نیز بدلیل امضای قرارداد ۱۹۱۹ اکثریت نمایندگان از تشکیل مجلس جلوگیری کردند تا مبادا این عهد نامه تصویب شود. بنابراین پس ار یکدوره شش ساله فترت مابین مجلس سوم و مجلس چهارم سرانجام پس از کودتا و سقوط کابینه سید ضیا و روی کار آمدن قوام السلطنه این مجلس شروع بکار نمود.

مجلس چهارم و جناح بندی های آن تصویر روشنی از فضای سیاسی آندوره را نشان میدهد . مجلس بمثابه مهمترین دستاورد انقلاب مشروطیت و نهاد قانونگزاری مجددا وارد میدان می شود . در مقایسه با دوران مشروطه و حاکمیت دوگانه(شاه-مجلس) دو تحول بزرگ سیاسی جدید وارد شده است:
• کودتای ۱۲۹۹ سوم اسفند سید ضیا-رضا خان و ایجاد حاکمیت سه گانه (شاه-مجلس- ارتش) با شاه ضعیف تر در مقایسه با مشروطیت
• ظهور ارتش بعنوان یک نهاد قدرت جدید نظامی-سیاسی در صحنه سیاسی کشور
• سقوط کابینه صد روزه سید ضیا (بخش سیاسی کودتا) و برآمدن رضاخان (بخش نظامی کودتا)
روشن است که در موازنه قوای سیاسی برامدن نهاد تاثیر گذار "ارتش"(قشون ) بصورت "مستقل" پدیده جدیدی است که با کودتای ۱۲۹۹ بوجود آمده است و مظهر آن شخص رضا خان میباشد و نشان میدهد که نظامیا ن از این پس وارد میدان مبارزات سیاسی و اجتماعی واقتصادی شده و باید در همه تحولات بعدی به حساب گرفته شوند.

                                    جناح بندی های سیاسی در مجلس چهارم

هر چند که انتخابات مجلس چهارم در زمان وثوق الدوله انجام گرفته بود و نمایندگان منتخب قبل از کودتا انتخاب شده بودند ولی از همان شروع مجلس چهارم دو فراکسیون قوی در برابر هم شکل گرفتند:
• سوسیالیست ها (که نمایندگان شاخص آن سلیمان میرزا اسکندری- محمد صادق طباطبایی –شیخ ابراهیم زنجانی –مساوات و صور اسرافیل بودند)
سلیمان میرزا رهبر حزب دموکرات سابق و محمد صادق طباطبایی فرزند لیبرال آیت الله طباطبایی از رهبران اصلی انقلاب مشروطه بود. (شیخ ابراهیم زنجانی –معمم و از رهبران انقلاب مشروطه و دادستان دادگاه شیخ فضل الله نوری بود و دو نفر دیگر از فعالین سرشناس انقلاب مشروطه بودند و مساوات در هنگام انقلاب مشروطه از اولین کسانی بود که "جمهوری" را مطرح نمود )
حزب سوسیالیست در واقع ائتلاف دموکرات ها ی سابق و برخی اعتدالیون تجدد گرا ی دوران مشروطه و نیز جوانان نسل جدید پس از مشروطه بود که به همگرایی سیاسی رسیده بودند و از رضا خان کاملا پشتیبانی می نمودند.
• اصلاح طلبان ( چهره شاخص و رهبر آنها مدرس بود) که از حمایت برخی اعتدالیون سابق و دموکرات های ناراضی قبلی و افراد مستقل و بیطرف برخوردار بود و اکثریت مجلس را دارا بودند.

جناح اقلیت سوسیالیست ها از برنامه رضا خان در برابر قوام قویا پشتیبانی میکرد و و جناح اکثریت اصلاح طلبان مجلس نیز سیاست "اتحاد-انتقاد" را با وجه برجسته تر انتقادی در برابر رضا خان دنبال میکردند. از برنامه تشکیل قشون و ایجاد نظم وامنیت رضا خان دفاع کرده و در عین حال از محدود کردن روزنامه ها و ادامه حکومت نظامی و افزایش قدرت رضا خان انتقاد داشتند و در اختلافات مابین قوام و رضا خان عموما از قوام حمایت کردند. .

                                                 تشکیل مجلس (۲ تیر ۱٣۰۰ )

مجلس چهارم که پس از نزدیک به شش سال تشکیل شد و موتمن المملک را به ریاست و مدرس و حکیم الملک را به نایب رییسی انتخاب نمود.
مجلس چهارم از شروع خود با چند چالش جدی روبرو شد که نمایندگان را به مباحثات تندی کشانید و در زمان تصویب اعتبار نامه ها به اوج خود رسید . دو اعتبار نامه بیش از همه مورد اعتراض واقع گردید :
• اعتبار نامه عدل الملک (وزیر کابینه سید ضیا ) و دوست نزدیک وی که تیمورتاش (از جناح اکثریت برهبری مدرس) به آن اعتراض کرد
• اعتبار نامه نصرت الدوله فیروز-فرمانفرما (از امضا کنندگان قرارداد ۱۹۱۹ ) که سلیمان میرزا (رهبر جناح اقلیت-حزب سوسیالیست) اعتراض نمود.
• اعتبار نامه مدرس (که توسط شیخ ابراهیم زنجانی به چالش کشیده شد )

از انجاییکه سید ضیا در مجلس چهارم طرفدارانی نداشت و یا کسی نخواست به حمایت از او حرفی بزند اعتبار نامه عدل الملک تصویب نشد ولی مدرس از نصرت الدوله فیروز دفاع نمود .
در واقع نصرت الدوله فیروز و خانواده فرمانفرما که مورد حمایت کامل انگلیس قرار داشتند و نصرت الدوله گزینه اصلی لرد کرزن برای تشکیل دولت مقتدر در ایران محسوب میشد پس اززندانی شدن فرمانفرما پدر وپسر توسط سید ضیا کم کم از انگلیسی ها فاصله گرفته بودند و نصرت الدوله خودش را به مدرس نزدیک کرده بود.
صف بندی مابین دو روحانی پرنفوذ مجلس یعنی شیخ ابراهیم زنجانی (حزب سوسیالیست) و مدرس (اصلاح طلب-اعتدالی) نیز بیانگر دو نوع بینش متفاوت از مذهب بود :
مدرس برای عقیده بود که " دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما" او اسلام را جامع جهات دین و سیاست میدانست که در همه امور میتواند دخالت کند. در حالیکه شیخ ابراهیم زنجانی معتقد به جدایی دین از سیاست بود و بشدت با مدرس مخالفت میکرد.و اعتبار نامه او را در مجلس چهارم به چالش کشید

                                                   بیانیه "ابراز حقیقت"

پس از تبعید سید ضیا و سقوط کابینه که   کلیه زندانیان سیاسی و مدیران روزنامه ها آزاد شدند جو سنگینی علیه کودتا گران (سید ضیا-رضا خان) بوجود آمد. روزنامه ها ی منتشره هرروز اخباری مربوط به کودتا و از شرارت ها ی قزاق ها و غارت خانه های مردم منتشر میکردند که سبب خشم و اعتراض قزاق ها قرار گرفت.
در اوایل تیرماه بیانیه ای بنام" ابراز حقیقت" با امضای بیش از شصت نفر از چهره های سرشناس در روزنامه ها منتشر شد که سفارت انگلیس را مسبب اصلی کودتا میدانست و خواستار بازگرداندن سید ضیا و محاکمه او در تهران شدند.
در این بیانیه از سید ضیا بعنوان "عامل جنایتکار و طراح کودتا" نام برده شده و سعی می شود که رضا خان را از وی جدا کنند   :
"عده کثیری از محترمین وروحانیون و آزادیخواهان را توقیف نمود... با انتشار بیانیه های دروغین در صدد بر آمد به حکومت خود رنگ حکومت اصلاح طلب و حکومت انقلابی ملی و حکومت حامی رعایا بدهد ... سردار محترم ایرانی (رضا خان) نیز ملتفت شد که صداقت و شجاعت او اسباب اجرای اغراض اجنبی و زمامداری یک نفر دزد وطن فروش گردید."
مدرس و سپهدا ر و نخست وزیران سابق و نصرت الدوله فیروز فرمانفرما (دوستان قبلی انگلیس) تیمورتاش و بهار وتدین نیز جزو امضا کنندگان بودند.
این بیانیه تا مدتها تاثیر خودرا هم در سفارت انگلیس و هم مابین ایرانیان باقی گذاشت. و هدف از آن تقبیح کودتا و وادار کردن رضا خان به پوزش از همراهی با کودتا گران بود و اینکه در اختلافات بعدی مابین مجلس و قوام با رضا خان او را در موضع تدافعی و ضعیف قرار دهند . رضا خان در این مرحله علیرغم نارضایتی واکنش عملی نشان نداد و سعی نمود برای مدتی از مداخله در امور سیاسی خودداری نموده و با تکیه بر مسائل نظامی و سرکوبی جنبش گیلان و قیام ابوالقاسم لاهوتی و کلنل محمد تقی خان پسیان (رقبای ژاندارمری اش) و تحکیم موقعیت خود در آینده از موضع بالاتری با مخالفین روبرو شود و همین که موقعیت خود را تثبیت نموده و بعنوان ناجی ملت محبوبیت پیدا کرد دیگر وارد برخورد مستقیم با مخالفین سیاسی خود گردید .    بعد ها و در آستانه کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که این بحثها در مطبوعات مجددا مطرح گردید رضا خان بشدت واکنش نشان دادو طی اعلامیه شدید الحنی گفت:
" آیا با حضور من مسبب حقیقی کودتا را جستجو کردن مضحک نیست؟ ...با کمال افتخار وشرف به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم. و از اقدامات خود ابدا پشیمان نیستم. اگر علی الظاهر یکی دونفر را دیدید که چند صباحی عرض اندام کردند ... همه را میدانستم ... فقط احتیاجات موقع مرا ملزم میکرد که موقتا دست خود را به سینه آنها آشنا نکنم.."
هرکس اعتراض یا اشتباهی دارد به خود من مراجعه نمایدو صریحا اخطار میکنم که پس از این ... در هر یک از روزنامه ها بر خلاف ترتیب فوق ذکری بشود ...آن جریده و مدیر آن را تسلیم مجازات خواهم کرد."
واکنش های قاطع رضاخان در دفاع از انگیزه های خود برای کودتای ۱۲۹۹ شک و تردیدی باقی نگذاشت که او مصمم به ادامه راهی است که در پیش گرفته است.و به آن افتخار میکند .
پس از این اتمام حجت قزاق ها در مقابل انتقادات روزنامه ها با خشونت برخورد کردند و با ضرب و جرح منتقدان و آتش زدن دفتر روزنامه ها و شلاق زدن با آنها برخورد کردند و هنگامیکه به رضا خان شکایت برده می شد او اینکار هارا نتیجه اعمال
"خودسرانه "برخی افراد قشون میدانست که در برابر تهمت ها و فحش های آنان عصبانی شده و دست به انتقام زده اند و از مدیران روزنامه ها میخواست که روحیه و احساسات نظامیان را باید در نظر بگیرند.

                                        اولین دولت قوام: چرخش به راست !
                               آیا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شکست خورده است ؟


پی از کودتا با ائتلاف شاه-رضا خان که از حمایت ملیون و محافظه کاران نیز برخوردار است سید ضیا طی یک کودتای آرام قدرت را تحویل داده و از کشور تبعید میشود .
میتوان گفت محافظه کاران دوباره به قدرت بر میگردند و گرایش به راست از نو آغاز میگردد . آیا این بدان معنی است که کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شکست خورده و به پایان خود رسیده است؟ هر گز!
اگر چه کودتای سیاسی-نظامی ۱۲۹۹ در وجه "سیاسی" آن شکست می خورد ولی وجه "نظامی " آن پیروز شده و تقویت میگردد .

آیا محافظه کاران قدرتمند که توانسته بودند خیلی زود بر امواج انقلاب مشروطه سوار شده و آنرا در کنترل و مهار خویش در آورند و بیکباره با کودتای ۱۲۹۹ که توسط یک جوان روزنامه گار پرشور و ماجراجو و یک سرباز قزاق یسواد و از خانواده پایین دست جامعه انجام گرفت و همگی آنها بیکباره غافلگیر شده وخودرا در زندان دیدند این بار هم خواهند توانست این کودتا را به شکست نهایی بکشانند؟
ظاهرا همه چیز بر وفق مراد آنها بود. در کمتر از صد روز و با ضربه اول و در   ائتلاف با شاه و رضاخان توانستند خطرناک ترین رقیب سیاسی خود را که جرات کرده بود وارد حریم اختصاصی قدرت نخبگان واشراف ایران شود به زیر کشند و از سر راه بردارند .
اگر نیاز آنها به " تامین امنیت" و جلوگیری از شورش ها و هرج و مرج در کشور آنقدر حیاتی نبود بگونه ای که همه آنها از هر طیف و جناحی در ان متفق بودند بدون هیچ شک و تردید رضا خان را به آسانی و بسرعت از سر راه بر می داشتند و کودتا را بطور کامل به شکست میکشاندند. چرا که رضا خان هنوز برای مردم شناخته شده نبود و بجز قزاق ها کسی دیگر از رجال سیاسی او را نمی شناخت و بعلاوه نیروهای ژاندارمری بیشتر در کانون توجهات سیاستمداران ملی گرای ایرانی قرار داشت.
در میان شاه و درباریان و اشراف و رجال سیاسی زخم خورده کودتا کسانی بودند که در همان زمان اندیشه حذف و ترور رضا خان را در سر داشتند و. حتی شاه و ولیعهد نیز با برخی چهره های جایگزین بطور خصوصی صحبت کرده بودند و برخی رجال قدرتمند مزدوران ادمکش را نیز استخدام نموده بودند ولی همه این نقشه ها عقیم ماند و این بار رضا خان بصورت یک "بازیگر با هوش و عمل گرا " سیر حوادث را بگونه دیگری رقم زد.شکی نیست که اگر در این مرحله رضا خان کوچکترین اشتباهی میکرد به آسانی از صحنه سیاسی کشور حذف میگردید. برنامه های اجرایی وی و هدف گذاری هایش شاهکاری است که نشان میدهد او نه تنها یک استراتژیست جنگی توانا و جسور است بلکه در استراتژی جنگ سیاسی نیز خلاق و دور اندیش می باشد.ترکیبی ایده آل از احتیاط بالا را با جسارت و قاطعیت اجرایی مثال زدنی بهمراه دارد که نمایش اینگونه "اقتدار شخصیتی" در دوران پس از جنگ و اشغال ایران و ناامنی و شورش در کشور نوعی "جذابیت کاریزماتیک" برای رضا خان بوجود آورد . نگاهی به اقدامات وی در این دوره علل موفقیت وی را نشان میدهد:
• تشخیص درست وی از موازنه قوای سیاسی موجود که با اعلام وفاداری مکرر به شاه توانست موقعیت خود را تثبیت کرده و نگرانی های شاه را بر طرف نماید و همچنین با دوری از صحنه سیاسی که نگرانی های محافظه کاران را کاهش داده و مانع شکل گیری ائتلاف آنها با شاه علیه خود شود.
• تکیه و تمرکز کامل بر مسائل "نظامی" که نشان میداد او فقط هدف تامین نظم وامنیت در کشور و تشکیل ارتش مقتدر را در سر دارد و در فکر ورود به مسائل "سیاسی" نمی باشد.و آنرا به سیاست مداران واگذار میکند و در نتیجه رجال سیاسی و دولت ها اورا خطری برای خود نبینند و سرگرم حل مشکلات و اختلافات خود شوند وحتی این تصور در میان سیاستمداران کهنه کار بوجود آید که میتوانند رضا خان را تحت کنترل و نفوذ خود در آورند و هر کدام برای جلب حمایت وی تلاش کنند.
• مخالفت شدید رضا خان با استخدام مستشاران نظامی خارجی (بویژه انگلیس) در ارتش ایران و پشتیبانی از روابط دوستانه با آمریکا و شوروی که "چهره ملی " او را تقویت کرد.
• دست زدن به برخی اقدامات ضد انگلیسی ( ضبط پول بانک انگلیس برای تامین بودجه ارتش ) و (اخراج کلیه انگلیسی ها از ارتش –بویژه کلنل اسمایس که در کودتای ۱۲۹۹ با رضاخان همراه بود) برای پرداخت حقوق قزاق ها و هزینه های جنگ
• یاد گیری درس سیاست و شناخت سیاست مداران مورد اطمینان خود برای برنامه های آینده از طریق شرکت گاه بگاه در دولت و ملاقات ها و مذاکرات گوناگون با رهبران احزاب و جریانات سیاسی برای پیدا کردن متحدان آینده
• تاکید بر "بیطرفی" ارتش و حکومت نظامی در در منازعات سیاسی گروهها و همچنین در مورد مطبوعات وتامین نظم و امنیت برای همه دستجات رقیب
• تلاش برای جلب روحانیون و علمای دینی ( از طریق شرکت در مراسم عاشورا و سینه زنی و ملاقات های مکرر خصوصی با آنها ) و حمایت از علمای تبعیدی از عراق
• سفر های استانی متعدد رضا خان و سرکوب جنبش های گیلان (میرزا کوچک خان) و آذربایجان /خراسان و کنترل ایلات و عشایر و سرکوب راهزنان که سبب شد چهره رضاخان بعنوان "ناجی ملت" شناخته شده و آوازه او در همه جا منتشر شود.

                            دستاوردهای رضا خان یکسا ل پس از کودتا ی ۱۲۹۹

دستاوردهای رضا خان در عرصه های مختلف نظامی و سیاسی و اجتماعی در مدت یکسال پس از کودتا شگفت انگیز است و این نشان میدهد که علاوه بر شجاعت و جسارت و قاطعیت خارق العاده اش از هوش اجتماعی بالایی بر خوردار بوده است و هم از مشاوران آگاهی برای پر کردن بی تجربگی سیاسی اش بهره می برده است. دو جنبه از شخصیت رضا خان او را در این امر مهم یاری رسانده است:
• قاطعیت و سرعت تصمیم گیری در امور نظامی و قابلیت بالای توان اجرایی و فرماندهی او و عدم اجازه ورود به رقیبی دیگر در امور نظامی بطوریکه تنها فرد مرجع برای همه از شاه و دربار گرفته تا گروهها و جریانات سیاسی و مذهبی و ایلات و عشایر و اشراف و محافظه کاران و روزنامه نگاران محسوب میشد و همگی در پی جلب نظر وی بودند.
• "نرمش پذیری" و "انعطاف " بالا و "تاکتیک پذیری" در امور سیاسی و در برخورد با جربانات سیاسی و روابط دوستانه و احترام آمیز با همه گروههای سیاسی و مذهبی از "موضع حفظ قانون و نظم و امنیت " که باو امکان میداد تا در شکاف های مابین آنها بخوبی مانور دهد و متحدین مناسب خودش را در هر دوره جلب نماید و بعلاوه بهنگام هر گونه اشتباه تاکتیکی و یا رفتار نادرست و یا بکاربردن ادبیات غیر معمول و فحاشانه و یا تنبیهات فیزیکی اش بتواند عقب نشینی های لازم را بموقع انجام دهد.
رضا خان با شم غریزی خود خیلی زود می فهمد که ورود قدرتمندانه به "دنیای سیاست" برای او زود است . او نیاز به زمان دارد تا بتواند هم محیط سیاسی و سیاستمداران را بشناسد و هم متحدان بالقوه و بالفعل خودرا شناسایی کند تا بتواند با تجهیزات کافی و در زمان مناسب و گام به گام به اهداف خود نزدیک شود.
مسلم است که اگر رضا خان میخواست با همان صلابت و سرسختی که در امور نظامی داشت در امور سیاسی نیز همانگونه رفتار کند در مدت اندک از صحنه خار ج میگردید.

سفر های استانی که رضا خان آغاز کرد و برای تامین امنیت و یا سرکوب شورش ها و نافرمانی های ایلات وعشایر میرفت بزودی اورا بصورت "ناجی ملت" در میان مردم مطرح کرد. همین مسافرت ها و ماموریت های مختلف سبب شد که رضا خان با اکثر قدرتمندان محلی و سران ایلات و عشایر و کارکنان اداری ونظامی دولت و توده های وسیع مردم از نزدیک آشنا شود و پایگاه اجتماعی خودرا در ولایات و شهر و روستا ها گسترش دهد. . نه شاه و نه سایر سیاستمداران سرشناس ایران هر گز چنین کاری را نکرده بودند که رضا خان انجام داد.
برنامه دیگر او تبدیل منزل اش در تهران بعنوان مرکز تجمعات و دید وبازدیهای گروههای مختلف مردم و رجال و سیاستمداران و روحانیون وسفرای خارجی بود که برای ملاقات او می آمدند.
. شخصیت کاریز ماتیک رضا خان و رفتار "پوپولیستی نظامی واقتدار گرایانه" او خیلی زود او را به چهره ای محبوب تبدیل کرد و پیرامون او افسا نه ها ساخته شد.

رضا خان در این مرحله بعنوان یک "چهره فراجناحی" ظاهر میشود. در اعمال حکومت نظامی و محدود کردن آزادی های مطبوعاتی و انتشار روزنامه ها به "قانون" استناد میکند. سه روزنامه تند رو را تعطیل میکند از هیچ یک از جناح های سیاسی حمایت آشکار نمیکند و به ماموران نظمیه خود نیز سفارش میکند که در هنگام بروز اعتراضات دسته های سیاسی فقط حافظ نظم باشند و از هیچ دسته ای حمایت نکنند تا هر دسته بتواند در چارچوب قانون حرف خود را بزند.

                            تشدید اختلافات رضاخان با دولت قوام و محافظه کاران

ائتلاف کوتاه رضا خان با قوام و مجلس خیلی زود به مراحل پایانی خود نزدیک میشود . ماه عسل رضا خان-قوام به شش ماه نکشید که قوام و اکثریت اصلاح طلبان مجلس برهبری مدرس آشکارا با برخی برنامه های رضا خان مخالفت میکنند که مهمترین آنها عبارت است از:
• عدم تحمل رضا خان برای هر گونه مخالفت یا نظر متفاوت قوام و مجلس نسبت به برنامه ها ی نظامی و حوزه فرماندهی وزیر جنگ در کابینه و مجلس
• درخواست های مکرر رضا خان برای افزایش بودجه نظامی کشور و تحت فشلر قراردادن دولت و مجلس در شرائط ورشکستگی اقتصادی دولت
• اقدام خود سرانه رضا خان برای مصادره پول دولتی بانک برای پرداخت حقوق نظامیان و هزینه های جنگ
• تصرف اداره غله و اداره خالصجات دولتی و جدا کردن آن از وزارت دارایی و ادغام آن در وزارت جنگ برای تامین بودجه ارتش و پرداخت بموقع حقوق نظامیان و تامین هزینه های جنگ ها
• تلاش برای ادغام ژاندارمری و شهر بانی در وزارت جنگ (که با مخالفت قوام روبرو شد و او ناچار به استعفا گردید)
در آخرین روزهای مجلس چهارم ا رابطه رضا خان با مجلس نیز بر هم خورد زیرا رضا خان لایحه نظام وظیفه اجباری را به مجلس داد و معتقد بود که تنها با کمک آن میتواند ارتش ملی ایران را تشکیل دهد.
لایحه نظام وظیفه اجباری دوساله از سه سو مورد مخالفت قرار گرفت:
• فئودال ها و زمین داران روستایی که میدیدند با این طرح مهمترین نیروی کار آنها برای دو سال از دست شان خارج می شود
• سران ایلات و عشایر که فکر می کردند با این طرح نیروهای جوان آنها از کنترل خارج شده و ثبات و امنیت آنها و ایل شان به خطر می افتد
• علما و روحانیون که نگران بودند جوانان مملکت بمدت دو سال در یک نهاد "غیر مذهبی" همچون ارتش بوسیله افسران ضد روحانیت تربیت میشوند. بعضی از آنها فتوا دادند که خدمت نظامی اصول تشیع و اعتقادات اسلامی را به خطر می اندازد

                                                      تشکیل ارتش ملی

پس از سرکوب جنبش گیلان که قدرت و اعتبار رضا خان بعنوان تنها فرد لایق و شایسته برای تامین نظم وامنیت در کشور بالا رفت رضا خان تصمیم گرفت تا برنامه بعدی را برای تشکیل ارتش ملی و مقتدر بمرحله اجرا در آورد
در ۴ آذز ۱٣۰۰ رضا خان افسران ژاندارمری مرکز را به وزارت جنگ دعوت نموده و میگوید:
" باید تما م قشون ایران دارای یک لباس متحد الشکل باشند .بنا براین ژاندارمری باید لباس قزاق ها را بپوشد و اداره ژاندارمری منحل گردد."
کلنل کلروپ رییس سوئدی ژاندارمری فورا استعفا داد و رضا خان ژاندارمری را از کلیه افسران سوئدی خارج کرد ولی بدلیل مخالفت قوام و همچنین نارضایتی ژاندارم ها از پوشیدن لباس قزاقی رضا خان نتوانست ژاندارمری را تابع وزارت جنگ در آورد.
قوام عقیده داشت که قوای ژاندارمری که دارای افسران و سربازان تحصیلکرده و پایبند به قانون هستند باید در تامین امنیت داخلی بکار گرفته شوند و نیروهای قزاق برای حفاظت از مرزها و اینکه ژاندارمری بهتراست زیر نظر وزارت کشور اداره شود نه وزارت جنگ . قوام مخالف بود که همه نیروهای نظامی کشور زیر نظر رضا خان یکی شود.

در مقابل رضا خان عقیده داشت که چون نیروهای ژاندارمری از کار آمدی لازم برخوردار نیست باید در دیویزیون قزاق ادغام شود و ارتش ایران بوجود آید.همچنبن نیروهای پلیس جنوب را نیز در این ارتش وارد سازد.
"خونتای نظامی قزاق های رضا خان   "
رضا خان در ۱۴ دیماه ۱٣۰۰ دست بیک حرکت کودتاگرانه درون ارتش میزند و بدون جلب نظر نخست وزیر فرمان زیر را صادر میکند:
" از این تاریخ کلمه ژاندارم و قزاق مطلقا ملغی و متروک خواهد بود ... برای همه افراد نظام دولت علیه ایران عنوان قشون (ارتش) را انتخاب وتصویب نمودیم."
رضا خان هم برای آنکه ژاندارم ها با لباس ارتش کنار بیایند دستور داد که لباس متحدالشکل ارتش شباهت به لباس قزاق و ژاندارم نداشته باشد و طرح جدیدی برای لباس ارتش ملی ایران انتخاب گردید.
پس از آن سردار سپه بکاربردن لفات خارجی را در ارتش ممنوع کرد و درجات نظامی را تغییر می دهد.
از این تاریخ ژاندارمری و شهربانی عملا تحت نظر سردار سپه قرار میگیرد اگر چه دولت های بعدی هیچکدام آنرا به رسمیت نشناختند
رضا خان فرمانی برای "تشکیل قشون" ایران صادر میکند. کشور ایران به پنج منطقه تقسیم و پنج لشگر در هر کدام تشکیل میشود که همه فرماندهان آنها از افسران قزاق و وفادار به رضا خان انتخاب میشوند:
۱- سرتیپ مرتضی یزدان پناه : قزاق-فرمانده لشگر مرکزی. تحصیلات محدود.
۲- سرتیپ اسماعیل امیر فضلی : قزاق. فرمانده لشگر شمال غرب . فاقد تحصیلات
٣- سپهبد احمد امیر احمدی: قزاق.فرمانده لشگر غرب . عضو ستاد فرماندهی کودتای ۱۲۹۹
۴- سر لشگر محمد آیرم. قزاق .فرمانده لشگر جنوب
۵- سر لشگر حسین خزاعی. قزاقو فرمانده لشگر شرق
بنا براین از فرماندهان ارشد ژاندارمری ایران که اکثرا تحصیلات نطامی را در دانشگاههای جنگ در فرانسه/آلمان/عثمانی طی کرده و برخی از فرماندهان ارشد آنها روشنفکر بوده و سوابق آزادیخواهی و یا ملی گرایی داشته اند در ساختار جدید "قشون ایران" خبری نیست . همچنین سبک تربیت نیروهای ژآندارمری با سیستم تربیت نظامی قزاقها که تحت فرماندهی افسران روسی تزاری با اصول " انضباط سخت- اطاعت کور کورانه- خشونت " پرورش یافته اند کاملا متفاوت است.
ولی با تصمیم رضا خان این ژاندارمری است که باید منحل شود و در قزاقخانه ادغام گردد. روشن بود که چنین مسئله ای با مقاومت برخی فرماندهان ارشد ژاندارمری روبرو خواهد شد که هر گز حاضر نمی شوند زیر نظر افسران قزاق قرار گیرند و دولت و محافظه کاران نیز تن بآن نمیدهند .

* بخش اول مقاله در آدرس زیر :
www.akhbar-rooz.com   


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست