یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انسان، موجدِ امکان


مارال سعید


• اگر اپوزسیون جمهوریخواه ایران. میداند سفله گان حاکم، ملک و ملت را در حال تاراجند، و اگر واقفند به بحرانهای همه جانبه ی کشور و تنگناهای معیشت مردم، و خطر بالکانیزه شدن ایران را واقعی و همچون روحی سرگردان بر فراز منطقه در پروازمی بینند، باید تکانی بخود بدهند و اقدام به کنشی فراتر از اعلامیه و بیانیه-درمانی نمایند. باید به مردم پاسخی درخور توان داد. باشد که در هم پیوندی جمهوریخواهان سکولار-دمکراتِ درون و بیرونِ ایران بتوان نوید فردائی بهتر برای همه ی ایرانیان شد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹٨ -  ۱۵ می ۲۰۱۹


* ویژه اخبار روز

در روزهای پایانی اردیبهشتیم و جا دارد از بزرگان عرصه ی سیاست و حزبیت در ایران یادی بکنیم. در میان خیل زنان و مردانی که هر یک می توانستند بی دغدغه ی ملک ملت، از یک زندگی مرفه در سطوح بالائی جامعه ی ایران برخوردار باشند، لیک با عشق به مردم و مهر به میهن پای در راهی نهادند که نه تنها از زندگی مرفه خبری نبود بل آینده ای نامعلوم و شاید بس هولناک میتوانست در انتظارشان باشد. از میان ناکامان و نامرادان این عرصه، خانم مریم فیروز و همسر و همرزم او دکتر نورالدین کیانوری در جایگاه ویژه ای قرار دارند.
ما با هر ایده و عقیده نمی توانیم منکر تأثیرگذاری ژرف این دو بزرگ بر عرصه ی سیاست و فعالیت حزبی در ایران معاصر باشیم. احترام ما به این بزرگان جدا از انتقاد یا مردودیتیست که هرکس از آنجمله نویسنده به ایدئولوژی و سیاستهای حزب توده ی ایران میتواند داشته باشد.
این دو بزرگ وقتی در روزهای پایانی اردیبهشت ۱۳۵۸ از پس سالها مهاجرت اجباری، پای به ایران نهادند یک پروژه در سر داشتند و عمیقاً به آن پروژه باورمند بودند و تا به آخر نیز بر آن پای فشردند. آن پروژه "راه رشد غیرسرمایه داری" بود. آنها می پنداشتند با وجود و حضور "اردوگاه سوسیالیستی" می توان فرماسیون سرمایه داری را دور زد و به مدینه ی فاضله ی سوسیالیسم رسید. از آنجا که حزب توده خود فاقد پایگاه و جایگاه مناسب برای پیشبرد این پروژه بود لذا بر اساس آنچه جاعل بزرگ مارکسیسم، اولیانوفسکی فرموده بود؛ نیازمندِ پیشبرنده ای بودند که در عرصه ی سیاسی آنروز ایران موجود نبود. آن پیشبرنده ی استاد فرموده همانا موجودی بنام "دمکرات انقلابی" بود. لذا از همان فردای ورود بی وقفه دست بکار تولید و ساخت موجودی گشتند که وجود خارجی نداشت "نیروی خط امام"!
غلط و درست بودن آن ایده مد نظر این قلم نیست اما آنچه شاکله ی آن ساخت و ساز و فعالیتهای بعدی بود همانا خلاقیت و باورمندی در بوجود آوردن "امکان" بود. آنها عقیده داشتند انسان به واسطه ی انسان بودن "موجد امکانات" است. انسان، می آفریند و با آفریده ی خود بازآفریده و متعالی میشود. حزب توده، نیک میدانست؛ سیاست، علم ممکنات است. لیک باورمندی به این امر را تا بدانجا گسترش نمی داد که در انتظار "امکان" بنشیند. با خلاقیت، اعتمادبنفس و باور به این امر که میتوان "امکان" سازی کرد، پای در راه پر مخاطره ی سیاست در ایران نهاد.
همیشه از درون دیروز است که امروز می روید و از درون کهنه است که نو پدیدار می شود. نباید همچنان رهرو راهی بود که بر تارک آن به خط زر نوشته اند؛ "تخریب گذشته". شوربختانه تاکنون رویه ای شناخته شده در تاریخ این مرز و بوم بوده که هرآنچه متعلق به گذشته و گذشته گان است، بی کمترین درس گیری، باید منکوب و تخریب و بر خرابه ی آن "حال" بنا گردد.
امروزه شرایط خود ویژه ای که بر اپوزسیون جمهوریخواه ایران بواسطه ی حاکمیت نظام جمهوری اسلامی تحمیل گردیده، این اپوزسیون را عملاً به یک عنصر مجاز (ذهنی) تبدیل نموده است که در ساحت واقعی جامعه ایران نمی تواند حضوری عینی و ملموس داشته باشد. و بر این سیاق نمیتواند ایده ها و برنامه های خود را به عرصه ی واقع (عین) بکشاند. تجربه ی ۴۰ ساله ی اخیر در ایران به ما می آموزد؛ در سیستم سیاسی- ایدئولوژیکِ نامتعارف و شترگاوپلنگی جمهوری اسلامی، به انتظار بروز "امکان" ماندن از بی خردیست. چرا که بنیانهای تمامیت خواهی و تک صدائی، روزنه های ممکن را بسته است. و هر امکانی منوط به فشار از بیرون گردیده. اما بسترسازی و سازماندهی فشار بیرونی نیازمند یک حزب مردمیست که با قلع و قمع دهه ی نخستِ پس از انقلاب، صحنه خالی گشت. تا آنکه در دهه ی سوم، نیروی کم توش و توانی از خودیهای ناراضی پا به میدان نهاد که به دلیل پیوستگی و وابستگی شدید به سیستم و ایدئولوژی حاکم علیرغم تاوان گران، تاکنون نتوانسته یا نخواسته است نقشی نو بر صحنه ی سیاسی- اجتماعی ایران بزند. به هر تقدیر شرایط به گونه ای گشته است که جای یک نیروی سوم شدیداً محسوس است. نیروئی که بتواند خلاقانه در این شرایط نامتعارف زیست کند و با اعتمادبنفس، باور داشته باشد؛ میتوان موجد "امکان" گشت، و برای مطالبات و تغییر و تحولات مأمن.
اپوزسیون جمهوریخواه ایران نیازمند این نیروی سوم در داخل ایران است تا بتواند خود را از این خمودگی و پاسیویته ی ناخواسته به درآورد. اگرچه جمهوریخواهان در دنیای مجازس فعال هستند ولی این فعالیت اگر در دنیای واقع که همانا جامعه ی ایرانست نمود عینی نیابد، ره به جائی نخواهند برد!
اپوزسیون جمهوریخواه ایران نیازمند است فعالیتهای خود را به دو بخش حداکثری (در برون مرز) و حداقلی (در داخل ایران) تقسیم نماید. در این تقسیم بندی آن نیروی داخل ایران همانا حزبی خواهد بود متشکل از داوطلبینی باورمند و آماده پذیرش هزینه های سخت.
خام فکری خواهد بود اگر بیندیشیم این ایده به همین ساده گی که بر کاغذ آمده است میتواند با التزام به همین قانون اساسی موجود فعالیتی قانومند و پذیرفته شده داشته باشد. از عاقبت کار حزب توده ایران باید درس گرفت. اپوزسیون جمهوریخواه نیازمند یک هسته ی محدود آهنین است تا بتواند خلاقانه موجد یک "امکان" شود. امکانی که آینده ی ایران و ایرانی بدان بسته است. این هسته برای اجرائی ساختن پروژه ی تشکیل حزب جمهوریخواهان نیازمند یافتن تعدادی محدود، شاید در حدود یکصد نفر نیروی داوطلب در سطح ایران است که از دانش و خلاقیت لازم برخوردار بوده و همزمان دل در گرو بهروزی مردم داشته باشند. برای راه اندازی این حزب که رسماً و اسماً جمهوریخواه و سکولار-دمکرات است یافتن این نیرو در جایجای ایران، کار سختی نخواهد بود.
برای پیشبرد این پروژه نیاز است بخش برون مرزی اپوزسیون جمهوریخواه نیز یک هسته ی محدود غیرعلنی داشته باشد تا در یک ارتباط سنجیده ی ارگانیک، بتواند همآهنگیها و حمایتهای لازم از هسته ی داخلی را ارائه دهد. در چارچوب ادبیات سیاسی رایج میتوان هسته ی داخل و خارج را یک هیئت سیاسی-اجرائی دانست که بخشی از آن در داخل و بخشی از آن در خارج مستقر است. این دو هسته علیرغم جدائی دارای یک ارتباط ارگانیک نامحسوس هستند و کاملاً مستقل از هم عمل می نمایند، و در میان رسانه ها و افکار عمومی هیچگونه وابستگی و پیوستگی را نشان نداده و نمی پذیرند.
شرایط چند ساله ی اخیر در ایران به گونه ای پیشرفته، که اکثریت بزرگی از مردم، سرخورده و ناراضی، از وعده وعیدها و بی عملیهای نیروهای موسوم به اصلاح طلب، از آنها قطع امید کرده اند، و شوربختانه برای تشکل حول خواسته های خویش مأوایی نمی یابند. این شرایط عملاً میدانی گشته برای.جنب و جوش نیروهای افراطی و پوپولیست، که در پیوند با گسترش و تعمیق بحرانهای همه جانبه ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و ... میرود تا جامعه را دچار یک فروپاشی عظیم و شاید استبدادی دیگر سازد
درک شرایط بغایت بحرانی کشور و مردم، ضرورت وجودی یک نیروی سوم را دوچندان کرده است. نیروی سومی (حزب جمهوریخواهان سکولار-دمکرات) که بتواند و آماده باشد تا در چارچوب قانون اساسی همین جمهوری اسلامی فعالیت نماید. البته این فعالیت اپوزسیونی در جهت ارتقاء و شکوفائی جمهوری اسلامی نخواهد بود. چرا که سیاست و ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی راهِ هرگونه اصلاح و شکوفائی را بسته است. فعالیت برنامه محور و روشنگرانه ی این حزب، ضمن مبارزه در جهت کسب مطالبات امروزین مردم، در راستای بستر سازی برای آینده و ارتفاء سطح بینش و کنش آنها خواهد بود، نه شرکت در قدرت.
تمامی نیروهایی که در خارج از کشور نام سازمان یا حزب سیاسی را یدک میکشند و درگیر یک فعایت صرفاً مجازی هستند نیک میدانند این فعالیت بدون حضور عینی در جامعه، صرفاً یک خودارضاعی سیاسیست. و از درون آن چیزی در نیامده و نخواهد آمد. بایست راهی جست تا بتوان حضور مجازی خود را در جامعه به یک حضور عینی گره زد. منظور همانا ترکیب عین و ذهن و در اینجا، واقع و مجاز است، که امکان آنرا فراهم می سازد تا این جریانات سیاسی به همراه مردم آنچه را در عرصه ی تئوری ومجاز می آموزند در حیات واقع زندگی بکار بندند، بازخورد ببیند، اصلاح و تکمیل نماید و گامی دیگر پیش نهند.
بی هیچ تردید، ایجاد چنین حزبی نیازمند هوش و خلاقیت بسیار بالا و همطراز آن، آمادگی برای پرداخت هزینه های سنگین در مقابل دستگاه قهر حکومت اسلامیست. در کلیه ی سیستمهای استبدادی از آنجمله جمهوری اسلامی هیچ دست راستی به دست چپی اعتماد ندارد. همه به هم مشکوکند و در سدد آن هستند تا از هر فرصتی برای خالی کردن زیر پای بغل دستی سود ببرند تا به حاکم مستبد نشان دهند که برای سیستم "من" مفیدترم. با این آگاهی حفظ و حراست همه جانبه و صددرصدی هسته ی داخل ایران ضرورتی مستمر و همه روزه است. اینجا همان نقطه ی حساسیست که دکتر کیانوری و یاران، علیرغم هوش و ذکاوت و خلاقیت بالا به آن توجه لازم را ننمودند. و همه میدانیم این عدم توجه، حزب توده ایران را دچار چه فرجام دهشتناکی نمود. اما به هر تقدیر عرصه ی سیاست در جوامع استبدادی، دامگه حادثه است و به هیچ داوطلب فعالیت، چک سفید داده نمی شود تا اطمینان خاطر داشته باشد خروجی این صحنه بدون آواره گی و غل و زنجیر است و خون از دماغ کسی نخواهد آمد.
و کلام آخر؛ اگر اپوزسیون جمهوریخواه ایران. میداند سفله گان حاکم، ملک و ملت را در حال تاراجند، و اگر واقفند به بحرانهای همه جانبه ی کشور و تنگناهای معیشت مردم، و خطر بالکانیزه شدن ایران را واقعی و همچون روحی سرگردان بر فراز منطقه در پروازمی بینند، باید تکانی بخود بدهند و اقدام به کنشی فراتر از اعلامیه و بیانیه-درمانی نمایند. باید به مردم پاسخی درخور توان داد. باشد که در هم پیوندی جمهوریخواهان سکولار-دمکراتِ درون و بیرونِ ایران بتوان نوید فردائی بهتر برای همه ی ایرانیان شد.

۱۳۹۸/اریبهشت/۲۵ - مارال سعید


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست