یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

رحیم اکبری
نگاهی نو به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
۳-رضا خان: از جمهوریت تا سلطنت


• روشن است که روشنفکران و تجددگرایان ایران با طرح جمهوریت وارد یک کارزار نابرابر با سلطنت طلبان شدند که از حمایت شاه و دربار و روحانیت و اشراف و محافظه کاران گرفته تا رجال سرشناس مشروطه خواه برخوردار بودند. و بهمین علت جنبش جمهوریت در مدت کوتاهی شکست خورد و نتوانست به بخشی از زندگی و فرهنگ ایرانیان تبدیل شود هر چند که این جنبش زودرس تاثیر خود را در میان ایرانیان باقی گذاشت ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۵ خرداد ۱٣۹٨ -  ۵ ژوئن ۲۰۱۹



تحصن عده ای در محوطه مجلس شورای ملی برای جمهوریخواهی در سال 1303

"قطعاتی برای تفکر"
این نوشته تلاش دارد نتایج بررسی و ارزیابی های خودر را نه بعنوان یک "فرضیه قطعی " و یا یک "نتیجه گیری تاریخی " بلکه بصورت پیش فرض به خوانندگان و بویژه نسل جوان و حقیقت پژوه ایرانی ارائه کرده و آنها را به "تفکر و اندیشه" بکشاند . طبیعی است که در برخی موارد نگارنده بیک استنباط هایی میرسد و به دیدگاهی گرایش بیشتری نشان میدهد ولی هر گز انهارا قطعی و مسلم نمی انگارد و بمعرض اندیشه ورزی خوانندگان گذاشته تا در تبادل و نقد آزادانه   اندیشه ها اصلاح و تکمیل شود
عنوان قطعاتی برای تفکر به همین منظور برای این نوشته انتخاب شده است که خواننده خود به تحقیق و تفکر به پردازد و به نتیجه گیری خاص خود برسد.

هنگامی که رضا خان در اوائل سال 1302بعنوان نخست وزیر منصوب می شود و در عین حال سمت وزیر جنگ را همچنان در دستان خود دارد دیگر شکی وجود نداشت که او در واقع قدرت مند ترین شخص مملکت شده و شاه بصورت تشریفاتی در مقام شخص اول باقی مانده است.
و زمانی که انتخابات مجلس پنجم را با پیروزی قاطع طرفداران خود (حزب سوسیالیست-حزب تجدد ) به پایان می رساند دیگر مسلم شده بود که او کنترل کامل مجلس شورا را نیز از آن خود کرده و عملا قدرت اول کشور شده و اینک خود را برای جایگزینی قانونی شاه آماده میکند.
این پیروزیهای قاطع سبب نگرانی های شدید شاه و دربار و محافظه کاران و اشراف از یکطرف و روحانیون از طرف دیگر شده بود.
برخی مشروطه طلبان و عناصر ملی نیز از قدرت گیری نامحدود رضا خان بشدت نگران شده بودند و از آن بیم داشتند که این کار سبب نابود شدن دستاوردهای انقلاب مشروطه و برقراری مجدد دیکتاتوری و استبداد در کشور می شود.
در طرف مقابل جبهه نیرومندی شکل گرفت که شامل روشنفکران و ملی گرایان و جوانان و نظامیانی بود   که با امید تشکیل دولت مقتدر و اصلاحگر همگی پشت سر رضا خان گرد آمده بودند . اینان همگی تشنه اصلاحات عمیق اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بودند و تجسم تحقق رویا هایشان را در رضا خان این کهنه سرباز قزاق جسور و توانا میدیدند   . سرعت پیروزهای رضا خان و عروج او به مقامات بالا پس از کودتای 1299 آنقدر سریع بود و بویژه موج نیرومند پیروزی جنبش جمهوریخواهی در ترکیه عثمانی جبهه آن چنان طرقداران رضاخان را   به هیجان در آورد که خیلی زود به این اندیشه رسیدند   که شعار "جمهوری" را بدون در نظر گرفتن آمادگی مردم و زمینه های عینی امکان تحقق آن در جامعه آنروز ایران با شتاب مطرح کنند. .   
میتوان با قاطعیت گفت که جنبش "جمهوریت" مهمترین حرکت اجتماعی پس از انقلاب مشروطیت بود که با هدف براندازی نظام سلطنت قاجاریه و برقراری جمهوری در ایران شکل گرفت.


اندیشه جمهوری تا قبل از انقلاب مشروطه
اولین اندیشه ها در مورد جمهوری در دوران ناصرالدین شاه در ایران مطرح میشود. ملکم خان و آخوند زاده و یوسف خان مستشارالدوله و سیاح از اولین مطرح کنندگان "جمهوری" در ایران هستند که بیشتر تحت تاثیر انقلاب فرانسه و تحولات اروپا قرار داشتند.
اندیشه "جمهوری" از همان ابتدا ی طرح در جامعه ایرانی از دو سو مورد مخالفت قرار گرفت:
• شاه و دربار و سلطنت طلبان که" جمهوری "را در مقابل "نظام سلطنت" میدیدند
• روحانیت سنتی شیعه که آنرا همچون سایر کالا های ی فرنگی وارداتی برای تضعیف اسلام و حذف روحانیت تلقی میکرد و جمهوری را هم ارز بی دینی قلمداد نمود.
بی جهت نیست که در دوران ناصرالدین شاه همه مخالفان به "بابی گری و جمهوری خواهی " متهم شده که در حکم "مفسد فی الارض" محسوب می شدند.
دلایل مخالفت شاه و دربار و سلطنت طلبان با جمهوری روشن است چراکه هدف آن براندازی نظام سلطنت است اما انگیزه های مخالفت روحانیت با جمهوری باید واکاوی شود زیرا که جمهوری در اساس خود سکولار است و خواستار جدایی دین از حکومت است   و نه براندازی دین .
اما در عمل اینگونه نبود و روحانیت شیعه اینگونه نمی اندیشید وبعنوان پرچمدار مخالفت با جمهوری وارد میدان شد. چرا؟
یک علت تاریخی این مسئله را میتوان در پیامد های شکست ایران در جنگهای دوم با روسیه دید   که باصرار روحانیون شیعه و فتواهای جهاد آنها و علیرغم عدم تمایل عباس میرزا-ولیعهد- که هنوز ایران را از لحاظ تجهیزات جنگی آماده جنگ نمی دانست انجام گرفت. شکست سنگین ایران در جنگ دوم با روس نفوذ و افتدار سنتی روحانیون شیعه و همچنین استبداد سلطنتی را به چالش بزرگ کشاند و پس از آن شاهد شکل گیری اعتراضات و اختلافات جدی در میان روحانیون و تفکرات مذهبی شده که مهمترین آنها عبارت بودند از::
• جنبش بابیان : که عمدتا مذهب سنتی (پایه ایدئولوژیک سلطنت ) را هدف قرار داده بود و قرائت جدیدی از مذهب   و در واقع نوعی پروتستانیسم اسلامی را مطرح نمود.
• جنبش تجدد طلبی : که از یکطرف اندیشه های غیر مذهبی و سکولاریسم را در جامعه طرح کرد که با عکس العمل شدید روحانیت سنتی مواجه گردید و از طرف دیگر با طرح شعارهای " آزادی و برابری " و " مبارزه با استبداد" و " قا نون و انتخابات آزاد" هم سلطنت و هم روحانیت مذهبی هر دو را به چالش کشید.
• جنبش نواندیشی و اصلاحگرانه اسلامی : از دل رویارویی روحانیت سنتی شیعه با جنبش بابیان و همچنین تجدد گرایی بیرون آمد . پیروان این تفکر سعی داشتند دین را با علم و تمدن جدید آشتی دهند . با استبداد مرز کشی نموده و از آزادی و مظاهر تمدن جدید پشتیبانی نمایند . بجای تکیه و تمرکز کامل بر "شیعه" از اتحاد جهان اسلام سخن گویند . سید جمال الدین اسد آبادی از رهبران این اصلاحگران و نواندیشان دینی تا قبل از انقلاب مشروطه بشمار می رفت.
اما روحانیت شیعه در دوران ناصرالدین شاه از همان ابتدای مطرح شدن "جمهوری" توسط روشنفکران و تجدد گرایان ایرانی در برابر آن شدیدا موضع مخالفت گرفته و آنرا تحریم می نماید. همه مخالفان به "بابی گری و جمهوری خواهی " متهم می شوند که قصد دارند   از طریق بابی گری "اقتدار روحانیت شیعه" و از طریق جمهوری خواهی "نظام سلطنت و شاه " را به چالش میکشند. این مخالفت ها آنقدر بالا می گیرد که بعنوان مثال
هر کسی را که در فرانسه تحصیل کند میگفتند جمهوری پرست و بی دین می شود.(آدمیت   ص)80
و بگفته حاج سیاح " تهدید میکردند که اگر کسانی از پرداخت مقرری ماموران دولتی و فراشان زندان امتناع کنند آنان را به بهانه بابیگری و ترویج افکار جمهوریت و شرابخواری حبس خواهند نمود"    (حاج سیاح- ص 352)
روشن است که طرح اندیشه جمهوری در این دوره که هنوز ایران مراحل آغازین آشنایی با تمدن غرب را میگذراند و استبداد در اوج قدرت است نمی توانست بیک اندیشه قوی و تاثیر گذار سیاسی و اجتماعی تیدیل گردد.


طرح اندیشه جمهوری در انقلاب مشروطه
در جنبش مشروطه   مفاهیم جدید آزادی-قانون-مشروطیت –جمهوری برای اولین بار بصورت تقریبا عمومی مطرح می گردد .
در ایران از زمان مجلس اول و مواضع ضد مشروطه محمد علی شاه برخی روزنامه ها خواستار جایگزینی پادشاهی با جمهوری شدند.
محمد رضا مساوات در روزنامه اش شکل جمهوری حکومت را به عنوان شکلی که حق ملت در آن بیشتر رعایت میشود مورد ستایش قرار داد.
و از طرف دیگر شاه و روحانیت شیعه نیز شروع به مخالفت با جمهوری و جمهوریخواهان کردند:
در دوران مشروطه و در جریان تحصن مردم برای تاسیس عدالتخانه عین الدوله به متحصننین میگوید:
" مبادا آلت دست یک مشت مفسد جمهوری طلب بی دین شوید."
ملک زاده- ص115

در جریان مشروطه شعار های "جمهوری خواهی" عمدتا توسط روشنفکران و ملی گرایان چپ (دموکرات-سوسیالیست-کمونیست) و تجدد گرایان مطرح میشود که در آنزمان در مقابل شعارهای اکثریت مشروطه خواهان برهبری مراجع مذهبی نمی توانست به شعار اصلی جنبش تبدیل شود و روشن بود که زمینه هنوز فراهم نیست و شعارهای مشروطه خواهی که در چارچوب نظام سلطنت مطرح میشود و هدف آنها "محدود کردن سلطنت و استقرار نهاد های قانونی مجلس و تشکیل عدالت خانه " است بهتر می تواند توده های مردم را به خیابان ها بکشاند و استبداد سلطنتی را وادار به عقب نشینی و پذیرش حقوق ملت نماید تا شعار نامانوس و رادیکال جمهوری .
بویژه آنکه روحانیت مترقی آنزمان که در راس جنبش مشروطه ظاهر شده بود در حال مبارزه ایدئولوژیک خود با روحانیت سنتی طرفدار "مشروعه" بود . و چنانچه مسئله جدیدی همچون "جمهوری" نیز به میان می آمد طبعا در صفوف آنها شکاف می انداخت .
روحانیت مشروعه طلب که در اساس رویای "حکومت اسلامی" و "ولایت فقیه" را در سر می پروراند و با مشروطه از آن جهت مخالفت میکرد که با الگوبرداری از نظام های غربی بی دین از "حق مردم- افتدار ملت" سخن گفته و آنرا در برابر " احکام خدا- که حق قانون گذاری و اجرای قانون را به ظل الله و نایب امام زمان در عصر حاضر میدهد قرا ر میدهد.
این نگرش سنتی در انقلاب مشروطیت در معرض چالش بزرگی قرار میگیرد .
این بار در برابر اندیشه جدیدی قرار گرفته بود که از "حق مردم" و "قانون یکسان" و "برابری همه افراد و ادیان در برابر قانون" و " انتخاب حاکم توسط آرای مردم و حق تغییر حاکم با رای مردم" سخن میگفت. در برابر "اقتدار شاه-اقتدار روحانیت" از "اقتدار ملت" حرف می زد و از "آزادی ملت" در برابر "استبداد سلطنتی-مذهبی" دفاع میکرد. انقلاب مشروطه اولین شکاف را در میان روحانیت شیعه وارد نمود . دو صف بندی "مشروطه" و "مشروعه" بیانگر دو گرایش و دو دیدگاه از اسلام بود که یکی طرفدار بومی سازی و جذب مفاهیم جدید وروشنفکری جدید وارداتی از اروپا بود و دیگری که بر مخالفت با آنها و مقاومت بر حفظ اندیشه های سنتی اسلام تاکید داشت.
اوج این رویارویی در اعدام شیخ فضل الله نوری (رهبر مشروعه طلبان) توسط دادگاه مشروطه خواهان آن که دادستان آن شیخ ابراهیم زنجانی بود دیده می شود.
. بنا براین دوگانه " مشروطه- استبداد " در برابر " سلطنت –جمهوری " به گفتمان اصلی جنبش مشروطه تبدبل میگردد.
جنبش جمهوریت در دوره رضا خان
اندیشه جمهوری حتی قبل از کودتای سوم اسفند در میان برخی روشنفکران و ملی گرایان ایران مطرح بود. نظر به بی کفایتی سلاطین قاجاریه و بحران نا کارآمدی سلطنت مشروطه پس از شکست انقلاب مشروطیت آنها تصور میکردند که این نظام سلطنتی است که مانع انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی در کشور بوده و لازم است با نظام پیشرفته جمهوری جایگزین شود .
کودتای 1299 و بویژه برخورد سید ضیا با احمد شاه که در اعلامیه رییس الوزرایی اش از شاه نامی نبرده و بعلاوه خودرا "دیکتاتور ایران" می خواند این شایعه را ترویج کرده بود که چیزی به پایان سلطنت قاجاریه باقی نمانده است. پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه و انقراض سلظنت تزاری و تشکیل جمهوری شوروی بیشترین تاثیر خود را در ایران باقی می گذارد که تا قبل از آن در اشغال مستقیم نیروهای روسی قرار داشت.
جنبش های منطقه ای و محلی ایران نظیر جتبش جنگل -جنبش خیابانی- قیام کلنل محمد تقی خان پسیان از "جمهوری گیلان" و "جمهوری آذربایجان" و "جمهوری خراسان" نام می بردند که همگی الهام گرفته از انقلاب بلشویکی روسیه بودند.
بنا براین بحث جمهوری از همان ابتدای کودتای سوم اسفند 1299 کم کم در میان محافل کوچک دو باره مطرح میگردد. .
" نمایندگان تجار و روحانیون و مجلس در 4 آبان 1300 با شاه ملاقات کردند و از وی خواستند که کشور را ترک نکند . آنان به شاه یاد آور شدند که ممکن است مردم در غیاب وی مجبور به قبول رژیم جمهوری گردند.هنوز از تصمیم نهایی شاه اطلاعی بدسپت نیامده است."
فرو پاشی قاجار و برآمدن پهلوی    غلامحسین میرزا صالح       ص262
که در این مرحله با اعلام وفاداری مکرر رضا خان به احمد شاه و ائتلاف آنان که به سقوط سید ضیا منجر شد بحث جمهوری نیز فرو کش کرد تا اینکه مجددا در دی ماه 1302 این بحث آغاز شد.


طرح جمهوری در مطبوعات داخل و خارج کشور

بحث جمهوری در ابتدا و در دی ماه 1302 در روزنامه ای در قسطنطنیه کلید زده می شود. در مقاله ای از استقرار جمهوری در ایران پشتیبانی میشود.
( در آنزمان محمد صادق طباطبایی از رهبران حزب سوسیالیست و عضو گروه مخفی پنج نفره رضا خان سفیر ایران در عثمانی بوده است. و احتمال دارد با نظر او این مقاله منتشر شده باشد )   
سپس در ایران   روزنامه های طرفدار رضا خان به تمجید از این مقاله می پردازند . روزنامه "شفق سرخ" به مدیریت شیخ علی دشتی مصاحبه ای با رضا خان ترتیب میدهد و نظر وی را در مورد این مقاله می پرسد. در مصاحبه گفته میشود که رضا خان به شکل حکومت اهمیتی ویژه نمی دهد بلکه مهمتر از همه در نظر او پدید آمدن ارتشی نیرومند و انجام اصلاحات اقتصادی است. اما روزنامه در سرمقاله خود تفسیر میکند که شکل حکومت دارای اهمیت بسزایی است .چنانکه حکومت پادشاهی مانع بزرگی برای پیشرفت ایران است.
در 26 دی 1302 روزنامه شفق سرخ به مدیریت علی دشتی می نویسد:
" ایران به طرف جمهوریت و رییس جمهور شدن رضا خان پیش میرود "
در دفاع از جنبش جمهوری خواهی گرد همایی ها و میتینگ ها و تظاهرات در خیابانها و مراکز عمومی و گاه در مساجد شکل گرفت
در روزنامه ستاره ایران مقاله ای با عنوان " اسلام و جمهوریت" چا پ می شود که در آن جمهوری را مغایر با اسلام ندانسته و به تاکید میکند که قانون اساسی و مجلس همچنان بکار خود ادامه داده و فقط به جای سلطان موروثی فردی انتخاب خواهد شد که مسلمان و وطن پرست و منتخب ملت باشد.
روزنامه ها در خارج کشور نیز به چاپ مقالاتی تند در مورد جمهوری خواهی می پردازند.که باعث وحشت روحانیون و محافظه کاران می گردد.
مجله ایرانشهر بمدیریت کاظم زاده ایرانشهر در مقاله " جمهوریت و انقلاب اجتماعی مینویسد:
"امروزه اغلب ممالک اروپا حتی روسیه بزرگ نیز جمهوری شده است.تردیدی نیست که در این دوران جدید شکل جمهوری حکومت بهترین نظام حکومتی می باشد.هرچند تردید نسبت به شایستگی های جمهوری خواهی نداریم ولی باید بپذیریم که جمهوری خواهی به خودی خود هدف نیست. بلکه وسیله ای است برای یک هدف بالاتر –نابودی سلطنت و استبداد روحانی -به خاطر هدایت توده ها به یک انقلاب اجتماعی. ... اکنون درست موقع براندازی قدرت پادشاهی است .موقعی که این کار را انجام دادیم می توانیم توجه مان را به قدرت ارتجاعی تر روحانیت مزاحم و بی ثمر معطوف سازیم."
( جمهوریت وانقلاب اجتماعی   کاظم زاده       ایرانشهر 13 بهمن 1303   ص257-258)
مجله فرنگستان به مدیریت مشفق کاظمی می نویسد:
" ایران خود را از استبداد سلطنتی رهانیده است .اما اکنون به یک دیکتاتوری انقلابی نیاز دارد که توده های نا آگاه را به زور از چنگ روحانیت خرافاتی برهاند."
نشریه حبل المتین بشدت روحانیت را تهدید میکند و آنها را بزرگترین مانع علوم و ترقی و تنویر فکر میداند :
" ...یک نفر طلبه بی تجربه بر می خیزد و یک ورقه را که اجازه اجتهاد می خواند اسلحه خود ساخته و آنوقت مانند زالوی بهبهانی به جان مردم می افتد و خون آنان را می مکد. هر جور علوم و فنونی را که خودش از آن خبر نداشته حرام دانسته مخالف دین مبین و منافی مذهب سیدالمرسلین می شمارد."
احمد شاه که در اروپا بسر میبرد با شنیدن این اخبار وحشت زده میشود.    و با ارسال تلگراف از رضا خان می خواهد که مانع از گسترش این جنبش شود. رضا خان صمن اعلام وفاداری خود به شاه میگوید که جمهوریت خواسته عمومی ملت است


ورود روحانیون در مخالفت با جمهوری و دفاع از سلطنت
احمد شاه که احساس میکند دست رضا خان زیر سر جمهوریت است و با این کار دارند جامعه را محک میزنند به روحانیون متوسل میشود و از آنها میخواهد که از ادامه کار جمهوریت جلوگیری کنند.
روحانیون شیعه که از تکرار حوادث ترکیه در ایران بشدت نگران بودند با اطلاع از پشتیبانی رضا خان از جمهوریت نسبت به آن واکنش نشان دادند.
" عقیده علما این است که جمهوری نفوذ آنها را از میان خواهد برد و همان معامله ای که با مقامات روحانی و موسسات مذهبی ترکیه شده در ایران نیز تعقیب خواهد شد."
(نوری اسفندیاری    97:1355)
روحانیون نگران بودند که با استقرار جمهوری همانند ترکیه اصلاحات ضد مذهبی نظیر منع قرائت نماز به زبان عربی و کشف حجاب نیز باجرا در آید.
روحانیون اعلامیه ای در تهران پخش میکنند:
" چگونه رضا خواهیم داد که یک ماده از قانون اساسی ما را در این دوره تغییر دهند و بالاخره در دوره های دیگر بقیه هم تغییر کند وفاتحه اسلام را در پارلمان بر پا کنند و یک مشت مسلمان دست خوش اجانب شوند.... مردم چون دیده اند که جمهوری بر خلاف قوانین و مذهب است قیام کرده اند"
(تدین پور       54/3: 1374)
سرشناس تری مخالف مشروطه آیت الله مدرس است که خیلی زود رهبری مخالفان جمهوری را بدست میگیرد. دیدگاههای او در برخی خطابه هایش بخوبی بیان میگردد:
" این مجلس مشروطه است. هر کس عقیده اش مخالف قانون اساسی و طرفدار جمهوری است باید چشمش کور شود و از در برود بیرون"   
" در همان روز با مرحوم مدرس ملاقات داشتم و در باره جمهوریت از او پرسش کردم . آن مرحوم گفتند من با جمهوریت در ایران مخالفم ولی با سلطنت هر آدم لایقی موافقم . زیرا علاوه بر اینکه اصول جمهوریت با طریقه جعفری(شیعه) مخالف است ملت نیز دچار دسته بندی برای انتخابات رییس جمهور نمی شود ."
نیازمند      ص 464
مدرس در مجلس میگوید:
مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی دوره پنجم   جلسه 40)
در این مقطع مدرس بیشتر بر مغایرت جمهوری با مبانی مذهب تکیه میکند و اینکه هدف آن بیرون راندن دین از حکومت می باشد تا بر دفاع کامل از شاه و نظام سلطنت:
" هرگاه مقصود دیگران تنها عبارت از این بود که اعلیحضرت را از سلطنت برکنار سازند و دیگری را بر تخت نشانند من که مدرس هستم صریحا میگویم که به مبارزه بر نمی خواستم .اما بر من ثابت شده است که مقصود دیگران در حال حاضر تغییر رژیم حقیقی است با تمام معنای آن و تغییر رژیم در تمام شعب اجتماعی و سیاسی در رژیم ... نوعی که نقشه آن برای ایران بینوا طرح کرده اند نوعی از تجدد به ما داده می شود که تمدن مغربی را با رسوا ترین قیافه تفدیم نسل های آینده خواهد کرد.درهای مساجد و تکایا بعنوان منبع خرافات و اوهام بسته خواهد شد."   (رحیم زاده صفوی ص85-86)
مدرس بد گمان بود که روشنفکران با طرح جمهوری میخواهند دین و روحانیت را از جامعه حذف کنند.
در واقع میتوان گفت که در آنزمان روحانیت شیعه توانایی جذب و بومی سازی جمهوری را نداشت. آنها از دو نظر از جمهوری وحشت داشتند:
• جمهوری را بمثابه سکولاریسم و سکولاریسم را مترادف با بی دینی میدانستند(نه جدایی دین از حکومت)
• در بومی سازی و تفسیر مذهبی جمهوری ضعف داشتند
در نتیجه برای حفظ مشروعیت و جایگاه خود همکاری با سلطنت را بمراتب بهتر از جمهوری میدانستند.
روحانیت سنتی ایران که در وحشت مدرنیته بسر می برد هنوز توانایی پالایش تجدد و جمهوری را نداشت و از طرفی دیگر روشنفکران ایران دچار شتاب زدگی برای عبور هر چه سریع تر از عقب ماندگی ها بودند. و نفوذ گسترده روحانیت و قدرت تهییج کننده توده ای آنها را دست کم گرفته بودند.


آرایش نیروهای سیاسی ایران در جنبش جمهوریت
با شروع جنبش جمهوری خواهی دو صف بندی اصلی بسرعت در صحنه سیاسی ایران ظاهر می شود :
1- جبهه سلطنت طلبان
2-جبهه جمهوری خواهان
1-سلطنت طلبان:
جبهه سلطنت طلبان شامل همه طرفداران سلطنت مشروطه است که شامل سه نیروی عمده است:
• شاه و دربار و محافظه کاران و اشراف
• روحانیون
• مشروطه طلبان
پرچمدار مبارزاتی و سازماندهی این جبهه را روحانیت و مراجع مذهبی تشکیل داده و رهبر سیاسی آن را آیت الله مدرس در مجلس شورا بعهده دارد که اکثر برنامه های مبارزاتی خود را در هماهنگی های پنهانی با شاه و ولیعهد و دربار .به جلو می برد و در موارد متعددی نیز از حمایت چهره های ملی گرا وشاخص مشروطه خواه حکومتی همچون مستوفی الممالک و مشیرادوله و موتمن الملک و دکتر مصدق و شعرای نامداری همچون ملک الشعرا بهار و عشقی و فرخی یزدی. و گیلانی (نسیم شمال) برخوردار هستند.
روحانیون و مراجع جمهوری را مترادف با از بین رفتن نهاد های مذهبی و برقراری سکولاریسم می دانستند که منجر به تضعیف نفوذ روحانیت شده و نظارت نهادهای مذهبی بر حکومت را از میان می برد. استقرار جمهوری در ترکیه و نابودی دستگاه خلافت وحشت روحانیون شیعه ایران از جمهوری را افزایش داده بود. اما مخالفت مشروطه طلبان و روشنفکران ملی گرا با جمهوری از جنس دیگری بود
. این افراد عموما شخصیت های شاخص و پر نفوذ مشروطه و با وجاهت ملی و سوابق آزادیخواهی بودند که مواضع آنها ما بین جمهوریخواهی و سلطنت در نوسان بود . از یکطرف شاه مشروطه را ضعیف و نالایق میدانستند و رضا خان را شخصیت لایق و قدرتنمد و مورد نیاز برای تامین امنیت کشور و از طرف دیگر با شناخت اخلاقیات رضا خان از قدرت نامحدودی که او در صورت پیروزی جمهوری خواهی بدست آورد نگران بوند که ممکن است باعث سلب آزادی های مشروطیت و تضعیف نهاد های قانونی آن نظیر مجلس شود..همچنین انگیزه های آنان در مخالفت با جمهوری و دفاع از نظام سلطنت مشروطه با انگیزه های شاه و روحانیت متفاوت بود. برخی ملی گرایان و روشنفکران و مشروطه طلبان که یا ایران را آماده جمهوری شدن نمی دانستند و یا اینکه از دیکتاتوری رضا خان در حالت رییس جمهور شدن و قبضه کردن همه قوای مملکت در دستانش نگران بودند و در مجموع حکومت مشروطه سلطنتی را به آن ترجیح میدادند. مستوفی الممالک و مشیرالدوله و موتمن المللک و دکتر مصدق و مخبرالسلطنه نمایندگان شاخص این گروه بودند
مخبرالسلطنه میگوید " شاید به سلطنت او بشود رای داد اما جمهوری با طبع این مملکت نمی سازد.... در جمهوری هر چند سال در مملکت غوغا خواهد بود."
رضا شاه از کودتا تا سلطنت    دکتر رضا نیازمند    ص 664
" من قانون اساسی را برای کشور می خواهم نه ایران را برای قانون اساسی. و هر گاه پای اصلاح مملکت در میان باشد من قانون اساسی را زیر پا گذارده لگد می کنم."
مشیرالدوله (هنگام دفاع از سردار سپه ذر بزابر مخالفین جمهوری)
میرزا زاده عشقی از مخالفین سرسخت جمهوری خواهی بود. او بر این باور بود که در ایران شرائط لازم برای ایجاد یک جمهوری آرمانی فراهم نبوده و در نتیجه این حرکت به استبداد منتهی خواهد شد. وی حرکت جمهوری خواهی را اصیل نمی دانست زیرا توسط آزادیخواهان حقیقی رهبری نمی شود.
" چیزی که خیلی مضحک به نظر میرسد این است که گوسفند چران های سقز جمهوری طلب شده اند. . این گوینده با یک من فکل و کراوات ضد جمهوری هستم ... آیا حقیقتا گوسفند چران های سقز می فهمند جمهوری چیست؟ جمهوری خوردنی است؟ جمهوری پوشیدنی است؟ جمهوری را درو میکنند یا با جمهوری نان می پزند؟ جمهوری اسم جانور است؟ جمهوری اسم گیاه است؟ "
( شمیم    بیتا    1642) جمهوری خواهی در ایران      مدیر شانه چی-شریعتی    س72)
ملک الشعرا بهار هم در صف مخالفان جمهوری بود. بهار مشروطه را علیه استبداد و فساد دولتی میدانست در حالیکه جمهوری علیه حکومت مشروطه است.
او از تمرکز قدرت در دستان رضا خان بشدت نگران بوده و علت پیوستن به مدرس را بی اعتمادی به رضا خان عنوان میکرد.
یحیی دولت آبادی با وجود آنکه جمهوری را بهترین شکل حکومت میداند ولی آنرا منوط به رای آزاد ملت و بکار گرفتن میهن پرستان توسط رییس جمهور انتخابی میداند. او موافقان و مخالفان جمهوری را نسبت به ماهیت واقعی جمهوری نا آگاه می داند
مخبر السلطنه هدایت با وجود آنکه از رضا خان حمایت میکند معیهذا از جمهوریت پشتیبانی نمی کند و میگوید:
" نمی دانم فرق سلطنت و جمهوری چیست؟ در سلطنت چه غلطی کرده اند که در جمهوری نکرده اند . در هر حال شهوات و اغراض و حرص و آز حکم فرماست و مابقی آنچه گفته می شود دروغ."
شیخ خزعل:
" این جمهوری در پی اخلال در دین وپیرو بلشویک هاست."
(مکی      265/2/:1380)
اردشیر ریپورتر:
" الان که نه سلطنت است و نه جمهوری آثار روزگار بر این میباشد که دیکتاتوری نظامی سردار سپه معقول افتد قوه وقدرت سلطنت تقریبا معلوم است و جمهوری ایرانی هم معلوم است جمهوری فردی بوده...."
(رستمی    111-113-:1384)
روشنفکران ملی گرا که چهره های شاخص آنها( ملک الشعرا بهار-عشقی- عارف-فرخی- ...) بودند بر " حفظ آزادی های مشروطه" تاکید داشته و نگران "باز گشتن استبداد" بودند. ضمن آنکه از لیاقت وشایستگی رضا خان در تامین امنیت ونظم و حاکمیت ملی کشور پشتیبانی می نمودند ولی از خصوصیات دیکتاتوری او و از بین رفتن نهاد های مشروطه و سلب آزادی های مطبوعات بشدت نگران بودند. در نتیجه در مقاطع مختلف و دربرابر شعار های مختلف مواضع آنها در حمایت ویا مخالفت با رضا خان تغییر میکرد. در جنبش جمهوری خواهی اکثر آنها کاملا مخالف بودند . برخی کاملا با جمهوری مخالف و از سلطنت مشروطه دفاع میکردند و برخی از آن بعنوان "چمهوری نا بالغ" نام می بردند ..
البته در جبهه طرفداران رضا خان نیز کسانی بودند که جمهوری را برای ایران مناسب نمی دیدند و از نظام سلطنتی البته با پادشاهی رضا خان دفاع میکردند(نظیر داور)
تفاوت عمده مابین این دو گروه از روشنفکران مخالف جمهوری و طرفدار سلطنت در نگاه آنها به " آزادی و دموکراسی " و "دیکتاتوری " و " مشروطه" بود.
در حالیکه گروه اول اولویت را به مسئله دموکراسی وآزادی و مخالفت با دیکتاتوری و استبداد و حفظ نهاد های مشروطه میداد اما گروه دوم اولویت را به تشکیل دولت مقتدر مرکزی داده و مشروطه را تمام شده وفاقد کارایی لازم دانسته و   از "دیکتاتور مصلح" حمایت میکرد و آنرا تنها راه انجام اصلاحات اجتماعی و نجات ایران میدانست.

2- جبهه جمهوری خواهان
در جبهه جمهوری خواهان چهار نیروی اصلی وجود دارند:
• سوسیا لیست ها
• لیبرال ها و دموکرات های مستقل
• روزنامه نگاران خارج و داخل کشور
• نظامیان (ارتش شبه حزبی رضا خان)

جمهوری خواهان سوسیالیست :
حزب سوسیالیست (که از حمایت حزب کمونیست ایران نیز برخورداربود ) سرسختانه بر انقراض سلطنت و استقرار جمهوری بعنوان یک اصل اعتقادی و ایدئولوژیک خود پا فشاری میکنند .
در این حزب چهره های شاخص انقلاب مشروطیت (از گروه اجتماعیون-عامیون ) و طرفداران حیدر خان عمواوغلی و کمونیست ها گرفته تا جناح چپ حزب اعتدالیون که خود را از مشروطه طلبان حکومتی جدا کرده و به سوسیالیست ها پیوسته بودند وجود داشتند. محمد صادق طباطبایی یکی از رهبران حزب سوسیالیست فرزند آیت الله طباطبایی از مراجع و رهبران اصلی انقلاب مشروطه بود.
سلیمان میرزا رهبر حزب سوسیالیست و از رهبران شاخص انقلاب مشروطیت در واقع پس از سه سال که در زندان انگلیسیها در بصره و بغداد و هند بود پس از کودتا آزاد شده و به ایران برمی گردد.
در مجلس چهارم این حزب تنها حامی رضا خان در برابر اکثریت مجلس برهبری مدرس بود. هر دو رهبر حزب سوسیالیست یعنی سلیمان میرزا و طباطبایی در سال 1302 میثاق نامه گروه مخفی پنج نفره با رضا خان را امضا میکنند واین نشان میدهد که چقدر مورد اطمینان رضا خان بوده و نقش تعیین کننده در مجلس و سیاست کشور در طرفداری از رضا خان و هدایت "اتاق فکر" او را در آن زمان داشته اند.
این گروه مایل بودند   سلطنت قاجاریه برانداخته شده و رضا خان در قامت اولین رییس جمهور ایران ظاهر شود. برای سلیمان میرزا اسکندری رهبر این حزب مهم آن بود که "سلطنت قاجاریه " سرنگون شود و "جمهوری" اعلام شود .سوسیالیست ها جریان جمهوری را گامی به جلو ارزیابی کرده و با جان ودل از آن پشتیبانی می نمودند.
حزب سوسیالیست طرفدار نوع "جمهوری شوروی " با تکیه بر آزادی و عدالت اجتماعی بوده وپایگاه اجتماعی این دسته از جمهوری خواهان اقشار متوسط مدرن وکارگران و دهقانان و کسبه و تجار بودند
سوسیالیست ها پیگیر ترین مدافعین جمهوری در ایران بودند ولی   پس از شکست جنبش جمهوریت و عقب نشینی رضا خان از جمهوریت و سازش با روحانیون روابط آنها با رضا خان رو به سردی نهاد . بخصوص زمانیکه رضا خان نصرت الدوله فیروز(پیشنهاد مدرس به رضا خان) را بعنوان وزیر در مجلس معرفی میکند و سلیمان میرزا در مخالفت با وی صحبت میکند رضا خان که در مجلس حاضر بود ناراحت شده و مجلس را ترک میکند. که باعث کدورت مابین آنها میشود.
در تحولات بعدی سلیمان میرزا هنگام طرح "انقراض سلطنت قاجاریه " با اشتیاق از آن پشتیبانی نمود ولی در هنگام رای گیری مجلس موسسان که نظام سلطنت مشروطه را به رضا خان تفویض نموده و آنرا موروثی میکند تنها او و دونفر از نمایندگان حزب سوسیالیست رای ممتنع میدهند . سلیمان میرزا ضمن آنکه از رضا شاه حمایت میکند ولی علت دادن رای ممتنع را مغایرت سلطنت موروثی با اصول سوسیالیست و جمهوری خواهی میداند.
سوسیالست ها اعتقاد به پیشرفت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی داشته و شیوه رسیدن به آن را در ملی شدن وسائل تولید حتی در کشاورزی و با یک اقتصاد برنامه ریزی شده می دانستند.
حزب سوسیالیست نشریه های ادبی چاپ میکرد و کلاس های آموزش زنان تشکیل میداد و علاوه بر دنبال کردن سیاست مساوات طلبی و تبلیغ ملی شدن وسایل تولید حامی دولت مقتدر مرکزی و تحصیلات غیر مذهبی آزادی زنان و متحد ساختن مردم بصورت جمعیتی آگاه از ملیت خود بود.

برنامه حزب سوسیالیست بدین شرح اعلام شده بود:
برنامه حزب سوسیالیست
"در برنامه حزب سوسیالیست استقرار نهایی "جامعه برابر" ملی کردن ابزارهای تولید از جمله زمین های کشاورزی و انجام طرح های آبرسانی برای کمک به کشاورزان و تقویت حکومت مرکزی و تشکیل انجمن های ایالتی و عدل بالسویه برای همه شهروندان "بدون توجه به نژاد و ملیتگ آزادی بیان و اندیشه و مطبوعات و اجتماع و حق تشکیل اتحادیه ها واعتصابات و انتخاباتی که آزاد و عمومی و برابر و مخفی و مستقیم باشد .آموزش اجباری برای همه کودکان در سنین ابتدایی و استفاده از زبان مادری در این مدارس و آموزش زنان و ممنوعیت کار کودکان   و هشت ساعت کار روزانه و پرداخت حقوق برای روزهای تعطیل جمعه و اجرای طرح های دولتی برای از بین بردن بیکاری در روستا ها و شهر ها خواسته شده بود."
( ایران بین دوانقلاب    یرواند آبرامیان    ص 160)
حزب کموتیست ایران با حزب سوسیالیست ائتلاف و همکاری نزدیک داشت . این حزب پس از سرکوبی جنبش جنگل و قتل رهبر حزب حیدر خان عمواوغلی نیروهای خود را از شمال ایران خارج کرده و در تهران متمرکز نمود. و تغییرات جدی در برنامه حزبی و در تاکتیک و استراتژِی خود انجام داد که اهم آنها عبارت بود از:
• از شعار قیام مسلحانه و حمایت از شورش های منطقه ای دست کشید و به پشتیبانی ازتز تقویت دولت مرکزی و ملی پرداخت .
• تز حبدرخان عمو اوغلی مبنی بر " دموکراتیزه کردن بورژوازی "و یکپارچگی کشور در مقابل امپریالیسم انگلیس را دنبال کرد.
• برنامه اصلی تشکیلاتی خودر بر تحکیم حوره های حزبی در تهران و شهرستان ها و تشکیل اتحادیه های کارگری در سراسر کشور قرار داد. که توانستند در ائتلاف با حزب سوسیالیست نخستین " شورای متحده اتحادیه کارگران" را تاسیس کنند .این شورا در سال 1300 با نه اتحادیه شروع بکار کند و در سال 1303 شمار اعضای آن به 8000 نفر برسد و نخستین تظاهرات روز کار گر را در ایران برپاکند.
"به گفته کنسول انگلیس فرقه کمونیست علیرغم برخی موفقیت ها در میان کارگران شهری در بین توده های روستایی کاملا شکست خورد زیرا روستاییان هنوز استثمار گران محلی را "اربابان طبیعی" خود قلمداد میکردند."
(ایران بین دو انقلاب    یرواند آبرامیان    ص 162)
• از مبارزات پارلمانی و شرکت در دولت (از طریق ائتلاف با حزب سوسیالیست) و اصلاحات رضا خان و جمهوری خواهی و انقراض سلطنت دفاع میکرد. حزب کمونیست بر این عقیده بود که ایران "مرحله انقلاب بورژوا -دموکراتیک " را می گذراند و رضا خان را که از خاستگاه "خلقی" برخاسته است نماینده "خرده بورژوازی و در گیر مبارزه با " فئودالیست های داخلی و امپریالیست های خارجی" میدانست که باید از وی حمایت شود
البته این خط مشی در آن زمان هم در داخل حزب کمونیست و هم در حزب کمونیست شوروی نیز موافقان و مخالفان خود را داشت.
جناح چپ رو حزب کمونیست ایران که دنباله روی نظرات افراطی سلطان زاده بود ودر این دوره در اقلیت بود کودتای 1299 را انگلیسی میدانست و رضا خان را عامل سرسپرده انگلیس. (سلطان زاده رهبر اولیه حزب کمونیست که در جریان جنبش جنگل از کمیته مرکزی برکنار شده و حیدر خان عمو اوغلی جای وی راگرفته بود)   . این جناح بر این باور بود که ایران مرحله انقلاب بورژوازی را گذرانده است (انقلاب مشروطیت). بورژوازی ملی نقش مترقی اش را از دست داده و خواستار انقلاب دهقانان و کارگران و سرمایه داران ملی علیه فئودالیست ها و شبه استثمار گران و سرمایه داران کمپرادور میشود.
جناح چپ رو به مبارزات پارلمانی اعتقاد نداشته و عمدتا به مبارزات طبقاتی تکیه میکرد. هر دو جناح در حزب کمونیست ایران فعال بودند اما در این مرحله اکثریت اعضای حزب از رضا خان و اصلاحات او طرفداری میکردند.

جمهوری خواهان لیبرال و دموکرات های مستقل
این گروه طرفدارا ن جمهوری از نوع " ترکیه آتاتورک" و یا "جمهوری های اروپایی" با وجه برجسته سکولاریسم و تجدد گرایی بوده و پایگاه اجتماعی آنها اقشار متوسط مدرن و تجدد گرا و تحصیل کردگان اروپایی و جوانان و بویژه نظامیان و تجار و سرمایه داران ملی بودند
این گروه از روشنفکران ایرانی بر این باور بودند که در جامعه عقب مانده ایران که بشدت تحت تاثیر مذهب و روحانیون می باشد هر گز نمی توان اصلاحات عمیق اجتماعی را توسط توده های مردم و از پایین انجام داد (آنگونه که سوسیالیست ها فکر میکردند) بلکه تنها با یاری نخبگان جامعه و بویژه با رهبری پرقدرت همچون رضا خان و از بالا قابل اجر ا میباشد. بیشتر آنها از دموکرات هایی بودند که پس از شکست جنبش مشروطیت ایمان خود را به بسیج توده ای از دست داده بودند و خواهان تحولات رادیکال از طریق دولت مقتدر و متمرکز شده بودند.
در میان این گروه سه چهره شاخص که هر کدام طیف خاصی را نمایندگی میکنند وجود دارد:
• حزب تجدد (برهبری تدین) که اکثریت نما یندگان شهرستانها را در مجلس پنجم دارند در عین آنکه از جمهوری و رضا خان طرفداری میکنند ولی مخالف بنیادی نهاد سلطنت نیستند . برخی از آنها براین عقیده آند که "انقراض قاجاریه" بدلیل بی کفایتی و فساد مهمتر از "استقرار جمهوری" است و لذا اگر سلطنت قاجاریه منقرض شد و سلطنت رضا پهلوی برقرار شود باز هم به هدف خود میرسند و پشتیبان آن هستند.
تدین معلم بیرجندی و از فعالین انقلاب مشروطیت و از چهره های برجسته حزب دموکرات بود .

برنامه حزب تجدد
" در برنامه حزب تجدد جدایی دین از سیاست و ایجاد ارتش منظم و آموزش دیده و یک بوروکراسی کار آمد و پایان دادن به امتیازات اقتصادی و صنعتی کردن کشور و جایگزینی سرمایه داخلی با سرمایه خارجی و تغییر زندگی عشایری کوچ نشینان به کشاورزی و وضع قانون مالیات بر درآمد تصاعدی وفراهم ساختن امکانات آموزشی برای همگان به ویژه زنان تدارک مشاغل حکومتی برای افراد مستعد و گسترش زبان فارسیر به جای زبان اقلیت ها در سراسر ایران خواسته شده بود"
( ایران بین دوانقلاب       یرواند آبرامیان    ص 153 )
در برنامه حزب تجدد آمده است:
جلوگیری از احتکار کالاهای ضروی و خواربار ( در این زمان کمبود خواربار و گرسنگی در کشور بحران ایجاد کرده بود)
تقسیم زمین های دولتی میان دهقانان –تدوین قوانینی که مناسبات میان دهقانان و مالکان و کارگران و کارفرمایان را منظم و مرتب نماید- اجرای هشت ساعت کار در روز –برابری همه در برابر قانون – احترام به آزادی های فردی یعنی آزادی بیان و آزادی قلم و آزادی احزاب و آزادی اعتصاب و انجام انتخابات آزاد و غیره
(تاریخ نوین ایران    ایوانف    ص 66)

• علی اکبر داور: علی اکبر داور یکی از خوشفکر ترین و با نفوذ ترین برنامه ریزان اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بود که در تیرماه 1300 پس از یازده سال اقامت در سویس و پس از کودتا به ایران بازگشت و از اواخر 1300 شروع به نشر روزنامه "مرد آزاد" نمود. مقالات داور و زبان ساده و روان او افراد بسیاری را جذب نمود.
-داور با کمک گروهی از ایرانیان تحصیل کرده اروپا که عمدتا از خانواده های اشراف بودند در فروردین 1300 نیز "انجمن ایران جوان " را تشکیل داد که برنامه آنها عبارت بود از:
الغای کاپیتولاسیون و احداث راه آهن و استقلال گمرکی ایران و آزادی زنان و اعزام دانشجویان دختر وپسر به اروپا و وضع قانون جزا و ترویج معارف و تعلیمات ابتدایی و تاسیس مدارس متوسطه و توجه به تحصیلات فنی و صنعتی و محروم داشتن بیسوادان از حق رای و تاسیس موزه ها وکتابخانه ها و تئاتر ها و اخذ واقتباس جنبه های مفید تمدن اروپا"
"نظریه اصلی داور این بود که بازسازی اقتصادی ایران می باید سرلوحه برنامه دولت باشد. ریشه کردن فقر و بالا بردن سطح زندگی باید بر سایر اصلاحات پیشی گیرد. یکی از اولین اقدامات احداث راه آهن است تا روستاها و مناطق دور افتاده کشور با مراکز تجارت و جمعیت پیوند یابدو دهقان بتواند محصول خود را بفروشد و کار گر بتواند مزد کافی دریافت کند... ژاپن چهل سال قبل چه کرد؟ آیا قصیده و غزل سرود؟ آیا تسبیح انداخت واستخاره کرد؟ آیا فریاد بر آورد و به زمامداران خود لعنت فرستاد و خارجیان را سد ترقی خود خواند؟ آنها فهمیدند که باید شبکه خط آهن و سپس مدرسه و دانشگاه و بیمارستان بسازند.... مادام که خود را وقف انقلاب اقتصادی نکنیم چیزی به حرکت در نمی آید و تغییری صورت نمی گیرد. ما ملتی فقیر و گرسنه و ژنده پوش می مانیم و همچنان زجر می کشیم. .ما شش هزار سال تاریخ داریم ولی اینکه کارخانه و راه آهن و مریضخانه و مدرسه نمی شود. مدرسه هم به تنهایی بدون اصلاحات اقتصادی مادام که محیط بیرون همچنان آلوده به ادبار و فلاکت است چیزی را تغییر نمی دهد."
داور پس از آن حزب رادیکال را تشکیل میدهد که عموما از تحصیل کردگان داخل و خارج کشور بودند و در اولین بیانیه برنامه حزب خود را " تحکیم حکومت مشروطه انتخابات با رای مخفی و جدایی دین از سیاست وو الغای کاپیتولاسیون و برابری شهر وندان و ایمنی آنها طبق قانون و احیای اقتصاد ی ایران از راه انقلاب صنعتی و کشاورزی و تعویض آلات و ابزار قدیمی که فعلا مورد استعمال است با ماشین آلات تازه ساز و تصویب قوانینی در زمینه زراعت و صنعت و تجارت متناسب با اقتصادی پیشرفته"
داور از رضا خان طرفداری میکرد واورا رهبری نامید که قادر است ایرانیان را به آرزوهای خود برساند و تحول مادی در رفاه توده ها پدید آورد . داور تلاش های رضا خان را برای ایجاد حکومت مرکزی ستود و آنرا لازمه تحقق اصلاحات خواند.
(ایران برآمدن رضا خان    سیروس غنی   ص 314 -315 )
در جریان جنبش جمهوریت در عین آنکه داور از پشتیبانان پیگیر رضا خان میباشد ولی بر این باور است که " ایران هنوز برای جمهوری آماده نیست".
• تیمورتاش: فرزند یکی از ملاکین خراسان و فارغ التحصیل آکادمی نظامی سنت پطرزبورگ و مدیر اجرایی قوی که خود گروهی کوچک اما با نفوذ را رهبری میکند و اندکی قبل از شروع جمهوریت به آن می پیوندد. تیمورتاش طرفدار اقتصاد سرمایداری آزاد برای دوره اول دولت رضا خان است
. تیمورتاش تکوین نظام سرمایه داری در ایران و اخذ تمدن جدید و لغو همه قوانین و اصول قرون وسطایی را هدف خود میدانست

روزنامه نگاران خارج و داخل کشور
بدون شک روزنامه نگاران و مدیران مطبوعات با انتشار مقالات روشنگرانه نقش انکار ناپذیر در ورود اندیشه های نوین در جامعه عقب مانده ایران داشته اند و بویژه روزنامه نگاران خارج کشور . بعنوان مثال:
• مجله کاوه :توسط سید حسن تقی زاده در آلمان منتشر میشود به نشر مقالاتی در مورد انقلاب مشروطه و پیشرفت سوسیالیسم در اروپا از جمله رشد مارکسیسم می پردازد
" ایران برای بیرون آمدن از قرون وسطی راهی ندارد جز اینکه تجربه مغرب زمین را پی گیرد . دین را از سیاست جدا سازد و دانش علمی عقلانی را وارد تعلیم وتربیت عمومی کند."
• حسین کاظم زاده (فرزند یک روحانی اهل تبریز و مقیم آلمان) بود که با نشر مجله ایرانشهر به تدوین وتبلیغ ناسیونالیسم ایرانی پرداخت.
کاظم زاده میگفت که باید زبان فارسی بعنوان زبان واحد در همه جای کشور تدریس شود . " مشکل تعلق محلی چنان جدی است که وقتی از مسافر ایرانی در خارج ملیت او را می پرسی وی نام محل خود را میدهد نه نام سرفراز ایران را. ما باید فرقه های محلی و زبان های محلی ولباس های محلی و عادات محلی و عواطف محلی را کنار بگذاریم."
کاظم زاده دین را محرک اجتماعی ملت ایران نمید اند . و معتقد است که دین یک امر مقدس الهی است و مقام قدسی خود را نباید از دست بدهد . او ملیت را یگانه وسیله ترقی ایران میداند. و از تعلیم وتربیت غیر مذهبی و ارتقائ مقام زن و آوردن تکنولوژی غرب حمایت میکند و باور دارد که " مملکت نمی تواند پیشرفت کند مگر آنکه خود را از قید خرافات و ارتجاع رها سازد." و تاکید میکند " تعصب آخوندی و استبداد سیاسی و امپریالیسم خارجی بویژه امپریالیسم اولیه اعراب تواناییهای خلاق ایرانیان را به عقب راند."
(ایران برآمدن رضا خان    سیروس غنی   ص 315-316 )
نشریات ملی گرا در تهران که از مهمترین آنها مجله "آینده" بود که توسط ایرج افشار منتشر می شد که او هم بر طرد زبان های محلی و بر زبان واحد مشترک و تحصیلات همگانی آزاد تاکید داشت.
روزنامه ستاره ایران سعی میکند که نشان دهد جمهوری هیچ مغایرتی با اسلام ندارد:
" جمهوری اصولا هیچ تفاوتی با سلطنت مشروطه ندارد.یعنی همین قانون اساسی همین مجلس و همین اداره ها جای خود هستند. تنها به جای پادشاه مردی برگزیده میشود که بر آن اعتماد هست و او مسلمان است و چنین فردی نیاز ندارد پسر محمد علی شاه یا مظفرالدین شاه باشد کافی است میهن پرست و یا دانشمندی گرانمایه باشد."
همین نشریه پیشنهاد ریاست جمهوری مادام العمر رضا خان را مطرح میکند.

نظامیان (ارتش شبه حزبی رضا خان)
بعنوان متشکل ترین و منضبط ترین نیروی سازمانی کشور که "جان نثاران رضا خان" محسوب میشوند تنها یک هدف را دنبال میکنند : تیدیل رضا خان به بالاترین قدرت کشور (چه بعنوان رییس جمهور –چه بعنوان شاه) و در نتیجه تبدیل ارتش به قدرت مند ترین نهاد قانونی کشور
رضا خان سازمان ارتش را بگونه ای تشکیل داد که هر فرمانده در هر ایالت و یا شهرستانی عملا بالاترین قدرت منطقه را داشت و هرچه از مرکز بسمت شهرهای کوچک دورتر میشد تمرکز قدرت در دست نظامیان بیشتر میگردید طوریکه در بسیاری امور اداری و دولتی نیز دخالت میکردند در انتخابات وارد می شدند وبمثابه یک "حزب سیاسی" و "دولت موازی" عمل میکردند.
در فرمان محرمانه زیر نحوه موج آفرینی جمهوری خواهی در شهرستان ها توسط نظامیان بخوبی توضیح داده شده است . تحلیل سیاسی و اجتماعی دقیق و نیز دستورالعمل های اجرایی بیانگر آن است که این ارتش " کارکرد حزب سیاسی" دارد و نه "کارکرد نظامی "
"موضوع جمهوریت یک امری است ملی و باید بدست مردم و صدای خود ملت صورت گیرد ...در میان مردم سه طبقه هستند که مدخلیت تام در پیشرفت کار دارند .اول تجار و کسبه و اصناف بازار که در موقع لزوم اقدام به بستن بازار کرده .دوم روزنامه نگاران واحزاب سیاسی که معایب قاجاریه و سلطنت مطلقه و محاسن جمهوریت را با کمال آزادی و بدون ترس وبیم پروپاگاند کرده عامه را بیدار نمایند .سوم سلسله علما و روحانیون که فتوا های لازم در این مورد داده و تمام را به تغییر رژیم و تثبیت جمهوریت تهییج کنند... به مجرد آنکه تلگراف رمز من به شما برسد ...پس از دادن میتینگ و غیره بوسیله نمایندگان خود به مجلس شورا ی ملی فشار آورده و به وکلای همین مجلس اختیار تام وتمام بدهید که قانون اساسی را تغییر داده و رژیم مملکت را از مشروطه به جمهوریت تبدیل نمایند   13/12/1302"   ( پیام رهایی       ص 96   فرمان وزیر جنگ به امیر لشگر جنوب)
اختلاف دیدگاهها در جبهه جمهوری خواهان
روشن بود که در رابطه با مضمون جمهوری در میان همه جمهوری خواهان ایران دو طیف اصلی وجود داشت که هر کدام درک ویژه ای از جمهوری داشتند:
• مفهوم "آزادی" : یک تفاوت مهم مابین جمهوری خواهان سوسیالیست و جمهوری خواهان لیبرال در درک آنها از "آزادی" بود. در حالیکه جمهوری خواهان سوسیالیست بر حفظ دستاورد های انفلاب مشروطه همچون آزادی و حاکمیت قانون و نهاد های انتخاباتی جون مجلس شورا تاکید داشتند جمهوری خواهان لیبرال بیشتر بر تشکیل "دولت مدرن و مقتدربا الگوی ترکیه آتاتورک و اعمال دیکتاتوری تکیه داشتند.اکثر جوانان این گروه از نسل جوان پس از مشروطه بودند که شعار های مشروطه دیگر برای آنان آنچنان جذاب نبود. آنان جوانی شان را در شکست انقلاب مشروطه و اشغال ایران توسط نیروهای روس و انگلیس و نامنی کشور و رجال نالایق و بحران های پی در پی حکومتی طی کرده بودند و از چهره ها ی تکراری و مسن مشروطه خواهان قدیمی دولتی خسته شده بودند . آنان در جستجوی فضای تازه ای بودند که تنها رضا خان با آن اقتدار و افکار خود میتوانست برایشان بوجود آورد. راه را برای تحولات در کشور باز کند. کار به بوجود آورد و راه ورود به مناصب اداری و حکومتی را برای این جوانان هموار سا زد. روشن بود که شعار "اقتدار " و "دیکتاتوری" برای آنان جذابیت بیشتری داشت تا شعار های انقلاب مشروطه نظیر " آزادی" و اگر هم به آزادی میل می کردند بیشتر مرادشان آزادی های اجتماعی و فرهنگی بود تا سیاسی .
• توسعه اقتصادی: اختلاف مهم دیگر آنها در مورد برنامه تحولات اقتصادی کشور بود.
سوسیالیست ها خواستار جامعه ای مساوات طلب از طریق ملی کردن تمامی وسایل تولید حتی در کشاورزی و نیز اقتصاد برنامه ریزی شده و مالیات بر ارث و ثروت و در آمد بودند.
اما جمهوری خواهان لیبرال بر راه رشد سرمایه داری تاکید داشتند البته با محوریت دولت .
علی اکبر داور معتقد بود که دولت مقتدر با ایجاد بخش دولتی و انحصارهای دولتی باید نقش اساسی را در اقتصاد کشور داشته باشد.
داور بعنوان برجسته ترین نظریه پرداز " سرمایه داری دولتی" در ایران نقش تعیین کننده در تدوین سیاست های اقتصادی رضا شاه بعهده داشت .
او عمیقا باور داشت که سرمایه داری نوپای ایران بدون چنین حمایت دولتی نخواهد توانست در برابر نظام قدرتنمند فئودالی و سیستم عشیره ای و ایلخانی و حامیان نیرومند مذهبی آن مقاومت کند. بنا براین در دوران رضا شاه گرایش نیرومند "بخش دولتی" درکنار " بخش خصوصی" کوچک و نوپا ی ایران که از اواسط سلطنت ناصرالدین شاه در ایران شکل گرفته بود در اقتصاد ایران ظاهر میشود.و نقش مسلط و رهبری کننده را در توسعه سرمایه داری بر عهده میگیرد .
نقش مهم دیگر داور در تدوین قوانین عدلیه ایران بود که احسان طبری آنرا بخوبی توضیح میدهد:
" داور همچنین نقش مهمی در سازماندهی و تنظیم ایدئولوژی حقوقی ایفا نمود. بگفته مارکس این ایدئولوژی همان نقشی را در فرماسیون سرمایه داری ایفا میکند که مذهب در دوران فئودالیسم. ...با نوشتن قانون اساسی و متمم آن مشروطیت قانون گذاری بورژوایی را در ایران پایه گذاری کرد و مجالس شورا و کابینه های قبل از دوران رضا شاه در این زمینه گام های چندی برداشته اند و لی تنظیم بخش اول قانون مدنی و برخی قوانین حقوقی وجزایی و ایجاد موسسات مربوطه بدانها و بطور کلی رفورم "عدلیه" با الگو برداری از سازمان ها و قوانین فرانسه و بلژیک از اموری است که داور و دوستانش در آن نقش مهمی داشته اند. ایدئولوژی حقوقی در دوران رضا شاه ترکیبی است از حقوق بورژوایی اروپای غربی با فقه شیعه .... که در دوران رضا شاه توسط داور و صدرالاشراف ( متخصص در قوانین شرعی) و یک کارشناس خارجی تنظیم شده است."
(جامعه ایران در دوران رضا شاه    احسان طبری    ص 99-100)
تیمورتاش هر چند همانند داور یک نظریه پرداز اقتصادی نیست ولی نقطه نطرات کم وبیش همسو با وی دارد.ا و کمتر بر نقش اقتصاد سرمایه داری دولتی و بیشتر بر گسترش بخش خصوصی و آزاد تکیه میکند. داور خواهان خدمان رایگان رفاهی و تیمورتاش طرفدار اقتصاد سرمایه داری دست کم برای ابتدای زمامداری رضا خان .
در نامه تیمورتاش به تقی زاده پس از شرکت سوسیالیست ها در کابینه اول رضا خان تفاوت دیدگاه خود با سوسیالیستهارا بخوبی بیان میکند:
" به عقیده من ایران هنوز باید رژیم سرمایه داری تازه را پذیرفته و از اصول قرون وسطایی خود را عاری نماید. باید ایران تمدن جدید را در تمام شعب حیاتی خود پذیرفته و پس از آنکه با جنبه های خوب سرمایه داری و صنعت جدید جنبه های بد آن نیز از قبیل تعدی به حقوق کارگران و زارعین و خفه شدن کار در چنگال سرمایه پیدا شد آنوقت میتوان فکری برای آسایش این طبقه کرد. می توان ثروت موجوده را به تناسب بهتری تقسیم کرد . بالاخره میتوان سوسیالیست شد. ولی حالیه با بحران شدید اقتصادی و فقر عمومی تقسیم فقر عمومی در عوض ثروت و مشی در طریق تقلید به نظر غیر منطقی می آید."
همانگونه که مشهود است پس از کودتای سوم اسفند 1299 برای اولین بار سطح و عمق بحث های مابین روشنفکران و ملی گرایان ایران در مورد راه رشد اقتصادی کشور بسرعت گسترش می یابدو پرسش هاس اساسی مطرح میشود :
اینکه با محوریت توسعه سوسیالیستی باشد یا توسعه سرمایه داری ؟ و اگر سرمایه داری باشد با اولویت بخش دولتی یا خصوصی؟
جمهوری یا سلطنت : در حالیکه سوسیالیستها به جمهوری همچون یک اصل عقیدتی پیشرو و برنامه عمل نگاه میکردند از نظر جمهوری خواهان لیبرال چنین نبود و آنرا تابع شرائط جامعه ایران و میزان آمادگی ملت میدانستند .و بنابراین برخی از آنها خیلی زود به این نتیجه رسیدند که ایران برای جمهوری هنوز آماده نیست و یا اینکه در هردوره انتخابات ریاست جمهوری ممکن است در اثر اختلافات و درگیری های منطقه ا ی و عشیره ای وحدت کشور به خطر افتد از نظر آنها "رهبر مقتدر و توانا" اصل است تا بتواند تحولات و اصلاحات را اجرا کند حال چه در نظام جمهوری و چه در نظام سلطنتی . بنابراین طبیعی بود با چنین مواضعی نمی توانستند همچون سوسیالیست ها تا به آخر از جمهوری دفاع کنند.
در واقع برای جمهوری خواهان سوسیالیست   اصل " جمهوری" یک اعتقاد اصولی و ایدئولوژیک بود که سبب آن می شد که بهیچوجه از آن در برابر "سلطنت" کوتاه نیایند. آنها خواهان آن بودند که :
• هم شاه از قدرت کنار گذاشته شود
• نظام سلطنت برچیده شود
• سرانجام جمهوری تشکیل شود که رضا خان بعنوان رییس جمهور ایران انتخاب شود
اما جمهوری خواهان لیبرال فکر میکردند:
• باید شاه از قدرت کنار گذاشته شود.
• نوع نظام به نظر مردم بستگی دارد. جمهوری ترجیح داده می شود اما اگر مردم نظام سلطنت را خواستند مشکلی ندارد
• مهم آنست که هر نظامی که مردم خواستند رضا خان رهبر مقتدر آن نظام باشد (رضا خان بعنوان شاه یا بعنوان رییس جمهور )
بنا براین در حالیکه هر دو طیف جمهوریخواه ایران رضا خان را رهبر بلامنازع کشور می دانستند و از دولت مدرن و مقتدر پشتیبانی میکردند برای جمهوری خواهان سوسیالیست "جمهوری" از لحاظ اصولی مهم تر از " رهبری " بود در حالیکه برای گروه دوم اصل اساسی "رهبر" بود و نه "جمهوری"
در مباحثات سیاسی میان طرفداران هر دو گروه استدلال های خاص خودشان را داشتند.
گروه جمهوری خوا هان لیبرال   استدلال میکردند:
• "جمهوری" یک شکل است . اصالت با محتوی آنست که عمدتا تحت تاثیر " رییس جمهور" و یا رهبر آن می باشد. . برخی کشور ها با داشتن "نظام سلطنتی " پیشرفته و آزاد هستند و برخی کشور ها با داشتن "جمهوری" عقب مانده و استبدادی . بنا براین محتوی مهم است نه شکل آن
• استقرار جمهوری به آمادگی ملت بستگی دارد که در آن زمان تابع میزان سواد و اگاهی و قدرت تصمیم گیری است که تحت تاثیر نفوذ مذهب و روحانیت و خوانین اشراف و روسای عشایر و ایلات می باشد و بنا براین بایستی میزان این آمادگی بخوبی معلوم شود.
• در "جمهوری" هر چهار سال باید انتخابات بر گزار شود و با توجه به اختلافات و در گیریهای محلی و قومی ممکن است در مملکت آشوب بپا می شود. که باید بدقت در نظر گرفته شود.
برآیند فکری و وجه مشترک هر دو جناح جمهوری خواه این بود که " رضا خان در قامت رییس جمهور مادام العمر ایران" بهترین گزینه ممکن است.
همه این گروهها از هر طیف و جناحی در این موارد متفق بودند که:
• ایران از زمان حمله اعراب در سراشیب سقوط بوده است. بعد ها استعمار روس و انگلیس نیز این وضعیت را دامن زده است
• یگانه راه بیداری ایرانیان تقویت عواطف ملی و تکیه بر هویت تاریخی و باستانی ایرانیان است تا آنها را همانند حلقه های زنجیر بیکدیگر پیوند دهد.
• تنها راه رسیدن به این هدف وجود دولت مقتدر مرکزی و رهبر شایسته و میهن پرست است که بتواند همه ملت را بسیج کند.
هر چند که در برخی برنامه ها و راهبرهای پیشنهادی احزاب و گروهها تفاوت های جدی وجود داشت ولی همه آنها در مورد رضا خان بعنوان تنها گزینه ممکن برای تشکیل دولت مقتدر و اجرای اصلاحات به اجماع رسیده بوند و بگفته تقی زاده برای انجام بسیاری از آرمانهای انقلاب مشروطیت " رهبر بزرگی (رضا خان) پیدا شد و سرنوشت کشورش را به دست گرفت "
رضا خان از این بحث ها ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در میان طرفداران خود با اطلاع بود ولی بر آنها متمرکز نمی شد. رضا خان یک مرد متفکر و نظریه پرداز سیاسی و یا رهبر یک حزب سیاسی نبود او عمدتا به کسب قدرت مطلق در کشور و تمرکز بر آن می اندیشید.


آغاز جنبش جمهوریت
همزمان با خروج احمد شاه از ایران در 11 آبان 1302 گروه ترکان جوان در عثمانی از طریق مجلس خلافت را برانداختند و نظام جمهوری را با انتخاب مصطفی کمال پاشا بعنوان رییس جمهور مادام العمر برقرار کردند.
در ایران هم حرکت های جمهوری خواهی اوج گرفت. از اواسط بهمن 1302 سرو صدای جمهوریت ابتدا از ولایات و سپس در تهران شروع گردید و مردم از سفرهای مکرر شاه شکایت داشتند.
" صدای جمهوریت که از ولایات شروع شده بود حالا از تهران هم بلند شده و روز به روز شدت می یابد. مردم از مسافرت های اعلیحضرت شکایت دارند. بهمین مناسبت در بازار سروصدا زیاد است .بین روحانیون اختلاف شدید است. دایم مشغول تشکیل جمعیت و دسته به نام های مختلف مثل هیئت علمیه یا فرقه و مجمع هستند. روزنامه های موافق و مخالف هم به سر وکله هم میزنند. روزنامه قانون نوشته بود باید در خیابان ناصریه از خون قاجار سیل جاری شود.وکلای جدید که وارد مجلس شدند مشغول دسته بندی شدند. سید حسن مدرس به تشکیل اقلیت پرداخت. تدین و سلیمان میرزا و تیمورتاش و داور هم دسته دیگری درست کردند."
رضا شاه-خاطرات سلیمان بهبودی    ص 112
در 18 بهمن مشاورالملک از اروپا مراجعت کرده و با سردار سپه ملاقات میکند و رهبری جمعی ازجمهوری خواهان را بر عهده میگیرد.
عده ای از رجال به خانه سردار سپه دعوت میشوند و صورت جلسه ای بشرح زیر امضا میکنند:
" عموم علاقمندان و خیر خواهان را دعوت میکنیم که در حل قضایای حاضر بعنی تطبیق قانون اساسی با احتیاجات امروز ه و استقرار حکومت جمهور ی بر طبق آمال عمومی موافقت نمایند تا هر چه زودتر مجلس شورای ملی در تعیین رییس انتخابی مملکت اقدام و ارکان مملکت را برروی اساس محکم قانونی مستقر سازند."
سعد الدوله-فرمانفرما-سپهسالار-صمصام السلطنه-مخبرالسلطنه-   و 33 امضای دیگر
در شهرستانها موج جمهوریخواهی قوی تر و پرسرو صدا تر از تهران است
جنبش جمهوری خواهی در سراسر ایران از همان ابتدا تاثیر خود را در جامعه آنروز باقی میگذارد و صف بندی های جدیدی بوچجود می آورد
امیر طهماسب میگوید موضوع جمهوریت در سراسر آذربایجان حکم فرما شده ولی علمای تبریز نسبت به آن نگرانند.
" راجع به انقراض سلسله قاجاریه و فجایع آن کاملا موافق ولی از لفظ جمهوریت خاطر آنها قدری مشوش است جون این کلمه را منافی با مذهب می دانند."
(آبادیان    372: 1389)
علمای تبریز اظهار می کردند :
" با انقراض قاجاریه موافق و مایل هستیم که حضرت اشرف شاه مملکت باشند ولی می ترسیم جمهوری بودن مملکت طوری باشد که ما را مایوس از زمامداری حضرت اشرف بنماید و اختیار بدست دشمنان دین بیفتد "
(آیادیان   272-273)
وجود اکثریت قاطع نمایندگان طرفدار جمهوری و رضا خان در مجلس پنجم و موج گسترده جمهوری خواهی بویژه در شهرستانها همه را به این نتیجه رسانده بود که همه چیز برای براندازی نظام سلطنت و استقرار جمهوری در ایران فراهم شده است. و رضا خان اولین رییس جمهور ایران خواهد شد
محل اقامت رضا خان مر کز ثقل سیاسی کشور شده بود .دسته جات مختلف مردمی از تهران و شهرستانها هر روز به ملاقات رضا خان میرفتند و حمایت خودشان را از جمهوری اعلام میداشتند. مرتبا تلگرافات در باب جمهوری از شهرستانها به مرکز میرسید. سفرای خارجی مرتبا با رضا خان دیدار میکردند. شایع شده بود که دیدار های نوروزی دیگر در کاخ شاه برگزار نخواهد شد و در محل اقامت رضا خان انجام میگردد. حتی سکه "جمهوری" نیز سفارش ساخت داده شده بود. در اواخر اسفند 1302 برای اولین بار رضا خان از تمایل خود به جمهوری سخن میگوید:
" ملت اراده به قبول جمهوریت کرده است. ولایات تعطیل است. مردم شب عید از کار باز مانده اند . مسئله به طوری مبرم شده است که جلوگیری ممکن نیست. ناچار با ملت موافق هستم. و جمهوری هم آرزوی ملت متمدن است.. هر کس را می خواهید رییس جمهور کنید منتها حالا که مر خواسته اید چندی متصدی خواهم شد تا کار به رشته انظام در آید."
(مهدی نیا      481:1381)


مجلس پنجم و طرح جمهوریت

در 22 بهمن 1302 مجلس پنجم با نطق محمد حسن میرزا ولیعهد در تهران شروع بکار کرد.
در مجلس پنجم صف بندی احزاب و گروهها شکل گرفت
جمهوری خواهان: تدین-سلیمان میرزا اسکندری- تیمور تاش-داور
مدرس: اقلیت
در 18 بهمن 1302 طرح جمهوریت از طرف فراکسیون های تجدد وسوسیالیست ها برای تصویب به مجلس ارائه میشود و در آن خواستار " تبدیل رژیم مشروطه به جمهوری" میشوند.
(مشروح مذاکرات مجلس پنجم )
مجلس پنجم با اکثریت قاطع طرفداران رضا خان وجمهوری از همان ابتدا شمشیر را از رو می بندد. در مراسم تحلیف مجلس پنجم نمایندگان طرفدار جمهوری "سوگند وفاداری به شاه" را نمی خورندوفضا کاملا بسمت تغییر نظام کشور پیش میرود.
در مجلس تلگرافات متعدد از شهرستان ها مبنی بر درخئاست جمهوری خوانده می شود.علمای مازندران طی تلگراف میگویند:
" ما اهالی علی آباد مازندران از علما و کسبه و رعایا اختیارات تامه   ... درخواست میکنیم اولا خلع احمد شاه از سلطنت دوم تغییر رژیم مشروطیت به جمهور و ثالثا ریاست جمهور تفویض به آقای رضا خان سردار سپه "
و پس از بحث های گوناگون سرانجام نمایندگان طرفدار جمهوریت طرح سه ماده ای را به شرح زیر به مجلس ارائه کردند:
" مقام رفیع مجلس شورای ملی نظر به تلگرافات عدیده که از تمام ایالات و ولایات و تمام طبقات مملکت در مخالفت با سلسله سلاطین قاجاریه و رای به انقراض سلطنت خاندان مذکور رسیده و نظر به این که تقریبا در تمام تلگرافات واصله اظهار تمایل به جمهوریت شده وصراحتا اختیار تغییر رژیم را به مجلس شورا داده اند و چون قانونا این تلگرافات کافی برای تغییر رژیم نیست ما امضا کنندگان سه ماده ذیل را ه مجلس شورای ملی با قید فوریت پیشنهاد می نماییم که به معرض آرای عامه گذاشته شودک
ماده اول: تبدیل رژیم مشروطیت به جمهوریت
ماده دوم: اعتبار دادن به وکلای دوره پنجم که در مواد قانون اساسی موافق مصالح حکومت و رژیم تجدید نظر نمایند.
ماده سوم: پس از معلوم شدن نتیجه آرای عمومی تغییر رژیم به وسیله مجلس شورای ملی اعلام گردد."
مدرس که تنها با یک گروه اقلیت دوازده نفری در مجلس رهبری مخالفت با طرح جمهوری را بعهده دارد میداند که در صورت رای گیری فوری طرح جمهوری با اکثریت قاطع تصویب می شود لذا در صدد بر می آید تا به نحو ممکن جلسه رای گیری را بتاخیر بیاندازد .
مدرس نیاز به "زمان" دارد تا توده های عوام مذهبی را تحت عنوان "اسلام در خطر است" به خیابانها بکشاند و در صفوف یکدست جمهوری خواهان تفرقه بیاندازد. رای گیری اکنون به نفع او نیست و درمجلس بازنده خواهد بود و باید میدان رای گیری را از مجلس به خیابان ها بکشاند و نظراتش را با فشار و اردوکشی خیابانی بر مجلس مشروطه تحمیل کند.
در این مرحله او یکی از هوشمندانه ترین تاکتیک های مبارزه پارلمانی و سیاسی دوران زندگی خودرا بکار می برد:
تاکتیک های مدرس در مقابله با طرح جمهوری:
• طرح ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات جدید با قید آنکه نمایندگان انتخابی حق تغییر نظام را دارند
• مخالفت با اعتبار نامه نمایندگان اکثریت برای اتلاف وقت و درگیر کردن نمایندگان
• طرح تقلب و اعمال فشار از ناحیه ارتش برای تاخیر در شروع کار رسمی مجلس
• انتقال درگیریهای داخل مجلس به بیرون و زمینه سازی برای بروز اعتراضات در بازار و مساجد و هیئت های مذهبی و داشتن فرصت کافی برای سازماندهی نیروهای هوادار سلطنت و توده های مذهبی و محافظه کاران
حزب تجدد برهبری تدین که اکثریت نمایندگان مجلس را دارد در تله مدرس می افتد و با دست زدن به واکنش متقابل عملا زمان را به مدرس و سلطنت طلبان میدهد تا خود را بازیابی کرده و تحریکات خارج مجلس را به نتیجه رسانند .
در اوایل اسفند ماه رضا خان برای پیگیری نظرات و نیز حل اختلافات مابین دولت و مجلس یک گروه مشاور از نیروهای شاخص باقی مانده از انقلاب مشروطیت شامل مستوفی الممالک و مشیرالدوله و دکتر مصدق و علا و دولت آبادی و حسن تقی زاده و فروغی و مخبرالسلطنه و معین الوزرا   تشکیل میدهد. که لابی او در مجلس شوند و مابین رضا خان و نهاد مجلس هماهنگی بوجود آورند .اما بناگهان حادثه ای در مجلس اتفاق می افتد که جو مجلس و خارج مجلس را تحت الشعاع خود قرار میدهد:
"در 27 اسفند 1302 " بر سر گذشتن اعتبار نامه وکلای ولایات که با نظر رییس الوزرا انتخاب شده اند کشمکش سخت و مجادله جاری است. طرفین عصبانی شده و در تنفس بین مدرس و بهرامی باز مشاجره اتفاق افتاد . کار به مشت رسید . دکتر بهرامی (از دوستان نزدیک تدین )سیلی ای بگوش مدرس خوابانید. در شهر هیجانی پدید آمد و تنفر از مخالفین مدرس حاصل شد.
از این سیلی ولایت پر صدا شد                                              دکاکین بسته و غوغا بپا شد
(خاطرات و خطرات       مخبرالسلطنه    ص 362)
این حادثه طرفداران مدرس در مجلس را خشمگین نمود و در میان جمهوری خواهان نیز تفرقه انداخت و تعداد زیادی از آنها آنرا محکوم کردند. . خبر این واقعه سریعا به بیرون مجلس منتقل میشود . خوراک لازم برای طرفداران مدرس فراهم میشود . تاکتیک شناخته شده و موفق "مظلوم نمایی" و "دفاع از سید مظلوم" برای تهییج توده های مذهبی مجددا بکار گرفته میشود.
هدف مدرس آن بود که مجلس را از اکثریت بیاندازد تا نتواند رای گیری کند. قشار مردم بر مجلس مرتبا افزایش می یابد . تعدادی از نمایندگان به سردار سپه پیغام میدهند که فضا در مجلس تغییر کرده است و در صورتیکه طرح جمهوریت به رای گذاشته شود ممکن است رای نیاورد .
آنها به رضا خان پیشنهاد میکنند که بهتر است سردار سپه از طریق وادار کردن شاه و ولیعهد به استعفای داوطلبانه اقدام کند .
وقتی کار مخالفت روحانیون و در راس آنها مدرس با جمهوریت بالا میگیرد رضا خان مرتبا با آنها ملاقات ها و مراودات پنهانی و آشکار داشته و سرانجام به آنها پیام می دهد تا موضع خود را نسبت به هر کدام از پیشنهادات او روشن سازند:
" این کار از سه صورت خارج نیست : مردم شاه و سلسله قاجار را نمی خواهند و مرا به ریاست جمهوری می خواهند. مردم شاه را نمی خواهند و مرا برای سلطنت می خواهند . مردم شاه حاضر را نمی خواهند ولی شاه دیگر را با نیابت سلطنت من می خواهند . رضا خان گفته است شما هم یکی از این سه شق را اختیار نمایید . اگر موافقت نمودید از من مساعدت و محبت خواهید دید والا مجبورم که با شما مخالفت کنم."
( بهبودی    618/3:1385)
مدرس نیز پس از مشورت با دوستانش برای موافقت با سردار سپه سه شرط در میان آورده است:
انحلال مجلس پنجم
تجدید انتخاب با قید حق تغییر در قانون اساسی
اختیار یکی از شاهزادگان با نیابت سردار سپه "
(خاطرات و خطرات       مخبرالسلطنه      ص 363)
مهمترین چهره شاخص و خوشنام مشروطیت –مستوفی الممالک- که رضا خان برای او احترام خاصی قایل بود و همیشه از او بعنوان "آقا" نام می برد اینک آشکارا از مخالفت با جمهوری سخن میگوید :
" آقای مستوفی فرمودند با اینکه من موقع و احتمال انتخاب دارم اگر آزاد می بود من به جمهوری معتقد نیستم. فرمودند سفیر انگلیس هم رای به جمهوری ندارد و با جمع قوا در یک دسته مخالفت کرده بود."
(خاطرات و خطرات       مخبرالسلطنه      ص364)
" از همه جا تلگراف رسیده است و ملت جمهوری می خواهد .ملتی که از هزار نفر پنج نفر هم نمی دانند جمهوری چیست ؟ من گفتم جمهوری به جای خود اصلی است. سردار سپه هم خدمات شایان کرده است. شاید به سلطنت او بشود رای داد اما جمهوری با طبع مملکت نمی سازد و جنگ به جو باره می افتد.... باز در جمهوری هر چند سال در مملکت غوغا خواهد بود و کشمکش ها خواهد شد و مردم ما را با مردم فرانسه و تاریخ اروپا تفاوت ها ست. "
" جواب ولیعهد این شد که صندلی ای را که ملت به برادرم و او بمن سپرده تا ملت از من نگیرد رها نمی کنم ."
خاطرات و خطرات       مخبرالسلطنه      ص 364
گروه چهل نفری شامل رجال سیاسی جمع میشوند پیشنهاد میشود موافقت نامه محضری در حمایت از جمهوری امضا کرده و به ملاقات رضا خان بروند. در جلسه ملک زاده نطق مفصلی کرده و پایش را از سلطنت بالا تر میگذارد و مقام نبوت برای سردار سپه قائل می شود.
" ملت اراده به قبول جمهوری کرده است. ..احتشام السلطنه مامور است به ولیعهد تکلیف ترک (کاخ) گلستان کند ...ولیعهد فرمودند چند نفر از مجلس می خواهم. ... ولیعهد در ضمن فرمودند که امنیت هم ندارم ...جواب مجلس رسید که حرک نفرمایند تا مسئله در مجلس حل شود .سردار سپه را هم مسئول امنی قرار دادند. ..روز 28 اسفند 1302 روز افتتاح کنفرانس روس و انگلیس در لندن است . می خواهند اعلان جمهوری صورت گرفته باشد."
( خاطرات و خطرات       مخبرالسلطنه      ص 366)
" از صبح در شهر هیاهو برپا شد. اکثریت مصنوع جمهوری می خواهد. عمال انگلیس مخالفند. عمال روس موافق .. به کاخ گلستان احضار شدم..جماعتی از ورامین دعوت شده اند و شهرت دارد که به گلستان حمله خواهند آورد. همان جماعت که از زمان محمد علی شاه به شهر خواسته شده بودند که به مجلس بریزند. .. در حضور ولیعهد بودیم که هیاهوی هولناکی در خارج باغ بلند شد و چند تیر تفنگ هم شنیده شد.   بیرون از باغ دسته ای از جوانان با علم حرکت می کردند ..علم جمهوری را همه جا پاره می کنند."
(خاطرات و خطرات       مخبرالسلطنه       ص 366)
پسردار سپه سرتیپ شیبانی را به پاریس می فرستد تا استعفای احمد شاه را بگیرد و دو بار با شاه ملاقات میکند که احمد شاه خشمگین میگردد.
سردار سپه یک گروه سه نفری را به اروپا میفرستد تا زمینه را در افکار عمومی آنها آماده کنند. و همچنین سه نفر را به در بار میفرستد تا ولیعهد را راضی به استعفا نمایند ولیعهد در جواب میگوید:
"تا ملت و مجلس شورای ملی –با آنکه حق صدور چنین رای را ندارد - تصویب نکنند من استعفا نمی کنم و از ایران خارج نخواهم شد."
روز 29 اسفند 1302 بار دیگر همان گروه سه نفره را بمنزل پسر ناصرالدینشاه(دوست نزدیک ولیعهد) میفرستد و از او میخواهند به استعفای احمد شاه کاری نداشته باشد و خودش استعفا دهد و در عوض یک کاخ و حقوق مکفی و گارد مخصوص در اختیارش گذاشته میشود و او پاسخ میدهد:
"به سردار سپه بگویید که باید از روی نعش من عبور کند تا روی تخت سلطنت بنشیند."
گروه سه نفری همانروز دوباره پیغام برند که در اینصورت ولیعهد باید از قصر گلستان خارج شود.
ولیعهد بلافاصله موتمن الملک (رییس مجلس) و مستوفی الممالک ومشیر الدوله و دولت آبادی و تدین را بحضور خواست و بآنها گفت که چون ما خودرا ولیعهد حکومت مشروطه میدانیم انتظار داریم نظریه مجلس در این مورد روشن شود.
روز 30 اسفند حاج آقا جمال واعظ مشهور سوار الاغ خود میشود و در پیشاپیش تعداد زیادی از مردم به میدان بهارستان رفته و قصد ورود به مجلس شورا را میکند مامورین ممانعت کرده و زد وخورد ها شروع میشود سپس آیت الله خالصی زاده در بازار طوماری علیه جمهوری تهیه کرده و با تعدادی مردم به طرف مجلس حرکت میکند. خالصی زاده به مردم میگوید بروید داخل مجلس و نگذارید جلسه تشکیل شود. آنها وارد مجلس میشوند. پرچم های قرمز را که جمهوری خواهان با خود داشتند را پاره میکنند و همگی به نماز می ایستند. سیصد نفر از احزاب سوسیالیست و تجدد نیز به طرفداری از جمهوری در طرف دیگر تظاهرات می کنند.
بحث را آغاز کرد ولی نتیجه ای گرفته نشد. مجلس در 30 اسفند از اکثریت می افتد و اولین جلسه بعدی به روز 2 فروردین 1303 موکول میشود.
در روز عید نوروز کارمندان دولت بدیدار رضا خان می روند و بازاریان بدیدار ولیعهد.
3 فروردین 1303
مدرس اعلام کرد که حمله به پادشاهی حمله به شریعت مقدس است.اصناف در بازار تهران اعتصاب عمومی به راه انداختند و بسمت مجلس حرکت کردند.
مردم زیادی به رهبری خالصی زاده و شیخ حسن لنکرانی و حاج عبدالحسین خرازی در صحن مجلس جمع شدندو. حاج آقا جمال واعظ هم سوار الاغش پیشاپیش مردم در حرکت بود و و شعار میدادند:
" ما دین نبی خواهیم- جمهوری نمی خواهیم"   "ما پیرو قرآنیم-جمهوری نمی خواهیم"
مجلس برای حفاظت خود از سردار سپه تقاضای اعزام نیرو کرد.سردار سپه شلاق بدست همراه گروهی از نظامیان وارد مجلس شد. فریاد مرده باد جمهوری بلند شد. سردار سپه با شلاق خود به جان آنها افتاد. یک آخوند بصورت او تف انداخت . سردار سپه اورا شلاق زد . کلوخی به گردن سردار سپه اصابت کرد.بعضی از مردم نظامیان را خلع سلاح کردند. تعداد زیادی از مردم زخمی شدند. خر حاج آقا جمال نیز در این درگیری ها کشته شد.
پس از پراکنده شدن جمعیت جمعی از جمهوری خواه با پرچم هایشان وارد مجلس شدند وفریاد زنده باد جمهوری سر دادند. سردار سپه دستور داد که آنها را نیز از مکان بیرون کنند.
ملک الشعرا خود را به سردار سپه رسانید و او را بداخل مجلس برد.در آنجا سردار سپه و موتمن الملک(رییس مجلس) با هم رو در روشدند. سردار سپه گفت:
"آقای رییس برای دیدن شما آمدم."
رییس پرخاش کرد که چرا آمدی ؟ چرا مردم را زدی؟ به چه قاعده مردم را در خانه امن خودشان با حربه خودشان می زنی؟ سردار سپه گفت:
" رییس دولتم. انتظام با من است."
موتمن الملک گفت:
" در محوطه مجلس انتظام با تو نیست.از کجا رییس دولتی. الان تکلیف تو را معلوم میکنم!"
موتمن الملک دستور میدهد که زنگ مجلس را بزنند
ملک الشعرا بهار سردار سپه را به اتاق دیگر میبرد و از او پرسد چطور شد که به مجلس آمدید ؟ سردار سپه میگوید وکلا بمن تلفن کردند که اگر به مجلس نیایی مردم ما را خواهند کشت. من برای نجات جان وکلا آمدم. من قائد هستم. من ناجی هستم. حالا رییس میگوید چرا آمدی.."
مستوفی الممالک و مشیرالدوله سعی میکنند مابین موتمن الملک و سردار سپه وساطت کنند .سردار سپه به حالت ناراحتی میخواهد مجلس را ترک کند ولی دولت آبادی آهسته باو میگوید قدری استراحت کننید... اگر بروید پشیمان خواهید شد..
در اتاق استراحت سردار سپه که نمی توانست جلو خشم خودرا بگیرد با مشت روی میز می کوبد و میگوید هنوز زود است که مردم بدانند من چکاره ام. اگر امروز
اروپاییان نظر خود را در مورد ایران تغییر داده اند برای این است که رضا مازندرانی در ایران کار می کند."
(رضا شاه :از تولد تا سلطنت   نیازمند    ص 670-671)
رهبران روحانی برای ملاقات رییس مجلس آنجا جمع میشوند . رییس ابتدا از سردار سپه میخواهد که به اتاق او وارد شود. سردار سپه بدون اعتنا به علما وارد میشود .مخبر السلطنه میگوید:
" سردار سپه در اتاق رییس عذر خواهی میکند. رییس میگوید از من چرا عذر میخواهی از نمایندگان وعلما عذر بخواه. سردار به اتاق دیگر رفته از علما عذر خواهی کرده و با آنها روبوسی میکند.و سپس مذاکراتی در مورد جمهوری بعمل می آید. سردار سپه میگوید حالا که ملت با جمهوری موافق نیست من حاضرم از جمهوری صرفنظر کنم به شرط اینکه آقایان تکلیفی برای من تعیین کنند. من با احمد شاه نمی توانم کار کنم. گفتند فعلا دستور دهید افرادی را که توقیف کرده اند آزاد کنید. سردار سپه هم دستور داد." (خاطرات و خطرات مخبرالسلطنه)


ویژگیهای جنبش جمهوریت

• "مسالمت آمیز " بودن جنبش: جنبش جمهوریت در ایران با مبارزات سیاسی "مسالمت آمیز" شروع می شود و تا پایان شکست آن این خصلت ویژه خود را حفظ میکند.در واقع پس از کودتای مسالمت آمیز سوم اسفند 1299 این دومین حرکت مهم سیاسی در کشور است که "براندازی نظام سلطنتی " و استقرار "جمهوری" را با مبارزات بدور از خشونت و غیر مسلحانه به پیش میبرد.
• " رهبری داشتن جنبش" : جنبش جمهوریت از همان ابتدا رهبر مشخص دارد که همه گرایش ها و طیف های درون جنبش از سوسیالیست ها گرفته تا تجدد گرا ها و سکولارها و نظامیان در انتخاب رضا خان بعنوان تنها رهبر جنبش (و یا رییس جمهور آینده) اتفاق نظر دارند . هر چند که رضا خان از پشت پرده جنبش را حمایت میکند .
• روش های مبارزه در جنبش: جمهوری خواهان از روشهایی نظیر ارسال تلگراف و تجمع و تظاهرات استفاده میکنند و سلطنت طلبان از بستن بازار ها و تظاهرات توده ای و بستن بازار و اعتصابات و محاصره مجلس
• شعارهای جنبش : در حالیکه جمهوری خواهان از شعارهای " جمهوری" استقاده میکنند و پرچم های سرخ در دست میگیرند و فریاد های "مرگ بر شاه"
سر می دهند سلطنت طلبان بیشتر با شعار های اسلام خواهی مردم را تهییج میکنند. در واقع نشان دادن " تناقض جمهوریت با اسلام " محور تبلیغاتی و تحریک و بسیج توده های مذهبی است ."
"نگرانی از دیکتاتوری رضا خان و به خطر افتادن دستاوردهای انقلاب مشروطه" پلاتفرم مخالفت مشروطه خواهان با جمهوریت است.   مجلس شورا و نشریات و روزنامه ها میدان اصلی منازعات جمهوری/سلطنت است.
در حالیکه سوسیالیست ها خواستار جامعه ای مساوات طلب از طریق ملی کردن تمامی وسایل تولید حتی در کشاورزی و نیز اقتصاد برنامه ریزی شده و مالیات بر ارٍ و ثروت و در آمد بودند داور خواهان خدمان رایگان رفاهی و تیمورتاش طرفدار اقتصاد سرمایه داری دست کم برای ابتدای زمامداری رضا خان . نامه تیمورتاش به تقی زاده پس از شرکت سوسیالیست ها در کابینه اول رضا خان دیدگاه اورا روشن می سازد.
" به عقیده من ایران هنوز باید رژیم سرمایه داری تازه را پذیرفته و از اصول قرون وسطایی خود را عاری نماید. باید ایران تمدن جدید را در تمام شعب حیاتی خود پذیرفته و پس از آنکه با جنبه های خوب سرمایه داری و صنعت جدید جنبه های بد آن نیز از قبیل تعدی به حقوق کارگران و زارعین و خفه شدن کار در چنگال سرمایه پیدا شد آنوقت میتوان فکری برای آسایش این طبقه کرد. می توان ثروت موجوده را به تناسب بهتری تقسیم کرد . بالاخره میتوان سوسیالیست شد. ولی حالیه با بحران شدید اقتصادی و فقر عمومی تقسیم فقر عمومی در عوض ثروت و مشی در طریق تقلید به نظر غیر منطقی می آید."
رضا خان از این بحث ها ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در میان طرفداران خود با اطلاع بود ولی بر آنها متمرکز نمی شد. رضا خان یک مرد متفکر سیاسی و یا رهبر یک حزب سیاسی نبود او عمدتا به کسب قدرت مطلق در کشور و تمرکز بر آن می اندیشید


شکست جنبش جمهوریت

در روز 3 فروردین 1303 پس از اتفاقات مجلس رضا خان ناچار می شود اولین شکست بزرگ خود را پس از کودتای 1299 بپذیرد و از طرح جمهوری عقب نشینی کند .
رضا خان از این شکست درس های ارزنده ای میگیرد . نقش مهم و تعیین کننده روحانیون را در برانگیختن احساسات و عواطف مذهبی مردم را بخوبی پی می برد. او که مصمم است مبارزه قدرت را با روش های مسالمت آمیز و بدور از خشونت و با استفاده از نهاد های قانونی و مجلس به پیش ببرد می باید همه نیروهای فعال و تاثیر گذار جامعه را در نظر آورد. رضا خان خیلی زود می فهمد که جمهوری برای ایران زود بوده است و ملت هنوز آماده پذیرش آن نیست. به مدت یکهفته با دوستانش به مشاوره می نشیند . و اولین شکست خودرا ارزیابی کرده و تاکتیک های هوشمندانه زیر را برای خروج از این بحران انتخاب میکند:
• دل جویی و جذب علما و مراجع مذهبی   ( با اعلام پایان رسمی جنبش جمهوریت و اعلام وفاداری به اسلام و رهبران مذهبی)
• ملاقات های مکرر با "گروه مشاوره" مستوفی-موتمن الملک- دکتر مصدق- فروغی-مخبرالسلطنه- تقی زاده .. که لابی او در مجلس و روحانیون بودند
• تاکید بر عدم امکان همکاری او با شاه و ولیعهد و درخواست او از مجلس و مراجع برای یافتن یک راه حل
• ملاقات های مکرر با سفرای شوروی/انگلیس/ فرانسه و آمریکا برای تشریح وضعیت مملکت و اهداف خودش
• ملاقات های مکرر با گروه های مختلف از رجال سیاسی و روحانیون وروزنامه نگاران
• و سرانجام "استعفای معترضانه" این بار با اعلام ترک ایران و رفتن به عتبات عالیه
رضا خان فبل از شروع این برنامه ابتدا به قم میرود تا بتواند با نزدیکی با روحانیون پر نفوذ و جلب حمایت آنها مابین دو مخالف اصلی خود یعتی روحانیون و شاه شکاف ایجاد کند. هدف استراتژیک او دیگر " جمهوریت" نیست که " نظام پادشاهی " را زیر سئوال برده و سبب شده که   روحانیت و شاه را با یکدیگر متحد کند
این بار او " شاه" را نشانه میگیرد نه "نظام پادشاهی" را و تمرکز را بر انقراض سلطنت قاجاریه قرار می دهد نه اصل نظام سلطنت . برای او و بسیاری از طرفدارانش دیگر تفاوتی ندارد که رضا خان بعنوان رییس جمهور ایران شود یا رضا خان بعنوان رضا شاه ایران .
درست است که اولین جنبش جمهوریت در ایران شکست می خورد و رضا خان مجبور به عقب نشینی میگردد. اما این عقب نشینی است برای تهاجم مجدد و این بار حمله مستقیم به راس هرم قدرت . رضا خان یک گام به پس می رود تا دوگام به پیش راند .


دیدار با علمای قم

در تاریخ 11 فروردین 1303 برای تودیع علمایی که قبلا از عراق اخراج شده و در ایران مورد حمایت رضا خان قرار گرفته بودند و اکنون قصد رفتن به عتبات را داشتند بر طبق قرار قبلی به قم رفت. او از این سفر هم می خواست تعهد خود به اسلام و پیشوایان دینی   را نشان دهد و هم کدورت های بوجود آمده در جنبش جمهوریت مابین او و روحانیت را بر طرف سازد و با وساطت شیخ عبدالکریم حائری یزدی (موسس حوزه علمیه قم) با مراجع شیعه ملاقات مهمی انجام داد:

آیت الله زنجانی(منشی حاج شیخ عبدالکریم یزدی مرجع تقلید شیعیان) میگوید:
" در آن جلسه آیت الله نایینی و آیت الله اصفهانی و شیرازی و حسن طباطبایی و خراسانی حضور داشتند. چند تن از آیات عظام به سردار سپه اعتراض کردند که شما حافظ جان ومال مردم هستید . چطور اسلحه دفاع از کشو ررا به روی برادران و خواهران خود کشیده اید؟ ... سردار سپه گفت من هیچ داعیه ای ندارم .من خود را خادم شریعت مقدس اسلام می دانم.حادثه جلو مجلس موجب تاسف است. نایینی گفت تاسف شما کشتگان را زنده نمی کند. شما نباید فراموش کنید که مسئول شاه و مجلس هستید ولی نسبت به هر دو راه طغیان پیموده اید. باید از گذشته اظهار ندامت کنید تا بتوانید بکار خود ادامه دهید.دیگران هم سردار را ملامت کردند.حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی نقش میانجی را داشت."
(شگفتی های زندگی رضا شاه    الموتی )
پس از این ملاقات در 5 فروردین 1303 آیات عظام اطلاعیه زیر را صادر کردند:
" ...چون در تشکیل جمهوریت بعضی اظهارات شده بود که که مرضی عمومی نبوده و با مقتضیات این مملکت مناسب نبود در موقع تشرف حضرت اشرف آقای رییس الوزرا نقض این عنوان و الغای اظهارات مذکور و اعلان آن به تمام بلاد را خواستار شدیم و اجابت فرمودند."
روز 11 فروردین 1303 سردار سپه نیز اعلامیه زیر را صادر نمود:
" ...به عموم ناس توصیه می نمایم که عنوان جمهوری را موقوف در عوض تمام سعی و هم خود را مصروف سازند که موانع اصلاحات وترقیات مملکت را از پیش برداشته و در منظور مقدس تحکیم اساس دیانت و استقلال مملکت وحکومت ملی با من معاضدت و مساعدت نمایید.
این است که به تمام وطن خواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصیحت میکنم که از تقاضای جمهوری صرف نظر کرده و برای نیل به مقصد عالی که در آن متفق هستیم با من توحید مساعی نمایند.       رییس الوزرا و فرمانده کل قوا (رضا)"
(ایران و بر آمدن رضا خان   سیروس غنی    ص 335)
روحانیون هم در تاریخ 16 فروردین 1303 به سردار سپه تلگراف کردند:
" تغییر رژیم ایران را از سلطنت به جمهوری صلاح نمی دانیم و بدین وسیله نقض عنوان جمهوریت را اعلام میداریم."
مدرس هم در جلسه علنی مجلس گفت:
" من با جمهوریت مخالفم زیرا جمهوریت با طریقه حقه جعفری مناسب نیست. ولی با مقام پادشاهی همدم لایق موافق هستم.
بدین ترتیب جنبش جمهوری خواهی با اقدامات روحانیون و مراجع ایران متوقف شد.
رضا خان بعد ها به یک روزنامه نگار فرانسوی میگوید:
" من می خواستم جمهوری بر قرار کنم ولی با دو اشکال مواجه شدم. یکی اینکه در نظر ایرانی ها جمهوری مترادف بود با بلشویسم .و دیگر اینکه از نظر روحانیون جمهوری یک نوع دیوانگی محسوب میشد و آنها همگی بمن اعلام کردند که با جمهوری مخالفند."

دبیر اعظم و یزدان پناه میگویند که سردار سپه پس از برگشت از قم گفته است:
تا این قوه در مملکتم وجود دارد اداره کشور غیر ممکن است.و روزی باید تکلیف دولت با روحانیون روشن شده و آنها حدود ووظایف خود را بدانند.
( رضا شاه از از تولد تا سلطنت    نیازمند   ص 675)


استعفای رضاخان و قصد خروج ایران
رضاخان مطلع میشود که از همان اوائل فروردین بین شاه و مدرس تلگراف هایی مخابره میشود . حتی پس از اعلامیه رسمی او مبنی بر کنار گذاشتن حمهوری مدرس و گروه اقلیت مجلس تصمیم میگیرند که طرح برکناری رضا خان از نخست وزیری را دنبال کنند. و او با اطلاع از این توطئه ها تصمیم میگیرد که خودش ییشدستی نموده و استعفا کندرضا خان تا قبل از استعفا از هواداران و روزنامه های پشتیبان خود می خواهد که دیگر نامی از جمهوری نبرند و فقط به خدمات او برای کشور و ضرورت رهبری اش بپردازند.
در 18 فروردین رضا خان از تمام سمت های خود به علت"خستگی مفرط" استعفا داد و اعلام کرد که قصد دارد ایران را ترک کرده و برای اقامت دائم به یکی از کشورهای عتبات عالیه برود و یکی از افسران نزدیک اش وکالت داد تا در غیابش تمام مسائل مالی او را پیگیری کند.
پخش این خبر زلزله ای در جامعه بوجود آورد.گروهی از رجال نظیر مستوفی و پیرنیا و رییس مجلس بدیدن او رفتند تا شاید اورا از رفتن به خارج کشور منصرف نمایند. رضا خان اصرار داشت که چاره ای جز استعفا ندارد . مذاکرات طولانی شد و سرانجام با اصرا رنمایندگان او موافقت نمود که کشور را ترک نکند و موقتا در رودهن بماند تا مجلس در این مورد تصمیم بگیرد.
رضا خان از رودهن اعلامیه زیر را خطاب به نظامیان صادر می کند:
" با وجود خدمات فراوان به کشور جمعی از مفسدان موجبات خستگی و دلسردی را فراهم ساخته اند که تصمیم گرفته ام عجالتا کناره گیری کنم .فعلا قشون را به شما و شما را به خدا می سپارم"
اکنون نوبت ورود نظامیان است . تهدید ها شروع می شود . از کودتا تا اشغال تهران و بستن مجلس و عدم اطاعت از مرکز .
امرای ارتش از سراسر کشور اعلام میکنند:
" چهار سال است تحت فرماندهی یگانه فرزند مجاهد غیور ایران سردار سپه به عشق عظمت ایران جان خود را فدای امنیت واعاده اعتلای ایران کردیم. آنهاییکه بنام وکالت یا دستور اجانب فرمانده مارا دلسرد ساخته اند بدانند که لکه های عار ملیت را از دامن مجلس پنجم شست وشو بدهیم ... واگر تا دوروز اقدامی نشود اقدام خواهیم کرد.
در مقابل این تهدیدات فقط مدرس بود که می گفت: رضا خان جرات نخواهد داشت برخلاف حکومت مشروطه اقدام کند. من ترجیح می دهم که او با سرباز در مجلس راببندد تا این که ما تسلیم شویم."
زضا شاه از تولد تا سلطنت    نیازمند    ص 677)
علمای تهران بیشتر بدنبال مدرس بودند و می خواستند از این فرصت پیش آمده برای برکناری رضا خان اقدام کنند .
اما نظرات علما و مراجع قم بشدت مدرس نبود و رضا خان با هوشیاری این تفاوت ها را در نظر می گرفت. حتی سه مرجع مهم شیعه موسوی اصفهانی و غروی و عبدالکریم حائری ی تلگرافی خطاب به مردم تهران اعلام کردند:
" نظر به مواعید رییس الوزرا در تشیید اسلام و منع از افکار خام از او قدردانی شود"
تظاهرات در تهران و شهرستان ها در حمایت از برگشت رضا خان آغاز می شود. بازار ها بسته میگردد.
ولیعهد که گزارش اوضاع و استعفای رضا خان را به پاریس برای احمد شاه تلگراف میکند و در جواب احمد شاه تلگرافی برای رییس مجلس بدین شرح می فرستد:
" نظر به اخبار تاسف آوری که از ایران رسیده و تحریکاتی که سردار سپه بر ضد امنیت عمومی می کند لازم است اکثریت مجلس نسبت به شخص دیگری اظهار تمایل نماید تا فرمان صادر گردد."
احمد شاه در تلگراف دوم به مستوفی(سرشناس ترین رجل سیاسی مشروطه طلب) و مدرس (رهبر شاخص روحانیون و اقلیت مجلس) اسامی اافراد مورد تایید برای نخست وزیری و وزارت جنگ و فرمانده قوا را نیز معرفی می کند.
شاه و دربار و محافظه کاران و روحانیت از این پیروزی بزرگ خوشحال اند که بزرگترین خطر و دشمن خود را از سر راه برداشته اند.
مشروطه طلبان حکومتی هر چند از شکست جمهوریت و حفظ سلطنت مشروطه شادمان هستند اما از رفتن رضا خان بسیار نگران . آنها باوردارند که تنها اوست که میتواند امنیت و نظم را در مملکت تامین کند و بایستی نظام مشروطه سلطنتی از قابلیت های فوق العاده این مرد بزرگ ولی دیکتاتور مسلک استفاده کند و لذا در جستجوی راهی برای مصالحه و سازش بین دو طرف هستند.
همان روز استعفا موج تبلیغاتی طرفداران رضا خان شروع می شود. علی دشتی سردبیر روزنامه شفق سرخ مقالاتی علیه دربار و مخالفان رضا خان می نویسد و مقاله معروف او تحت عنوان " پدر وطن رفت" غوغا به پا می کند. دشتی هشدار میدهد در صورتیکه رضا خان بر نگردد عواقب وخیمی در انتظار خواهد بود.
در جلسه روز 21 فروردین تلگراف های ارسال در مجلس خوانده میشود و تلگراف احمد شاه در مورد پذیرش استعفای رضا خان و معرفی مستوفی بعنوان نخست وزیر در مجلس قرائت میگردد.
در مجلس تلگراف احمد شاه قرائت میشود طرفداران سردار سپه میگویند که اگر سردار سپه کنار رود مثل روزی است که ناصرالدینشاه امیر کبیر را برکنار کرد.شاه بدون نظر مجلس حق عزل نخست وزیر را ندارد.و اگر چنین باشد مجلس معنی نخواهد داشت.
مجلس پس از مذاکرات زیاد ابتدا به مستوفی الممالک رای اعتماد داد اما او قبول نکرد. مخبر السلطنه و مشیرالدوله نیز قبول نکردند .قوام و وثوق الدوله نیز در اروپا بودند.
موضوع در جلسه خصوصی مطرح شد قرار شد به سردار سپه رای مشروط داده شود با ن معنی که از شاه و مجلس اطاعت کند و قدرتش محدود باشد. بدین ترتیب تلگراف احمد شاه بی اثر ماند اما نمایندگان ترجیح میدهند در مورد برگشت رضا خان رای گیری کنند و نه پیشنهادات احمد شاه.

نتیجه اعجاب انگیز است. 94 نماینده موافق و فقط 6 نماینده
موافقین تاکید میکنند که وجود رضا خان برای امنیت کشور ضروری است و او باید فورا به سر کار خود بر گردد.
روز 19 فروردین 1303 یک هیئت انتخابی مجلس شامل مستوفی و مشیرالدوله و دکتر مصدق وطباطبایی دیبا و سلیمان میرزا و تدین به رودهن میروند و تصمیم مجلس را به رضا خان اطلاع میدهند . بوی تبریک میگویند و درخواست میکنند که کابینه خودرا به مجلس معرفی نماید. رضا خان ابتدا قبول نمی کند و با اصرار نمایندگان آنرا می پذیرد و میگوید نیت من استقرار حکومت مشروطه و قانون است و برای حل اختلافات مابین خودش ومجلس مشیرالدوله را بعنوان حکم معرفی میکندمجلس همچنین رای اعتماد مجدد به رضا خان را به احمد شاه تلگراف میکند . او چاره ای در قبول آن نداشت و در پاسخ مینویسد:
" با اینکه قانون اساسی به ما حق می داد که سلب اعتماد خودمان را از رییس الوزرای وقت بنماییم معذالک صلاح اندیشی مجلس شورای ملی را رد نکرده به ولیعهد امر شد اعلام دهد کابینه را تشکیل و معرفی نماید.   شاه "


کابینه جدید رضا خان

در 24 فروردین 1303 رضا خان کابینه جدید خود را به مجلس شورا معرفی میکند.
برنامه دولت تغییر نمی کند ولی دو تغییر مهم در این کابینه صورت می گیرد.که عبارتند از:
• سلیمان میرزا (رهبر حزب سوسیالیست و پیگیر ترین مدافع جنبش جمهوریت و عضو گروه مخفی پنج نفره رضا خان) از وزارت معارف کنار میرود اما جانشین او معرفی نمی شود.
• خدایارخان (دوست نزدیک رضا خان و عضو گروه مخفی پنج نفره رضا خان) از وزارت پست و تلگراف کنار میرود.
کابینه جدید می باید طبق رسوم با شاه ملاقات کند که بدلیل آنکه شاه در پاریس بود به ملاقات ولیعهد میروند. رضا خان به بهانه مریضی به ملاقات ولیعهد نمی رود و به فروغی ماموریت داد که وزیران را معرفی کند.
این بی اعتنایی به مقام ولیعهد بین رضا خان و ولیعهد مشکلاتی بوجود می آورد که مجلس دکتر مصدق را مامور آشتی دادن آندو می نماید.
دکتر مصدق باعث می شود که آشتی مابین رضا خان وولیعهد برقرار شود. رضا خان در مذاکرات خصوصی با ولیعهد حقوق او را افزایش میدهد و احمد شاه را به بازگشت بایران دعوت میکند .
بنابراین سازش و آشتی مابین مجلس و رضا خان و شاه برقرار میشود.


مسئله تمثال

قبلا بعلت تضییقات دولت عراق تعدادی از علما ی شیعیان مجبور به ترک آنجا شده و در قم و مشهد اسکان داده شدند . آنها قصد بازگشت به عراق داشتند که سردار سپه آنها را بدرقه نموده و همراه برایشان فرستاد و آیت الله نایینی تمثال برای سردار سپه فرستاد.و تبلیغات زیادی روی آن شد. و در جشن دادن تمثال سفرای کشور های اسلامی حضور داشتند و فریاد های زنده باد ناجی ملت ایران بلند می شد. این تمثال در باز سازی چهره رضا خان در میان روحانیون و مردم عادی بسیار تاثیر گذاشت.
در 12 تیر 1303 عشقی شاعر معروف و مدیر روزنامه قرن بیستم که در ابتدا از موافقین پرشور رضا خان بود اما بعدا به صف مخالفین پیوست و از دوستان نزدیک بهار بود ترور میشود.
در مراسم تشییع جنازه وی هزاران نفر شرکت می کنند و مدریران مطبوعات مخالف شخص رضا خان را متهم به دست داشتن در ترور میکنند.


مسئله نفت و قتل کنسول امریکا

در مجلس چهارم پس از بحث های گوناگون تصویب شده بود که امتیاز اکتشاف و استخراج نفت شمال ایران به شرکت های امریکایی داده شود .زیرا در صورت واگذاری به ریک از دولت های متقاضی انگلیس و یا روسیه طرف دیگر اعتراض میکرد . در نتیجه آنها تصمیم گرفتند که دولت سوم را بمیان کشند که سبب تحریک این دو کشور نشود. دولت ایران به دو کمپانی امریکایی اسنادار اویل و سینکلر اعلام میکند که پیشنهاد های خود را ارائه دهند.
دولت انگلیس مجددا به ایران فشار می آورد که امتیاز نفت به شرکت انگلیسی داده شود که ایزان از آن خودداری میکند.
اما دولت انگلیس با دولت امریکا وارد مذاکره میشود تا بتواند کنسرسیوم مشترک نفتی امریکا-انگلیس قرارداد استخراج نفت شمال ایران را بدست آورد و انگلیسی ها در مشارکت با امریکایی ها وارد میدان نفتی خزر شوند اما ایران نمی پذیرد.و وارد گفتگو با شرکت دیگر امریکایی سینکلر میگردد.
شرکت سینکلر با پیشنهادات دولت ایران موافقت میکند وهنگامی که طرح لایحه نفت در مجلس مطرح و چند ماده آن بتصویب رسیده بود ناگهان در تهران شایع شد که سقا خانه شیخ هادی معجزه میکند و چندین کور و شل را که دخیل بسته بودند شفا داده است.
27 تیر ماه کنسول امریکا ماژور ایمبری باتفاق دوستش برای تماشا و عکاسی به آنجا میروند. در میان جمعیت یکنفر داد میزند که او فرنگی نجس است و بابی ها اورا فرستاده اند و میخواهد زهر در سقاخانه بریزد. مردم هم کتک مفصلی به آنها میزنند و هر دو مجروح و مشرف بموت میشوند .آنها را به بیمارستان نظمیه
میبرند و در آنجا سیدی یک آجر زیر عبایش پنهان کرده بود او را روی تخت بیمارستان می کشد.
رضا خان در شهر حکومت نظامی اعلام میکند و تعدادی از وعاظ و روضه خوانها و رجال دستگیر میشوند. این حادثه رابطه دولت آمریکا با دولت ایران را تحت تاثیر خود قرار میدهد.در مورد علت این حادثه شایعه های مختلفی وجود دارد:
• شرکت نفت جنوب متهم می شود که در حادثه نقش داشته است.( انگلیس)
• چند روز قبل از حادثه چندین نفر بیمار که از خانه نصرت الدوله خارج شده و به سقا خانه هدایت شده و شفا می یافتند (نصرت الدوله – مورد حمایت انگلیس و از حامیان اقلیت مجلس )
• احمد شاه و ولیعهد و مدرس نقش داشتند ( تضعیف و یا ساقط کردن دولت رضا خان با حمایت از انگلیس و مخالفت با ورود آمریکا )
• مخالفان دولت را مقصر دانسته و مدعی بودند که در تن کنسول ضربات شمشیر های سربازان دیده شده است ( بهانه برای تشکیل حکومت نظامی )
• حکومت امریکا نیز دسیسه انگلیسی ها را عامل قتل ایمبری دانسته میدند بدان علت که دولت ایران میخواسته با آوردن مستشاران امریکایی به ایران و دادن امتیاز نفت شمال به امریکا و دریافت وام از بانک های امریکایی تا حدودی از نفوذ و قدرت انگلیسی ها در ایران کم کند.
• برخی علت را در تلاشهای مرتجعین میدانند که که میخواهند با کمک روحانیون تعصب مذهبی وده را به حرکت در آورده و آنرا برای مبارزه با دولت به کار برند.
• برخی آنرا یک حادثه اتفاقی میدانند که کنسول امریکا ناشیانه وارد اجتماع مردم عادی در مکان"مقدس" آنها شده است و ارتباطی با "توطئه" قبلی ندارد.


آغاز حکومت نظامی در تهران
یک روز بعد از قتل ایمبری کنسول امریکا در تهران حکومت نظامی اعلام میشود .
دولت ایران از دولت امریکا رسما پوزش میخواهد وقول میدهد که عاملین این حادثه راشناسایی و مجازات کند.
رضا خان این حادثه را نتیجه توطئه مشترک مدرس –ولیعهد-نصرت الدوله برای سرنگون کردن دولتش میداند . هر چند که در ابتدا باعث تیرگی روابط دولت و امریکا گردید اما وقایع بعدی نشان داد که رضا خان توانست برنده نهایی این میدان باشد.
مدرس در تاریخ 29 تیرماه در مجلس حکومت نظامی را به شدت محکوم میکند و در تاریخ 7 مرداد 1303 اقلیت مجلس به بهانه حکومت نظامی سردار سپه را استیضاح میکنند. (مدرس –بهار...) آنها موارد استیضاح را "سوئ استفاده نسبت به داخله و خارجه " و همچنین " قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه و توهین به مجلس شورای ملی" ذکر میکنند. مدرس خواهان برکناری رضا خان از نخست وزیری است اما با وزارت جنگ او مخالفتی ندارد . فضای تهران متشنج است. در مجلس اکثریت و اقلیت هر دو طرف بیکدیگر فحاشی می کنند. مدر س و دوستانش در هنگام ترک مجلس و در خیابان کتک میخورند و اقلیت از حضور در جلسه مجلس بعلت عدم تضمین امنیت خودداری میکند. تنها ملک الشعرا بهار از استبضاح کنند گان در مجلس حضور دارد و در مورد نقض مصونیت پارلمانی نمایندگان صحبت میکند که سلیمان میرزا و تیمورتاش پاسخ میدهند. استیضاح بعلت عدم حضور اقلیت مسکوت می ماند اما رضا خان از مجلس تقاضای رای اعتماد میکند و مجلس باتفاق آرا سردار سپه را با رای علنی تایید میکند و کابینه جدید معرفی میشود.
دو ماه بعد از حادثه سقا خانه رابطه سردار سپه و آمریکا بهتر میشود هرچند که امریکایی ها را نسبت به تامین امنیت برای اتباعشان نگران کرده بود و نمایندگان شرکت های نفتی ایران را ترک کردند.


کابینه جدید رضا خان (گرایش به انگلیس)؟

در 6 آبان 1302 رضا خان نخست وزیر میشود و در انتخاب کابینه شرائط جدید را در نظر میگیرد. . او میدانست که اگر شیخ خزعل را شکست ندهد هر گز نخواهد توانست ایران را یکپارچه کند و تنها زمانی خواهد توانست شیخ خزعل را شکست دهد که بتواند با انگلیس به نوعی توافق برسد که دست از حمایت از او بردارند. رضا خان در انتخاب کابینه دست به مانور میزند و چند نفر از کسانی را که انگلیسی ها نسبت به آنها نظر مثبت داشتند و یا آنها را ضد انگلیسی نمی دانستند وارد کابینه میکند:
فروغی وزیر مالیه (مورد اعتماد انگلیسی ها)
مشاور الملک وزیر خارجه (طرفدار انگلیس)
تیمورتاش وزیر فواید عامه (از دوستان بریتانیا)
مشاور الدوله وزیر معارف (فرد مورد اعتماد انگلیسی ها) که انگلیسی ها اورا "انگلوفیلی راستین" می خواندند
رضا خان همچنین سردار اسعد بختیاری را نیز بعنوان وزیر وارد کابینه کرده بود. سردار اسعد از مهمترین روسای بختیاری بود که به حافظ منافع انگلیس شهرت داشت. بعلاوه او میخواست تا حمایت بختیاری ها را بدست آورده تا پشت شیخ خزعل خالی شود..
در کابینه جدید گرایش انگلیسی به چشم میخورد. هر چهار وزیر سوسیالیست که جمهوریخواه و متحد سرسخت رضا خان بودند از کابینه خارج شد ه وجای خودرا به وزرای جدید با گرایش مثبت به انگلیس می دهند.
شیخ خزعل با بختیاری ها و لر ها و قشقایی ها روابط نزدیک داشت . هر وقت احساس خطر میکرد به آنها نزدیک می شد
اما رضاخان سیاست هوشمندانه ای انتخاب کرد و گام به گام بهدف اصلی اش که سرکوبی شیخ خزعل بود نزدیک می شد:
• قشقایی ها: او قبلا از نمایندگی صولت الدوله رهبر قشقایی ها حمایت کرده و با وی روابط دوستانه برقرار کرده بود و قشقایی ها این بار نه تنها از خزعل حمایت نکردند بلکه مستقیما از رضا خان پشتیبانی نمودند.
• بختیاری ها: رضا خان از اختلافات و شکاف های مابین سران بختیاری بخوبی بهره برد. بخشی را با خود همراه ساخت و به بخش دیگر فهماند در صورتیکه بخواهتد از خزعل حمایت کنند آینده ای نخواهند داشت
رضا خان در این مرحله جدید مصمم است تا آخرین کانون های ناامنی و هرج و مرج را در کشور خاموش کرده و ایران یکپارچه و متحد را محقق سازد. مهمترین کانون های بحرانی باقیمانده عبارتند ار خوزستان و بختیاری که در هردو آنها انگلیسی ها بسیار قوی و تاثیر گذار هستند و رضا خان ناچار شده بود حل آنرا به زمان تحکیم قدرت خود موکول کند.


شورش جدایی طلبانه شیخ خزعل

خوزستان که قلمرو شیخ خزعل و تحت حکومت کمپانی های نفتی انگلیس بود و بارها در خظر جدا شدن از ایران و پیوستن به حکومت بین النهرین تحت عنوان عربستان قرار داشت. شیخ خزعل لقب "سر" و مدال همایونی انگلیس داشت و در سال 1917 سر پرسی ساکس به انگلیس پیشنهاد کرده بود بریتانیا رسما عربستان(خوزستان) را گرفته و آنرا ضمیمه خاک عراق نماید
دولت انگلیس در سال 1288 موافقت نامه ای با شیخ خزعل امضا کرده بود که بر اساس آن حفاظت از تاسیسات نفتی جنوب به عهده شیخ خزعل بود و در عوض آن دولت انگلیس حاکمیت شیخ خزعل را بر محمره (خرمشهر) تضمین کرده و مقرری سالانه نیز برایش تعیین کند. از آن پس شیخ خزعل حاکم بلا منازع و مطلق در خوزستان گردید و گویی خوزستان جزیی از ایران نیست. در منطقه او تنها زبان خارجی انگلیسی بو و تنها پول خارجی رایج روپیه هندی.
بختیاری ها نیز که در زمستان ها به مناطق گرم خوزستان مهاجرت میکردند با شیخ خزعل اتحاد داشتند .
در خرداد 1301 دولت قوام که شدیدا دچار کمبود بودجه بود و مدتها نیز شیخ خزعل از پرداخت مالیات خودداری کرده بود تصمیم گرفت که که به خوزستان نیرو اعزام کند اما لورن سفیر جدید انگلیس در تهران با او ملاقات کرد و تحت این عنوان که شیخ خزعل تحت حمایت انگلیس است به تصمیم دولت ایران اعتراض نمود و قوام قول داد که موقتا از اعزام نیرو خود داری میکند مشروط بر آنکه شیخ مالیات های خود را بپردازد.
در اواخر تیر 1301 رضا خان –وزیر جنگ- تصمیم میگیرد که یک نیروی 400 نفره را مخفیانه روانه خوزستان بنماید.سفارت انگلیس که از این خبر مطلع میشود به بختیاری ها اطلاع داده و آنها نیروهای دولتی را در بین راه غافلگیر کرده و آنها را شکست میدهند. رضا خان قسم میخورد که کار بختیاری ها را تلافی خواهد کرد. انگلیسی ها متوجه می شوند که رضا خان مصمم است بساط ملوک الطوایفی و خانخانی را در ایران براندازد و ایران را یکپارچه و متحد سازد. لورن که سفیر خوش فکر و واقع بین است و طرز فکر او با سیاست رسمی و قدیمی وزارت خارجه بریتانیا متفاوت است نسبت به رضا خان چنین میگوید:
" رضا خان هیچگاه در برابر شاه و دولت و مجلسیان و ملا ها از هدف خود منحرف نشده و مملکت را بسوی وحدت سوق می دهد....قانون ونظم را در سراسر کشور برقرار سازد. او میتواند نظیر یک دیکتاتور فرمانفرمایی کند. حتی می تواند سلسله قاجار را بر اندازد...او هیچگاه ما را مورد اعتماد خود قرار نداده و هر گزهم به ما دروغ نگفته است. سیاست و اقدامات رضا خان تا به حال با مصالح ما سازگاری داشته است. ایران هر چه توانا تر و یکپارچه تر گردد پیروزی سیاست شوروی از بین میرود. "
(نامه لورن وزیر خارجه انگلیس)
لورن در شهریور 1301 در نامه به وزارت خارجه بریتانیا می نویسد:
" فکر میکنم که منافع بریتانیا ایجاب میکند که با رضا خان متحد شویم. بسیار ناشیانه خواهد بود که بر مبنای یک توافق موقتی با شیخ خزعل به رضا خان ضربه بزنیم. به طور منطقی باید امیدوار باشیم که رضا خان می تواند بمدت بیست سال دوام آورده و ایران را از نو تقویت کند و اصلاحاتی انجام دهد."
اما این نظرات واقع بینانه لورن که تحت تاثیر سیاست های درست و منطقی رضاخان شکل گرفته است برای تصمیم گیری دولت بریتانیا کافی نیست. صدا های دیگری نیز از طرف شرکت های نفتی و نایب السلطنه هندوستان بگوش میرسد.
نایب السلطنه هندوستان نامه ای از سردار ظفر بختیاری با این مضمون دریافت میکند:
" رضا خان قزاق(وزیر جنگ) که شدیدا مخالف انگلیسی هاست روز به روز قدرتمند تر میشود. و حالا مشغول از بین بردن ایلات و عشایر طرفدار انگلیس است و به زودی خوزستان را هم تحت نفوذ خود در خواهد آورد و در اینصورت منافع انگلیس و امنیت خوزستان در معرض خطر قرار خواهد گرفت."
( رضا شاه از کودتا تا سلطنت   رضا نیازمند   ص 624)
لورن در مکاتبات با نایب السلطنه هندوستان از سیاست احتیاط و عدم جانبداری و حفظ دوستی با دو طرف رضا خان-سران ایلات دفاع میکند وهشدار میدهد که مبادا "از یک جا رانده و از جای دیگر مانده شویم"
دولت انگلیس بر سر دوراهی است: یا باید سیاست قدیمی "حمایت از ایلات و عشایر" را دنبال کند و یا سیاست "حمایت از مرکز"
لورن عقیده دارد " اگر ما سیاست تقویت روسای ایلات را در جهت مخالف حکومت مرکزی اتخاذ کنیم به طور حتم سردار سپه مبدل به یک فرد ضد انگلیسی خواهد شد.. من ادعا نمی کنم که او موافق انگلیس به آن معنی که این اصطلاح متداول شده می باشد. او یک ناسیونالیست است که از سیاستمداران تهران فهیم تر بوده و اساسا یک وطن پرست است. من بوی هشدار داده ام که هرگاه اشخاصی را صرفا به علت انگلوفیلی تحت تعقیب و آزار قرار دهد میانه من و او به هم خواهد خورد."
رضا خان در فروردین 1302 نیرو به بختیاری می فرستد.
در 24 اردیبهشت 1302 کنسول انگلیسی در اهواز مجدد به وزیر مختار تلگراف کرد:
" قوای دولتی از بختیاری ها قوی تر است ومن آنها را شکست خورده می بینم. لذا من پیشنهاد می کنم که یکدست از قشون ما وارد میادین نفتی شود.و دارایی کمپانی نفت را حفظ کند.... برای بدست آوردن بهانه باید شورشی در میانه اعراب تولید کنیم تا در طغیان آنها خطراتی متوجه لوله های نفت شود و سپس با پیاده کردن قشون در اهواز نقشه وزیر جنگ را باطل نموده و بر او سبقت جوییم."
رضا خان قبل از آنکه انگلیسی ها بتوانند نیرو وارد کنند قشون خود را به خوزستان میفرستد.
لرد کرزن به لورن میگوید "من به رضا خان اعتماد ندارم .زیاد روی او حساب نکن " ولی لورن باور دارد که میتواند مصالحه ای مابین رضا خان و شیخ خزعل برقرار کند .لورن به رضا خان قول میدهد که شیخ خزعل را در اختیار او قرار میدهد و رضا خان موقعیت او را حفظ کند.
رضا خان در آنزمان که درگیر حل مشکلات دیگری بود پیشنهاد لورن را میپذیرد با این شرط که انگلیس دست از حمایت از او بردارد و شیخ هم مالیات های خود را بپردازد.
شیخ خزعل هم آنر قبول میکند و در نتیجه اولین مرحله رویارویی رضا خان با شیخ خزعل بطور مسالمت آمیز حل وفصل میشود.
اما پس از آن وقایع دیگری اتفاق می افتد که این توافق نامه را زیر سئوال می برد:
• وزارت خارجه انگلیس به قول رضا خان اطمینان نمی کند و از حکومت هند می خواهد در صورت بروز هرگونه خطر برای تاسیسات نفتی به آن مناطق نیرو اعزام کند.
• جنبش جمهوریت شکل میگیرد و شاه و دربار و اقلیت مجلس برهبری مدرس برای سرنگون کردن رضا خان متحد شده و با شیخ خزعل وارد مذاکره میشوند. شاه و مدرس به خزعل پیشنهاد میکنند که خوزستان را بعنوان یک پایگاه مخالفت با رضا خان قرار داده شاه و یا ولیعهد به آن جا رفته و اعلام سرنگونی دولت مرکزی را نموده و با کلیه عشایر و ایلات طرفدار شاه به سمت تهران حرکت کنند.
• خوانین جنوب ایران از ترس رضا خان همگی دور شیخ خزعل جمع می شوند و گروهی بنام "قیام سعادت " تشکیل داده و بخشی از بختیاری ها نیز به آنها می پیوندند.
• در این هنگام شیخ خزعل تلگرافی به مجلس شورا می فرستد که" دولت سردار سپه مورد اعتماد نیست. قوانین ایران را زیر پا گذاشته و غاصب است و هشدار داد که او و هوادارانش نهایت کوشش خود را به عمل خواهند آورد تا به این مظالم جنایتکارانه و آشکار خاتمه داده کشور را آزاد نمایند و استقرار مشروطه و قانون اساسی و بازگشت قطعی اعلیحضرت شاه را تضمین کند ..تا زمانی که این دولت تغییر نکند من دیگر با مرکز کاری ندارم وهمکاری نخواهم کرد."
   " بالاخره مظالم و تعدیات اسلام کشی آقای رضا خان سردار سپه و تجاوزات آزادی شکنانه   ...مارا وادار کرد به نوبه خود قیام کنیم...شخص سردار سپه یک نفر دشمن اسلام و غاصب است ."
(رضا خان:از تولد تا سلطنت    کیوان پهلوان    ص 701
وقتی خبر خواندن تلگراف شیخ خزعل در مجلس را به رضا خان اطلاع میدهند بسیار عصبانی میشود و فریاد میزند:
" چنین محلی را میگویند مجلس شورا ؟ آیا خبر دارید که این تلگراف بدستور شاه مخابره شد .؟ اینها تصور کرده اند که من هم میرزا تقی خان امیر کبیرم که بخواهند از بین ببرندش و خودش دستش را دراز کند. و بگوید رگ من را بزنید. ولی حال اگر این طور است من میرزا تقی خانی هستم که رگ دیگران را می زنم. دیگر این ملت ومملکت طاقت ندارد .فردا سزای این شیخ دزد غارتگر و اربابش را یکجا کف دستشان میگذارم."
((رضا خان:از تولد تا سلطنت    کیوان پهلوان    ص 702
رضا خان روز 13 شهریور به غرب میرود و از اردوی نظامیان بازدید میکند.در برگشت وی سفارت انگلیس مستر هوارد را که فارسی صحبت میکرد نزد وی میفرستند. هوارد از تلگراف شیخ خزعل ابراز تاسف میکند و از رض اخن میخواهد که این اختلاف با مسالمت فیصله یابد چون وحشت دارند که به لوله های نفتی خسارات وارد شود.
رضا خان میگوید تنها شرط او اینست که شیخ خزعل رسما تلگراف خودرا تکذیب کند و از شرارت خود معذرت بخواهد درغیر اینصورت او شخصا به خوزستان میرود و گردن او و همراهانش را خواهد کوبید
هوارد رضا خان را نسبت به دخالت و مداخله مستقیم کمانی های نفتی در صورت خسارت وارد شدن به لوله های نفتی به رضا خان یاد آور میشود. .رضا خان توجهی به این اخطارها و تهدیدات نمی کند و میگوید:
" من مانند دیگران بنشینم و تماشاچی قضایا باشم و به امثال خزعل اجازه دهم به این صراحت در مقام خودسری و شرارت بر آیند .من نمی توانستم در مرکز مملکت بنشینم و ببینم جراید بین النهرین وشامات خوزستان ما را یک ایالت غربی معرفی کرده و خزعل عرب را امیر بالاستقلال آن معرفی نمایند."
سرانجام روز 7 مهر 1303 اکثریت مجلس تصویب نمو دکه به شیوخ خوزستان مراتب   حمایت مجلس از دولت اعلام شود و اخطار گردد هر کس در برابر دولت بایستد مجلس او را متمرد میداند .
شیخ خزعل نمایندگانی به عتبات عالیه میفرستذ و از آنها فتوای قیام علیه سردار سپه درخواست میکند.
رضا خان نیز فرستادگانی به نجف میفرستد و اعلام میکند شیخ محمره(خرمشهر) که شیعه هم نیست با کمک اجانب قیام کرده است و آنها فتوای جهاد علیه او صادر میکنند.
شیخ خزعل با تشویق مدرس تلگرافی به پاریس برای احمد شاه می فرستد و او را دعوت به آمدن به ایران و اقامت در خرمشهر میکند
ولی احمد شاه نمی پذیرد.
شوروی ها در این زمان بشدت از رضا خان حمایت میکنند. عوامل آنها اخبار مربوط به "کمیته قیام سعادت" را مرتبا به رضا خان اطلاع میدهند. بی سیم ها و شنود آنها در اهواز تحرکات طرفداران شیخ خزعل را خبر میدهند و وقتی که انگلیسی ها تهدید به آوردن قوای نظامی برای حفاظت از میدان های نفتی جنوب را مطرح میکنند شوروی ها در مقابل تهدید به آوردن نیروی نظامی به ایران بر مبنای قرارداد 1919
در حمایت از دولت ایران میکنند که انگلیسی ها را وادار به عقب نشینی میکند.
سرانجام دولت انگلیس با محاسبه همه عوامل به این نتیجه میرسد که چاره ای جز کنار آمدن با رضا خان را ندارد و قادر به دخالت نظامی نیز نمی باشد.
رضا خان در 13 آبان 1303 سرانجام تصمیم نهایی را می گیرد و همراه با سردار اسعد بختیاری بسمت اصفهان حرکت می کندو میگوید:
" میروم تا آخرین نغمه ملوک الطوایفی را از میان بردارم یا در زیر خرابه های شوش مدفون شوم."
شیخ خزعل نیز کارزار تبلیغاتی علیه رضا خان راه می اندازد. روزنامه های عراقی به حمایت از خزعل می تویسند:
" اعراب متحد می شوند تا از شیخ وعربستان دفاع کنند."
خبر گذاری شوروی اعلام میکند :
" شیخ خزعل را عامل توطئه شیطانی بریتانیا میداند. شیخ را متهم میکند که پول برای مخالفان رضا خان به تهران می فرستد و پیک هایی به پاریس نزد شاه فرستاده است تا ترتیب ایجاد مملکت جداگانه در خوزستان بدهد."
( ایران: برآمدن رضاخان   سیروس غنی    ص 362)
دولت انگلیس از رضا خان میخواهد که مدتی دست نگهدارد اما او فبول نکرده و به اصفهان میرود. در 2 آذر 1303ر سفارت انگلیس یادداشت تهدید آمیزی میفرستد و میگوید حضرت اشرف قول داده بودند که هرگاه شیخ اظهار اطاعت نماید علیه او اقدام نکنند و متاسفانه به وعده خود وفا نکرده اند. لذا آنها نیز نمیتوانند مانع اقدامات شیخ خزعل و بختیاری ها شوند و ضمنا در صورتیکه میدان های نفتی صدمه ببینند دولت ایران مسئول آن خواهد بود و دولت انگلیس این حق را برای خود قائل خواهد بود که بهر نحو که صلاح بداند اقدام نماید.
اما رضا خان تسلیم این تهدیدات و بلوف ها نمی شود و میگوید: " هیچ مانعی مرا از این عزم باز نخواهد داشت."
در این موقع تحریکات اقلیت شدت میگیرد. مدرس رهبر اقلیت در مجلس در 10 آذر 1303 دولت را زیر سئوال میبرد:
" چرا در این موقع که یادداشت مصمی از طرف انگلیسی ها به دولت داده شده دولت به مجلس مراجعه نکرده است و خود سرانه یادداشت رد کردند... اگر یک عواقب وخیمی ایجاد شود مسئولیت بعهده کیست؟ "
رضا خان در گفتگو با انگلیسی ها تاکید میکند که ارتشی 40000 نفری فراهم اورده و قدرت آن را دارد تا شیخ خزعل را سرکوب کند. و مسبب هرگونه خسارات به میدان های نفتی با شیخ خزعل خواهد بود.
در این موقع هم کرزن و هم ساکس که از طرفداران سرسخت شیخ خزعل بودند بازنشسته می شوند و لورین جانشین آنها منافع انگلیس را در یکپارچگی ایران میداند و اینکه مناطق نفت خیز ایران دچار جنگ نشود. شرائط جدید در انگلیس به نفع رضا خان تمام می شود.
از شیخ خزعل می خواهند که نامه پوزش برای رضا خان ارسال کند تا شاید او از لشگر کشی به خوزستان منصرف شود.
رضا خان پوزش وی را می پذیرد اما با مشاوره دوستانش تصمیم میگیرد که پیشروی را ادامه داده و خوزستان رافتح کند و از این فرصت تاریخی برای خاموش کردن آتش فتنه و جدایی طلبی در منطقه نفت خیز ایران استفاده کرده و کار را تمام کند. او ا علام میکند بدلیل نزدیک زمستان سربازانش باید به منطقه گرمسیری بروند و لذا به پیشروی به سمت مناطق گرمسیر جنوب ادامه میدهد.
لورین به شیخ خزعل اطلاع میدهد که قادر نیست جلوی حرکت رضا خان را بگیرد . وزارت خارجه بریتانیا نیز با درخواست نظامی لورین مخالفت میکند:
" باید به شدت تاکید ورزیم که حکومت اعلیحضرت(پادشان انگلستان) اکراه دارد دست به هر گونه مداخله نظامی در عربستان بزند(بخاطر وضعیت مصر) باید حتی بدلیل پاره ای مخاطرات هر چه از دستمان بر می آید انجام دهیم تا در حال حاضر در ایران مشکلی پیش نیاید."
ارتش رضا خان نیرومند و سازمان یافته بود و از طرف دیگر انگلیس ناچار بود عکس العمل شوروی را نسبت بدخالت نظامی در ایران در نظر بگیرد:
" حتی اگر انگلیس تصمیم می گرفت به ایران نیرو اعزام دارد شوروی نیز به بهانه "حفاظت ایرانیان" و قرارداد 1921 نیرو به ایران گسیل می داشت. انگلیس نیز چاره ای نداشت تا نظاره گر اوضاع باشد."
(رضا شاه: از تولد تا مرگ    دکتر کیوان پهلوان    ص413)
لورین از رضا خان می خواهد که با شیخ خزعل دیدار کند تا مسئله ختم شود. رضا خان دیدار را درتهران قبول میکند که شیخ خزعل از آن می ترسد. ارتش رضا خان به شیراز می رسد . بار دیگر انگلیسیها دست بکار میشوند و خواستار ملاقات آندو میگردند. رضا خان محل ملاقات را این بار اهواز اعلام میکند.شیخ خزعل در 22 آبان 1303 تلگرافی به رضا خان میفرستد و از او تقاضای عفو میکند و رضا خان چنین جواب میدهد:
" معذرت وندامت شما را می پذیرم به شرط تسلیم قطعی"
رضا خان بدون هیچگونه برخورد جنگی به نیروی هوایی اش که در شوروی آموزش دیده بودند دستور میدهد دیوار صوتی را بالای سر نیروهای شیخ خزعل بشکنند که باعث وحشت آنها میشود و در 4 آذرماه شیخ خزعل کاملا تسلیم شده و به ملاقات رضا خان میرود. به پای او می افتد و میبوسد رضا خان بوی میگوید:" برو ومطمئن باش که در صدد نابودی تو نیستم به یک شرط که منبعد خودت را ایرانی بدانی و چشمت به طرف تهران باشد. زیرا هر کس که به خارجه تکیه کند ایرانی نیست .برو! "
لورین سفیر انگلیس از این ملاقات ابراز رضایت میکند و رضا خان بلافاصله عربستان را به نام قدیمی اش خوزستان بر میگرداند. برای اولین بار از مناطق نفتی بازدید کرده و سپس به خرمشهر و از آنجا به نجف و کربلا می رود .
رضا خان شیخ خزعل تسلیم شده را در حکومت خوزستان باقی میگذارد و او نیز قول میدهد که مالیاتهای پرداخت نشده را بپردازد.
رضا خان احمد کسروی را بریاست عدلیه خوزستان منصوب میکند و در تاریخ 11 دی 1303 پیروزمندانه به تهران برمیگردد.
مراسم بازگشت او بسیار با شکوه برگزار شد. طاق نصرت های زیادی برپاشد و جمعیت زیادی به استقبال او آمدند.
میتوان گفت رضا خان بزرگترین پیروزی دوران زندگی اش را بدست آورده بود.
رضا خان از ابتدا از شیخ میخواست که به تهران بیاید اما او می ترسید. در اواول 1304 رضا خان مجددا از شیخ خواست که به تهران بیاید.لورن هم با گوشزد کرد که به حرف رضا خان گوش دهد اما او حاضر نبود. سرانجام رضا خان دستور دستگیری او را داد و شیخ خزعل را به تهران آورده و تحت نظر زندگی میکرد. و بدین وسیله فتنه شیخ خزعل برای همیشه خاموش گردید.
خو زستان این ایالت نفت خیز و زر خیز که از ایران عملا جدا شده و به عربستان تغییر نام یافته و حکومت مستقلی بر پا کرده بود با همت و جسارت و هوشیاری رضا خان و با مانورهای زیرکانه او با انگلیس و جلب حمایت شوروی   مجددا به ایران پیوست و تحت کنترل حکومت مرکزی قرارگرفت.این پیروزی در اتاریخ معاصر ایان آنقدر اهمیت داشت که حتی اگر همه خدمات دیگر رضا خان نیز نادیده گرفته شود همین یک پیروزی بزرگ ملی کافی است که برای همیشه از رضا خان بعنوان پایه گذار ایران جدید و مدرن و یکپارچه یاد شود.
اینک رضا خان مرد قدرتمند شماره یک ایران است. شاه و ولیعهد و مدرس که در جریان سرکوب شیخ خزعل انواع توطئه ها رانموده و با شکست تلخ مواجه شده بودند اکنون شکست نهایی را در برابر خود می بینند.


فرماندهی کل قوا
سردار سپه پس از بازگشت پیروزمندانه از خوزستان در 11 دی 1303 عده از ارجال را به منزل خود دعوت کرده و ضمن صحبت نسبت به توطئه های شاه و ولیعهد به آنان میگوید که نمی تواند با این دو برادر کار کند. آنها با یکدیگر مشورت میکنند و میگویند به ملاحظه قانون اساسی ما نمی توانیم با خیال سلطنت شما موافقت کنیم.
سردار سپه تهدید میکند من مقام خود را محکم نمی بینم با یک دستخط شاه از اروپا همه زحمات من در این مملکت از بین میرود یا باید مرا بخواهید و یا احمد شاه را...
آنها دوباره مجلس مشاوره تشکیل میدهند دکتر مصدق پیشنهاد میکند بر مبنای یکی از مواد قانون اساسی مجلس شورای ملی میتواند در صورت ضرورت فرماندهی کل قوا را به او بدهد.
سردار سپه پس از مشاوره با مشاورانش آنرا می پذیرد.
تنها مخالف جدی مدرس و اقلیت مجلس است. رضا خان سعی میکند که او را نیز جلب کرده و از صف شاه و دربار جدا کند. سردار سپه نیز مانور دیگری میدهد او که اینک با تصویب مجلس مرد شماه یک ایران شده است و بمنزل مدرس میرود و از او هم تقاضای حمایت میکند و مدرس را جلب میکند.
در 25 بهمن 1303 با اکثریت آرا سردار سپه را بعنوان فرمانده کل قوا انتخاب میکند . از این پس حق انتخاب و عزل فرمانده کل قوا از شاه گرفته میشود و به مجلس داده میشود. این اولین تغییر قانونی یزرگ پس از انقلاب مشروطه است که بازهم قدرت نهاد پادشاهی را کاهش میدهد و فرماندهی کل قوا را مجلس از شاه میگیرد.
" بر خلاف ماده پنجاهم قانون مشروطیت ایران که فرماندهی کل قوا را استثنائا به شاه واگذار می نماید فرماندهی کل قوای نظامی و پلیس را به رضا خان واگذار نمود ..در قرار مجلس قید شده بوذ که هیچ مقامی نمی تواند رضا خان را "بدون تصویب مجلس از پست فرماندهی معزول کند." .مجلس با این تصمیم خود حاکمیت روز افزون رضا خان را برسمیت شناخت و به آن اعتبار قانونی داد."
( تاریخ نوین ایران    ایوانف   ترجمه هوشنگ تیزابی    ص 66)
سردار سپه بنا به خواهش مدرس شاه را دعوت به برگشت به ایران نمود.
در 3 اسفند 1303 بمناسبت سوم اسفند جشن باشکوه برگذار میکند و از این سال ببعد روز سوم اسفند هر سال در ارتش جشن گرفته میشود.
سردار سپه با مدرس نزدیک میشود و مدرس وانمود میکند که او را درمشت خودا دارد. مدرس از سردار سپه میخواهد که دونفر از دوستانش (نصرت الدوله فیروز و قوام الدوله را وارد کابینه کند. در 19 مرداد 1304 سردار سپه اینکار را انجام داد. انجام این کار برای رضا خان آسان نبود و یکی از نزدیکترین متحدانش سلیمان میرزا (رهبر حزب سوسیالیست) بشدت با او در مجلس مخالفت کرد و سوابق اورا در امضا ی قرارداد 1919 و همراهی او با انگلیس به میان کشید.
سپس رضا خان تلگراف به پاریس فرستاده و احمد شاه را به بازگشت به ایران دعوت میکند و شاه آنرا پذیرفته و آماده حرکت بسوی تهران میشود که ناگهان بلوای نان در تهران اتفاق می افتد.
در 2 مهر 1304 بلوای نان از محله چاله میدان تهران شروع میشود و چند هزار زن بطرف مجلس حرکت میکنند که ما نان می خواهیم. و تبلیغات میشود که سردار سپه مسئول تمام بدبختی هاست. بخشی از جمعیت بطرف مجلس میروند و بخشی دیگر بطرف سفارت شوروی . اولین بار است که از حضور روحانیون و علما در میان جمعیت خبری نیست. مدرس هم که با رضا خان توافق کرده و دونفر از دوستانش را وارد کابینه نموده است از تظاهرات پشتیبانی نمی کند.و به مجلس پیشنهاد میکند که از ورود آنها به مجلس جلوگیری شود. نمایندگان مجلس با آنها گفتگو نموده و قول رسیدگی دادند و از فردای آنروز مشکل نان تا حدود زیادی حل شد. وزیر مختار شوروی بعد از ملاقات با متحصنین میگوید که تظاهر کنندگان از حکومت فعلی ناراضی بوده و شاه را می خواهند.
احمد شاه با شنیدن این اخبار از آمدن به ایران منصرف میشود. تصور میکند که بمحض برگشت اورضا خان غوغایی بر پا خواهد کرد
از مهر ماه 1304 در روزناه مه ها اخبار مربوط به عزل سلسله قاجار و یا دفاع از آنها شدت میگیرد.
موج ارسال تلگراف ها از شهرستان ها شروع شد که مردم درخواست عزل خاندان قاجار را مینمودند. جنبش جمهوریت این بار در قالب جنبش عزل سلطنت قاجار مجددا نمایان میشود. گروه گروه از مردم که این بار علما و روحانیون نیز در میان آنها هستند بدیدا رضا خان میروند و خواستار عزل قاجار میشوند.


طرح انقراض سلطنت قاجاریه در مجلس

پس از شکست جمهوریت در جبهه طرفداران رضا خان تغییرات جدیدی اتفاق می افتد:
• سلیمان میرزا و سوسیالیست ها از که عقب نشینی رضا خان از جمهوری خواهی و نزدیکی او با محافظه کاران و بویژه مدرس ناراحت هستند و دیگر نقش رهبری کننده قبلی خود را از دست داده اند و علیرغم حمایت از رضا خان با نگرانی برخی سیاست های او را دنبال میکنند.
• تدین و حزب تجدد که با اعمال تند روانه و سیلی زدن به مدرس سبب بروز آنهمه مشکلات برای رضا خان شدند در این دوره تا حدودی از چشم رضا خان می افتند رضا خان تا حدود زیادی از آنها مایوس می شود.
• داور و تیمورتاش در جبهه طرفداران رضا خان برجسته تر می شوند. نصرت الدوله فیروز نیز که بدلیل برخی موضع گیری های سیاسی اش مورد خشم انگلیسی ها نیز قرار گرفته و نشان میدهد که از آنها فاصله گرفته است بعد ها با توصیه مدرس وارد کابینه شده و خود را به رضا خان نزدیک میکند در این زمان همراه با داور و تیمورتاش مثلث رهبری کننده طرفداران رضا خان را در مجلس تشکیل میدهند.
در پاییز 1304 موج تلگرافات از ولایات برای نجات مملکت و عزل قاجار به تهران سرازیر میشود. دسته دسته به ملاقات رضا خان میروند و در محوطه باغ اقامت او تجمع و سخنرانی میکنند.
" امروز دسته دوخته فروش ها از بازار آمده بودند .بین آنها یکنفر به شاه توهین کرد. حضرت اشرف نتوانستند تحمل کنند با مشت به دهان آن شخص کوبیدند . دهانش خونین شد .. بعد به مردم نصیحت کردند که نباید به شاه بی ادبی کرد و کلمات زننده ادا کرد. جمعیت از مدرسه نظام خارج نمی شود. می خواهند کار یکسره شود و مملکت از بلا تکلیفی نجات یابد."
( رضا شاه: خاطرات سلیمان بهبودی   ص 244)
در این زمان جو تهران نیز بشدت پلیسی شده بود. ترور روزنامه نگاران معروف عشقی و واعظ قزوینی جو ترس و وحشت را ایجاد کرده بود. موتمن الملک و مستوفی از ریاست مجلس کنار میروند تا در تصویب طرح انقراض سلطنت نقشی نداشته باشند.
داور و تیمورتاش پرچمدار طرح تغییر سلطنت بودند . روز 26 مهر ماه 1304 آنها تعدادی از نمایندگان (به غیر از اقلیت مجلس ) را در خانه رضا خان جمع کرده و نامه ای حاوی پیشنهاد خلع احمد شاه و انقراض سلطنت قاجاریه را به آنها نشان داده و از تک تک آنها امضا میگیرند و 72 امضا جمع میکنند
همچنین رضا خان با مدرس بطور مخفیانه و مکرر ملاقات میکند :
" مدتی است سید حسن مدرس هفته ای دو یا سه مرتبه صبح خیلی زود قبل از آفتاب به وسیله بنده شرفیاب می شود... بنده محرمانه رابط بین حضرت اشرف و ایشان هستم. اغلب شبها بعد از ساعت 12 پیغام می برم و صبح زود جواب را به عرض حضرت اشرف می رسانم "
( رضا شاه خاطرات سلیمان بهبودی   ص 247)
حزب تجدد با حمایت تقریبا همه نمایندگان حزب اصلاح طلبان طرحی مبنی بر خلع قاجار از سلطنت و واگذاری به رضا پهلوی زمان تشکیل مجلس موسسان به مجلس برد که 80 رای موافق و 30 رای ممتنع و 5 رای مخالف تصویب شد و روز نهم آبان 1304 با قید دو فوریت در مجلس مطرح میشود. که بر مبنای آن:
برای خاتمه دادن فوری به بحران فعلی پیشنهاد میشود که :انقراض سلسله قاجاریه اعلام شود.
حکومت موقتی در حدود قانون اساسی به آقای رضا پهلوی واگذار شود
مجلس موسسان برای تعیین متمم قانون اساسی تشکیل شود.
بحث ها در مجلس شدت میگیرد:
مدرس: این تصمیم خلاف قانون است.
سید یعقوب انوار میگوید: حکومت با خود ملت است و تعیین سلطنت نیز با ملت است.
حسین علا: من عقیده دارم که ما به هیچ وجه اختیار نداریم وارد این مذاکرات بشویم زیرا بابی مفتوح میگردد که برای کشور مضر است.

موافقان و مخالفان طرح
مدرس: " این تصمیم خلاف قانون اساسی است..نمی شود در اینجا طرح کرد. صد رای هم بدهید خلاف قانون است."
سید یعقوب انوار: حکومت با خود ملت است و تعیین سلطنت نیز با ملت است.
حسین علا: من فکر میکنم که مانباید وارد این مذاکرات شویم زیرا بابی باز میشود که برای کشور مضر است.این طرح خلاف قانون اساسی است و مجلس نیز صلاحیت رسیدگی به آنرا ندارد.
تقی زاده: من شخصا طرفدار جلوس رضا خان بر تخت سلطنت هستم. ولی این طرح با شتاب زدگی تنظیم شده است
یحیی دولت آبادی: او شخصا مخالف قاجار هاست. به خلع قاجار رای میدهد ام برای رضا خان مقام رییس الوزرا و فرمانده کل قوا را ترجیح میدهد. موافق سلطنت موروثی نیز نیست .

دکتر مصدق:
" من به کلام الله مجید قسم یاد کرده ام که به مملکت وملت خیانت نکنم.سلسله قاجار خدمتی نکرده و من مدافع احمد شاه نیستم. و معتقدم شخص رضا خان پهلوی رییس الوزرای این مملکت باشد . ما شاه مشروطه داریم. شاه به موجب اصل 45 قانون اساسی از تمام مسئولیت ها مبراست... ما نمی خواهیم شخص محترم و یک وجود موثری که امروز امنیت وآسایش را برای ما درست کرده وجود بی اثر و بی مسئولیتی شود."

نظق دکتر مصدق در مجلس شورای ملی:
" اول لازم است که بنده یک عقیده ای نسبت به شخص آقای رییس الوزرا اظهار کنم .بعد نسبت به سلاطین قاجار و بعد هم عقیده خود را در باره اصول وقانون اساسی عرض کنم. اولا راجع به سلاطین قاجار بنده عرض میکنم کاملا از آنها مایوس هستم. ... اما نسبت به آقای رضا خان بنده به شخص ایشان عقیده مند هستم و ارادت دارم... و حقیقتا ازبرکت وجود ایشان در این دو سه سال دراین مملکت امنیت واسایش داریم. و اما راجع به تغییر قانون اساسی یا تجدید نظر در قانون اساسی..."
در اینجا دکتر مصدق به نکته بسیار مهمی از لحاظ حقوقی اشاره میکند ومیگوید:
" در مملکت مشروطه رییس الوزرا مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط و فقط میتواند بواسطه رای اعتماد مجلس یک رییس الوزرایی را بکار گمارد.... در مملکت مشروطه شاه مسئول نیست. .. خوب حالا اگر شما بخواهید که رییس الوزرا شاه بشوند بدون مسئولیت این خیانت به مملکت است .برای اینکه یک وجود موثری که امروز این امنیت وآسایش را برای ما درست کرده ...برود بی اثر شود....بعد از اینکه ایشان شاه غیر مسئول شدند آن رییس الوزرایی که مثل ایشان بتواند کار کند کجاست؟"
دکتر مصدق در اینجا خطاب به برخی مشروطه طلبان گذشته که از این طرح حمایت میکنند میگوید:
" بعد از بیست سال خونریزی ...شما مشروطه طلب و آزادیخواه بودید .. حالا عقیده شما این است که یک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد هم رییس الوزرا هم حاکم. اگر اینطور باشد که این ارتجاع صرف است..استبداد صرف است.پس چرا خون شهدای راه آزادی را بی خود ریختید؟ چرا مردم را بکشتن دادید؟ می خواستید از روز اول بیایید و بگویید ما دروغ گفتیم و مشروطه نمی خواستیم .یک ملتی است جاهل و باید با چماق آدم شود. "
دکتر مصدق با تاکید بر شایستگی های رضاخان بعنوان یک شخصیت توانا و مفتدر اینگونه نتیجه گیری میکند:
" اگر رضا خان شاه بشود بدون مسئولیت و یا شاه بشود با مسئولیت هردو آنها خیانت به مملکت است ... اگر قانون اساسی متزلزل شد ممکن است مملکت بیک خرابی بیفتد که مطلوب نباشد. آنوقت رضا خان پهلوی هم هر گونه حکومتی را دارا باشد مطلوب نیست."
(دکتر مصدق از این پس تا سال 1320 به فراموشی سپرده میشود.)
پس از این سخنرانی داور از سخنان او انتقاد میکند و از نمایندگان میخواهد که به حذف سلطنت قاجار رای دهند و تا تشکیل مجلس موسسان رضا خان قدرت را بطور موقت در دست گیرد. او میگوید:
" پادشاه لایق و نیک نیت نقش بزرگی در تجدید حیات و عمران و استقلال مملکت ایفا میکند."
داور: "من خدا را شاهد میگیرم که این تغییر سلطنت موافق مصالح کشور است."
مشیرالدوله و موتمن الملک صحبت نکردند.
بهر صورت مستوفی الممالک و موتمن الملک و دکتر مصدق و مدرس و علا و تقی زاده از مخالفین اصلی بودند.قبل از رای گیری سردار سپه مستوفی الممالک را نزد خود خواند ونتوانست در رای گیری شرکت کند. رضاخان باو گفت من مخصوصا شما را باینجا آوردم که در مجلس نباشید تا مبادا میانه من وشما کدورتی ایجاد شود.
از میان همه نمایندگان تهران که چهره های شاخص سیاسی کشور بودند تنها سلیمان میرزا اسکندری به ماده واحده رای موافق داد و بقیه مخالف بوده و در رای گیری شرکت نکردند.
آرای مخالف : دکتر مصدق-مدرس-تقی زاده-حسین علا
همانروز که این ماده واحده تصویب شد هیئت مدیره مجلس برای تبریک انقرا ض سلطنت به ملاقات رضا خان رفتند و رضاخان رسما رییس حکومت موقت تا تشکیل مجلس موسسان می گردد.
رضا خان دستور میدهد که ولیعهد از کاخ خارج شده و از ایران برود.و بدین ترتیب سلطنت خاندان قاجاریه برای همیشه پایان می یابد.
رضا خان در دومین اعلامیه صادره خود را متعهد به اجرای دواصل میداند:
اجرای عملی احکام شرع مبین اسلام
تهیه رفاه عموم
رضا خان دستور میدهد که کلیه مشروب فورشی ها وقمارخانه ها در سراسر ایران بسته شود نان ارزان شود
هدف جذب روحانیون و مراجع مذهبی بود که با تغییرات پیش آمده مخالفت نکنند .گروهی از مجتهدین نیز اعلامیه ای صادر کرده و از مردم میخواهند که از دولت جدید حمایت کنند.


مجلس موسسان و آغاز سلطنت پهلوی

انتخابات مجلس موسسان بر عهده وزارت جنگ و وزارت داخله بود که از طرفداران رضا خان پر گردید.در 15 آذر 1304 اولین مجلس موسسان مشروطیت در تهران تشکیل شد. و در جلسه 21 آذر 1304 با اکثریت 257 رای از 260 رای افراد حاضر سلطنت به رضا پهلوی تفویض گردید.
رضا شاه به مستوفی تکلیف کرد که اولین نخست وزیر دوران پادشاهی او شود ولی مستوفی کهولت را بهانه کرد و در خواست نمود که فروغی بعنوان اولین نخست وزیر معرفی شود و او بعدا مدت کوتاهی نخست وزیر خواهد شد.
بدین ترتیب فروغی اواین نخست وزیر رضا شاه معرفی میگردد (فروغی بعد از تبعید رضا شاه بعنوان اولین نخست وزیر پسرش محمد رضا شاه نیز معرفی گردید) و علی اکبر داور بعنوان وزیر فوائد عامه و تجارت وارد کابینه می شود. بعلاوه تیمورتاش بعنوان وزیر دربار تعیین گردید.
در 22 آذر مواد مورد نظر در قانون اساسی تغییر داده شد و سلطنت ایران به رضا خان و اعقاب ذکور او که از مادر ایرانی به دنیا آیند واگذار گردید.
از 260 نفر نماینده 270 نفر موافق بودند و تنها سه نفر رای ممتنع دادند
" ممتنعین سلیمان میرزا ودو همقطار سوسیالیست او بودند . سلیمان میرزا رهبر سوسیالیست ها از" خدمات رضا خان در برانداختن اصول ملوک الطوایفی و از امنیتی که در سرتاسر این مملکت تهیه کرده اند و از مرکزیتی که در قوا داده اند و از کوبیدن سر اشرار و اشخاصی که قوای مرکزی را سابقا نمی شناختند .." یاد کرد. ( رضا شاه و شکل گیری ایران نوین   کرونین   ص36)
و گفت " گرچه او و حزبش به گرمی از رضا خان و اصلاحاتش طرفداری کرده اند معتقدات سوسیالیستی او و جمهوری خواهی او اجازه نمی دهد بر برقراری سلطنت صحه نهد."
( ایران :برآمدن رضا خان    سیروس غنی    ص 400)
در حالیکه فروغی مورد اطمینان کامل رضا شاه بود ولی تدین رییس مجلس بوی اطلاع داد که این چهره محتاط در مجلس رای کافی ندارد و اکثریت مجلس از حسن مشار (وزیر خارجه) پشتیبانی میکند که در هنگام لشگر کشی رضا شاه به خوزستان واسطه مذاکرات با انگلیسی ها بود . رضا خان تعدادی از بزرگان مجلس را به حضور طلبیده و از آنها میخواهد که از فروغی حمایت کنند . رضا شاه میدانست که شوروی ها به مشار مشکوک هستند ولی از فروغی بعنوان نخست وزیر بیطرف حمایت میکنند و این برای او مهم بود که اولین نخست وزیرش حمایت دودولت انگیس وشوروی را داشته باشد.
برای انتخاب پست مهم وزیر دربار رضا شاه از میان چندین گزینه مطرح تیمورتاش را انتخاب میکند . فارغ التحصیل آکادمی نظامی سنت پطرزبورگ و دانستن دو زبان روسی و فرانسه . فردی پر کار و پر توان و با قا بلیت اجرایی بالا و آشنا با فرهنگ روابط رسمی و تشریفات درباری . تیمورتاش بزودی یکی از پر نفوذ ترین افراد و در واقع فرد دوم مملکت گردید . نفوذ و قدرت او حتی از نخست وزیر نیز فراتر میرود و رضا شاه میگوید:" قول تیمورتاش قول من است". انگلیسی ها باو کمی مشکوک بودند و تصور میکردن که او مانع نزدیک رضا شاه به انگیسی ها است.
رشد تیمورتاش در دوره رضا شاه پر شتاب بوده است.
ابتدا در کودتای 1299 توسط سید ضیا زندانی میشود . در مجلس چهارم عموما در جناح اقلیت و در مواقعی در حمایت از مدرس قرار میگیرد.
در اواخر جنبش جمهوریت به آن می پیوندد و با تدین و داور نزدیک میشود و از رضا خان پشتیبانی میکند.
با شکست جمهوریت و افول نقش رهبری حزب سوسیالیست و تغییر سیاست رضا خان از کنار گذاشتن جمهوری خواهی و پیش گرفتن سیاست انجام تغییرات و اصلاحات در چارچوب نظام سلطنتی از طریق سازش و همکاری با محافظه کاران و مشروطه طلبان ائتلاف تدین –داور-تیمورتاش محور اصلی طرفداران رضا شاه را تشکیل میدهند. آنها کنترل مجلس را در دست میگیرند. تیمورتاش به محفل خصوصی با زی بریج که در منزل رضا خان دایر است راه پیدا میکند
تیمورتاش و فروغی هر دو بزرگترین نشان افتخار را از رضا شاه دریافت میکنند . ولی سرنوشت آنان در دوره سلطنت رضا شاه نیز حیرت انگیز است.
فروغی محتاط و محافظه کار ناچار به بازنشسته شدن شده و از صحنه سیاسی کشور خارج میشود و رضا شاه قبل از کناره گیریش در سال 1320 از او میخواهد که به صحنه بیاید و از پسرش (شاه جوان ایران) د رتحکیم سلطنت پشتیبانی کند.
تیمورتاش –مرد شماره 2 ایران- نیز پس از هفت سال از چهره می افتد و به هلاکت میرسد.


سلطنت پهلوی
رضا شاه با ایجاد وتقویت سه پایه نگهدارنده اش (ارتش-بوروکراسی اداری- دربار ) توانست قدرت انحصاری سیاسی را پس ار دوران صفوی در ایران تاسیس کند. در بار کم کم صاحب زمین و در آمده و
دربار به مجتمع نظامی-زمین دار ثروتمندی تبدیل شد که برای افراد مشتاق به خاندان پهلوی مقامات و مساعدت های سود آور و آینده ای روشن فراهم می ساخت.
در بیست سال گذشته از مجلس اول تا مچجلس پنجم سیاستمدارات مستقل در شهر ها رقابت میکردند و متنفذان روستایی افراد تحت فرمان خود را مانند گله های گوسفند به صفوف رای گیری می آوردند اما در شانزده یال بعدی از مجلس ششم تا سیزدهم شخص شاه نتایج انتخابات و بنا براین ترکیب هر مجلس را تعیین میکرد .کار او این بود که با همکاری رییس پلیس اسامی گروهی از نامزد ها را برای وزیر داخله تهیه کند وزیر کشور نیز اسامی را برای استانداران می فرستاد
مجلس دیگر نه یک نهاد مفید و موثر بلکه نهادی بی خاصیت بود و بصورت لباس آراسته ای بود که بدن عریان حکومت نظامی را می پوشاند. سفیر انگلیس در سال 1305 می نپویسدک
" مجلس ایران را نمی توان جدی گرفت. نمایندگان مجلس نمایندگان آزاد ومستقلی نیستند و انتخابات مجلس آزادانه برگزار نمی شود . هنگامی که طرح ویا لایحه ای را مد نظر دارد تصویب میشود .زمانی که مخالف است رد میشود و هنگامی که بی اعتنا است بحث های فراوانی صورت میگیرد."
شاه با تبدیل مجلس به نهادی مطیع و تشریفاتی می توانست وزرای دلخواه خود را دست چین کند.
در شرائطی که پادشاهان گذشته پس از مشورت های بسیار با سیاستمداران برجسته کابینه خود را تشکیل میدادند رضا شاه روش جدید انتخاب کرد که بر اساس آن ابتدا نخست وزیر وهمه وزرای دیگر را انتخاب میکرد و سپس برای اخذ رای اعتماد که اقدامی لازم ولی بی اهمیت بود آنان را به مجلس می فرستاد . همه آنها از مجلس رای اعتماد میگرفتند و همه آنها تازمانی که اعتماد شاه (و نه اعتماد مجلس ) را از دست نداده بودند به کار خود ادامه میدادند.
رضا شاه روزنامه های مستقل را تعطیل کرد. مصونیت پارلمانی نمایندگان را سلب نمود و احزاب سیاسی را ازبین برد.
مدرس و حزب اصلاح طلبان از فعالیت محروم شدند. حزب تجدد هم که صادقانه از رضا شاه پشتیبانی میکرد ابتدا به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی و بعدها با این سوئ ظن که "احساسات جمهوری خواهی" خطرناک را می پروراند غیر قانونی اعلام گردید.
سلیمان میرزا اسکندری مجبور به کناره گیری شد و حزب سوسیالیست نیز منحل گردیدوبا شگاههای حزب را گروهی سازمان یافته به آتش کشیدند.
در بندر انزلی به بهانه نمایش تاتر تارتوف(اثر مولیر) که در آن یک بازیگر زن روی صحنه آمده بود پلیس گگگگگگروهی مذهبی را تشویق کرد که به سالن نمایش حمله کنند.در تهران گروهی متعصب مذهبی بسوی انجمن زنان وطن پرست سنگ اندازی کرده و مجله آنهارا به آتش کشیدند.
پلیس حزب کمونیست را بیشتر از همه سرکوب کرد.
" همزمان با اعلام این وعده وعید ها فشار علیه جنبش دموکراتیک شدت یافت . در تابستان و پاییز آن سال طبق صورتی که قبلا فراهم شده بود بیش از 800 نفر از اعضای اتحادیه های کارگری و اعضای حزب کمونیست ایران و سایر شرکت کنندگان در جنبش دموکراتیک را دستگیر و زندانی کردند . حزب کمونیست که تا آنزمان فعالیت نیمه پنهانی داشت مجبور شد که تشکیلات خود را مخفی سازد و به فعالیت زیر زمینی بپردازد.
( تاریخ نوین ایران      ایوانف    ص 66)      

دومین کنگره حزب کمونیست ایران که در ارومیه تشکیل شد گرایش چپ افراطی در حزب قدرت گرفت.
این کنگره کودتای 1299را توطئه انگلیسی خواند و رضا شاه را بعنوان عامل امپریالیسم انکلیس محکوم کرد او را با چیانکایچک عامل کشتار کمونیست های چین مقایسه نمود و خواستار انقلاب دهقانان و کار گران و سرمایه داران ملی علیه رژیم " فئودالیست ها .و شبه استعمار گران و سرمایه داران کمپرادور" شد.
کنگره اصلاح طلبان را "خرده بورژوا " و سوسیالیست ها را مرده و مدفون خواند وبرای حفظ و حمایت از ملیت های موجود در ایران-اعراب و ترک و ترکمن و کرد –خواستار تشکیل جمهوری فدرال شد.
همچنین سلطانزاده که در گذشته بعنوان یک چپ گرای افراطی طرد شده بود به کمیته مرکزی دعوت گردید.
در این کنگره دو تن از رهبران حزب کمونیست که همچنان رضا شاه را نماینده "خرده بورژوازی" در گیر با "فئودالیستهای محلی وامپریالیست های خارجی" میدانستند از حزب اخراج شدند.
در پلسخ حکومت نیز همه اتحادیه های کارگری و شورای متحده کارگران را از فعالیت محروم نمود.و از سال 1306 تا 1312 بیش از 156 نفر از سازماندهندگان نیروهای کار گری را دستگیر نمود0آبادان-مشهد-اصفهان-تبریز-تهران-قزوین)
بیشتر افراد به شهر های دور تبعید شدند. پنج تن از افراد فعال به علت برخورد های خشن مسئولان زندان جان خود را از دست دادند و برخی دیگر نظیر پیشه وری و آوانسیان تا سال 1320 در زندان ماندند.
رضا شاه پس از تحکیم و تثبیت کامل قدرت سیاسی به اصلاحات اجتماعی پرداخت.


رضا خان: یک جمهوری خواه یا یک سلطنت طلب؟
در بررسی برآمدن رضا خان همیشه این پرسش وجود دارد که آیا رضا خان واقعا یک جمهوری خواه بود؟ و یا یک سلطنت طلب؟ و یا یک بازیگر سیاسی قدرت طلب که برایش بالا ترین راس هرم قدرت مطرح است چه جمهوری و چه شاه؟
نقل خاطره ای از دوران سربازی رضا خان نشان میدهد که او از همان دوران جوانی رویاهای بزرگی در سر داشته است:

"از تیمسار ضرغام که یکی از امرای رضا شاه می باشد نقل شده که یکبار رضا شاه برای بازدید از پادگان در یکی از مناسبت ها آمده بود . همانطور که از جلوی افسران رد می شد جلوی سرهنگی مکث کرد و در گوش او چیزی گفت... سرهنگ بلافاصله خبر دار ایستاد و با صدای بلند گفت:
بنده قربان!!!
وقتی مراسم تمام شد تیمسار ضرغام سرهنگ را صدا میکند و میگوید شاه در گوش تو چه گفت؟
سرهنگ نمیگوید.. بالاخره با اصرار و دستور ضرغام تعریف میکند:
در جوانی یک شب من و فلان کس و اعلیحضرت در بریگاد قزاق نگهبان بودیم و دور آتش نشسته بودیم نقل از این شد که هر کس آرزویش را بگوید ...
فلان کس گفت من می خواهم گله گوسفند 1000 تایی داشته باشم..
من گفتم :من میخواهم تمام دهمون را بخرم ...
نوبت به اعلیحضرت که رسید گفت: من می خواهم شاه شوم...
ما بهش خندیدیم.
من بهش گفتم : ...آخه قرمساق ..... تو را چه به شاه شدن....؟
امروز صبح اعلیحضرت با دیدن من در گوشم گفت:
قرمساق کیه ...؟
منم گفتم "بنده قربان ...!!
رضا خان در طول دوران خدمت در بریگاد قزاق همواره به سلطنت و شاه وفادر و متعهد بود و از اینکه اقدامات او مورد قبول شاه واقع نشود بشدت پرهیز میکرد. به آیرونساید متعهد شده بود که پس از آوردن قزاق ها به تهران شاه را سرنگون نکند و بر این قول خود متعهد بود.
از همان روز کودتا نیز وفاداری خود را با احمد شاه اعلام نمود . رضا خان که تا این مرحله به نظام سلطنت و شاه کاملا وفادار و مومن بود از این پس با چهره واقعی شاه و دربار و رجال سیاسی و اشراف برای اولین بار روبرو میشود. که هرگز تا قبل از آن تصور نمی کرد.
رجال سیاسی و سرشناس و اشراف را که پس از کودتا توسط سید ضیا به زندان افتاده بودند چگونه عجز و التماس و ناتوانی از خود نشان میدادند.
چقدر برخی از آنها در فساد غرق بودند. همه این صحنه ها به رضا خان شوک نیرومندی وارد میسازد. او که عمرش را در جنگ و بیابان و صحرا گذراند ه و تصورات دیگری از شاه و دربار و بزرگان مملکت داشته بود اینک چهره دیگری از آنها میدید که او را مصمم میکرد که ریشه "مشتی رجال خائن " را در مملکت براندازد. او شاهی را میبیند که دائما در فکر مسافرت خارج و تفریحات و زن بارگی است..
"ذهن بکار نیفتاده" رضا خان اینک دارد با مفاهیم جدیدی روبرو میگردد. رضا خان آماده یک جهش بزرگ میشود.

چنانچه عبدالله مستوفی مینویسد: «پیش از آغاز سفر احمدشاه به اروپا، سردار سپه هدفی جز رسیدن به مقام رئیسالوزرایی نداشت، اما هنگامی که شاه وحشتزده از ایران رفت، فکر و نقشه تصاحب تاج و تحت به ذهن رضاخان خطور کرد»
تحولات ترکیه و روی کار آمدن "آتاتورک" رضا خان را تکان میدهد . اینک الگوی او پیدا شده است .
وقتی آتاتورک بتواند خلافت عثمانی را برانداخته و رییس جمهور شود او چرا نتواند؟
سیاست رضا خان بر این است که بعنوان وزیر جنگ و نخست وزیر در منازعات سیاسی مابین جمهوری خواهان و سلطنت طلبان نقش "بی طرفی" داشته باشد. امکان گردهمایی و تبلیغات برای هر دو دسته را تامین کند و نشان دهد که وظیفه او فقط حفظ نظم و امنیت است. وقتی در گردهمایی جمهوری خواهان در خانه اش یک تظاهر کننده به احمد شاه فحش داده و کلمات رکیکی میگوید رضا خان خودش با مشت به دهن او میزند که باید ازشاه مودبانه صحبت شود   هر چند که پشت پرده قویا از جنبش جمهوریت پشتیبانی میکند و ارتش او نیز عملا وارد این کارزار شده است.
رضا خان با مهارت از جمهوریت بمثابه اهرم فشار در مذاکرات با شاه و دربار استفاده میکند.
رضا خان در اولین مصاحبه با علی دشتی در دیماه 1302 در برابر سئوال جمهوری یا سلطنت آشکارا توضیح میدهد که او به محتوی بیشتر اهمیت میدهد تا شکل و از ورود به موضع گیری صریح خودداری میکند.
و محتوی اصلی برای او تشکیل ارتش قوی و اصلاحات اقتصادی است. بنظر نگارنده این نوع پاسخ دو پهلو را نمی توان تنها بر روحیه احتیاط اندیشی و ملاحظات رضا خان گذاشت هرچند که بدون شک نقش داشته است. آنچه او در طول دوران کودتا تا سلطنت از خود نشان میدهد نشانده دهنده روحیه بشدت "عمل گرایانه" و تغییرات سریع مواضع بر مبنای موازنه قوای طرفداران و مخالفان در هر مقطع و برقراری اتحادهای هر چند موقتی و ناپایدار با دوستان و دشمنان گوناگون است. او میدان سیاست را همچون یک میدان جنگ می بیند و نقشه ها و اهداف خود را در سیمای یک استراتژیست جنگی برنامه ریزی میکند. و نه یک استراتژیست مبارزات سیاسی و انقلابی. گاه بسیار انعطاف پذیر است و گاه بسیار قاطع و سرسخت.
و گاه غیر قابل پیش بینی و استاد در استفاده از تاکتیک های "فریب و خدعه و توطئه ".
اما یک چیز را هیچوقت از نظر دور ندارد: پیشروی بسمت بالاترین قدرت کشور و برداشتن گام به گام همه موانع سد راه. ترجیح میدهد که از طریق جمهوری جلو رود و بتواند جمهوری مشابه ترکیه آتاتورک بوجود آورد و اگر نشد در نقش پادشاه قوی و مقتدر ظاهر شود. که در هر دو صورت او میتواند برنده نهایی باشد.
روشن است که با چنین دیدگاهی این "رهبر" است که اولویت اول می باشد و نه "شکل" نظام چرا که محتوی تنها با وجود اینگونه "رهبر" به "شکل مطلوب" دست پیدا می کند.
در نتیجه اصل آن است که که رضا خان رهبر بلامنازع کشور شود چه بعنوان رییس جمهور در "نظام جمهوری" و چه در قالب شاه در "نظام سلطنت مشروطه"
نکته مهم دیگر در گرایش طرفداران رضا خان به جمهوری آن بود که آنها "شاه" شدن رضا خان را بسیار بعید میدانستند. زیرا رضا خان نه تنها از خانواده سلطنتی قاجار نبود و "ژن شاهی و اشرافی" را نداشت بلکه از یک خانواده پایین دست جامعه بالا آمده بود که بسختی می توانست درجامعه بشدت طبقاتی آنروز در میان دربار و اشراف و رجال مملکت و حتی توده های عوام پذیرفته شود در حا لیکه با انقراض سلطنت و استقرار جمهوری کاملا از این مانع عبور می شد و می توانست در نقش رییس جمهور مورد اقبال عمومی قرار گیرد.
هنر رضا خان در آن بود که توانست با حزب سوسیالیست ایران برهبری سلیمان میرزا اسکندری و صادق طباطبایی از طریق تشکیل "گروه مخفی پنج نفره" شروع کند و خیلی زود همه طرفداران گروه دوم را در که در احزاب جدید تجدد-دموکرات های مستقل-ایران نوین جمع شده بودند با یکدیگر پیوند دهد و خود بعنوان رهبر بلا منازع این "جبهه جمهوری خواهان ایران" ظاهر شود.


آسیب شناسی اولین جنبش جمهوریت در ایران

اندیشه جمهوری از همان ابتدای طرح در جامعه تکیه گاه دوگانه نظام سلطنتی یعنی سلطنت-دیانت را به چالش کشید. ایندو که در یک دوران طولانی بیک سازش تاریخی رسیده بودند و از طریق اعمال استبداد سلطنتی-استبداد مذهبی اعمال قدرت میکردند   ابتدا با ورود افکار مدرنیته دچار بحران شده و سپس در در جریان جنبش مشروطه استبداد اعم از سلطنت- دیانت- در برابر ملت ناچار به عقب نشینی گردید.
استبداد سلطنتی به نفع ملت "مشروط" گردید و قدرت نا محدود شاه از وی گرفته شد. روحانیت هم دچار شکاف بزرگ گردید و گرایش "مشروطه" در برابر "مشروعه" پیروز گردید. اوج رویارویی این دو گرایش مذهبی را در اعدام شیخ فضل الله نوری (رهبر سنتی مشروعه طلبان طرفدار استبداد) توسط شیخ ابراهیم زنجانی (از رهبران مذهبی مشروطه طلب) میتوان دید.
هنگامی که اندیشه حمهوری مطرح می شود این بار هم براندازی سلطت (مشروطه) را هدف قرار داده است و هم دین را در کلیت آن می خواهد از عرصه حکومتی خارج سازد.
اگر در مشروطه نهاد جدیدی ما فوق دین بنام مجلس مطرح میشود سرانجام پس از کشمکش های بسیار روحانیون موفق میشوند که یک جمع پنج نفره از روحانیون را برای تطبیق مصوبات مجلس با قوانین شرع را تحمیل کنند تا بتواند به آنها مشروعیت دینی دهد اما "جمهوری" از اساس خود فاقد "مشروعیت دینی" است، زیرا رییس جمهور فقط با رای مردم و انتخاب آنها رسمیت پیدا میکند و در واقع مشروعیت خود را از "ملت" میگیرد و نه از "دیانت". در حالیکه در نظام سلطنتی حتی شاه نیز نیازمند تایی مشروعیت توسط نهاد های دینی است.
روشن است که این بار روحانیون سنتی ایران خود را در مقابل یک نبرد مرگ و زندگی می بینند. و اگر سکوت کنند و یا کوتاه بیایند و شکست بخورند باید شاهد خداحافظی دین از حکومت و از دست دادن قدرت و نفوذ خودشان در جامعه باشند.
از طرف دیگر جمهوری خواهان ایران در آنزمان نیز فاقد اندیشه های روشن در باره جمهوری بودند. انان توانایی بومی کردن "جمهوری" با شرائط جامعه ایران را نداشتند. یرخی از روشنفکران ایرانی دچار شتاب زدگی در طرح اندیشه های نو و تجددگرایانه و زود هنگام شده که باعث ایجاد وحشت و نگرانی در مخالفین میگردید و بویژه روحانیت را شدیدا نگران می ساخت.
روشنفکران ایرانی که از جمهوری دفاع میکردند نظام سلطنت را بخوبی می شناختند. هم سلطنت استبدادی (اوج دوران اقتدار آن زمان ناصرالدین شاه) سلطنت و هم سلطنت مشروطه (احمد شاه) را تجربه کرده بودند.
اما از جمهوری تصویر روشنی نداشتند. امکان مشاهده از نزدیک استقرار این نوع جمهوری را در روسیه و در ترکیه را نداشته ولی با آن همدلی میکردند.
از طرفی اعلام "جمهوری گیلان" و "جمهوری خراسان" و "جمهوری آذربایجان" که در جریان جنبش ها و قیام های منطقه ای رخ داده بود نشان از قدرت تهییج کننده شعار جمهوری میداد. هر چند که خیلی زود سرکوب شد و نتوانست بیک جنبش سراسری تبدیل شوند.
در واقع جمهوری خواهان ایران در آن زمان استبداد را می شناختند و سلطنت استبدادی را نمی خواستند و سلطنت مشروطه را نیز نا کارآمد می دانستند و بجای آن جمهوری را طلب میکردند بدون آنکه آنرا بخوبی بشناسند. جمهوری خواهی آنان عمدتا بر "نه خواستن سلطنت" متکی بود تا بر "خواستن جمهوری"!
ایرانیان در جنبش جمهوریت بدان علت در پی جمهوری رفتند که در پی مبارزه با بی لیاقتی و بی کفایتی و فساد سلطنت قاجار بودند که کشور را در معرض ناامنی و شورش و تجزیه قرارداده بود و سمبل تحقق آرزوهای خود را در چهره سردار ایرانی-رضا خان سردار سپه- میدیدند که میتواند غرور ملی و اقتدار را به آنها برگرداند و راه توسعه و پیشرفت را باز کند. در یک کلمه ایرانیان در جستجوه "قهرمان ملی" و "ناجی ملت" بودند که با "مشت آهنین" بیاید. درک اکثریت جمهوری خواهان ایران از "جمهوری" در چنین راستایی بود.
آنها در جستجوی آزادی به جمهوری نرسیده بودند. زیرا در انقلاب مشروطه گفتمان آزادی شعار اصلی بود و دستاوردهای آن همچون قانون اساسی و مجلس شورا و جودداشت. شاه از لحاظ اختیارات محدود و ضعیف بود و قدرت سیاسی مابین چند نفر از مشروطه خواهان حکومتی سرشناس سالها دست به دست می چرخید. بنا براین نمی توان گفت مسئله "آزادی" محرک اصلی در جنبش جمهوری خواهی بوده است. و مردم در جستجوی آزادی به جمهوریت رسیدند.
دلیل دیگر برای چنین نتیجه گیری با ترکیب جمعیتی و گروهی جمهوریخواهان بر میگردد. در تهران اکتریت آرا با مخالفین جمهوری شامل طرفداران شاه و دربار و مدرس و روحانیون و مشروطه طلبان حکومتی بود که برخی بخاطر از دست دادن قدرت و پایگاه سنتی آنها بود و بخشی بخاطر دیکتاتوری رضاخان نگران از بین رفتن دستاوردهای انقلاب مشروطیت بودند.
جنبش جمهوریت در شهرستانها بیشترین هوادار را بخود جلب کرد که در آنجا ها دستاوردهای مشروطه چندان ملموس نبود و بعلاوه بخاطر عدم امنیت و بی قانونی مسئله نیاز به اقتدار مرکزی بیشتر برایشان جذابیت داشت.
بعلاوه بررسی جنبش جمهوریت نشان میدهد که برای مردم در آندوره بیش از آنکه "نهاد سلطنت" و یا نهاد "جمهوری" مطرح باشد بیشتر "رهبر" آن نهاد اهمیت داشت و آنها را به حرکت در می آورد. و نیاز زمانه "دولت مقتدر" و "رهبر مقتدر" است. مردم ابتدا رهبر جنبش را در وجود رضا خان یافتند و پس از آن اماده کمک باو شدند تا موانع سر راه قدرت گیری او را را یکی یکی بر دارند. لیاقت رضا خان در تشکیل ارتش ملی و سراسری که برای اولین بار در تاریخ ایران اتفاق افتاد اذهان مردم را تسخیر کرده بود و اعتماد اکثر مردم بوی جلب شده بود.
در واقع مردم قهرمان خود را جستجو میکردند. آنرا در وجود رضا خان یافتند و میخواستند این "ناجی ملت" جایگاه بالاترین قدرت کشور "پادشاهی" را کسب کند.
بحث های مختلف در مورد روش رسیدن رضا خان به راس قدرت در جریان بود. چهار گزینه در روی میز بود:
• از طریق انقلاب مسلحانه و سرنگونی نظام سلطنتی و استقرار جمهوری
• از طریق کودتای نظامیان و سرنگونی نظام سلطنتی و استقرار جمهوری
• از طریق نهاد های قانونی مشروطه سلطنتی (انتخابات و مجلس شورا) و تغییر نظام سلطنتی به نظام جدید جمهوری با رای نمایندگان
• از طریق نهاد های قانونی مشروطه سلطنتی (انتخابات و مجلس شورا) و تبدیل سلطنت قاجاریه به سلطنت پهلوی با رای نمایندگان
هم جبهه جمهوری خواهان طرفدار رضا خان و هم جبهه سلطنت طلبان (اعم از شاه –روحانیون-مشروطه طلبان حکومتی) در مورد احتمال وقوع هر کدام گفتگو میکردند. جامعه دچار انفکاک سیاسی شده بود. صف بندی های جدید سیاسی و ائتلاف های تازه بوجود می آمد.
روشنفکران جمهوری خواه ایران در آنزمان در طرح جمهوری دچار شتاب زدگی شدند. آنها از نقش تاثیر گذار روحانیت شیعه در تحولات اجتماعی غقلت کردند و نتوانستند در درون روحانیت پشتیبان مهمی جذب کنند. اگر مشروطه طلبان در انقلاب مشروطیت پیروز شدند توانسته بوند حمایت اکثریت مراجع و روحانیون با نفوذ را بدست آورند. اگر کودتای 1299 توانست بدون حمایت روحانیت پیروز شود بدلیل خصلت کودتایی آن بود که همه نیروهای سیاسی را غافلگیر نمود و قبل از آنکه آنها فرصت عکس العمل داشته باشند در یکروز توسط سید ضیا زندانی شدند (نظیر آیت الله مدرس)
نگارنده بر این باور است که بدون شک در تاریخ معاصر ایران کمتر کسی هست که توانسته باشد هوشمندانه ترین تاکتیکهای مبارزه سیاسی را در برابر روحانیت همچون سید ضیا تنظیم کرده باشد.
سید ضیا بخوبی روحانیت را می شناخت. خودش در ابتدا روحانی بود. او میدانست که اگر روحانیت "فرصت تاریخی" پیدا کند و میدان مبارزه را با شعار های اسلام خواهی به میان "توده های مذهبی" ببرد دیگر رویارویی با آن بسیار مشکل خواهد بود. بخصوص در جامعه عقب مانده آنروز ایران که تعداد با سوادان و روشنفکران بسیار کم بود و سازمان و شبکه روحانیت در سراسر ایران گسترده و قدرتمند بوده و حاکم بر نهاد های مذهبی/ اوقاف/ آموزشی/ عدلیه/...
روشنفکران و تجدد گرایان ایرانی برای تهییج توده های مذهبی نه از شناخت کافی برخوردار بودند و نه زبان گفتگو با آنها را بخوبی میدانستند. اما روحانیت با زبان آنها سخن میگفت. در مراسم های مختلف مذهبی و عزاداری ها با آنها محشور بود و با یک جمله "اسلام در خطر است" بر ذهن آنها تاثیر میگذاشت و آنها را به خیابان ها می کشاند. روحانیت همچون یک شبکه حزبی نیرومند عمل میکرد. حوزه های علمیه در سرلسر ایران پخش بودند. از یک ایدئولوژی پیروی میکردند و توسط مراجع هدایت می شدند.
در آستانه کودتای 1299 سید ضیا تنها راه برخورد با این نکته مهم در تاکتیک و استراتژِی مبارزه سیاسی را "کودتای سریع" و تغییر حکومت از "بالا" دانسته بود و نه توسل به "قیام توده ای" و فشار از "پایین". او باور داشت که اگر مبارزه به خیابان و میان مردم عادی کشانده شود روحانیت قطعا پیروز میدان خواهد بود و هیچ کس توان رقابت با روحانیون و مراجع رهبران سیاسی آنها نظیر مدرس را در این صحنه مبارزه ندارد.
سید ضیا بخوبی میدانست که باید فرصت را از روحانیت گرفت. اگر آنها فرصت اردوکشی خیابانی پیدا کنند دیگر کسی جلودار آنها نخواهد بود.
سید ضیا عملا از روشنفکران آرمانگرا که در رویای "قیام توده ای" در جامعه عقب مانده آنروز بودند فاصله داشت. او بخوبی پی برده بود تا زمانیکه توده ها بی سوادندند و تحت نفوذ روحانیت قرار دارند هر گونه تلاش برای قیام توده ای امری خطرناک و غیرقابل کنترل و محکوم به شکست خواهد بود.
مجالس عزاداری و سینه زنی و مراسم های متعدد هفتم و چهلم و سالانه و بست نشینی و تحصن و بستن مغازه ها و بازار و مهاجرت علما همگی سلاح های خطرناک و کاری روحانیت برای تحریک توده های عوام مذهبی است و روشتفکران و تجددگرایان هرگز از چنین امکاناتی برخوردار نیستند و راه ورود به آنرا ندارند.
بی جهت نبود که رضا خان ناچار میشود در روزهای عاشورا با شکوه فراوان در پیشاپیش صف قزاقان و نظامیان خود بر سر وسینه بزند. گل و خاک بر سر وروی خود بپاشاند و وفاداری خود را به سنت های شیعه نشان دهد.
چه کسی می توانست باور کند که پس از انتخابات مجلس پنجم که اکثریت قاطع آن با جمهوری خواهان و طرفداران رضا خان بود و پس از موج جمهوریخواهی و بویژه در شهرستان ها و پشتیبانی یکپارچه ارتش قدرتمند رضا خان و در زمانیکه آنها خود را آماده برگزاری جشن بزرگ پیروزی جمهوریت کرده بودند و حتی سکه جمهوری و سرود جمهوری را نیز آماده کرده بودند به ناگهان ورق به کلی برگردد و در مدت نزدیک به یکماه مخالفین جمهوری برهبری مدرس و آیت الله خالصی نزدیک به پنج هزار نفر را به مجلس بکشانند در حالیکه تعداد جمهوری خواهان به 400 نفر نمی رسید.
تراژدی شکست جمهوریت را در تظاهرات خیابانی برهبری سید جمال واعظ دید که او طبق معمول سوار خرش میشد و در جلوی جمعیت از پایین شهر حرکت میکرد و مردم پشت سر او و خرش براه افتاده و شعارهای اسلام خواهی و ضدیت با جمهوری سر میدادند. در مجلس با هوادران جمهوری درگیر شدند. به رضا خان کلوخ زدند و تف بصورت او انداختند و تعدادی کشته و زخمی و زندانی شدند. خر معروف سید جمال نیز در این درگیری کشته میشود.
رضا خان که فردی بسیار باهوش و عمل گرا است و همه محاسبات را بر اساس تربیت نظامی و جنگی بسرعت انجام میدهد همانجا پی می برد که نبرد جمهوری را باخته است و برای کنترل اوضاع و مدیریت بحران که میتواند باعث سقوط او شود میبایستی آنا عقب نشینی کند در غیر اینصورت مجلس همانروز او را بر کنار میکرد.
او بخوبی پی می برد که موازنه قوا به نفع او نیست.
رضا خان در عین آن که فردی جسور و قاطع و خشن بود اما در عین حال در برابر اندیشه های جدیدی که از جانب مشاوران و دوستانش مطرح می شد "شکاک و محتاط" بود. او دائما توزن قوا را رصد میکرد و متناسب با آن جلو میرفت.
دشتی میگوید: "من عقیده خود را با سردار سپه در میان می نهادم. او دچار این نگرانی شده بود که اگر جمهوری بر پا شود چه کسی تضمین خواهد کرد که من بر راس کارها بمانم".
و ما معتقد بودیم که "این امر در قانون اساسی جدید که برای رژیم جمهوری نوشته می شود تامین گردیده و ایشان مادام العمر در مقام ریاست جمهوری باقی می ماند."
دشتی میگوید "در این کار تمام آن کسانی که موسس این فکر بودند (و از جمله خود من) خام و بی نقشه بودیم و کودکانه به کار دست زدیم."

ملک الشعرا بهار:
"من اذعان دارم که فکر و عقایدی بی آلایش و پاک در آغاز موسس جمهوری شد. اما آن فکر پخته و ورزیده نبود... چرا که کمال مطلوب همه پیدا شدن دولت فعال وبا دوامی بود که با صلاحیت و پاکدامنی و جرات بیاید و شروع به اصلاحات کند و نظم و نسقی به کارها بدهد و از هرج ومرج جلوگیری کند. این فکر ده سال بود در مغزها جا کرده بود و آمدن یک نفر مرد فعال و گرفتن اختیارات در دست و کار کردن ورد زبان ها و سر مقال روزنامه ها بود."
(تاریخ مختصر احزاب سیاسی –جلد 2 ص 41)
تنها سوسیالیست ها بنا بر اعتقادات ایدئولژیک و حزبی خود با جمهوری بصورت آرمانی برخورد نموده و در مرامنامه خود آن را می آوردند و مظهر آمال ملی میدانستند. سوسیالیست ها جریان جمهوری را گامی به جلو ارزیابی کرده و با جان ودل از آن پشتیبانی می نمودند. و بگفته عبدالله مستوفی در جریان جمهوری خواهی حتی از سردار سپه نیز پیش افتادند. (مستوفی 606/3:1371)
روشن است که این نوع جمهوری خواهی در جامعه عقب مانده آنروز ایران ماهیتی دموکراتیک نداشت و هدف آن ارتقای مردم سالاری از سطح مشروطیت به سطح جمهوری نبود بلکه هدف اصلی آن انتقال مسالمت آمیز قدرت در چارچوب نهادهای قانونی مشروطه و با هدف تشکیل یک دولت مقتدر به رهبری رضا خان بود . البته باید شرائط آنروز ایران را در نظر گرفت تا بتوان امروز قضاوت منصفانه داشت:
"جامعه ای با جمعیت 15-18 میلیون نفر که بیش از 85 درصد آن بیسواد بودند. طبقه کارگر صنعتی کمتر از صد هزار نفر بود و دهقانان بیش از 80 درصد جمعیت کشور را تشکیل میدادند که بصورت "رعیت قرون وسطایی" در حالت بردگی و رخوت وبی خبری بسر میبرد .جامعه ای که در آن انواع عقاید خرافی در قشر های وسیع متوسط شهر نفوذ داشت"
(جامعه ایران در دوران رضا شاه - احسان طبری -ص 89)
در چنین جامعه ای زنان - یعنی نیمی از جامعه- در بی خبری و بیسوادی و انزوای اجتماعی تقریبا کامل قرار داشتند و بعلاوه جمعیت بزرگ ایلات و عشایر نیز از دستیابی به فرهنگ و آموزش و فعالیت های اجتماعی و سیاسی محروم بودند و خوانین و سران عشایر آنها را از بقیه جامعه ایران "ایزوله" کرده بودند.
روشن است که روشنفکران و تجددگرایان ایران با طرح جمهوریت وارد یک کارزار نابرابر با سلطنت طلبان شدند که از حمایت شاه و دربار و روحانیت و اشراف و محافظه کاران گرفته تا رجال سرشناس مشروطه خواه برخوردار بودند. و بهمین علت جنبش جمهوریت در مدت کوتاهی شکست خورد و نتوانست به بخشی از زندگی و فرهنگ ایرانیان تبدیل شود هر چند که این جنبش زودرس تاثیر خود را در میان ایرانیان باقی گذاشت.


تحصن عدهای در محوطه مجلس شورای ملی برای جمهوریخواهی در سال 1303




اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست