یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بررسی پرونده سه قتل در «نظام مقدس»!
پیام یگانه رویکرد رژیم به قتل امام جمعه کازرون؛ همسر محمدعلی نجفی و زندانی سیاسی علیرضا شیرمحمدعلی، چیست؟


احمد مجد


• رویکرد و تبلیغات رژیم به این سه قتل، اعمال سیاست و توطئه سکوت بعد از انفجارهای خبری و سیاسی نخستین آنهاست؛ زیرا دشمن اصلی و نیروی سرنگون کننده خودش را در داخل کشور می‌شناسد که مبنی بر شرایط کنونی ایران در کمین فرصتها و شکافهای سیاسی است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱ تير ۱٣۹٨ -  ۲۲ ژوئن ۲۰۱۹


در خردادماه امسال (۱٣۹٨) که امروز واپسین روز آن را سپری کردیم، در ایران سه قتل مهم رخ داد: قتل امام جمعه کازرون، از سوی محمد درخشنده، فعال اجتماعی مردم دوست؛ قتل میترا استاد (مشکوک به وابستگی اطلاعاتی به دستگاه امنیتی) توسط همسرش محمدعلی نجفی، وزیر سابق کابینه های متعدد؛ قتل مهندسی شده علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی-عقیدتی، که ۲ تن از اوباش محکوم به اعدام و حبس ابد در زندان فشافویه به «نیابت» از رژیم انجامش دادند. نگاهی مختصر به پرونده هر یک از این قتلها، کمترین ضرورت این بررسی است.

یکم؛ قتل امام جمعه کازرون که از اعضای مرکزی بنگاه سرمایه داران بزرگ غارتگر موسوم به هیأتهای موتلفه اسلامی بود و از سوی محمد درخشنده یکی از افراد نیکوکار و خوشنام کازرون به انجام رسید. این قتل با سلاح سرد و از فاصله نزدیک در نخستین ساعات بامداد پس از مناسک مذهبی «شب قدر» در ماه رمضان رخ داد.
دو دیگر؛ قتل زنی به نام میترا استاد در حمام خانه اش، با شلیک ۵ گلوله‌ی سلاح کمری همسرش، مردی که چند دهه در ایران وزارت دستگاه آموزش و تربیت کودکان و نوجوانان را بر عهده داشت (محمدعلی نجفی) و در سالهای اخیر در توازن قوای درونی رژیم ارتجاعی، با بیشترین رأی شماری یک انتخابات قلابی به عضویت شورای شهر تهران و سپس شهرداری تهران هم رسید. اما به سرعت (به دلایل نه چندان قابل فهم) از مقام شهرداری تهران کناره گرفت.
سه دیگر؛ قتل علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی محبوس در زندان فشافویه که به اتهام توهین به «نظام مقدس جمهوری اسلامی» و دیگر مقدسات این نظام پلید و اقدام علیه امنیت کشور (همه اتهامهایی که از او یک مجرم و زندانی سیاسی-امنیتی می ساخت) محکوم شده بود. آن هم به دست دو محکوم دیگر از زندانیان جنایی و بزهکار که حکم اعدام و حبس ابد داشتند. همه شواهد گواهند که نگهبان داخل زندان، درب سلول علیرضا را به عمد و با هدف مشخص سازمان دادن قتل وی باز کرده بوده تا آن دو جانی به او دسترسی یابند و با بیش از ۴۰ ضربه چاقو به گونه‌یی فجیع از میانش بردارند.

بیش از اینها چند قتل و شلیک به کولبران محروم و کاسبکاران زحمتکش کورد را هم باید به قتلهای خردادماه ۹٨ افزود که دیگر امری روزانه در مرزهای شمالغربی ایران شده و چنان که در ادامه خواهیم دید، آنها هم سرشت و محتوایی سیاسی دارند، نه اقتصادی و اجتماعی و به اصطلاح مبارزه با قاچاق کالا (چون کالاها بیش و پیش از همه به قول احمدی نژاد توسط «برادران قاچاقچی خودمان»-سپاه پاسداران- قاچاق می شود). قتلهای کولبران با هدف بستن دست و پای محرومان و تمکین آنها در برابر باجخواهی های سپاه پاسداران و نیروی انتظامی مرزی انجام می شوند.

هدف از این عنوان و این نوشته واکاوی این سه پدیده به شیوه همه سویه و یک بررسی تاریخی-طبقاتی از نوع آن چه میشل فوکو (در کتاب بررسی یک قتل) انجام داده یا پیگیری جنایی و پلیسی هر یک از پرونده ها یا تمامی آنها نیست- گو این که از اشاره به این هر دو ویژگی ناگزیریم- زیرا اکنون و هنوز، دستمایه های خبری و اطلاعاتی مورد نیاز از این پرونده ها در دسترس نیست و اگر می بود هم، گره گشا نبود و ای بسا می‌توانست در خدمت هدف و سیاست رژیم قرار گیرد.

گذشته از قتلهای کولبران (که بازهم با سیاست و توطئه سکوت رژیم روبه رو می شوند) این ٣ قتل از ویژگی یگانه‌یی برخوردارند و آن هم سایه‌یی است که سیاست و رویکرد «نظام مقدس» بر آنها می اندازد.

***
در مورد قتل امام جمعه کازرون، ضارب بی درنگ در پی به خاک افکندن آخوند جنایتکاری که مردم کازرون در مراسم مذهبی نماز جمعه علیه وی شعار داده بودند: پشت به دشمن، رو به میهن؛ درحال دور شدن از محل انجام قتل، فریاد می زد: «قاتل جوانان کازرون را کشتم» و آنگاه سر به تپه ها و کوههای حومه شهر گذاشت و از معرفی خود هم ابا نداشت.
خوشمان بیاید یا نه؛ قبول داشته باشیم یا نه؛ خرافات بدانیم یا نه؛ در شبکه های اجتماعی کلیپهایی منتشر شده که سوارکاری سبزینه پوش بر اسبی سفید را نشان می دهد (از تمثیلهای امام دوازدهم شیعیان که غایب ولی زنده می‌شمارندش) که در خیابانها و کوچه های کازرون در روزهای قبل از این قتل می چرخیده و در نکوهش فقر و بیکاری و فساد و فحشا (یعنی مهمترین دستاوردهای ۴۰ساله «نظام مقدس») سخن می گفته و شعار می داده است.
مردم کازرون بر آنند که این سوارکار همان محمد درخشنده بوده است. در روزهای بعد از قتل امام جمعه، در حالی که محمد در بامداد روز بعد در تپه های اطراف کازورن دستگیر شده بود؛ تعداد این سوارکاران در سطح شهر به ۴ یا ۵ مورد افزایش یافت و کلیپهای چرخیدن آنها در سطح شهر هم در شبکه های اجتماعی پخش شد.

باز هم نظرگاه و رویکرد ما هر چه باشد واقعیت این است که این نظام و رژیم ارتجاعی که در اساس با فریب و شعار مذهب و دین بر سر کار آمده و باقی مانده، هرگز نتوانسته در جامعه مذهبی ایران، از واکنشهایی با انگیزه مذهبی چنین سخت و رادیکال علیه سرانش، از سوی همان مردمی که تلاش کرده با فریبکاری و دینفروشی آنها را به بند کشد در امان بماند. به خصوص این مردم، هوشیارانه، از فردای قتل امام جمعه و بازداشت محمد، تعداد «امام زمان» ها یا همراهانش را افزایش داده و آشکارا پیام می دهند که از این واکنشها باز هم در راه است.
نتیجه این پرونده هر چه باشد. حتی اگر دستگاه اطلاعاتی و جنایتکار رژیم با هزار فریب و نیرنگ، چنان که بر سر پرونده ریحانه جباری (ضارب مقام وزارت اطلاعات که قصد تجاوز به او را داشت) انجام داد؛ از محمد درخشنده انواع اعترافهای ساختگی را هم بگیرد؛ آن چه تا همین لحظه از این ماجرا علنی شده، به خصوص گفتگو یا بازجویی اولیه محمد از سوی فرمانده نیروی انتظامی استان فارس گواهست که بر خلاف نمونه ضارب آخوند همدانی، نمی‌توانند ضارب را جز فردی نیکوکار و بدون کمترین سابقه اخلاقی و انحرافی معرفی کنند و حتی ناگزیر از اذعان به مردم‌دوستی وی و مذهبی بودن او هستند. خود او نیز در این بازجویی تصریح می کند که این کار را در پاسخ به بهره کشی سرمایه‌داری حاکم و مفاسد جاری آن و به «فرمان قران» (کتاب مقدس مسلمانان) انجام داده است.

اما با این همه بعد از ۴٨ ساعت نخستین بعد از ماجرا، دیگر رژیم سیاست و تو‌طئه سکوت در مورد این پرونده را با جدیت دنبال کرده و از انتشار خبرهای بیشتر و دامن زدن به اصل موضوع پرهیز می کند. از یاد نبریم که در مورد قتل آخوندی در همدان هم تلاش کردند در یک کارزار تبلیغاتی- قضایی مسخره، پای یکی از سلبریتی های وابسته به جناح رقیب (مهناز افشار) را به موضوع بکشانند تا از این راه از همدستان خط امامی و دوم خردادی و همگنان تاجزاده زهر چشم بگیرند. به چرایی و نیاز رژیم در این زمینه خواهم پرداخت.

***
در مورد قاتلی به نام محمدعلی نجفی، وزیر ارشد کابینه های میرحسین موسوی و رفسنجانی و خاتمی (هر سه به اصطلاح میانه و معتدل و اصلاح طلب شده) و شهردار به اصطلاح منتخب تهران؛ ابتدا تلاش وسیعی از سوی جناح غالب حاکمیت صورت گرفت تا یک کارزار تبلیغاتی را علیه جناح مغلوب به جریان بیندازند و از همه امکاناتشان در این زمینه سود جستند (رسانه های خبری سراسری برای دامن زدن به خبر قتلی که روزانه دهها موردش در سراسر ایران رخ می دهد و بسیار زنان بی پناهی که به دست همسران یا پدر و برادرشان به بهانه های پوچ ناشی از تعصبات و تفکر سنتی مذهبی یا به خاطر فقر و نداری- گاه حتی همراه با کودکان خردسالشان به گونه یی فجیع - به قتل می‌رسند؛ اما هیچ بازتابی نمی یابند).

از این ویژگیهای این قتل می توان این نمونه ها را بر شمرد:
- قاتل، یک مقام برجسته جناح مغلوب حاکمیت سرمایه داری مرتجعان است که همدستانش مدعی‌اند در گزارشی گوشه هایی از غارتگریهای مهره جناح رقیب (قالیباف) در شهرداری تهران را برملا کرده بوده است.

- قاتل، با سلاحی به همسرش شلیک کرده که از دهه ۶۰، برای حفاظت در برابر مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق، علیه سران رژیم در اختیارش قرار داشته ولی جواز آن از سال ۹۴ دیگر تمدید نشده و در رژیمی که سالها تلاش کرده سلاحها را از جامعه جمع آوری کند، از جناب وزیر سابق نپرسیدند برای تمدید جواز سلاحش چه می خواهد بکند؟ در «نظام مقدس» سرمایه داری رانتی و فاسد، به «غیر شرعی» نبودن استفاده جناب وزیر مطمئن بودند.

- قاتل می‌گوید میخواسته همسرش را بترساند، توضیح معقولی نمی‌دهد که چرا جان لوله مسلح بوده و چرا سلاح را که همه می دانند ضامن قدرتمندی دارد از ضامن خارج کرده و چرا بالش به داخل حمام برده (لابد برای خفه کردن صدای شلیک؟ یا خفه کردن همسرش بدون دخالت دست!!)

- قاتل ضمن یادآوری این مدعا که سال پیش هم در یکی از هتل های ۴ یا ۵ستاره تهران، برای رهاشدن از «مشکل خانوادگی» یادشده دست به خودکشی زده بوده و با تلاش یک کارمند هتل نجات یافته، این بار می گوید بعد از انجام قتل به قم رفته و حرم حضرت معصومه را زیارت کرده است. عکسی هم از پشت سر از او در این مکان منتشر کرده اند اما گفته نشده که عکس را از دوربین امنیتی مداربسته حرم گرفته اند یا فردی همراه وی بوده؟ گو این که شناخته نیست این زیارت قرار است چه تأثیری در نتیجه یا حکم قضایی و قصاص جناب وزیر ایجاد کند؟ چنان که شناخته نیست چرا یکی از کارگزاران «نظام مقدس» که خود را افشاگر چپاولهای شهردار قبلی وانمود می‌کند، یک هتل معروف بین المللی تهران را برای خودکشی انتخاب کرده بوده است؟

- باز هم ما بخواهیم یا نخواهیم، خوشمان بیاید یا نه؟ ارتجاعی بدانیم یا نه؟ در رژیم قاتلان و جنایتکاران، زیارت ائمه شیعه و مناسک حج و کربلا و نجف و مشهد و قم از ساده ترین ابزارهای دینفروشی اند. به تازگی در تنگنای اقتصادی و مالی دارند حساب و کتاب می کنند که سالانه دست کم ٣ میلیارد دلار ارز کشور را برای مناسک حج به عربستان می فرستند. اما هرگز فاش نمی کنند که تا همین امروز پروژه عظیم بزرگترین رواقهای زیارتگاهی بین شهرهای کربلا و نجف در کشور عراق، چقدر هزینه برده است؟ اما کلیپهایی که خودم دیده ام، در جای سنجش با عظیم ترین آثار معماری مذهبی سده های میانه در شام و مصر و اندلس و اسپانیای امروز، هوش از سر می‌ربایند و قبه و بارگاه گور خمینی در جنوب تهران به گرد پای آن هم نمی‌رسد. یعنی این رژیم سرمایه داری مذهبی و مافیای رانتخوار مذهبی آن، به شدت هوشیار و حسابگر است و می داند پولها را کجا و چرا هزینه و از هر امکانی چرا و چگونه بهره برداری کند؟

- در میان سران و کارگزاران ارشد باند مغلوب حاکمیت (همدستان روحانی و خاتمی و ماترک رفسنجانی) نخستین واکنش سیاسی را کرباسچی بروز داد و گفت: نجفی در دامی افتاده که برایش از پیش گسترده بوده‌اند. حالا این که کرباسچی چرا باید اظهار نظر کند؟ چون روزگاری شهردار تهران بزرگ بوده! و «گر بر سر هر شاخه یکی پشه بجنبد/ جنبیدن آن پشه عیان در نظر» اوست؟ یا چون خودش از سران باند کارگزاران سرمایه داری وابستگی گرا در درون حاکمیت فاشیسم دینی است؟

و اما مقتول و به فرموده علمای بلاد اسلامی «مقتوله»:
- بعد از این سخنان کرباسچی که دام گستری اطلاعاتی-امنیتی علیه نجفی به قتل انجامیده، جناب وزیر قاتل و رسانه های خبری باندهای همدستش در مافیای حکومتی بسیار گفتند و نوشتند که میترا استاد در شمار انبوه «پرستو»های دستگاههای اطلاعاتی این رژیم بوده و برای برقراری رابطه با نجفی «ارسال» شده بوده است (در انگلیسی به جای «پرستو» اصطلاح Honey trap را به کار می برند و فرهنگ کمبریج در تشریح معنی آن می نویسد: «استفاده از یک شخص جذاب برای گرفتن اطلاعات از کسی»)

- ازجمله اکبر گنجی (در درون رژیم معروف به اکبر پونز، به خاطر پونز فروکردن در پیشانی زنان و دختران بدحجاب در دهه ۶۰) که خودش سالها پاسدار سرکوبگر اطلاعاتی همین رژیم بوده و اکنون حدود ۲ دهه است کباده کش اصلاح طلبی دینی و سیاسی از درون همین رژیم شده و BBC فارسی «فعال سیاسی و تحلیگر» می‌شناساندش، نمونه هایی را فاش کرد که این به‌اصطلاح «پرستوها» حتی توسط شخص وزیر اطلاعات (فلاحیان) مورد بهره کشی جنسی بوده اند و به محض افزایش اطلاعاتشان سر به نیست می شده‌اند.

- محمد سرفراز، رئیس سابق رادیو تلویزیون رژیم که خودش عروسک کوکی احمدی نژاد است (شاید هم خروسک کوکی برایش زیبنده تر باشد) مدعی شد که بر سر خود او هم می خواسته اند چنین بلایی بیاورند. این هم البته جز این نبود که احمدی نژاد بتواند بگوید من و همدستانم در درون رژیم، «جریان سوم» و نخود هر آشی که نجات رژیم در آن متصور است؛ هستیم.

- همزمان یک زن همدست محمد سرافراز (اکنون مقیم پادشاهی عمان) که مدتی بازرس ویژه صدا و سیمای رژیم بوده و اکنون در خاک تحت حاکمیت آخوندها ساکن نیست، با کلی گویی به ادعاهای مشابهی پرداخت. اما در مورد اتهامات به خودش و محمد سرافراز گفت: «آقای سرفراز که بیچاره اهل این حرفها نیست و من هم که...» (جمله را خودش ناتمام گذاشت. دوست روانشناسی دارم که می گوید، این گونه لحن در توقف ناگهانی جمله به خاطر این است که احتمالا گوینده در اثنای مدعایش، چیزی را به یاد می آورد)!

- دو هفته بعد کرباسچی ناگزیر شد در یک اظهارنظر دیگر وانمود کند که موضوع از سوی دستگاههای اطلاعاتی رژیم و «پرستو»هایش آب نمی خورده بلکه این خود نجفی بوده که روابط نادرستی داشته و او (کرباسچی) در جلسه یی از سران باند مغلوب این را یادآوری کرده بوده که روابط نجفی حاوی زیانهایی برای همدستان آنهاست.

- به دنبال این اظهارات کرباسچی، دست کم ۴ تن از همدستان وی که باید در معرض این یادآوری کرباسچی می‌بودند، تصریح کردند که مطلقا چنین جلسه‌یی را به یاد نمی آورند، چه رسد که کرباسچی چنین چیزی گفته باشد!
ماجرا البته ابعاد دیگری هم دارد که چیز بیشتری را از نظر سیاسی روشن نمی کند. اما خاموش کردن فتیله کرباسچی آن هم با چنین سناریو رسوایی برانگیزی، آغاز پایان شعله ور شدن پرونده یی در درون رژیم بود که جدای از چند و چون رویداد «قتل»، هدفش جمع و جور کردن پرونده و ماجراهای پیرامون آن بود که داشت از کنترل خارج می شد.
ناگفته پیداست که نسق گیری جناح غالب از جناح مغلوب در این ماجرا، دیگر «تف سربالا» شده بود.

حاصل گشودن این پرونده، رسوایی بی دنده و ترمز دستگاههای اطلاعاتی-امنیتی «نظام مقدس» و کارگزاران اطلاعاتی «مقدس مآب» آن (لابد همه هم مجتهد!) را درپی داشت که در این شرایط بیش از سراسر ۴۰ساله گذشته، مورد نیاز رژیم ولایی هستند؛ که بنا به «مصلحت نظام» بود که ماجرا از نظر خبری و سیاسی جمع و جور و تا فرصت مناسب احتمالی بعدی در پستوهای نظام بایگانی شود.

***
قتل سوم: ساده تر و بسیار رایجتر از هر نمونه دیگر در «نظام مقدس»:
- علیرضا شیرمحمدعلی را نمی توانستند با حکم اعدام ساکت کنند. زیرا حکم اعدام برای او به یک کارزار سیاسی و حقوق بشری بین المللی می‌انجامید و به خصوص در شرایط کنونی که سرگاو رژیم در خمره بحران های خارجی گیر کرده، درگیر شدن در یک کارزار حقوق بشری زیانهای مضاعف داشت.

- روشنگریهای علیرضا از داخل زندان، امکان «خودکشی شدن» او را از رژیم گرفته بود. در یک ارزیابی اولیه تعداد قتلهای زندانیان سیاسی و عقیدتی ازجمله با عنوان مسخره «خودکشی»، از خیزشهای دیماه ۹۶ به بعد، با مرگهای مشکوک یا قتلهای مهندسی شده زندانیان سیاسی ۱۰ سال پیش از آن برابری می کند.

- بازهم بخواهیم یا نه؟ خوشمان بیاید یا نه؟ علیرضا یک وبلاگ نویس غیرمذهبی و بلکه ضدمذهبی بود که رژیم مذهبی حاکم را با نوشته هایش شلاق کش کرده و آخوندها از نیش قلمش بسیار عصبانی بودند. نفرت از این رژیم و کارگزاران و سرانش واکنش همه گرایشها و عقاید و مذاهب ایرانیان شده است.

- حدود ۱۵سال پیش در زندان اوین، از یک مقام اطلاعاتی ریزشی رژیم که زندانی شده بود شنیدم در میان تضادها و مشکلات و مسائلی که آخوندهای حاکم با مراجع و آخوندهای خشکه مقدس و غیرسیاسی قم و مشهد و اصفهان و دیگر حوزه های علمیه دارند، شگرد دستگاه اطلاعاتی رژیم این است که هرگاه افشای ناگزیر یا خودبه خودی مفاسد درون رژیم اوج می گیرد و سرریز می کند، یکی را پیدا می کنند و نوشته های ضدمذهبی او را برای این مراجع در بولتنهایی می فرستند تا به طور ضمنی حکم «مرتد بالفطره» را بگیرند. هنگامی که این سوژه را می‌کشند (ترور در خارج یا داخل کشور) بار دیگر فشرده همان حرفهای ضدمذهبی را به این مراجع مذهبی در بولتنهای دیگری همراه با عکس مقتول در خون تپیده یا قطعه قطعه شده می فرستند. تا بگویند: اگرچه در گوشه و کنار دستگاههای سرکوبگر و اطلاعاتی، این یا آن مفسده ی «جزئی» هم هست؛ «سربازان گمنام امام زمان» در اصل و اساس به این‌گونه کارهای «خداپسندانه» می‌پردازند. این مقام اطلاعاتی ریزشی، قتل رضا مظلومان در پاریس (اواسط دهه ۷۰) را مثال زد و گفت: رضا مظلومان- کورش آریامنش - نه سیاسی بود و نه تأثیری داشت. نشریه اش حدود ۱۰۰شماره تیراژ داشت که تقریبا همه را رابطی از سفارت ایران می خرید و جز مشترکان و دوستان خود مظلومان که از طریق پست دریافت می کردند، نوشته هایش خواننده دیگری نداشت. اما قتل وی و هزینه کردن مأموری که ارثیه ساواک شاه بود، در زمان برملا شدن مفاسد دوره رفسنجانی برای بستن دهان آخوندهای قم و ... مفید فایده بود (وی قتل فریدون فرخزاد را هم در همین شمار ارزیابی می کرد).

جزییات بیشتر و دیگر از ماجرای قتل علیرضا شیرمحمدعلی هر چه باشد، در این تردیدی نیست که به رغم کشتار عظیم هزاران زندانی سیاسی در قتل عام ۶۷ که رژیم می خواست از آن راه بگوید: «در ایران زندانی سیاسی نداریم»؛ اکنون «زندانی سیاسی» به یک مسأله سیاسی جدی برای رژیم تبدیل شده که باید آنها را به هر قیمت ساکت کرد.
شیرآهنکوه زنان و مردانی اکنون در بند و زنجیر رژیم اند، که بارها با نوشتن نامه ها و مقالات و دادخواهی ها و امضای بیانیه های بسیار محکم سیاسی، ثابت کرده اند در مقابل این رژیم اهل مقاومت و مبارزه تا آخرین نفس هستند و نقش خود را در ژرفا دادن مبارزه و مقاومت عمومی به گونه یک عنصر رهبری کننده ایفا می کنند.

پس باید آنها را ترساند، باید از گسترش و افزایش آنها در زندانها جلوگیری کرد. باید به آنها نشان داد که برای «سازمان زندانها» و دستگاه اطلاعاتی رژیم بسیار ساده تر و به صرفه تر است که آنها را در زندانهای سراسر کشور توزیع و هر یک یا چند نفری را به گوشت دم تیغ چند زنگی مست و مخمور محکوم به حبس ابد یا اعدام تبدیل کند. قاتلانی که برایشان بالاتر از سیاهی رنگی نیست. و تازه رژیم می تواند مدعی شود که: «این قتل را بررسی قضایی می کنیم».

اما این شیرآهنکوه زنان و مردان نشان داده اند که این ترساندن ها را بر نمی تابند. چنان که رفیق زنده یاد شاهرخ زمانی در آخرین نامه به دخترش و نیز با قتل نابهنگامش گواه است و چنان که یکی دیگر از آنها در برابر خبر اعدام یکی دیگر از همزنجیرانش در یک پیام سرگشاده و علنی نوشت: برای این که بدانید چقدر از این جنایت شما ترسیده ام، باید بگویم که همین حالا برای اعدام شدن آماده ام (نقل به مضمون از پیام زندانی سیاسی سعید ماسوری بعد از اعدام همرزمش محمدعلی حاج آقایی).

برای ما اگرچه روشن است و در این ایستادگی ها و پایداریها کمترین تردیدی نداریم، اما همزمان باید روشن باشد و بدانیم که لحظه یی نباید تردید کرد که: رژیم از این جنایتهایش طرفی نخواهد بست.

***
از بررسی بسیار کوتاه و کلی و سیاسی این ٣ قتل چه نتیجه بگیریم:
رویکرد و تبلیغات رژیم به این سه قتل، اعمال سیاست و توطئه سکوت بعد از انفجارهای خبری و سیاسی نخستین آنهاست؛ زیرا دشمن اصلی و نیروی سرنگون کننده خودش را در داخل کشور می‌شناسد که مبنی بر شرایط کنونی ایران در کمین فرصتها و شکافهای سیاسی است. به همین دلیل در سیاست و تبلیغات دیوانه‌وارش بر طبل بحرانهای خارجی و تروریسم صادراتی می‌کوبد و برای این سیاست و تبلیغات هزینه می کند تا پروژه بمب هسته‌یی و صدور ترور تا سواحل مدیترانه و دریای سرخ را به عنوان «خاکریز مقدم» و «عمق استراتژیک نظام» سرپا نگهدارد.

تنها بدین گونه می توان دریافت که رژیم مسائل داخلی خودش و تضادش با جامعه و مردم را بیش و پیش از هر عامل و عنصر دیگری با بحران سازی خارجی پنهان می کند تا سرباز کردن انفجار مقدر اجتماعی و نبرد سازمانیافته برای سرنگونی را به تأخیر بیندازد.

٣۱خرداد۵۹
کارولینای شمالی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست