یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انقلاب شهر: گفت و گویی با هرنان وارگاس
سیرا پاسکال مارکوینا، ترجمه: داود جلیلی


• جنبش پوبلادوراس تلاشی برای ساختن سوسیالیسم در یک سطح محلی است؛ همان چیزی که چاوز مطرح کرد. به همین خاطر درک کمون به عنوان فضایی برای پرورش سوسیالیسم بخش یک پارچه پیشنهاد ماست. پوبلادوراس هم به مسیر کمونی کمک می کند. فرا ترازهمه، جنبشی است در باره آن که معنی سوسیالیسم ، یعنی کمون ها ، برای ما چیست، کمون، مبارزه جمعی برای وسائل جهت تامین نیازهای جمعی است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲٣ تير ۱٣۹٨ -  ۱۴ ژوئيه ۲۰۱۹


 
اشاره مترجم : جنبش های اجتماعی شهری و روستایی در امریکای لاتین تاریخی دراز دامن دارد .بسیاری از آن ها در شرایطی با موفقیت هایی قرین بوده اند و بسیاری هم شکست، سرکوب و عقب نشینی هایی را تجربه کرده اند. کارپایه موجودیت این جنبش ها را عدالت جویی و دورنمای آن را تحقق سوسیالیسم تشکیل می داد و می دهد.

از دهه 60 میلادی به بعد، این جنبش ها به شکل های مختلفی به ویژه درامریکای لاتین پدیدارشدند. دو موضوع عمده آن ها را ازجنبش های سوسیالیستی قدیم متمایزمی کرد. این جنبش تحت تاثیر نظرات محافل مختلفی که عمدتا مخالف سوسیالیسم شوروی بودند، دو پارامتراساسی موجود در آن تلقی از سوسیالیسم، یعنی موجودیت طبقه کارگر به عنوان سوژه انقلابی و حزب طبقه کارگربه عنوان عامل ذهنی سازمانگری واقدام کارگری را نا دیده گرفتند یا بهای لازم را به آن ندادند. فقر و فقرا جانشین سوژه انقلابی طبقه کارگرشد و مسیرگذار به سوسیالیسم به موفقیت این جنبش ها وابسته شد و انواع "سوسیالیسم ها" از جمله سوسیالیسم قرن بیست و یکم چاوز را به وجود آورد. نهایت همه ی این جنبش ها به آن جا ختم می شد و می شود که بدون مورد حمله قراردادن "مالکیت خصوصی" و بر انداختن آن، در شرایط حاکمیت سرمایه داری می توان مسیر گذاری به سوسیالیسم ایجاد کرد.

این جنبش ها ، با همه ضعف ها و قوت هایشان ، تاکنون از عوامل اصلی حفظ حاکمیت در ونزوئلا بوده اند و بنیان ریشه ای حمایت مردمی از تحولات در ونزوئلا به رهبری چاوز را تشکیل می دهند. واکاوی تجربه های زیسته ی خلق ها و کشورها و جنبش ها می تواند به آگاهی و اطلاع ما و درپیش گرفتن تاکتیک ها و استراتژی درست آزادی بخش کمک کند. ترجمه زیر از مصاحبه با هرنان وارگاس را هم می توان در این راستا ارزیابی کرد .   

هرنان وارگاس سخنگوی جنبش کارگران متحد محلی [1] و جنبش ونزوئلایی شهرک نشینان [2] است .او نقش مهمی هم در هماهنگی جنبش های اجتماعی آلبا [3] دارد. او به مطالعه و تحقیق درباره اقتصاد های مردمی و شیوه های تولید اجتماعی علاقمند است . او سال های بسیاری درآموزش و پرورش و سازمان مردمی کارکرده است . در این گفتگو ما با وارگاس در باره یکی ازقدرتمند ترین جنبش های اجتماعی در ونزوئلا- جنبشی با هدف باز پس گرفتن فضا های شهری بنام سوسیالیسم - صحبت می کنیم.



ونزوئلا جمعیت شهری زیادی دارد ، 80 تا 90 درصد ونزوئلایی ها در شهر،و بسیاری از آن ها درحومه های های فقیرشهر زندگی می کنند . این حومه ها فضا هایی بی قاعده، با ساخت و سازهای تصادفی هستند، و تمام مشکلاتی را که (این وضعیت) به ارمغان می آورد ،از ازدحام گرفته تا فقدان تسهیلات (مانند آب و برق) دارند. مشکلات شهری با غلظت مالکیت ، که گاهی به عنوان مسئله " مزرعه شهری "[4] به آن اشاره می شود تشدید می شود. جنبش پوبلادوراس ( از این پس پوبلادوراس) در این زمین پر مشاجره ی شهر عمل می کند و یکی از بزرگترین جنبش های اجتماعی در ونزوئلا است .آیا می توانید نحوه کار آن را توضیح دهید؟

پوبلادوراس کار پایه (پلتفرم) سازمان هایی است که در چهارچوب شهر مبارزه می کنند. جنبش شبکه فعالی است که کمیته های زمین شهری [5] ( از این پس سی تی یوCTU ) ابتکار خود سازی مسکن[6] ، جنبش اشغال ساختمان های خالی [7] ، جنبش مستاجران ضد خانه های خالی [8] و جنبش محلی کارگران [9] را در بر می گیرد .

پوبلادوراس در طی زمان بر اساس برخی ایده های کلیدی ساخته شد .اول و پیش از همه ، ما گرد مبارزه ی مشترک علیه کنترل سرمایه بر شهر سازمان می یابیم . در اینجا ، ما درتز چپ سنتی که مبارزه را انحصارا از دیدگاه طبقه کارگر متشکل یا پرولتاریا مطرح می کرد تجدید نظر می کنیم .در ونزوئلا،این مفهوم به روز آوری نیاز داشت . اقتصاد ما یک اقتصاد رانتی است ، و در اینجا پرولتاریا در مرکز مبارزه مردمی قرار ندارد . در ونزوئلا حتی روند واردات بدیل (پرولتاریا) وجود نداشته است ! در عوض آن چه داریم ساکنان فقیر شده ی شهر هستند که با فروش نیروی کار خود در بخش خدمات ، فروش دوباره کالاها در بازارهای غیر رسمی ، با رانندگی موتورسیکلت و تاکسی و غیره گذران زندگی می کنند.

ما براساس رفتار سازمان های مختلف در کارپایه (پلتفرم)- درواقع مقدم بر پدیداری پوبلادوراس - و برروی سال ها سازماندهی و بحث در داخل جنبش فرضیه ای را توسعه دادیم . همه ی آن (تلاش) به به رسمیت شناختن آن که سوژه مبارزه فقیر شهری است منجر شد. تجربه نشان می دهد که این سوژه تمایل به مبارزه دارد واز افقی آرمانی که به غلبه بر بهره کشی از کارمحدود نیست، یعنی برای دست یابی به خدمات، برای کنترل جمعی منابع نفت، و برای بهبود زمین شهری نیزمبارزه می کند برخوردار است. به طور مختصر، فقرای شهر برای کمون ها مبارزه می کنند!

پوبلادوراس در چهارچوب انقلاب شهرپدید آمد. پروسه پیشرفت به سوی سوسیالیسم را، از طریق خود گردانی و خود سازمانی سوژه شهری عرضه می کند که به خودحکومتی مردمی در سطح محلی، و به ایجاد افق اشتراکی گسترده برای جامعه ما به مثابه یک کل پایبند است.

پوبلادوراس ریشه های چندگانه ای دارد. یک سابقه مهم تجربه مجامع باریو[10] (جنبشی مردمی ، مجمع غیر سنتی در ونزوئلا) در دهه 90 است . بعد سی تی یو ها که در طی روند بولیواری پدیدار شدند . به علاوه، ما می توانیم به تاثیرات (جنبش های) جهانی مانند پولادورس در شیلی، بودجه بندی مشارکتی در پورتو الگره و تعاونی های مسکن در اورو گوئه اشاره کنیم. بنا براین، جنبش ریشه های مختلفی دارد. همه این (ریشه ها) چگونه به هم رسیدند؟

پوبلادوراس در حقیقت منشا پیچیده ای دارد . برای ایجاد یک هم نهاد می توانیم بگوییم که ما سه ریشه اصلی داریم ، که در نهایت واقعا یکی و عین همند.

اول، جنبش های تاریخی شهری بودند که به این یا آن شیوه درمزرعه داری[11] در حومه شهرهای بزرگ امریکای لاتین مشارکت می کردند. اگر چه واقعیت دارد که ونزوئلا ، به خاطر اقتصاد سرمایه داری رانتی خود در رابطه با شیوه انباشت ویژگی های خود را دارد،اما اشکال شهر نشینی در اینجا خیلی متفاوت از کشورهای دیگر قاره نیست. به عبارت دیگر، ما در مشکلات زندگی شهری در جنوب جهان اشتراک داریم .

برای نمونه شیلی را در نظر بگیرید. زمانی که تولید در کارخانه ها متوقف شد ( بار اول در طی حکومت آلنده ، در نتیجه خرابکاری ، وبعد به خاطر سیاست های نئو لیبرالی)، وساکنان شهری( که قبلا کارگران کارخانه ها بودند) در کمربند فقر و حلبی آباد ها زندگی می کردند، پوبلادورس ،مبارزه موثری را برای (احقاق)حق آن ها به زمین آغاز کرد. پس از آن پروژه، مبارزه ی سنتی که مبارزه بسیار شدید طبقه کارگربود، به مبارزه ی بسیارسرکش شهری تغییرکرد.

همان اتفاق در آرژانتین و جاهای دیگرهم روی داد. در اروگوئه، همان طور که شما یاد آورشدید یک جنبش تعاونی مسکن فعال وجود دارد. در تمام این مبارزات، الگوهای ژرف تعاون گرایی و خود مدیریتی سر بر آورد، و آن الگوها به کلیدی برای شکل دادن به سوژه سیاسی و پروژه تبدیل شدند.

ما به عنوان بخشی ازاین کل (مبارزه شهری امریکای لاتین)، تجارب ونزوئلایی مانند مجامع باریو در دهه 90 را داریم، که ازافرادی که شهر متعارف سرمایه - شهر بورژوازی و طبقات متوسط - را تشکیل می دادند تشکیل شده بود. در آخرهفته ها، این افراد با روندهای خودجوش کمک متقابل و همبستگی، در روندهای سازماندهی شده ساختن مسکن و ایجاد صندوق های کمک متقابل گرد هم می امدند ... خانه های خود را با هم دیگر و با کمک یک دیگردر پیرامون شهر می ساختند. مجامع باریو از یک طرف، از مبارزات مشترکی که فقرای شهری برای دسترسی به خدمات، علیه شهر سرمایه و علیه سرکوب پلیس انجام می دادند سر بر آورد. از سوی دیگر، از تجربه شورش سازماندهی شده، جنبش های مسلحانه دهه های قبل بیرون آمدند. این ریشه دوم است.

پس پوبلادوراس از گرایش بزرگتری در سراسر امریکای لاتین، از مبارزه فقرای شهری علیه "شهر سرمایه" و از نظر محلی از تجربه مجامع باریو می آید. ریشه سوم چیست؟

ریشه سوم ، که در واقع انباشت مبارزات بسیاری است، چاویسمو است. مردم اینجا سنت نیرومند مبارزه علیه منطق نئولیبرال، علیه احزاب قدیمی، و علیه اشکال دیرینه سیاست ورزی را داشتند. آن ها علیه تمام اشکال محرومیت شورش کردند و در اطراف پیشنهادی که به صورت ریشه ای خواهان پروژه ملی ( و قاره ای) متفاوتی بود گردآمدند. این چیزی است که چاویسمو درآغازآن را مطرح کرد.

از آن جا پروژه های بسیارجذابی مانند "میزهای فنی آب " (سازمان هایی درسطح شهرهای فقیر برای دسترسی به آب جاری[12]) پدیدارشدند. ما در باره دوره قبلی در روند بولیواری، زمان "شوراها"، زمانی که مجامع برای ارزیابی آن که چگونه می توانند با پروژه قانون اساسی 1999 ارتباط پیدا کنند سازماندهی می شدند صحبت می کنیم. منظورم آن است که اگر قانون اساسی دسترسی عمومی به آموزش و پرورش را وعده داد، پس مردم برای تحقق آن سازمان یافتند. آن ها جستجوی فضاهایی در محلات فقیر را که می توانستند کلاس ها را با کمک آموزش یاران کوبایی درآن جا برگزارکنند آغاز کردند. از این رو حقوق قانون اساسی در ترکیب با تلاش سازمان محلی باسوادی میلیون نفر و فارغ التحصیلی از دبیرستان و دانشگاه ها را تضمین کرد.

همین امر در رابطه با موضوع مالکیت زمین شهری هم اتفاق افتاد. در آن زمان فقرای شهر خود را با قانون اساسی ای که حق مسکن را تضمین می کند، و قوانینی که بهای اجاره قطعه زمین را با یک قاعده کلی برای 60 درصد از جمعیتی که در این محلات فقیرزندگی می کنند تنظیم می کند رو به رو شدند. آشکارا باید گفت، سیستم تمایلی به تحقق خود به خودی حقوق آن ها نداشت و از این رو سازمان پدید آمد.

بنا براین، فقرای شهری مساحی ( مکانیسمی برای شناختن املاک مورد استفاده ثبت نام کنندگان زمین) املاک و ثبت تاریخ محلی محلات فقیر را سازمان دادند.... همان جابود که پوبلادوراس شکل گرفت. درعین حال پوبلادوراس به پروژه ای که به تنظیم مالکیت زمین برای سوژه محروم شهری ساکن در محلات فقیر می پرداخت محدود نبود. پوبلادوراس مشکلات مردمی را که با وضعیت نابه سامان اجاره رو در رو بودند، کارگران محلی ، اشغالگران ساختمانی و غیره را نیز مطرح کرد. ما همه در جنبشی که به سوی هرسوژه ی استثمارشده ی رزمنده برای این هدف های مشترک دست یاری درازمی کند به هم دیگر می رسیم. در چاویسمو، یک پایگاه اجتماعی شهری که برآمد تمام این مبارزات بود وجود داشت.

برای جنبشی مانند پوبلادوراس، وجود دولتی که با ابتکارات مردمی و خود مدیریتی همدل است اهمیت دارد. باید گفت، از یک سو، بین سوژه ی شهری، متشکل از نیروهای جمعی ومتنوعی که از پایین جامعه می آید، و از سوی دیگر، قدرت دولتی که خواهان کار با جنبش مردمی است یک رابطه دیالکتیکی وجود دارد.   

این جنبش ها تنها ریشه های پوبلادوراس نیستند. در حقیقت، (ریشه های ما) همان ریشه های چاویسمو و دولت چاویسمو هستند. ما با این شناخت که دولت همگن نیست ( پوشیده نیست که این دولت ترکیبی چند طبقه ای دارد، اگر چه شاید نه چند طبقه ای به اندازه دولت های مترقی برزیل یا آرژانتین )، دریافتیم که در داخل دولت جریانی که تعهد قوی ای به مردم دارد وجود دارد. البته، و لازم به گفتن نیست که قدرت این جریان تفاوت کرده است.

سال ها قبل، نیکولاس مادورو گفت که در روند بولیواری دوران های مختلفی وجود داشته است، وگفت که ما باید آن (دوران ها) را مطالعه کنیم. ما با مطالعه آن دوران ها، مشاهده می کنیم که نه تنها دولت منحرف شده است، بلکه سازمان های مردمی هم بالا و پایین های خودشان را داشته اند.

اما، آن چه بی ترید واقعیت دارد، آن است که مادر سال 2002، ازهمان آغاز کودتا علیه چاوز، دریافتیم که دولت بورژوایی و وضعیت موجود اجازه دسترسی همگانی به آموزش و پرورش، مراقبت بهداشتی، یا زمین را نخواهد داد. از آن پس، این آگاهی که سازمان مردمی ( در ترکیب با چهارچوب قانونی مطلوب و همدلی قدرت متشکل) تنها وسیله برای دسترسی به هدف های ما و تحقق درست حقوق مندرج در قانون اساسی است وجود دارد.

به عنوان نمونه، اخیرا سازمان ملل سیاست های ونزوئلا برای بهبود اجتماعی در رابطه با حق مسکن را به رسمیت شناخت. در این چند سال گذشته، 2.6 میلیون خانه ساخته شده است. از این خانه ها، نزدیک به یک میلیون، یعنی حدود 37 درصدآن توسط نیروی مردمی ( بومی ها، مجامع، ماموریت ریباس ( پروژه آموزشی) ، اردوی پیشاهنگان و شورای های اشتراکی ) ساخته شده اند.

این تجربه ای مهم است، چون نشان می دهد که چگونه ترکیب بسیاری ازمبارزات تاریخی به شیوه جدیدی از ساختن مسکن ختم شده است. کسانی که در گذشته خانه هایشان را با همکاری متقابل ولی بدون حمایت دولت می ساختند ... امروز همان افراد با قانون حمایت می شوند: آن ها امکان اشغال زمین و کسب حمایت مالی و کمک فنی را دارند. آن ها به این شیوه به هدف خود می رسند.

این هدفی نیست که نتیجه شیوه های خرید آراباشد، بلکه بیشترهدفی است که ازطریق مبارزه ای طولانی و سازمان یافته به دست آمده است که باید درراس همه، ترکیب متضاد دولت را هدایت کند. باید گفت، آن مبارزه دربستری که عده ای در بالا، اعتقاد داشتند سوسیالیسم صرفا توزیع عادلانه تر رانت است ، که کم و بیش آرایش مدل قدیمی سرمایه داری ونزوئلا است پدیدار شد. در مقابل کسانی از ما هستند که اعتقاد دارند سوسیالیسم به معنی تولید اجتماعی برای تامین نیازهای اجتماعی، تمرکز بر مردم، و خود مدیریتی مردمی در تلاش برای ساختن چیزی جدید است.   

دررابطه با هدف جنبش پوبلادوراس گفته اید که نباید صرفا مسئله مبارزه برای"حق به شهر" مردم باشد ( چون که نمی تواند صرفا ساختن مسکن ارزان قیمت و چند پارک را در بر گیرد). درعوض باید مبارزه برای خارج کردن شهراز کنترل سرمایه باشد. (هدفی) با شکوه به نظر می رسد، امامعنی واقعی آن چیست؟

اکثریت ایده های چاویسمو- و به ویژه ایده های جنبش پوبلادوراس- طی زمان، در مسبر مبارزه پرورده شدند. در گسترش ایده انقلاب شهری ، که تز کلیدی پیش برنده ی مبارزه ماست ، ما این ایده را که فقرا می توانند خواسته های خود از شهر را به صورتی که شهر اکنون سازماندهی شده است ( که جایی است که فقیر و غنی با خشنودی در کنار یک دیگر زندگی می کنند) آشتی دهند رد کردیم. تا حد زیادی، گفتمان مبتنی بر"دموکراتیزه کردن شهر" یا" حق به شهر" به همان تفکر یعنی "دموکرایزه کردن" شهرسرمایه ربط دارند. لازم به گفتن نیست که (این امر)امکان پذیر نیست.

برای پروژه ترقی خواهانه ، که تلاشی برای گسترش و دموکراتیزه کردن وعده مدرنیته غربی است کم و بیش همیین اتفاق می افتد. آن (پروژه) به شکل بسیار محدودی تنها در مراکز قدرت ، در مراکز سرمایه می تواند قابل اجرا باشد. وقتی که به شکل بندی سرمایه جهانی نگاه کنیم، می بینیم که طبقه ممتاز کشورهای مرکز0سرمایه داری) چگونه با محروم کردن اکثریت، و به ویژه اکثریت جمعیت جنوب جهان زندگی می کنند. بنا براین، آن مدل چون بر مبنای محروم نگه داشتن دیگران بنا شده است نمی تواند دموکراتیزه شود.

الگوی " حق به شهر" قابل دوام نیست. ما نمی توانیم مدل زندگی اقلیت ثروتمند را دموکراتیزه کنیم. آن الگو مدلی هماهنگ، قابل گسترش به همه نیست، بلکه مدلی مبتنی بر مزیت های ساختاری است.

این چیزی است که ما در طی زمان دریافتیم ، که به معنی به چالش کشیدن پارادایم هایی است که ما از مدت ها پیش جدی می گرفتیم. زمانی که فردریش انگلس مشکل مسکن را تحلیل می کند، نتیجه می گیرد که مسکن کارگران عملا برای سرمایه در یک مرحله از رشد آن ضرورت است. اما،زمانی که انباشت (سرمایه) سازماندهی اقتصاد سرمایه داری را با محروم سازی آغاز می کند، دسترسی به مسکن برای فقرا- به ویژه در پیرامون- ضرورت خود را برای سرمایه از دست می دهد. در واقع، من حتی می خواهم بگویم که حل مشکلات مسکن هرگز با سرمایه داری به خوبی ترکیب نمی شود، اما اکنون و اینجا، در جنوب جهان فرضیه ی ( انگلس) بیش ازهمیشه ی گذشته از واقعیت فاصله گرفته است. در مورد ما، کار غیررسمی و پر مخاطره، با تمرکز برخدمات حتی فرضیه را غیرمعقول ترمی سازد.      

دراین معنا است که انقلاب شهر باید برسر فضای شهری مبارزه کند، و باید الگوی جدیدی از تولید اجتماعی را نیزایجاد کند. به عنوان مثال، زمانی که ما یک محل خالی را برای ساختن یک جامعه جمعی جدید اشغال می کنیم، (این عمل )تنها به باز توزیع زمین مربوط نیست، بلکه به توسعه مجموعه ای از روابط اجتماعی درآن فضا نیز ربط دارد. چون خانواده ها برای اشغال قطعه زمینی برای خانه هایشان سازمان می یابند، وچون وارد روندعملی کردن آن می شوند، همه ی آن (اقدام ها) همراه با تصمیم جمعی ومجامع اتفاق می افتد.

مجمع محلی است که تصمیم های جمعی ، نه تنها برای چگونگی ساختن فیزیکی یک ساختمان، بلکه چگونگی ساختن فضایی که روابط اجتماعی داخلی در آن مورد بحث قرار گیرند و بازسازی شوند درآن جا گرفته می شوند. موضوعاتی مانند خشونت جنسی به صورت جمعی مورد بررسی قرارمی گیرند. به عنوان مثال، شریکی که با شریک خود خشونت می ورزد ازروند ها کنارگذشته خواهد شد.

البته من نمی گویم که کارهای سازمان عملا اشکالی از سوسیالیسم یک پارچه را تشکیل می دهد. بلکه،آن ها فضاهایی هستند که ما درآن جا برای کنترل شهر مبارزه می کنیم، وبا انجام این کار برای مدل دیگری برای شهر که درآن خصوصی از جمعی جدا ناشده است مبارزه می کنیم. این شیوه جدیدی ازتولید و بازتولید زندگی درشهر، شیوه جدیدی از ساختن روابط اجتماعی، روابط فرهنگی، همراه با اشکال جدیدی ازتفسیرواقعیت است.

بنا براین جنبش پوبلادوراس (تلاشی) برای ساختن سوسیالیسم در یک سطح محلی است ، که همان چیزی است که چاوزمطرح کرد. به همین خاطر درک کمون به عنوان فضایی برای پرورش سوسیالیسم بخش یک پارچه پیشنهاد ماست. من دراینجا خیلی در باره روند های بوروکراتیک ثبت یک کمون صحبت نمی کنم، بلکه بیشتر درباره پروژه کمونی در هسته ی آن ، که یک پروژه رهایی جمعی است صحبت می کنم . پوبلادوراس هم به مسیر کمونی کمک می کند. فرا ترازهمه، جنبشی است در باره آن که (معنی) سوسیالیسم ، یعنی کمون ها ، برای ما چیست، کمون، مبارزه جمعی برای وسائل جهت تامین نیازهای جمعی است.

در میان پروژه های پوبلادوراس ،پروژه ای وجود دارد که به ویژه برای من جذاب بود. آن پروژه عمل اشغال فضا های شهری و بعد ساختن مسکن در آن جا است، که توسط پیشگامان انجام می شود.

مایلم بگویم که پیشگامان و پروژه های آن ها از کل جنبش پوبلادوراس توسعه یافت ... بنا براین اگر پوبلادوراس تلاقی سازمان ها حول ایده انقلاب شهری است، پیشگامان می توانند نوعی برآمد تمام جریان های تاریخی که درداخل جنبش پوبلادوراس تکامل یافتند تلقی شوند. اول کمیته های زمین شهری پدید آمدند چون مردم به سازماندهی برای گرفتن زمینی که خانه هایشان را درتپه های شیب داردر حومه شهر بسازند به آن نیاز داشتند. بعد دیگران به جنبش پیوستند، یعنی افرادی که در وضعیت وخیم مسکن زندگی می کردند، کارگران محلی که در شرایط شبه برده داری می زیستند، مستاجرانی که برای اجتناب ازتخلیه خانه یشان مبارزه می کردند، اشغال کننده های ساختمان های خالی ...همراه هم تفکر در باره خارج کردن شهراز کنترل سرمایه را که به هزینه تمام چیزهای دیگردر حال رشد است آغاز کردند.   

تمام این جریان ها در اردو های پیشگامان که هدف آن پس گرفتن زمین بایر( استفاده نشده) ی است که در دستان سرمایه قرار دارد گرد آمدند.

من مایلم در باره جامعه اجتماعی( سوسیالیستی) جدید، قرارگاه پیشگامان آماتینا، که اخیرا طبق مصوبه ماموریت بزرگ مسکن سازی[13] ( از این پس GMVV، برنامه مسکن دولت ) ونزوئلا افتتاح شد بگویم. این مسکن در قطعه زمینی که ما از شرکت پولار( یک شرکت غول پیکر بخش خصوصی ونزوئلایی در مواد غذایی) گرفته بودیم ساخته شد. پولارقطعه زمینی خالی در اختیار داشت و از آن برای جدا کردن زباله هااستفاده می کرد. ما زیر پرچم انقلاب، توانستیم آن قطعه زمین خالی را اشغال کنیم. گروهی از خانواده های سازمان یافته به صورت جمعی خانه های خود را درآن جا ساختند( که همان طور که قبلا گفتم، هدف بلافصل ماست، اما هدف راهبردی ما ایجاد شکل نوی از زندگی است). دو هزاریا بیشترازآن خانواده های" پیشگامان آماتینا " به آن شیوه، کارخانه اجتماعی را بر بنیاد تعاون ایجاد کردند، در نتیجه ازاین فرض دروغ که به صورت فردی می توانیم مشکلاتمان را حل کنیم فاصله گرفتند.

اول مسکن آمد، بعد جامعه جدید طراحی یک نانوایی سوسیالیستی یا باغ سبزیجات را آغاز کرد. این روند ها، البته، بر تقسیم کار دلالت دارد. برای آن که اجتماعی پیشرفت کند، تمام بزرگسالان و اعضا سالم خانواده باید کارکنند، و کارآن ها باید هماهنگ شود. این گونه است که اجتماعی رشد می کند. ایده ی ما پرورش اشکال جدیدی از زندگی شهری بر مبنای خود سازمان گری و خود مدیریتی است، که بخش و جزئی از پروژه چاوزاست .

چاوز با الهام از ایستوان مزاروش مارکسیست مجاری، نوع جدیدی از مشارکت و دموکراسی - دموکراسی (واقعی) متکی به خود- را که عنصر کلیدی آن خود مدیریتی است دریافت.

در ضمن، ما وقتی می گوییم "خود مدیریتی " صرفا در باره خود سا ختمان سازی [14] یا خود تامینی مالی [15] صحبت نمی کنیم. نه، ما در باره افرادی که مسئولیت وسائل تولید و باز تولید زندگی خودشان را بعهده دارند صحبت می کنیم. در این رابطه، بحران اقتصادی لحظه ی جذابی برای ما بوده است، چون الان است که جامعه می تواند مسیرخود مدیریتی را ، که تنها راهی است که به راه حل واقعی منجرمی شود بشناسد.

اخیرا، یک راهپیمایی به سوی مجلس ملی قانون اساسی سازمان دادیم ، اولا برای درخواست آن که موسسه به ساختمانی بودن واقعی بازگردد، و ثانیا برای ترویج شیوه خود مدیریتی، خواستار چهارچوب قانونی شدیم که بتواند(مالکیت) جمعی بر(منافع( سرمایه درقلمرو مسکن را اولویت بندی کند.

پروژه مسکن عظیم GMVV اساسا ابتکاری از بالا به پایین است، چون بسیاری از خانه ها توسط شرکت های بزرگ مقاطعه کاری ساخته می شوند و مردم در روند ساخت آن شرکت نمی کنند. به این معنی که، بین پوبلادوراس و GMVV ، دو نوع متفاوت از پروژه ها وجود دارند، که هر دوی آن ها برای منابع دولتی (مبتنی بر رانت نفت) رقابت می کنند. یکی مردمی، خود سازمان یافته و مبتنی بر تعاون و همبستگی است، اما دیگری از بالا به پایین است. آیا تایید می کنید که بین مدل ازبالابه پایین که هدف آن صرفا باز توزیع رانت نفت است در مقابل مدل خود شما که هدف آن کنترل مردمی منابع کشوراست کشمکشی وجود دارد؟

من اخیرا به یک آرژانتینی که درباره پینک تاید[16] تحقیقی انجام داده است گوش می کردم . او خاطرنشان کرد که مدل بازتوزیع، با تمام محدودیت هایش، فی نفسه برآیند یک مبارزه است. باز توزیع منابع که در دولت های ترقی خواه در زمان رونق اقتصادی پدیدارشد تنها یک اعانه نیست. از این رو می توانیم تصورکنیم که این مبارزه مراحل مختلفی داشته است، یعنی ابتدا مبارزه ای برای دسترسی ( به خدمات، مرقبت بهداشتی، مسکن) وجود دارد، اما آن مبارزه می تواند به راحتی به چیز دیگری، که کمتروابسته، بیشترخودمختار، و بیشترآزادی بخش است تغییرکند.

مثلا در چند سال گذشته، پوبلادوراس به یکی از گروه های انجام دهنده پروژه های GMVVتبدیل شده است. بخشی از GMVV وجود دارد که دست در دست قدرت مردمی کار می کند، و ما در پوبلادوراس نماینده درصد ناچیزی از آن بخش هستیم . قسمت بالایی این چیست؟ در این ابتکارها، افراد به درجات مختلفی به سوژه تبدیل می شوند. همان طور که گفتم، همه پروژه ها ی مرتبط با قدرت مردمی خود مدیریت نیستند، اما گام اول را نشان می دهند.

وقتی که GMVV آغاز شد ما موضع خود را روشن کردیم. ما گفتیم پروژه تنها در صورتی که به فراتراز توزیع منابع ناشی از فروش نفت برود، و پایه در خود مدیریتی داشته باشد می تواند دوام بیاورد. در آن زمان مردم ما را دسته ای از"دیوانگان" تلقی می کردند! اکنون ما ممکن است هنوز" دیوانگان" باشیم، اما بحران ومحاصره بی رحمانه آن را ،که تنها راه پیشرفت سازمان مردمی و کار جمعی است آشکار کرده است.

همان طور که چاوزدر"طرح میهن "[17] (2012) گفت، ونزوئلا هنوز یک اقتصاد سرمایه داری رانتی دارد. از همان آغاز، چاویسمو برای دموکراتیزه کردن مدلی که دموکراتیزه شدنی نیست تلاش کرده است، چون برتخصیص ثروت و برغارتگری بنا شده است . .. درآن چهارچوب، ما بهترین کاری راکه می توانستیم انجام دادیم یعنی میلیون ها نفراز دبیرستان و دانشگاه فارغ التحصیل شدند و میلیون ها نفر به مراقبت بهداشتی عمومی، سرگرمی، مسکن و عیره دسترسی یافتند.

مشکل آن است که مدل بازتوزیعی ( که اقتصاد رانتی را حفظ می کند) تنها می تواند تا اینجا پیش برود، و قطعا نمی تواند ازابعاد بحرانی که ما اکنون درگیر آن هستیم جان سالم به در برد. به همین دلیل، ما به مجلس قانون اساسی رفتیم و گفتیم که در برابر بحران، تنها گزینه خود مدیریتی است، (خود مدیریتی)تنها راه درمبارزه برای کنترل ابزار تولید است. ما درپوبلادوراس، با این احساس راه حلی را مطرح می کنیم.

همان طور که پیشگامان برای زمین و دسترسی به بذر، ماشین آلات و ابزار مبارزه می کنند، ما هم برای قطعات زمین شهری مبارزه می کنیم. ما برای ابزار تولید- از مصالح ساختمانی گرفته تا ماشین آلات مورد نیاز برای ساختن خانه هایمان- نیزمبارزه می کنیم. ما در ساختن خانه هایمان با کار خودمان، اجتماع جدیدی برپایه همبستگی ایجاد می کنیم.

برای ما، مبارزه در داخل انقلاب اکنون دقیقا به این معنی است: "مبارزه برای ایجاد شرایطی فراخ ، به نحوی که مردم بتوانند سازندگان زندگی خود باشند." امروز، من فکر نمی کنم که تعادل قدرت در ونزوئلا چنان باشد که ما بتوانیم مدل خود را - بر پایه خود مدیریتی- همین الان هژمونیک سازیم . با این حال، اگر نمی خواهیم عرصه را از دست بدهیم، باید برای تعویض مدل های قدیمی گردش رانت مبارزه کنیم.

این مارا به بحث بسیار جالبی در باره روند بولیواری وارد می کند. از یک سو، کسانی هستند که می گویند که پروژه به توزیع منابع کشور به صورت دموکراتیک تر و گسترش خدمات اساسی برای همه، اما همه ی این ها در داخل منطق سرمایه داری رانتی مربوط است. از سوی دیگر، کسانی از ما هستند که فکر می کنند ما به فرآوری متابولیسم جدیدی نیازداریم. زمانی که پول زیادی برای پخش دراطراف وجود داشت، این بحث شدید نبود. اکنون، اما کسانی که با رانت زنده هستند، با بخش های مردمی که خواستار باز سازمان دهی تمام کشور در شرایط اقتصادی و فرهنگی هستند مقابله می کنند.

( چون این بحث به خط مقدم می رسد )، ما باید خودمان را نه فقط برای اشغال زمین شهری، بلکه برای پیش برد مدل بدیل خود آماده کنیم. به همین دلیل، ما خواستار فرصتی برای شرکت در نشست مجلس ملی قانون اساسی شدیم. ما به ایجاد جایگاه خودمان در آن جا و دیگر فضا ها برای شکل دادن به افکار عمومی نیاز داریم.

در رابطه با افکار عمومی، باید اعتراف کنیم که ما در زمان های اخیر شکست جدی ای خورده ایم . در بحران جاری، بسیاری به این فکرافتادند که حتی اگر قیمت ها خیلی بالا بودند، بهتر بود ما قفسه های پرکالایی در سوپرمارکت ها داشتیم ، تا قفسه های خالی از کالا با محصولات قابل وصول. آن نبردی بود که ما در یک سطح نمادین آن را باختیم.

در خط تاریخی منجر شده به اکنون، مبارزه ایده ها در رسیدن از جنبش های قاره ای ( دهه 60) به مبارزات دهه ی 90 و جنبش چاویسمو، به اندازه مبارزه برای سرزمین اهمیت داشته است. در این جا، نقاط اصلی برنامه ای ما کنترل مردمی ، خود مدیریتی و دموکراسی بیشتراز پایه است. همه این ها یک هدف دارد : تضمین باز تولید زندگی برای زحمتکشان.

venezuelanalysis.com

[1] - Movimiento de Trabajadoras Residenciales
[2] - Movimiento de Pobladoras
[3] -ALBAاتحاد بولیواری برای مردم امریکای ما که در سال 2004 تشکیل شد . آلبا ده کشور امریکای لاتین ، کوبا ، ونزوئلا، نیکارگوا، دومنیکن، گرانادا،سنت لوسیا ، بولیوی ، فدراسیون سن کذیستوفر و ناویز، سن وینسنت و گرانادا را در بر می گیرد و سوریه ، ایران و هائیتی هم به عنوان ناظر در همایش های آن شرکت می کنند. مترجم
[4]مساخت بزرگی از زمین در کشورگرم که در آن دانه های مانند چای ، پنبه و شکر رشد می کند. مترجم
[5] - Comites de Tierra Urbana کمیته های زمین شهری در روز های اول روند بولیواری برای مبارزه برای اسناد زمین شهری تشکیل شد .
[6] - Campamentos de Pioneros
[7] - Movimiento de Ocupantes de Edificios Organizados
[8] - Movimiento de Inquilinos [tenants’
[9] - Movimiento de Trabajadoras Residenciales
[10] - Asambleas de Barrio
[11] - این نوع مزرعه داری عموما متفاوت از دهکده روستایی یا کمون است که   جدای از شهر زندگی می کند.
[12] - Mesas Tecnicas de Agua
[13] -Gran Misión Vivienda Venezuela
[14] - خودساختمان سازی عمل ایجاد خانه ای فردی برای خود از طریق طیفی از شیوه های مختلف است -مترجم
[15] - داشتن یا ایجاد درآمد کافی برای خود - مترجم
[16].- جزرو مد صورتی و "گردش به چپ" عباراتی هستند که تحلیل های معاصر قرن بیست و یکم در رسانه ها و جاهای دیگر برای توصیف موج انقلابی و درک گردش به چپ دولت های چپ گرا در دموکراسی های امریکای لاتین منحرف از مدل اقتصادی نئو لیبرال به کار برده می شود . مترجم
[17] -Plan de La Patria


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست