یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اسد کشتمند
درافغانستان چه می گذرد؟ (۱)
بخش اول: نقش پدیده ای به نام طالبان


• ششم مهر/میزان در افغانستان انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود. از هم اکنون کاندیدا ها کارزار انتخاباتی خود را برای رسیدن به خط پایانی آغاز کرده اند. این ظاهر صحنه ی سیاسی افغانستان است اما زیر پوست چنین اخباری مبارزه ی جانسوزی برای خروج از برزخی جریان دارد که طالبان، آمریکا و دست نشاندگان محلی، افغانستان را در آن گرفتار کرده اند. اسد کشتمند عضو کمیته مرکزی حزب سابق دمکراتیک خلق افعانستان از این برزخ و تلاش پایدار مردم افغانستان برای خروج از آن سخن می گوید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۷ مرداد ۱٣۹٨ -  ۲۹ ژوئيه ۲۰۱۹




بعد از حوادث خشونتبار وسراپا وحشت انگیزغزنی که طالبان باقساوت بی سابقه ای این شهر رابه خون وآتش کشیدند، و درپی حوادث بعدی بازهم خونبار وپراز درد مانند حوادث تکان دهنده ننگرهار، یکبار دیگر مسئله ارزیابی دقیق و کنجکاوانه تر پدیده طالب مطرح می شود. برای روشن شدن این مسئله باید روابط ماهوی و تعیین کننده طالبان با بازیگران داخلی و خارجی اوضاع پیرامون افغانستان بادقت تمام موردارزیابی قرارگیرد. لازم است به این امربا اهمیت صراحت داده شود که درشکل گیری حوادث خونین کنونی افغانستان کدام فاکتورها و درنتیجه کدام نیروها نقش تعیین کننده دارند و حاکمیت دست نشانده امریکا دراین میان، چه نقش و وظیفه ای رابه عهده دارد.

طالبان باکی وازکی است؟

بارها و به انواع گوناگون گفته شده است که طالبان وسیله ای در دست امریکائی هااست. ولی بسیارمهم است توضیح داده شود که چگونه می توان طالبان را که همه روزه حملات انتحاری و انفجار را بیخ گوش امریکائی ها سازمان می دهند، می توان دوست امریکا گفت؛ امریکائی که افغانستان را محکم اشغال کرده و حاکمیت پوشالی هم دربست و تام وتمام مطیع وگوش به فرمان اوست و هیچ کارمهمی رابی اجازه ارباب نمیتواند انجام بدهد. سوال دراین است که چگونه امریکائی ها حاضر می شوند ماموران دست نشانده شان که در حاکمیت قراردارند هرروز از طرف طالبان مورد حمله و زجر وبی حرمتی(اگر حرمتی مانده باشد) قرارگیرند و ازآنطرف خود آنها همچنان با طالبان به بازی موش وگربه ادامه بدهند؟ برای گفتن جواب به این معضله درهم برهم و فوق بغرنج، باید با سادگی و شفافیت، حوادث و پدیده ها را بامعیار منافع استراتژیک بازیگران اصلی محک زد؛ از اینجااست که سوال مطرح می شود که دربرنامه های درازمدت هریک ازبازیگران اصلی، پدیده طالب در کجا قراردارد و چگونه با آن برخورد صورت می گیرد؟

نخست ازاین امرمسلم بایدحرکت کردکه افغانستان بااطمینان و اراده محکم بوسیله ایالات متحده امریکا اشغال شده و نیروئی درداخل کشور تاکنون پیدا نشده که بادردست داشتن امکانات متناسب (ویاطرح دستیابی به این مامول درآینده) راه درست مبارزه برای بیرون راندن اشغالگران را ترسیم کند؛ واقعیت این وضع برای امریکائی ها موهبت بسیاربزرگی رادربازی های استراتیژیک به ارمغان آورده است. اماعلیرغم همه فاکتورهای مساعد و در چنین فضائی، اگرجنگ وب گیرو ببندی درمیان نباشد، حضورنیروهای اشغالگر میتواندبالاخره باعث ایجاد سوالهای دست وپاگیر شود؛ اگرجنگی نباشد، دردرجه اول دربرابرافکار عامه خود امریکا وبعداً ذهنیت عامه جهانی، این سوال مطرح میشودکه چرانیروهای امریکائی که «افغانستان رابه گل وگلزار مبدل کرده اند» وجنگی هم دیگر درکارنیست، به کشور صلح آمیز خود برنمی گردند؟ به این ترتیب ودرواقعیت امرادامه اشغال افغانستان و حضور نظامی امریکا نمیتواند، دردرجه اول برای خودمردم امریکاموجه جلوه کند.در نتیجه باید جنگی ( ولو جنگ زرگری ای) در میان باشد که حضور امریکائی هارا درافغانستان"مواجه باخطر"برای سرکوب تروریستان توجیه کند. پس چه بهتر که جنگی درافغانستان همچنان شعله ورباشد که هم خطرفروپاشی حاکمیت دست نشانده را به همراه نداشته باشدوهم خطری را( به معنی واقعی کلمه) متوجه خود امریکائی ها نسازد. ازاینجااست که ضرورت صحنه سازی جنگ مطرح میشود. این جنگ بایداز جانب خودامریکائی ها "مینجمنت"(اداره) شود. یگانه نیروئی که میتوانست در اوضاع بعدازاشغال دراین قالب خوب بگنجد، چیزی جز"طالبان" (علیرغم اینکه باخشونت ازقدرت خلع شده بودند)نبودوتاکنون هم نیست. در متن طولانی ای تحت عنوان « بحثی پیرامون "رابطه" قدرتهای بزرگ باجنبشهای اسلامی بنیادگراو"اداره" آنهادر اوضاع کنونی جهان » درباره برخورد امریکا درقبال این موضوع بسیار با اهمیت به تفصیل نوشته ام.1

در اینجابه عنوان معترضه دربرابر استدلال عده ای که باتحرکات جاری مخالفین مسلح، حاکمیت کنونی امریکائی- افغانی را درخطرسقوط می بینند بایدگفت عجله نکنند؛ ببینند وبسنجندکه آیا نیروئی درافغانستان وجوددارد که در شرایط کنونی قادرباشد امریکائی هارابه شکست بکشاند؟
علیرغم نقش تعیین کننده امریکا درجهت رهبری تحرکات طالبان ازطریق رهبران خریده شده آنهادرشرایط کنونی، نباید ازیاد برد که بازی باکارت طالب، مانند هرپدیده دیگری، در حال تحول بنیادی است. بادرنظرداشت تغیرات ماهوی در روابط بین المللی واوضاع داخلی افغانستان پدیده طالب هم نمیتواند درخارج از دائره تغییر وتحول باقی بماند. به نظرمن دوفاکتورعمده باعث این تحول میگردد:
1- برهم خوردن تناسب نیروها وتغیراوضاع درنزدیکی وپیرامون وماحول افغانستان وتغیرعواملی که این تناسب را می تواند متحول سازد. به این ترتیب تغییردرتناسب نیروهادرسوریه ونحول اوضاع دراوکرائین، ایران، کوریای شمالی، یمن، مقداری هم لیبیاوجاهای دیگرنمیتوانددراین امربی تاثیرباشد.
2- تحول اوضاع داخل افغانستان. انتقال داعش به افغانستان واستفاده دارای اولویت ازآن برای بی ثبات ساختن آسیای میانه، نمیتوانست برنقش وجای طالبان درکادر سیاست افغانی ایالات متحده امریکا بی تاثیرباشد. بهرحالی داعش نمیتوانست چیزدیگری جزرقیب طالبان باشد. امریکائی ها برای تنوع بخشیدن وداشتن دستهای بازهم بازتردرعرصه مداخله درآسیای میانه نمیتوانست ازوسوسه استفاده از کارت داعش رهائی یابد؛ علیرغم اینکه قبلاً جریان طالبی رابرای اینکار میخواست آماده سازدومقدمات آن نیز درحال فراهم شدن بود. تسریع حوادث سوریه وراندن داعش از آن سرزمین، مسئله استفاده از این امکان خدادادرا دربرابرامریکائیها درفوریت ودراولویت قرارداد. ضمناًقابل یادآوری است که ارتش خشن وعمیقاًبنیادگراوباانگیزه داعش که عمدتاًاتباع آسیای میانه و روسیه هستند، میتواندبرای امریکادرکادرنقشه های بلواگرانه درآسیای میانه بهتربگنجد. درنتیجه، این وضعیت جدید که تاحدودی غیرمترقبه بود امریکارا دربرابریک معضل بالنسبه بزرگ قراردادکه عبارتست است ازوضع بغرنج ناشی ازدوآلیته حضوردونیروی جنگی دارای مختصات متفاوت وگاهی متضادولی دارای ریشه عقیدتی مشابه که برای یک هدف واحد سیاسی بکارمیرفت. ازجانب دیگر فعال شدن کشورهای همسایه به ویژه روسیه وایران در«بازی» باطالبانِ عرصه نبرد(نه رهبران آنهاکه درتبانی ای درازمدت وپنهانی باامریکائی هاقراردارند)؛ این جنبش غرق دربنیادگرائی وازخودراضی رادرمخمصه ودرسرراه یک دوراهی انتخاب بین همسایه های گوناگون قرارداد و کار امریکائی ها را که این گروه بنیادگرای ازلحاظ سیاسی ناپخته وبی برنامه راازطریق رهبران شان به میل خود به هر سمتی می چرخاند، بسیارپیچیده و مشکل ساخت. طالبانی که رهبری آنها اززیرتاثیرواداره آی.اس.آی. و حاکمیت اسلام آبادبه دست امریکائی هاانتقال یافته بود، درنتیجه همین سیاستهای بغرنج، ذوجوانب، تحریک آمیز و تجاوزکارانه امریکا درچندین نقطه منطقه وسیعی که افغانستان درآن موقعیت دارد، موجب آن شدتاپاکستان بار دیگر درسالهای اخیردست درازتری دراستفاده ازبخشی ازطالبان پیداکند. این امربه بغرنجی اوضاع می افزاید. بناً در وضع کنونی که قدرتهای منطقه ای بامهره طالبان بامهارت بازی میکنند، امریکائی هادربرابرمخمصه گیج کننده ای قراردارند که نتیجه مستقیم سیاستهای گذشته نزدیک شان درجهت استفاده ازطالبان ودرنتیجه بزرگ ساختن مصنوعی آنان است. ازیادنبریم که طالبان، درکل؛ چیزی جزیک نیروی غریزی بنیادگرای بدون هدف وبرنامه(به معنای امروزی) مشخص ومدون نیست که درمتن گردبادی قرارگرفته است که نمیداندبه کدام سوبرود. این وضع بازی باکارت طالب رابرای همه آسان ساخته است. احیاناً اگرجریان طالبان دارای راه وروش وبرنامه مدون وقبول شده درمسیرمبارزات گذشته میبود، نیروهای خارجی شاید نمیتوانستندبااین آسانی بخشی از آنها را مورد استفاده قرار بدهند.
امریکائی ها در این بازی پیچیده و خطرناک، یکروزبا طمطراق ازنابودساختن قهری طالبان سخن به میان می آورند و راه مذاکره باآنهارامردود می شمارند و روزدیگر روند مذاکرات رابا آنان تسریع می کنند. به دلیل همین مساعدت شرایط برای بازیگران منطقوی درجهت بازی باکارت طالبان است که امریکائی هادرحال تغیرمداوم سیاستهای خود درقبال آنان هستندتا، تاثیردیگر نیروهاوکشورهای رقیب خودرادرمیان طالبان خنثی ویالااقل تضعیف نمایند. آیا موفق به چنین کاری خواهندشد؟ احتمالاً نه به این آسانیها. آنهاخودبه طورحتم واصولاًبهترازدیگران میدانند که این تغییر سیاستهای شان بیشتربه حنای بعدازعیدمیماندزیراهمسایه هادربین بخشهای مختلفی ازطالبان تاکنون مواضع مستحکمی برای خود ایجادکرده اند. برای باراول است که چنین وضعی بعدازاشغال افغانستان درسال 2001 ترسائی امریکائی ها را هراسان ساخته است وباعجله درپی ترمیم خرابی ها هستند.

طالبان ومعضل آینده

عده ای ترس دارند ازاینکه باپایان اشغال وبیرون رفتن نیروهای امریکائی ازافغانستان(که به آسانی وبه این زودی ها مقدور نخواهدبود)، طالبان نیروی برتروبرنده میدان نبردخواهندبود. حتی عده ای این فرضیه رایگانه الترناتیف وضع موجودمیدانند. آیا واقعاًچنین خواهدشد؟
نخست بایدگفت که زندگی درهرقدم ناگفته ای دارد. آینده راباتمام جزئیات ویابطورقاطع نمیتوان پیشبینی کرد اما بامطالعه دقیق پدیده ها ومقتضیات سیاسی هر دورانی بااتکا به میتودولوژی های آزمون شده علمی تجزیه و تحلیل میتوان به طورکلی پیش بینی هائی ارائه داد. براین مبنادرموردطالبان سناریوهای متعدد؛ ازنقش یکه تاز آنها درحاکمیت آینده گرفته تاائتلاف، تا ایجادیک جبهه سیاسی مبارزاتی، تاانحلال آنها دروجودسازمانهای دیگر گرفته تا محو رد پای آنها درصحنه سیاسی را میتوان مطرح کرد اما واقعیت امراینست که طالبان یکی ازآن سازمانهائی است که کمتر آمادگی و توانائی لازم برای تغیردرعمل و اندیشه خویش رادارد.
اینکه طالبان درآینده چه نقشی خواهندداشت، مساله ای است که به تحول اوضاع ارتباط داردولی به صورت مجردوازدید صرفاًجامعه شناسانه، میتوان گفت که طالبان هیمه آتش تغیراوضاع جاری افغانستان وبازی باکارت طالبان یک پدیده گذرااست. تاکنون طالبان نتوانسته اندپروژه ای برای آینده افغانستان ترسیم کنند. درتصورنه چندان محتمل اینکه روزی به این زودی ها، بازی اشغال افغانستان پایان بیابد، طالبان درجستجوی هویت خودبرخواهندآمد. درچنین صورتی اگرازاین آزمون زمان جان بدربرند، بایدبلافاصله به فکرطرح پروژه وبرنامه برای مراحل بعدی باشند ولی جریان شتابان تحول اوضاع سیاسی کشور، منتظرجمع وجورشدن طالبان نخواهد بودوقطارحوادث سیاسی با نیروهائی که آرایش جدیدی به خود خواهندگرفت، باسرعت به پیش خواهدتاخت. ازآنجائیکه تاکنون طالبان وسیله نیرومند وغریزی جنگهای نیابتی بوده اند، هیچگاهی قادرنشده اندراه واحدی رابرای اداره جامعه وبه طریق اولی ایجادیک برنامه ساختمان اجتماعی واداره دولتی مطرح سازند. آنچه راکه تاریخ به مثابه شیوه اداره طالبی جامعه افغانستان بین سالهای 1996تا2001 ترسائی، شاهدآن بودچیزی جزرفتارکلاسیک وغریزی متکی برشریعت نبوده وهیچ ارمغان بیشتری ازشریعت 14قرن قبل نداشت. درحالیکه شریعت توان مطرح ساختن دقیق وفنی مقتضیات امروزی جامعه بشری راندارد، بناً طالبان به احتمال قوی درآخرخط بدون به یادگارگذاشتن کوچکترین تاثیرماندگاراجتماعی درلای گردوخاک تاریخ ناپدید خواهندشد.
براین اساس اگربادیدنقادانه نظری برمبداءحوادث بعدازاشغال افغانستان به طورگذراانداخته شود، دیده خواهدشدکه بعدازسقوط طالبان واشغال نظامی افغانستان درسال2001 نقطه پایان پدیده ای به نام طالبان بایدجشن گرفته میشد. واقعیت انکارناپذیرروی صحنه این است که اصولاً بعدازاشغال افغانستان درپی بمباردمان سنگین امریکائی هاوباورود ده هاهزارتن ازنیروهای اشغالگرنظامی، پدیده ای به نام طالب درکوتاه مدت میبائیستی ازبین برودواین هم به دودلیل عمده که یکی عبارت است ازعدم قابلیت توانائی فیزیکی طالبان دربرابرنیروهای بسیارمجهز ومجرب اشغالگر
درمیدان نبرد و دو دیگرناسازگاری دید و عمل طالبان با دوران کنونی زندگی بشریت وعدم برخوردای آنان از پشتیبانی واقعی توده ای، عدم تجانس دیدآنها باحتی بنیادگراهای دیگردینی وتمامیت خواهان مناطق مختلف افغانستان و همچنان بی برنامگی آنان برای آینده.
بایک محاسبه ساده و روشن اگر وضع جدیدی که طالبان درآن بعدازاشغال افغانستان به وسیله امریکائی ها قرارگرفتند، با وضع اخوانی ها(مجاهدین) دردوران جنگ اعلام ناشده ارتجاع بین المللی برعلیه جمهوری افغانستان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان مقایسه شود به سادگی میتوان گفت که طالبان به مثابه یک نیروی جنگی که دربرابرنیروهای اشغالگرقرارداشت، نمی بائیستی منطقاً تا این جائی برسدکه امروزمقام دارد. دلیل چنین برداشتی چیست؟
برای رسیدن به چنین نتیجه ای بامقایسه هر دو جریان بنیادگرا میتوان گفت که اخوانی ها(مجاهدین) درزمان جنگ با حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان ازامکانات عظیمی برخورداربودند که طالبان ازآن محروم اند. آن امکانات کدامهااند؟:
1- فضای مساعد بین المللی ودرنتیجه برخورداری ازپشتیبانی بی سابقه وبی دریغ تمام ارتجاع بین المللی وثروتمندترین ونیرومند ترین کشورهای جهان.
2- برخورداری ازتبلیغات مساعد بین المللی ودرنتیجه تاثیربزرگ وتعیین کننده برذهنیت جامعه. ازیادنبریم که درآن زمان؛ دراوج فضای جنگ سرد، درطول هربیست وچهارساعت یک شبانه روزدرحدود 124 ساعت متراکم تبلیغات(به ویژه تبلیغات رادیوئی) به زبانهای ملی کشور ما در رسانه های سمت داده شده بین المللی درجهت افغانستان صورت میگرفت.
3- برخورداری ازانواع مختلف سلاحهای پیشرفته نظامی وبه مقادیر کافی وحتی بیشتر ازحدضرورت.(به عنوان مثال برجسته قابل یادآوری است که امریکائی ها در آن زمان راکت سرشانه ای ضدهوائی استینگرراکه تازه تولید شده بودتنهادراختیارضدانقلابیون افغانستان درکنارارتش امریکا قراردادند. این راکت درتغییر مسیرجنگ ازبرتری بی چون و چرای هوائی ارتش شوروی وافغانستان به زمین گیرشدن وسیع هواپیماهادرسراسرافغانستان منجرگردید)
4- برخوردای از نیروی انسانی کافی جهت مشتعل نگهداشتن آتش جنگ. در این سالها تبلیغات دروغین و افترا آمیز رسانه های غربی وعربی مرتجع درجهت تحریک احساسات دینی مردم ما برعلیه جمهوری افغانستان و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حدی تعرضی، سنگین، ذوجوانب وبرخورداراز امکانات فنی مدرن بود که به اضافه وزنه و تاثیرموجودیت ذهنیت سنتی ومذهبی عقب مانده تاریخی کشورما، بخش قابل ملاحظه ای از مردم خلاف منافع حیاتی طبقاتی خوداغواشده ودربرابرحاکمیت انقلابی قرار گرفتندو این باعث آن میگردیدکه نیروهای اخوانی دچارکمبودنفرات جنگی نمی شدند.
5- درزمان جنگ اعلام ناشده برعلیه حاکمیت انقلابی درافغانستان، اخوانی ها ازپشت جبهه مطمئن در وجودپ اکستان برخورداربودند واین خودمیتواند یکی ازعوامل تعیین کننده (درکنارسایرفاکتورهای مساعد) تداوم جنگ باشد.
6- درآن زمان اخوانی های افغانستان ازکمکهای بی دریغ امریکا، عربستان سعودی و دیگر شیخکهای عرب، کشورهای عمده اتحادیه اروپا، آسترالیا، چین وعده زیاددیگری ازکشورهای جهان برخورداربودند. تنها درسالهای آخر جنگ اعلام ناشده علیه افغانستان عربستان سعودی دوملیارد دلار به آنان کمک مالی انجام داد.
به طورخلاصه میتوان گفت که اخوانیها(مجاهدین) درجنگ اعلام ناشده برعلیه کشورومردم ماازتمام امکانات لازم درجهت تداوم جنگ وآشوبگری برخوردار بودند درحالیکه طالبان که درسال 2001ازحاکمیت رانده شدند ازهیچ یک این امکانات برای تداوم جنگ برخوردارنبودند. وامانیرنگ روزگار آنان را تاکنون درصدرحوادث کشورمانگهداشت. چرا چنین شد؟ به نظرمن بار دیگر بایدگفت که یگانه دلیل را میتوان دروجود ضرورت توجیه حضورامریکائیهادرسایه کابوس جنگ و تروریزم و استفاده ازپدیده طالب به مثابه مواد سوخت موتوراین سیاست جنگی امریکا درافغانستان دید. پیامدچنین سیاستی به طورمنطقی زنده نگهداشتن مترسک«طالب» بودکه تاهمین اواخربا درایت و استادانه ازجانب سازمانهای استخباراتی امریکاوپنتاگون مدیریت شد.
در دنیای سیاست تداوم وضع دلخواه ایجادشده دائمی نیست ومیتواند دستخوش تغییرات غیرمترقبه گردد. دراین راستا دیده میشود که علیرغم مینجمنت واداره نیرومند سازمانهای استخباراتی ونظامی ایالات متحده امریکا بر رهبری طالبان، تاثیرات اوضاع دگرگون شده منطقه ای وجهانی نمیتوانست براین پدیده استثنائی کشورما بی تاثیرب ماند. اگر امریکائی ها توانستند درطول بیشتر ازپانزده سال بی چون وچرا درقلمروطالبان حکمروائی کنند و رهبری آنان را طوردلخواه اداره کنند، نتیجه عدم مداخله کشورهای دیگر منطقه ازترس ویابخاطر روابط آرامی که با امریکا داشتند (مانند روسیه وچین)، بوده است. درنتیجه، تغیراوضاع جهانی ومنطقه خاورمیانه قواعدبازی باطالبان را عمیقاً دچار تحول ودگرکونی ای دراماتیک ساخته است.
مسلماً روسها، ایرانی ها، چینائی ها وپاکستانی هاازبغرنجی وتناقضات روابط طالبان با امریکائی هااستفاده برده و از این امکان به مثابه نقطه نفوذی استفاده کردند. این وضع منجربه تشکیل جبهه نیرومندی شده است که؛ از نیرنگ روزگار طالبان درمرکزآن قراردارندو دیگرنمیتوان ازنقش طالبان همان دیدی راداشت که چندسال قبل متصور بود. این تغییر بزرگی است که تمام حوادث منطقه را تحت تاثیر مستقیم قرارخواهد داد.

ادامه دارد

به زودی در بخش دوم می خوانید: دولت دست نشانده چه نقشی درحوادث خونبارکنونی افغانستان دارد؟

پی نوشت
1- www.facebook.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست