دسته: ادبيات

دوقلوها – علی اصغر راشدان

ازبخش پکیج ورودیهاکه خارج شدند، حبیبه روبه روی درتمام شیشه خروجی، مشتاقانه منتظربود. سپیده تومحوطه ی جلودر، بازوی شوهرش راول کرد، ایستاده به چرخ چمدانهاتکیه ش دادوطرف حبیبه دوید. دوخواهردوقلوهیچ تفاوتی باهم نداشتندوغیرقابل تشخیص...

آن که به سر می دَوَد… – خسرو باقرپور

“آن که به سر می دَوَد، پرتگهِ آسمانش به زیرِ پاست.” (پل سلان) * قلم به دست گرفتم! و نوشتم: راز بی انتهایِ آسمان را بر سینه ی دریا، پابلندی ی کوه را برای...

اسماعيل خويی

بیدار می شوی! – اسماعیل خویی

همین که بیدار می شوی می بینی زنده ای هنوز! همین که پا می شوی می روی پس و پیش ات را خالی می کنی! همین که باز قرص های ات را می خوری،...

روزگار من (زمین بکر، وای بحال ما، شیطان و آخوند، بده بستان) – اسعد رشیدی

زمین بکر با نغمه‌های کشیده و خطی پرندگانی که بالهای آبی‌اشان را بارها در نور آفتاب دیده بودم، خواب از سرم پرید. پنجره را لختی گشودم؛ بامداد چهره‌ی سپیدش کم‌کمک نمایان می‌شد، بوی نارس...

شمر – علی اصغر راشدان

بی بی جان به مدآقاگفت « روتخت چوبی که گفته م ازقهوه خونه بیارن، طاقبازروپشتت، تموم قددرازبکش. » مدآقاروتخت درازشدودست چپ به کلفتی متکاش رادورازتنش روتخت رهاکرد. بی بی جان به چهارمرداشاره کرد. مردهاازبالاتاپائین...