یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

کاشکی آقای اسماعیل خوئی به‌ آفتاب تبدیل شده‌ بود! - فرخ نعمت پور

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : هادی صوفی زاده‌

عنوان : استعفای اقای خویی
جناب آقای ایرانپور
باسلام
گذشته‌ ازاشتباهات سازمان فدائیان اکثریت و آیااین سازمان ازگذشته‌ فاصله‌ گرفته‌ یانه‌، واینکه‌هنوز جناحهایی دراین طیف یافت می شوندکه‌ هنوز هم درآن مسیرقبلی گام برمیدارند، درواقع آقای خویی در فعالیت سیاسی درارتباط باایران دچار ضعفهای اساسی است. سال گذشته‌ درجریان همایشی کذایی در فرانکفورت المان تحت نام جنبش آذربایجان برای دموکراسی و یکپارچگی ی ایران" که‌ از طرف جمعی از آذریهای وابسته‌ به‌ سلطنت طلبان برگزار شد درراس این تشکیلات قرار گرفت و هنوز دوهفته‌ از همایش نگذشته‌بود که‌ از آن استعفا نمود که‌ این به‌ نوبه‌ خود عدم دوراندیشی یک فرد سیاسی را می رساند. موضوعی که‌ شایدبنوعی شباهت زیادی با سرگذشت ماموستا" هێمن" رادارد. این هم استعفای آقای خویی از آن جنبش:
هم میهنان و یاران ِ بزرگوارم در ایران و در سراسر جهان:
درود بر شما.
من با نیکخواهی و تنها برای پیشبردن ِ اندیشه ی دموکراسی در ایران و با آرمان ِ آزادی برای هم میهنان ام بود که به انجمنی که خود را "جنبش آذربایجان برای دموکراسی و یکپارچگی ی ایران" می خواند پیوستم.
از آنجا که، در پیوند با این"جنبش"، پرسش هایی پیش آمده است و می آید که من یکی، چون شاعر و اندیشه ورزی که خود را از هفت دولت آزاد می داند، برای هیچ یک از آنها پاسخی نیافته ام و نمی یابم، و پیرانه سر، دیگر، جان و توان ِ درگیر شدن با این و آن را نیز ندارم، به ناگزیر از این انجمن یا جنبش یا هر چه هست یا می رود که باشد یا بشود کناره می گیرم.

با آرزوی دموکراسی و سکولاریسم در ایران ِ فردا.
اسماعیل خویی
چهارم سپتامبر ۲۰۰۸،جهان
٨۰۷۶ - تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱٣٨۷       

    از : ناصر ایرانپور

عنوان : آگاهان منفعل، اما طلبکار
با سلام خدمت همگی،
من با برخی از مواضع آقای خویی در ارتباط با مقولاتی چون "مسأله‌ی ملی" تا حدی آشنایی دارم و وی را شخصیتی ناسیونالیستی و بخشا حتی شووینیستی ارزیابی نموده‌ام. و هر از چند گاهی نیز شاهد بوده‌ام که‌ به‌ بخشی از چپ ایران در شمایل سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به‌ شیوه‌ای هیستریک و غیربهداشتی می‌تازند. اینکه‌ مواضع سازمان نامبرده‌ در سالهای نخست دهه‌ی شصت شمسی در ارتباط با جمهوری اسلامی برای یک سازمان سیاسی چپ فاجعه‌‌بار بود، برای کسی جای شک و گمان نیست. اینکه‌ این اشتباه‌ را باید ریشه‌یابی نمود و از آن استنتاجات لازم را نمود، نیز بسیار بجاست و حتی ضروریست. اما این ارزیابی باید با‌ متد علمی ـ که‌ وجه‌ مشخصه‌ی اصلی آن عینیت‌گرایی و بی‌طرفی است ـ صورت پذیرد. معیارها و ملاک سنجش باید بسیار شفاف و از همه‌ مهمتر باید برای همه‌ یکی باشند. باید دید جمهوری اسلامی چه‌ ماهیتی داشت و نیروهای برونی و درونی چه‌ موضعی گرفتند. مقصود از نیروها نیز همه‌ی طیفهای سیاسی و احزاب درون آنها می‌باشد. مجاهدین، لیبرالها، چپ اردوگاهی، چپ سه‌جهانی و غیره‌. باید شخصیتهای سیاسی آن زمان را نیز مورد سنجش و ارزیابی قرار دهیم.
یکی از شخصیتهای سیاسی ـ ادبی خود آقای خویی می‌باشند. ایشان حق دارند هر انتقادی را متوجه‌ این یا آن سازمان سازند. اما پرسشی که‌ در ذهن تداعی می‌شود این است که‌ جایگاه‌ ایشان آن هنگام کجا بود. آیا این ادیب ما نقش و رسالت خود را ـ آنطور که‌ از دیگران طلب می‌کنند ـ ایفا نمودند؟ گیریم سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) چون اکثریت توده‌های مردم ایران در مورد حاکمیت توهم داشت، ماهیت واقعی آن را نشناخت، به‌ تبعیت از تز راه‌ رشد غیرسرمایه‌داری و تئوری استحاله‌ی حکومت و قائل شدن ماهیت "خرده‌بورژوازی" برای رهبران آن و توهم سوق یافتن دیر یا زود آن به‌ سمت و سوی سوسیالیستی، پر بهادادن به‌ امر مبارزه‌ی اجتماعی و طبقاتی و جبهه‌‌بندی جهانی و کم بهادادن به‌ امر آزادیهای سیاسی و زنان و خلقهای تحت ستم ایران و غیره‌ سخت در اشتباه‌ بود و ناآگاه‌. تاوان این ناآگاهی‌اش را نیز پرداخته‌ است. اما پرسش ما از حصراتی چون آقای خوئی، این فیلسوف و اندیشورز و ادیب کشور ما، این است که‌ ایشان که‌ آگاه‌ بودند و فرزانه‌، چکار کردند و چگونه‌ با رژیم مقابله‌ نمودند، تا درسی باشد برای ما جوانترها.
خوب، بنا را بر این می‌گذاریم که‌ ایشان نه‌ اشتباه‌ کردند و نه‌ با حکومت تبانی. اما آیا کسی که‌ چنین آخوندگونه‌ به‌ منبر می‌روند و حکم قصاص برای این و آن صادر می‌کنند (و البته اینکار‌ را بسیار گزینشی انجام می‌دهند)، در راستای ادعا و اندیشه‌ی خود در آن سالهای سیاه‌ کاری انجام دادند؟
به‌ عقیده‌ی من جرم یک انسان آگاه‌ که‌ در مقابل ظلم و جور و اعدام و شکنجه‌ و بگیر و ببند سکوت اختیار کند و یا مخفی شود و یا فرار را بر قرار ترجیح دهد، بسیار کمتر از کسی که‌ ناآگاهانه‌ دنبال حرکتی غلط راه‌ می‌افتد، نیست.
در ضمن احساس می‌کنم، کینه‌ای که‌ این حضرت از سازمان نامبرده‌ در سینه‌ دارند، به‌ اندازه‌ی خصومتش با حکومت اسلامی ایران نیست.

موفق باشید.
ارادتمند

ناصر ایرانپور
٨۰۶۶ - تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱٣٨۷       

    از : فریبرز عظیمی

عنوان : از مصوبات کنگره اول سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت
سیاست شکوفاسازی جمهوری اسلامی به سود رژیم و بر ضد منافع ملت ایران بود. این مشی ضربات بسیار سختی به اعتبار جنبش فدایی، جنبش دمکراتیک و حق طلبانه مردم ایران، به ویژه خلق کرد و ترکمن وارد ساخت و موجت سیاست‌های ستیزه جویانه و خصمانه نسبت به دیگر نیروها و فعالان جنبش گشت. کنگره این سیاست را محکوم می‌کند و مسئولیت اصلی آن را متوجه رهبران وقت سازمان می‌داند. //// بر گرفته از قطعنامه‌ی کنگره اول سازمان
٨۰۶۴ - تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱٣٨۷       

    از : فریبرز عظیمی

عنوان : از مصوبات کنگره اول سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت در مورد سال های ۵۹ تا ۶۱
کنگره سیاست و برنامه سازمان در راه شکوفایی جمهوری اسلامی را به جهت تقابل آن با دمکراتیسم و پیشرفت و تجدد، بزرگترین خطای سیاسی سازمان ارزیابی می کند. ... بی اعتنایی به دمکراسی و عدم شناخت دستگاه روحانیت، از جمله عوامل موثر در شکل گیری این سیاست و برنامه بودند. //// بر گرفته از قطعنامه‌ی کنگره اول سازمان
٨۰۶٣ - تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱٣٨۷       

    از : تهرانی

عنوان : حرفهای تحریک آمیز!
رفقای نازنینی که از حرفهای اسماعیل خان خویی خیلی ناراحت شدید. به نظر میرسد که درسهای حزب توده را خوب یاد نگرفته اید.

شماها باید یک مدت دیگری صبر کنید تا آدمهای دهه ۶۰ دارفانی را وداع کنند ، بعد به دانشگاهها بروید و برای یک عده جوان از همه جا بی خبر که سوسیالیست شده اند راجع به مبارزات ضد امپریالیستی آن موقع خودتان سخن بگویید. درست عین حرفهایی که توده ایها در باره دوران مصدق میزنند.

در حال حاضر هر چه از این حرفها بیشتر بزنید باعث تحریک عده ای میشوید تا نشریات سازمانی آن دوران را ورق بزنند و بیانیه های خودتان را با صدای بلند بخوانند. مشابه کاری که سید ابراهیم نبوی با نوری علا کرد و صدای نوری علا را در آورد.

این چاه...... را زیاد هم نزنید. تصمیم با خودتان است.
٨۰۴۰ - تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱٣٨۷       

    از : فرخ نعمت پور

عنوان : جواب به‌ حقیقت جو
آقا یا خانم گرامی! شما میپرسید چرا به‌ آقای گل اقا جواب نمیدهم. باید بگویم که‌ گل آقا خود فرد مجهولی هستند که‌ به‌ فرد مجهول دیگری من را حواله‌ میکنند، که‌ گویا این فرد مجهول دوم دیگران را لو داده‌ است. تازه‌ دقت کنید که‌ فرد مجهول اول (یعنی گل آقا) میگوید که‌ فرد مجهول دوم تلویحا این را رسانیده‌ است! حال از شما میپرسم آیا شما میتوانید از جمع دو مجهول عدد سوم را به‌ دست بیاورید؟ آیا از نظر حقوقی و حتی هر نظر دیگری چنین مسئله‌ای قابل بررسی است؟
٨۰۲۱ - تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : مهدی طاهران

عنوان : عشق به سوسیالیسم
اصولا شاعران انقلابیند و تابع ذهنیت زیبا خواه خود. اصولا آنها از پنجره قلسفه به جهان می نگرند. سیاستمداران با ذهن و فلسفه بیگانه اند و در پی کسب قدرت مطیع عینیت اند. شاعرانی که با سیاسمتداران و احزاب سیاسی بیعت می کنند قبل از هر چیز ذهنیت خلاق و زیباآفرین خود را سرکوب می کنند. حزب توده و سازمان اکثریت انقلابی و آرمان گرا نبوده و نیستند و به نظر من شایسته تصاحب هیچ ادیبی هم نیستند. اما آنها با تصاحب ادیبان والایی از ملت ایران به شکوفایی ادبیات ما ضربه زدند. عشق به سوسیالیسم رویای همیشگی انسان خسته از زشتیِ ِ فقر بوده است. وشاعران همیِشه عاشق ترین ِ ما بوده اند. اسماعیل خویی به حق از اکثریتی که خود را به نا حق وارث شیدا ترین جوانان ایران می داند خشمگین است. من هم حرف های غمگین کننده ای شنیده ام در مورد اینکه او از دشمنان جمهوری اسلامی که ضرورتا دوستان مردم ایران نیستند به خوبی یاد می کند. کاش نادرست باشد، که هیچکس جز محرومان و سینه سوختگان هیچکس جز درمندان و زبان بسته گان سزاوار کلام زیبای شاعران بزرگ خلق نیست. صرف نظر ازاینکه این بیچارگان در کدام گوشه جهان به خاک سیاه نشسته باشند. متشکرم
٨۰۱۱ - تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : ناصر مستشار

عنوان : چرا اسماعیل خوئی در آغاز دهه ۹۰ از سیاوش کسرائی که به اندازه فدائیان اکثریت از حکومت اسلامی دفاع کرده بود ،اعاده حیثیت کرد اما حالا به اکثریت می تازد؟
خوب به خاطر می آورم که اسماعیل خوئی در آغاز دهه ۹۰ در شب های شعری که برای ورود دوباره سیاوش کسرائی به جامعه ادبی و سیاسی ترتیب می داد در برابر انتقادهای همه نیرو های سیاسی که از سیاوش کسرائی بعمل می آمد ،سینه سپر می کرد و همه انتقادها را مردود می شمارد اما در مورد فدائیان اکثریت به گونه ائی دیگر عمل کرده است؟به نظر من اسماعیل خوئی از جانب عده ائی تحریک شده است و تحت تاثیر مسائل خصوصی و عاطفی نیز قرار گرفته است و دست به چنین کاری زده است که جزءآب را گل آلود کردن دیگر هیچ سودی نداشت!
اخلاق و رفتار نیروهای اپوزیسیون گاهی اوقات همانند پایوران رژیم است این درحالیست که اعمال نیروهای اپوزیسیون وافعا باید به گونه دیگر باشد تا مردم به سوی آنها بیایند. اگرقرار باشد که ما هم مثل حاکمان اسلامی عمل نمائیم پس بهتر است همین رژیم بر سرکار بماند!
٨۰۰۹ - تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : حقیقت جو

عنوان : به جای حاشا پاسخ گو باشید !
آقای فرخ نعمت پور قصد پیشی گرفتن از فرخ نگهدار و بهزاد کریمی را دارد . او در حالیکه هم اکنون آقایان نگهدار و کریمی ، مطابق مقالات و مصاحبه ویدیوئی ، حاشا می کنند ، مگوید : ما انتقاد کرده ایم و به جای پاسخ فقط اتهام و انگ می زند .

اما آقای گل آقا سوال مشخصی از آقای فرخ نعمت پور کرده بود که در آن سال ها یک اکثریتی یکی از هوا داران اتحادیه کمونیستی را لو داد ، با توجه به سیاست اعلام شده اکثریت مقصر کیست ؟

که ایشان پاسخی در یافت نکردند . من پاسخ گل آقا را از نشریه اکثریت میاورم :

شماره ۱۴۷ ( ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ ) نشریه "کار" گزارشی دارد با عنوان "مردم آمل با شعار مرگ بر آمریکا، سلطنت طلبان و مائوئیست های آمریکایی را تار و مار کردند" که نمونه جالبی از خبر سازی به سبک اکثریت است. زیرا با جسارتی بی نظیر عملیات آمل را محصول همکاری مستقیم اتحادیه کمونیست ها و سلطنت طلبان و مجاهدین و بنی صدری ها معرفی میکند. در حالی که همه میدانیم که چنین ائتلافی، لااقل در آن سال ها، اصلاً ناممکن و غیر قابل تصور بود.در این گزارش رسماً اعلام میشودکه :

"فدائیان خلق (اکثریت) و نیروهای حزب توده ایران از همان نخستین لحظات یورش مهاجمان ضدانقلابی، دوش به دوش مردم و نیروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند و دو تن از رفقای ما و حزب در حوادث آمل توسط مهاجمان ضدانقلابی از ناحیه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بیمارستان بستری هستند."

در گزارش شکوه شده که مقامات انتظامی حاضر نشدند به "رفقای ما" اسلحه بدهند تا در کنار آنها بجنگیم .:

"ما ابتدا طی تماس تلفنی با مقامات شهر اعلام کردیم و گفتیم رفقای به خدمت رفته و از جبهه برگشته آماده گرفتن اسلحه هستند، بگذارید در کنار برادران سپاه و بسیج مسلحانه عمل کنیم. از ما تشکر کردند وما فعالانه در سطوح گسترده حرکت داشتیم ... در تمامی محلات و نقاط درگیری رفقای ما و حزب در ... سازماندهی کارها نقش مهمی داشتند."

به نظر من، همین یک گزارش کافی است تا بدانیم که سازمان اکثریت نه تنها مخالف اعدام ها نبود و نه تنها آن اعدام ها را تأئید میکرد، بلکه در مواردی حتی برای مشارکت در کشتن مخالفان اعلام داوطلبی میکرد.

به نظر من در این مورد میتوان به طور قطعی گفت اکثریت اعضا و هواداران سازمان اکثریت و حزب توده بر خلاف خط و سیاست رهبری عمل کردند ، ولی معلوم نیست چرا به مسئولین و رهبری سازمان شان فشار نمی اورند به جای حاشا پاسخ گوی حقیقت باشند .
٨۰۰۶ - تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : محمد رضا رقابی

عنوان : با خود کج وبا من کج و با خلق خدا کج آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج
بعضی از آقایان طبق معمول به کوچه "علی چپ" میزنند .باید زمزمه ها را فریا د کرد که آقای خوئی کردند .میبایست عوامل و ایادی که این انقلاب را به تباهی کشاندند و آرزوهای بزرگ ملتی را به این نقطه کشاندند را رسوا وبر ملا کرد. گوئیا اینان هنوز از رسوائی و شرارتهای خویش درس نیاموخته اند. هوطنان! اینان بودند که ملت را منفعل کردند...اینان که از پاپ هم کاتولیک ترشده بودند اینان ...
واینان بجای احساس پشیمانی ، شرم و معذرت از این ملت بزرگ و با گذشت، هنوز آسمان به ریسمان میبافند . شاید هم "فراموش!!!" کرده اند. یا للعجب تو دانی و انوری!...
٨۰۰۴ - تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱٣٨۷       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (٣۵)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست